فایل صوتی:

فایل متنی:

متن سخنرانی:

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوم

«إنا فتحنا لک فتحا مبینا… و لله جنود السماوات و الأرض و کان الله عزیزا حکیماً»

لزوم بیان شاخص نفاق در عین پرهیز از دوقطبی سازی

خدا در این سوره یک صلح را به عنوان عملیات فتح المبین از آن یاد می‌کند. خیلی تعبیر عجیبی است از فضای این سوره. که حالا فضای این سوره را یک مقداری جلسۀ گذشته عرض شد که کلیدواژه‌هایی از درون خود این سوره را عرض کردیم که بحث یک بی اعتمادی‌ای است که دارد در قلب مومنین نسبت به پیغمبر موج می‌زند. در قلب عده‌ای نسبت به پیامبر. و ظاهرا مومنین اینجا دو دسته می‌شوند یک سری مومنینی که خدا آرامش را نسبت به وعده‌های خودش در دل این‌ها قرارمی‌دهد و یک عدۀ دیگری که شاید اسم این‌ها را در ادبیات دینی منافقین می‌شود گذاشت. که این‌ها دلشان همراه با وعده‌های الاهی حرکت نمی‌کند.

البته این نکته نکتۀ قابل توجهی است که یک موقع نام‌گذاری قرآنی این قضیه هست، قرآن روی چه کسانی چه نام‌هایی می‌گذارد. یک موقع هست که برخورد مومنین و نام‌گذاری‌هایی که مومنین باید بکنند چی هست؟ این‌ها دوتا است. این رفتار در رفتار پیغمبر هم رفتار دوگانه ای هست. یعنی یک موقعی پیغمبر نمی‌آیند به صراحت یک عده را به نام منافقین از ایشان یاد بکنند و حال آن که قرآن چنین معرفتی را معرفت منافقین یاد می‌کند. چنین گرایشی را گرایش منافقین یاد می‌کند. ببینید خیلی وقت‌ها ممکن است ماها یا در امثال ماها یا کسانی دیگر واقعاً چیزهایی در دل آدم‌ها بگذرد به جهت ایمانی دینی که با شاخص‌های منافقین برابری می‌کند. یعنی ایمان‌هایی که وارد دل نشده، در منطقۀ زبان باقی مانده. طرف اعتماد نمی‌کند به وعده‌ها، چه نمی‌کند، پاکار دین نمی‌ایستد، دیگر حالا یک طیفی از بحث نفاق را بالاخره شامل می‌شود. از طیف نفاق به معنای سطح پایین‌ترش تا ممکن است برود در سطوح عالی واقعاً‌ نفاق تا برود تا این که واقعاً به عنوان منافقین خارج نشین که در سورۀ مبارکۀ نساء یک عده را یاد می‌کند از ایشان به عنوان منافقین رسمی. این یک طیفی از بحث منافقین ما داریم، این‌ها ممکن است واقعاً شامل چنین معرفتی بشود و چنین معرفتی را باید گفت. در ناحیۀ‌ معارف قرآنی این‌ها را ابراز می‌کند. خیلی وقت‌ها این منافقین می‌بینید که در همین آیۀ ۶ می‌بینید که منافع مشترک پیدا می‌کنند با مشرکین و مشرکات. یعنی یک پیوند نفاق و شرک را شما در قرآن به خصوص از سال پنجم به بعد می‌بینید. سال پنجم به بعد یعنی بعد از احزاب و بعد از همین حدیبیه می‌بینید که تا قبلش اینقدر همراهی ندارند با یکدیگر، هِی تعبیر منافقین ـ مشرکین. مثلا در این سورۀ مبارکۀ فتح با این که علی القاعده هیچ بحثی راجع به مشرکین نیست اصلاً که بخواهد مثلا الآن مشرکین را یاد بکند إلا این که می‌خواهد بگوید جلوی شما را گرفتند نگذاشتند بیایید مکه مثلا مشرکین و کفار. ولی اینجا یکهویی می‌بینید بحث مشرکین را کنار منافقین یاد می‌کند این همان عبارت قرآنی است که کلاً از سال ۵ به بعد شما در قرآن می‌شنوید که این‌ها دارای منافع مشترک و فکر مشترک. یعنی گاهی اوقات بازی در زمان حریف است به عبارتی. یعنی کاری دارد می‌کند خود همین تفکر که بازی در زمین دشمن است عملا بازی در زمین حریف است. لذا می‌بینید که این عبارت‌ها را شما در قرآن خیلی وقت‌ها اینجوری‌اش را دارید.

این یک بحث است –دقت بفرمایید- یک بحث این است که ما شاخص‌های بحث منافقین را واقعاً باید داشته باشیم و بگوییم. باید هم داشته باشیم هم بگوییم شاخص‌های بحث منافقین را. که جامعه تهی نشود از این بحث معارف. الآن هم که روزگاری است که کلاً همه فرهنگ و معارف را کلاً گذاشته‌اند کنار نوبت یک چیز دیگری شده انگار. نه الآن شده‌ها، یا مثلا در این انتخابات. نه، کلاً مقولۀ فرهنگ مقولۀ بسیار مهجوری شده. که ما معارفمان و دینمان و اصلا انقلابمان بر پایۀ همینجور حرف‌هایی بوده. اما این‌ها دیگر دارد به باد فراموشی سپرده می‌شود. این‌ها را باید شناخت و گفت. هر دو تایش.

این یک بحث است ولی یک بحث این است که آیا پیغمبر خدا خودشان عده‌ای را انگشت می‌گذاشتند رویشان بگویند که این‌ها الآن منافقینند. تویی که ایمان در قلبت وارد نشده مثلا تو منافقی الآن. تو یکی هم که اینجوری هستی تو هم منافقی. آیا این رفتار از پیغمبر هم صورت می‌گرفته یا از پیغمبر این رفتار صورت نمی‌گرفته؟ این رفتار صورت نمی‌گرفته. شاخص دادن قرآنی، این شئٌ و این یک حرفی است، اینی که بیاییم بگردیم و بگوییم که شماها با این تفکر منافقید، عملاً جامعه را این تقسیم‌های این مدلی یک عده این کار را انجام بدهند در سطح جامعه، این یک حرف دیگری است. ما اولی را داریم به شدت از قرآن. یعنی اولی به شدت در قرآن یاد می‌شود و معارف و شاخص‌هایش گفته می‌شود. ولی دومی‌اش را نداریم به آن صورت.

·        برخورد سخت پیامبر با منافقین

خود برخورد پیغمبر، آن موقعی که راجع به برخورد پیغمبر، راجع به این پدیده یک مقداری صحبت می‌کردم، پدیدۀ منافقین که قرآن دارد که «جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم» با کفار و منافقین برخورد بکن و سخت هم برخورد بکن. خب الآن برخورد پیغمبر با کفار مشخص است چیست، برخورد سخت پیغمبر با منافقین یا این دستور را انجام داده یا نداده. بگوییم نداده که پیغمبر پس دستور خدا را انجام نداده! پس نمی‌شود. پس داده. این برخورد سختش با منافقین کجا دیده می‌شود؟ برخورد با کفار فرق دارد با برخورد نوعی از تفکر که امروزه حتی ما ممکن است از آن به عنوان سلیقه هم یاد بکنیم، بگوییم یک سلیقۀ سیاسی است. ولی واقعاً با شاخص‌های نفاق سازگار است. همین این که به نام سلیقۀ سیاسی ممکن است مطرح باشد منتهی با این شاخص‌ها همراه باشد. ولی برخورد سفت و قرص پیغمبر نسبت به این‌ها یک برخورد به این صورت نبوده چون که قرار نبوده که این‌ها به عنوان منافقین شناسایی شوند که. یعنی بگوید پیغمبر که این‌ها منافقند من باید برخورد سختی بکنم. چی بوده؟ برعکسش اتفاقاً راهکار پیغمبر ایجاد آن وحدت امت اسلامی بوده. و فضا دادن برای این که میکروب‌هایی اگر هست این بیاید بیرون خودش را نشان بدهد. بیاید واقعاً به عنوان یک تفکری که جدی جدی حالا با مشرکین و این‌ها می‌خواهد نسبت برقرار بکند بیاید و این را نشان بدهد.

لذا ما هرچه اگر در قرآن بحث منافقین کردیم به این معنی هست که ما منافقین را تفکری بشناسیم ولی به این معنی نیست که ما شروع کنیم بگوییم که آهان نگاه کن این گروهی که الآن این است این‌ها همان منافقونند الآن و الآن برخورد متناسب با خودشان هم باید با آن‌ها انجام بشود و برخورد متناسب با خودشان هم نمی‌دانیم چیست فکرمی‌کنیم برخورد متناسب با آن‌ها این است که الآن بزنیم لت و پارشان بکنیم. آن موقع فکر می‌کنیم این جور برخورد دینی هم هست. این‌ها را باید یک مقداری دقیق‌تر از درون قرآن و تاریخ اسلام و این‌ها بررسی کرد.

جایگاه انگیزه‌های دنیوی در جهاد

اجمالاً فضای سوره فضایی است که من عرض کردم در خود آیات فضای شک و دودلی است، گمان‌های بد راجع به پیغمبر است، عده‌ای نه، عده‌ای نسبت به پیغمبر و وعده‌های پیغمبر گمان‌های خوب دارند، عده‌ای ندارند، آن‌ها شاید اسمشان منافقین است و هست در سوره. مسألۀ‌ فتح هم مشخص می‌شود که روی دستاوردی است که پیغمبر از این جریان صلح به دست آورده. اگر بخواهید به این تکه‌های بعدیش یک مقداری توجه بکنید آیۀ ۱۹ و ۲۰ را ببینید. آیۀ ۱۸ را هم ببینید این یک بیعت رضوانی است که «لقد رضی الله عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فأنزل السکینة علیهم» که حالا من سر این «فأنزل السکینة» دوباره به این آیه رجوع می‌کنم. «و أصابهم فتحاً قریباً» خدا یک فتح قریب و پیروزی نزدیک در حقیقت خدا پیروزی نزدیکی به این‌ها داد با بیعتشان تحت شجره و این که بالاخره اینجوری پای کار پیغمبر ایستادند خدا به یک فتح قریبی که همان فتح خیبر بوده احتمالاً «و مغانم کثیرة یأخذونها» و یک غنیمت‌هایی که این‌ها گرفتند از چیز.

من یک موقعی عرض کردم همین ملاک‌های دنیوی و همین انگیزه‌های دنیوی انگیزه‌هایی است برای مبارزه که ماها گاهی اوقات در نظر نمی‌گیریم، قرآن در نظر می‌گیرد. نهج البلاغه در نظر می‌گیرد. وقتی که در نهج البلاغه شما دارید که به مالک می‌گویند مجاهد را وقتی فرستادی در جبهه،‌ این پشت صحنۀ مالی خلوف و اهلیهم را داشته باش. که «همهم هماً واحداً فی جهاد العدو» بشود. این همش هم واحد بشود در جهاد کردن. ماها گاهی اوقات هست که چیزهایی از مقوله‌های دنیوی را در نظر نمی‌گیریم به حساب جهاد فی سبیل الله و حال آن که جهاد فی سبیل الله اینهایش درونش است. یعنی نمی‌گویند تو برو بجنگ مثلا… حالا می‌گوید خب من بروم بجنگم زن و بچه‌ام در چیز چی؟ می‌گویند خب زن و بچه هم این‌ها هم در جنگ است دیگر این‌ها هم همه‌اش همین است. می‌گوید عه! اینجوری که آقا جنگ نیست که. من اقلاً می‌روم بجنگم شما کرایه خانۀ ما را حساب کنید عقب تا من بروم «همهم هماً‌ واحداً فی جهاد العدو» بروم بجنگم. من نمی‌گویم نمی‌روم بجنگم ولی شما کرایه خانۀ آخر برج ما را حساب بکن تا من بروم بجنگم. این‌ها چیزهایی است که گاهی اوقات در نظر نمی‌گیریم ماها به حساب دین، اخلاص و… ما یک موقعی به دوستان می‌گفتیم می‌خواهید موسسه جهادی راه بیاندازید باید یک عده آدم را بیاورید این جا کار بکنند. می‌گفتم خب یک عده آدم باید پولشان را بریزید، بیمه‌شان را حساب کنید. نه این که پول در دامنش بریزی آنچنان. نه ولی تبدیلش می‌کنیم به کار دانشجویی که مثلا این آدم در به در مثلا بیاید این کار را انجام بدهد بعد یواش یواش، اینجوری که نمی‌ماند که. بالاخره یواش یواش زن می‌گیرد بچه دار می‌شود نمی‌تواند اینجوری بیاید سر کارهای جهادی اینجوری انجام بدهد که. لذا این‌ها چیزهایی است که باید در محاسباتی که کسی که دارد مجاهد پروری می‌کند به او بگوید تو نیتت فی سبیل الله و این‌ها ولی خودش باید حواسش را به خیلی چیزها بدهد بعد انگیزه‌های دنیوی اینجوری را محاسبه بکند.

در تشویق‌ها و تنبیه‌ها این در نهج البلاغه هست که می‌گویند «و لا یکونن المحسن و المسیئ بمنزلة سواء» محسن و مسیئ به منزلة سواء نگیر. این‌ها یکجور نشوند. محسن باید تشویق بشود، مسیئ باید تشویق نشود. این‌ها باید یکجور نشود. وگرنه می‌شود «تزهیداً لأهل الإحسان فی الإحسان و تدریباً لأهل الإسائة علی الإسائة» می‌شود این بی رغبت سازی محسن در محسن بودن خودش اگر تشویق نشود. تشویق نشود می‌شود بی رغبت سازی محسن در محسن… کسی که درس خوان است باید تشویق شود در یک مجموعه وگرنه این می‌شود تزهید اهل الاحسان فی الاحسان از آن ور می‌شود تدریب اهل اسائه علی الاسائه. می‌شود تمرین و گستاخی یک اهل اسائه، می‌گوید آقا چه فرقی دارد؟ من که خوبم با آن که بد است،‌ من که غیبت نمی‌کنم با آن که غیبت می‌کند چه فرقی می‌کنیم ما با هم؟ ما این ملاحظات دنیوی را گاهی اوقات در نظر نمی‌گیریم و ضربه می‌خوریم از در نظر نگرفتنش به نام دین. این‌ها هم چیزهایی است که… باز دوباره می‌گویند که این «تعدیل ذووا البلاء» بکن، آن کسانی که کار انجام می‌دهند کارهایشان دقیقاً مورد محاسبۀ تو واقع بشود که پاداش به اندازۀ کارها… این‌ها را باید همین محاسبات دنیوی…

وقتی که بحث غنیمت می‌شود غنیمت خودش در فضای دینی ما فتح دشمن، یک موقع هست بحث بهشت است، جلسۀ پیش عرض کردم سر همین فتح قریب. یک موقع هست همین که بالاخره شما کارت را انجام می‌دهی می‌روی بهشت. خب حالا خب حالا؟ حالا الآن نقدش بیا بگو چیست حالا؟ نقدش این است که «و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب» نقدش این است که «مغانم کثیرة تأخذونها» شما می‌زنید به خیبر یک سری غنیمت گیرتان می‌آید. این هم یک چیز نقدی این مدلی‌اش. یعنی ما را هی حوالۀ به روز قیامت نده که آن جا قرار است… وعده‌های «و العاقبة للمتقین» فقط حواله‌های قیامت نیست. آن جا عرض می‌کردیم تمام پاراگراف‌ها «و العاقبة للمتقین». اینجا به ما بگو که اگر اینجوری بشود «و مغانم کثیرة یأخذونها» مغانمی گیر این‌ها می‌آید. بعد باز دوباره خدا «وعد الله مغانم کثیرة تأخذونها» خدا وعده می‌دهد که غنیمت گیرتان می‌آید. «فعجل لهم هذه» این یک غنیمت را نزدیک به شما می‌دهد «و کف أیدی الناس عنکم» و این که مردم به شما کاری نداشته باشند این هم یک غنیمت است. اینی که دشمن به شما کاری نداشته باشد این هم یک غنیمت است. ببینید ما گاهی اوقات معارف را یک جوری نکنیم دیگر نشود اینجوری معارف را گفت اصلاً. یک غنیمتی که خدا به مؤمنین می‌دهد و به جامعۀ مومنین می‌دهد یکی از غنائمش این است که دشمن دیگر به آدم کاری نداشته باشد. می‌دانید با پیمان صلح حدیبیه است که این‌ها در حقیقت صورت ظاهری. نگویید حاج آقا سازش‌کار شدها. ببینید آیات را باید همه را خواند، همه را توضیح داد. همۀ آیات باید آیات قرآن باشد. نه این که برخی از آیات قرآن. نه این که یک عده بیایند بیفتند روی این دسته آیات آن ور را بگذارند کنار، نه یک عده بیفتند روی آن دسته آیات این طرف را بگذارند کنار. این‌ها دیگر اصلاً آیه نیست دیگر. اصلاً این‌ها دیگر انگار آیات خدا نیست.

انواع مبارزه و عقب گرد

این‌ها آیات خداست. ببینید مبارزه. اینجا در حقیقت یک گریزی بزنیم. مبارزه چند نوع مبارزه ما داریم. شما در سورۀ مبارکۀ انفال آن آیاتی که بارها عرض کرده‌ام سورۀ مبارکۀ انفال، این چند نوع مبارزه را از آن یاد می‌کند. یکی مبارزۀ مستقیم است. این مبارزه است و مقاومت است. یک مبارزۀ دیگر داریم از جنس «متحرفاً لقتال» است. این هم مبارزه است. که «و من یولهم یومئذ دبره إلا متحرفاً لقتال أو متحیزاً إلی فئة». من نمی‌خواهم بگویم این اتفاقاتی که افتاده حتماً «متحرفاً لقتال» است‌ها. ممکن است نه، واقعاً بوی سازش بدهد. ولی ما گزینه‌های دیگری را هم برای معارف خودمان داریم. یک مدلش مستقیم ایستادن است. این یک مدلش است. یک مدلش «متحرفاً لقتال» است. یعنی چی؟ یعنی ظاهرش عقب نشینی است ولی جبهه را دارد عوض می‌کند از یک ناحیۀ دیگر بزند. مثل یک کاراته کاری که می‌رود در زمین اینجوری نیست که طرف لنگش را پرت بکند این شجاعانه همینجوری بایستد بعد لنگ این محکم بخورد تخت سینۀ‌ این. بعد این مثلا می‌شود مبارزۀ این کاراته کا. اینجوری نیست که لزوماً بلکه خیلی وقت‌ها می‌بینید که با یک هوشمندی‌ای طرف ممکن است خودش را با یک رقص پایی اینور آنور بکند در یک نقطۀ دیگر گیر بیاورد مشتش را بزند. این هم یک مدلش است. این‌ها دو مدل مبارزه است‌ها. دقت کنید. یک مدل مستقیم ایستاده، مدل دوم «متحرفاً لقتال»، مدل سوم تایم آوت می‌گیرد «متحیزاً إلی فئة» است. یعنی فعلاً دست نگه می‌دارد، برمی‌گردد عقب با یک انرژی جدید و فئۀ جدید مجدد برمی‌گردد. این هم می‌شود «متحیزاً إلی فئة». مدل تایم‌آوت گرفتن هم جزء‌ مدل‌های مبارزه است. اتفاقاً ما باید این معارف را خودمان بگوییم تا طرفی که تایم‌آوت گرفت نرود سازش کند. دقت می‌فرمایید. کسی که تایم‌آوت دارد می‌گیرد نرود بنشیند آنجا بعدش بادش بزنند بگوید حالا مبارزه که چی؟ حالا اینجا نشسته‌ایم درگیری برای چی؟ وقتی که خودمان معرفی می‌کنیم…

·        میزان دستاوردها ملاک پیروزی در جنگ

بعد پیروزی و عدم پیروزی را کی دارد تعیین می‌کند؟ امتیاز به دست آورد. دقت کنید. شما اگر در یک مبارزه بروید ۴ امتیاز بگیرید یعنی برده‌اید؟ نه، ممکن است ۶ امتیاز از دست داده باشید. شما باخته‌اید. در یک مسابقه بروید ۵ امتیاز از دست بدهید، یعنی باخته‌اید؟ نه، ممکن است ۷ امتیاز گرفته‌اید. یعنی برده‌اید. صلح حدیبیه که شده عملیات فتح المبین پیغمبر از همان نکات است. صلح حدیبیه که ظاهر بعضی از بندهای این صلح اصلاً خفت‌بار است. صرفاً بحث این نیست که حتی این «بسمک الله» این را بردار این را ما اگر خدای تو را قبول داشتیم که با تو مبارزه نمی‌کردیم. بعد حضرت گفتند که بردارید. بعد نمی‌دانم گفتند که این از طرف رسول خدا را ما اگر قبول داشتیم تو رسول خدا هستی که این همه بساط نداشتیم این را بردار. رسول خدا نه، همان اسم و فامیل را بنویس این القاب را نمی‌خواهد بنویسی. بند بعدی: شما اگر کسی مسلمان شد از مکه آمد به مدینه تحویل می‌دهید به مکه. دقت کنید. مسلمان شد در مکه آمد در مدینه باید تحویلش بدهی به کجا؟ به مکه. بند بعدی: این‌ها در ابراز مسائل دینی خودشان آزادند در مکه. حالا بیا تماشا کن ببین چه اتفاقی می‌افتد؟ این می‌شود دستاورد. طرفی که مسلمان شده خب دوست دارد بیاد مدینه دیگر بیاید پیش پیغمبر. این می‌ماند در مکه در ابراز مسائل دینی‌اش هم آزاد است. خودش می‌شود یک بلندگو در مکه. دستاوردش این می‌شود که بعد از صلح حدیبیه تا فتح مکه جمعیت مسلمان‌ها به دو سه برابر می‌رسد در مکه. یعنی پیغمبر همینجوری مکه را فتح می‌کند. فتح مکه صورت ظاهری فتح مکه است. وگرنه به همین ترتیب مکه فتح می‌شود. این می‌شود دستاورد. این می‌شود مبارزۀ هوشمندانه در قالب یک صلح. با این صلح چه کار کرده؟ اولاً پیغمبری که داشته در چند جبهه مبارزه می‌کرده. یک جبهۀ مشرکین داشته مبارزه می‌کرده، جبهۀ مشرکین را ساکت می‌کند می‌رود سراغ یهود. اصلاً آدم بوی سازش متوجه نمی‌شود از این کار. یک جبهه را ساکت می‌کند می‌رود جبهۀ یهود می‌شود بحث فتح خیبر، از اینور خود همین که خودش را در دو جبهه درگیر نمی‌کند و «کف أیدی الناس عنکم» به عنوان یک غنیمت، به عنوان یک چیزی که کاری به تو نداشته باشند،‌ تو داری در چند جبهه مبارزه می‌کنی بتوانی اقلاً فعلاً این جبهه را خاموش کنی. این یعنی دستاورد داشتن.

·        لزوم تولید و تبیین گزینه‌های متعدد در جهاد

این‌ها گزینه‌های دیگری هست که ماها باید بتوانیم روی میز بگذاریم و نشان بدهیم. نه این که ما بگوییم یا مقاومت است، اینجوری هم هست مدلش مقاومت یا هر چی هست غیر از این سازش است. خب وقتی این حالت دو قطبی این مدلی ایجاد می‌شود طرف می‌خواهد این نشود می‌شود سازش. در صورتی که این وسطش ما برگ داریم هنوز برای گذاشتن. و واقعاً با این سیاست می‌شود هنوز وارد فضای دین شد و دینی عمل کرد. فقط با نگاه به دستاوردها باید عمل کرد که اگر این طرف را توانستی خاموش بکنی می‌توانی این طرف را عمل بکنی؟ اگر تایم‌آوت گرفتی در تایم‌آوت چه کار می‌کنی؟ نه این که در تایم‌آوت بزنی به سر و کلۀ‌ مربی. یعنی آدم باید حواسش به تایم‌آوت‌ها هم باشد دیگر. یعنی من باب «متحیزاً إلی فئة» برود با نیروی جدید بگردد، شما داری تایم‌آوت می‌گیری نروی یکهویی یک کار دیگری بکنی، نروی کلاً مبارزه را بیخیال بشوی، نروی… این‌ها گزینه‌هایی است که ما کلاً خودمان باید بگذاریم روی میز، برای طرفی که برای جامعه‌ای که ممکن است این نوعش را نمی‌خواهد، به هر دلیلی نمی‌‌خواهد انجام بدهد، بگویی آقا این نوعش هم هست، این هم هست. چیزهای مختلف را باید گذاشت روی میز. و ماذخیرۀ قرآنی و تاریخی‌ای که داریم این‌ها هست.

ببینید این «کف أیدی الناس عنکم» را چقدر تأکید می‌کند که خدا به واسطۀ‌ چنین ماجرای صلحی دست این‌ها را از شما… می‌دانید که اسلام تازه این موقع رسمی شد دیگر در شبه جزیره، با صلح حدیبیه رسمی شد. چون که نشستند با پیغمبر قرارداد نوشتند. وقتی رسمی شد دیگر خودش یک دستاورد بود که پیغمبر رسمی شد. باز دوباره می‌بینید که در آیۀ «و اخری لم تقدروا علیها» یک چیزهای دیگری،‌ غنیمت‌ها و پیروزی‌هایی هست که شما اصلاً قادر برآن نیستید که این‌ها را هم گذاشته در ردیف که این‌ها را شما نمی‌دانید و خدا می‌داند و این‌ها باز دوباره می‌آیید آیۀ ۲۴ «و هو الذی کف أیدیهم عنکم و أیدیکم عنهم ببطن مکة» خداست که «کف أیدیهم عنکم» دست آن‌ها را از شما کوتاه کرد با همین ماجرای اتفاق حدیبیه و «أیدیکم عنهم» دست شما را هم از آن‌ها کوتاه کرد «ببطن مکة». یعنی یک ماجرای این که دست‌هایتان دیگر به یکدیگر نرسید «من بعد أن أظفرکم علیهم» بعد از این که بر آن‌ها ظفر داد و مسلط کرد، با این که مسلط بودید –چون که این‌ها بعد از احزاب بود دیگر- خدا نخواست چنین اتفاقی بیفتد. رفتید آن پشت دروازه‌های مکه و شد صلح، شد فلان، با حالا دلائلی که بارها عرض شده حالا در خود سوره باز دوباره عرض خواهد شد.

می‌خواهم عرض بکنم که این عملیات فتح المبین با دستاورد مربوط به چیزی می‌شود که باید بنشینیم دستاوردهایش را حساب بکنیم. و البته دیگر هر کسی وقتی با دستاوردهایش حساب بکنیم هر کسی نمی‌گوید که آقا این کاری که من می‌خواهم بکنم از جنس صلح حدیبیه است. از کجا معلوم از جنس صلح حدیبیه است؟ شاید جنس صلح امام حسن است. چون که جنس صلح داریم تا جنس صلح. این را من بارها عرض می‌کردم، یک جنس صلح حدیبیه داریم، واقعاً صلحش دستاورد دارد. یک جنس، جنس صلح امام حسن است، صلح از سر این که دیگر واداده‌اند. صلح وادادگی است جنسش. جنسش این است که دیگر اینقدر خیانت کردند و اینقدر جنگ‌های چیز را چشیدند و این‌ها آخرش دیگر در آن خطبۀ غراء امام حسن مجتبی وقتی که ایشان برمی‌گردند می‌گویند که شما جنگ با عزت را حالا می‌خواهید یا صلح با عزت را؟ دارد «فناداه القوم من کل جانب البقیة البقیة» ما ماندن با ذلت را می‌خواهیم. دیگر حوصلۀ جنگ نداریم. یک موقع مال یک ملتی است که حوصلۀ جنگ دیگر ندارد، آیا از این جنس است؟ یا از جنس صلح حدیبیه هست که می‌بینید که یک صلحی است با یک سری دستاوردی که می‌تواند برای نظام پیغمبر ایجاد بکند. تازه در نقطۀ‌ اوج «بعد أن أظفرکم علیهم» حالا خدا می‌گوید من خودم این چیز را ایجاد کردم که وارد جنگ با این‌ها نشوید. هم رسمی می‌شوید هم فلان. بعد از ظفر به دستاوردهایی حالا این جا یک لحظه!

یک بحث پیدا کردن واقعیت است. ببینید دارم ناظر به فضاهای موجود حرف می‌زنم‌ها. حواستان هست که؟ یک موقع بحث پیدا کردن واقعیت است، یک موقع ایجاد و تولید واقعیت است. ببینید ماها خیلی وقت‌ها می‌ایستیم واقعیت را فقط می‌خواهیم شناسایی کنیم. یعنی بینندۀ واقعیتیم. یک موقع هست نه، ما خودمان می‌خواهیم واقعیت تولید کنیم. یعنی حادثه‌ای هست، یک واقعیتی هم دارد. ولی می‌آییم واقعیتی را تولید می‌خواهیم بکنیم. طرف رفته بود ژاپن می‌گفت یک ساختمان بسیار بزرگ داشتند رویش نوشته بود ۲۱۰۰. یعنی می‌خواهند واقعیت ژاپن را در ۲۱۰۰ تولید کنند. یعنی صد سال بعد ژاپن می‌خواهند بگویند چه باشد. ما همین ۵ ساله‌هایمان را هم نه برنامه می‌ریزیم نه رعایت می‌کنیم. برنامه دارند می‌ریزند صد سال بعدشان ژاپن چی باید باشد. که ما این واقعیت را برویم تولید کنیم. نتیجه هم مفت چنگ هرکسی که کار می‌کند. این را حواستان باشد. «من نام لم ینم عنه» اگر کسی بخوابد دشمن نمی‌خوابد. آن‌ها هم دارند برای خودشان کار می‌کنند برنامه ریزی می‌کنند برنامه‌هایشان را پیاده می‌کنند. تولید واقعیت یک چیز دیگر است.

ببینید الآن واقعیت چی بوده که این انتخاب انجام شده؟ این یک بحث است. یک بحث این است که ما بیاییم حالا گیرم که از جنس صلح امام حسن بوده. بالاخره این پاستیل را تا یک حدی می‌شد کشید. اصلا یک چیزی پاره شد مثلا بالاخره این‌ها هم باید مورد محاسبه قرار می‌گرفت. شاید بخشی از رأی مردم واقعاً رأی به این نکته بود که دیگر چقدر می‌خواهی بکشی؟ این‌ هم از بحث رفاه زدگی‌های دور قبل –سهم همه باید مشخص بشود- رفاه زدگی‌هایی که دور قبل شد و مردم آمدند و سر یک گوجه فرنگی به یکدیگر می‌پریدند و آن ملتی که آنجوری داشت با کوپن و فلان و این‌ها کارش را پیش می‌برد و این‌ها آمد و اینقدر دیگر به مصرف و مصرف‌گرایی و کالای مصرفی و فلان و این‌ها، البته باز ما ملت نجیبی داریم. همین تظاهراتی که اینور و آنور دنیا می‌بینید به اسم ریاضت اقتصادی است، ۱۰٪ کاهش قدرت خرید است. می‌گذارند اسمش را ریاضت اقتصادی! باز ما ملت نجیبی داریم که با نصف شدن ارزش پول و این‌ها به نافرمانی مدنی تبدیل نشد. (خنده استاد) ولی خلاصه ملتی که دارد مبارزه می‌کند و می‌جنگد ملت رزمنده فرق دارد با یک ملت مثلا در گوشه‌ای در آفریقا یا مثلا چی. این‌ها فرق دارند با یکدیگر مدل برنامه ریزی‌شان فرق دارد. بالاخره روی یک نقطه‌ای پاره شد دیگر مقاومت مردم. حتی اگر واقعاً‌ در عده‌ای اینجوری باشد. درصدی از رأی مربوط به همین باشد، شما نایستید واقعیت را تماشا کنید. بلکه شما باید بایستید واقعیت را ایجاد کنید.

بگوییم گیرم این صلح صلح امام حسن بوده، ولی باید بگوییم صلح حدیبیه است. یعنی گزینه‌ای را که جلوی مسئولین آدم می‌گذارد و در فضای عمومی کشور تولید می‌کند این گزینه را، گزینۀ صلح حدیبیه باشد. صلح‌های با دستاورد. «متحرفاً لقتال» باشد «متحیزاً إلی فئة» باشد. این‌ها را باید در فضای گفتمانی کشور وارد کرد. هم بچه حزب اللهی‌ها، منابر، صدا و سیما، هرکس از دستش برمی‌آید. با این که ممکن است واقعیتش چیز دیگری باشد. به این نکات دقت بکنید. الآن می‌شود این واقعیت را گفت. اگر واقعاً این دولت جدید و این‌ها می‌خواهد برود به سمت این که… بعد از این که بالاخره حالا اینجوری تولید کنیم. آقا «بعد أن أظفرکم علیهم» بعد از این که رسیدید به علمش –تولید واقعیت است‌ها این- حالا این فاصله که این‌ها نتوانند دیگر به آدم کار داشته باشند، تحریم‌ها برداشته بشود،‌ که بتوانیم وضعیت جامعۀ خودمان را یک ساماندهی مجدد انجام بدهیم، وضعیت اقتصادی جامعه را،‌ معلوم شد که مدیران ما مدیریت در حد اینقدر بحران را ندارند. چون که بعضی‌ها می‌گویند ناشی از تحریم نیست ناشی از سوء مدیریت است. یعنی این که بالاخره مدیران ما قدرت مدیریت در این حد تحریم که می‌دانید که در کتاب‌های اقتصادی هم وجود ندارد که مثلا بانک مرکزی تحریم بشود این‌ها یک چنین چیزی اینقدر مدیریت نداشتند بکنند،‌ پس حالا لازم است که یاد بگیرند مدیریت بکنند و و… تا این که یا «متحرفاً لقتال» باشیم یا «متحیزاً إلی فئة» باشیم. یعنی یا داریم خودمان را اینور آنور می‌کنیم یک جای دیگر بزنیم یا تایم‌آوت گرفته‌ایم خلاصه با یک انرژی جدید برگردیم. این واقعیت را ما خودمان باید بسازیم. این نکتۀ اساسی‌ای است که در این بحث می‌خواستم عرض بکنم همین است که این واقعیت واقعیتی است که ما خودمان می‌توانیم ایجادش بکنیم. به شرط این که بخواهیم از دولت جدید و مسئولین جدید و این‌ها که با همین واقعیت باشند.

مرجع تشخیص نوع جهاد

حالا اینجا این نکته را هم بگویم که از این شقوق مبارزه، کدام شقش را باید انجام داد؟ مستقیم، «متحرفاً لقتال»، «متحیزاً إلی فئة» کدامش؟ تشخیص به عهدۀ کیست؟ چون که من ممکن است یک جوری تشخیص بدهم، شما یک جوری تشخیص بدهی، یکی دیگر یک جور دیگر تشخیص بدهد.  اینجاست که ما رهبر می‌خواهد که تشخیص بدهد که مبارزه چه جوری است، سبک مبارزه چه مدلی است. ماها می‌توانیم فکر بکنیم بگوییم، منتهای مراتب اینجوری نیست که به تشخیص ما باید مبارزه انجام بشود. هرکس ممکن است یک تشخیص بدهد. اینجا از این سه دست مبارزه رهبری است که تشخیص می‌دهد.

·        توضیح برخوردهای مختلف امام با امت

حالا اینجا لازم است که این تحلیل انتخابات،‌ تحلیل از قبلش است. بعضی‌ها فکر می‌کنند که رهبری فقط یک گزینه داشت و آن گزینۀ مقاومت مستقیم بود. نه این طور نیست. بگذارید یک مثال برایتان بزنم. رهبر مثل یک مربی فوتبالی است که با استعداد بازیکنانش تیم را می‌چیند و تاکتیک را تعیین می‌کند. خوب دقت بکنید. ببینید یک موقعی شما بازی‌های علی دایی را نمی‌دانم یادتان می‌آید آن موقعی که علی دایی توی تیم ملی بود. شما فکر می‌کنید یک بازیکنی هست با یک استعداد خاص که توپ را از هر جایی بفرستند به هر نقطه‌ای هم بفرستند این می‌تواند برود هِد بزند. لذا تاکتیک خیلی وقت‌ها در چیز استعداد این بازیکن است. یعنی کلاً این سانترهایی که می‌کنند به استعداد این بازیکن بستگی دارد. این چون می‌تواند این کار را انجام بدهد. حالا فرض بکنید ما فورواردهای کوتاه قد داشته باشیم. یک مربی خوب می‌آید بگوید هِی سانتر بکشید؟ نه دیگر اینجا استعداد این است الآن. اینجا پاسکاری روی زمین است باید این سیستم را ببرد جلو. این نیست که یک سیستم وجود داشته باشد،‌ سیستم مقاومت مستقیم به همین صورت، اگر آقا داشتند حتی این را تأیید می‌کردند در مقابل یک چیز دیگری به نام وادادگی می‌گفتند این نه، پس این. ولی اینجوری نیست که بازیکن جدید بیاید الآن آن بازیکن جدید ممکن است اصلا مقاومت مستقیم استعداد او نباشد که بخواهد انجام بدهد. ما اعتمادی که به این مربی داریم، واقعاً این مربی مربی‌ای است که با بازیکن‌های مختلف کار می‌کند، با این اعتمادی که به این مربی داریم، با این بازیکن‌های جدید (با خنده) می‌بینید باز دوباره دستاورد ایجاد می‌کند. این مال هنر مربی است که بتواند از این‌ها بازی بگیرد. ممکن است تاکتیک را عوض بکند. اگر تاکتیک را عوض کرد اسمش را نگذارید وادادگی. با تولید یک واقعیت می‌تواند تاکتیک عوض بشود و اسمش هم کماکان مقاومت باشد.

این واقعیت اگر نباشد ما باید تولید کنیم. اگر بخواهد دولت جدید این واقعیت را نداشته باشد حتی. اصلاً گیرم که بخواهد سازش کند، ما باید نگذاریم، باید این واقعیت جدید را در مقابل این‌ها قرار بدهیم. که البته اصلاً اینجوری نیست، می‌دانید که؟ این را چون که من از خود نزدیکان آقا پرسیدم، این که ایشان وقتی می‌خواستند بیایند کاندید بشوند آمدند پیش آقا، بعد به آقا گفتند که من خیلی می‌ترسم از موج این تخریب‌هایی که می‌خواهند بکنند. خود آقا به ایشان گفتند که شما بروید و کار را انجام بدهید،‌ من مانع می‌شوم از این که شما را بخواهند تخریب کنند. بعد خود پسر آقا –حالا چون که گفتند من می‌گویم دیگر- گفتند که خود آقا خیلی تسهیل کردند ورود ایشان را به فضای انتخابات. یعنی اینجوری نیست که آقا کلاً یک گزینه دارد یک جور آدم دارد فقط با یک جور آدم حرکت می‌کند فقط همین است. نه اینجوری نیست. آقا ممکن است آدم‌های مختلف دارد، گزینه‌های مختلف هم دارد، با گزینه‌های مختلف هم کار بکند.

فلذا الآن بعضی از دوستانی که ما متوجه شدیم که الآن رفته‌اند که زیر دو خم آقای روحانی را بگیرند این کار کار بدی است. الآن وقت کمک است. الآن وقت همان همدلی است که ما از قبل انتخابات می‌گفتیم که هرکس رأی بیاورد ما از فردایش باید بشویم نوکر بی جیره و مواجبش. من در همین هفتۀ گذشته هم رفتم پیش این آقای سید رضا اکرمی که سر تیم چیزش است، گفتم آقا ما که به آقای روحانی رأی ندادیم ولی هرکاری دارد بگو ما انجام بدهیم اگر از دستمان برمی‌آید. کمک یدی که نمی‌توانیم بکنیم، کمک فکری می‌توانیم بکنیم؟ چه کار می‌توانیم بکنیم؟ پیشانی نظام است دیگر. باید با چه هدفی؟ با هدف این که برویم واقعیت را تولید کنیم. ممکن است اگر ما نرویم واقعیت یک جور دیگر تولید شود. ولی بعضی از آقایان گارد را گرفته‌اند که دوخم حاج آقا را بگیرند که بزنند زمین که بگویند که ما زدیم زمین دیدی این چی بود این آدم هاشمی بود این جوری بود آن جوری بود و ما زدیم زمین. و ما هم آدم ولایی هستیم پس.

·        پرهیز از دو قطبی سازی جامعه

صحبت‌هایی که بنده در سایت گذاشته بودم قبل از انتخابات، به دوستان به خصوص طرفداران آقای جلیلی من آنجا یک تذکری دادم. در سایتمان قبل از انتخابات بود. کسانی که شنیده‌اند آن را. که گفتیم آقا فضا را دو قطبی نکنید. ایجاد فضای دو قطبی یعنی این که شما بگویید این هست، این می‌شود گفتمان امام، انقلاب، رهبری، عزت، مقاومت و غیر از این می‌شود گفتمان وادادگی، غیر از گفتمان امام و انقلاب و رهبری و همۀ این چیزها. سازشکاری و این چیزها. ایجاد فضای دو قطبی یعنی بازی در زمین دشمن. چون که او دقیقاً می‌خواهد همین را بگوید. کارت‌های دشمن را درست بخوانید. اینجوری نیست که هر موقع دشمن گفت که به فلانی رأی ندهید معنیش دقیقاً این باشد که ما باید برویم به فلانی رأی بدهیم. دقت کنید. این‌ها هوشمندی می‌خواهد. کارت‌هایش را نگاه کنید. معلوم بشود وقتی که یک جا دارد در کنار یک سری اصولگرا و فلان و این‌ها دارد می‌گوید به این رأی ندهید یعنی می‌خواهد فضا را دو قطبی کند. این حرف اصلا با حرف قبلی‌ای که به احمدی نژاد رأی ندهید یکی نیست. این می‌خواهد فضایی که طیف‌ها درش هستند، فضایی که تمام گروه‌ها بلندگو دارند می‌خواهد این فضا را دو قطبی کند. این با آن یکی نیست. دو قطبی کردن فضا به نفع کیست؟ به نفع دشمن است. چرا؟ چون که همین الآن نتیجه‌اش آن موقع با آن تحلیل می‌شود چی؟ یعنی مردم به گفتمان امام و انقلاب و رهبری و این‌ها رأی ندادند زدند توی دهن نظام. معنی‌اش این می‌شود دیگر آن موقع.

·        مسألۀ تشکیک

این همینی است که به خصوص من آنجا عرض کردم ما ظرفیت فوق العاده‌ای در بچه‌های مهندسی داریم. می‌دانید که یک تحقیقی وزارت دفاع امریکا کرده بود که ۸۰۰ تا محکوم‌های به حرکت‌های تروریستی را بررسی کرده بود یک نقطۀ مشترک داشتند از این سلفی‌ها و این که هر ۸۰۰ تایشان مهندس بودند. این نکتۀ فوق العاده‌ای است. چرا؟ ببینید بچه‌های مهندسی و کسانی که ریاضی می‌خوانند کلاً، در فضای صفر و یک هستند. جواب یک مسأله اصلا خیلی متوجه نمی‌توانند بشوند. جواب یک مسأله کلاً یا درست است یا غلط است دیگر اینجوری نیست که مثلا بخشی‌اش درست است. جوابش یا درست است یا غلط است. کلاً در فضای درست غلط فکر می‌کنند. فکر کردن در فضای حق و باطل مطلق باعث می‌شود که این‌ها با رنگ و بوی دینی هم این‌ها قاطی می‌شود یعنی با حرف‌های دینی هم قاطی می‌شود می‌شود دین تبدیل می‌شود به این که یا درست است یا کلاً غلط است. لذا چیزهایی به این عنوان در در روایات، به عنوان‌های طیفی، که مثلا «الإیمان علی عشر درجات» مثلا ما مؤمنین ۱۰ درجه داریم. مثلا ایشان مومن است، دیگری هم مومن است، بعدی هم مومن است. اصلاً‌ این حالت طیفی بودن را جذب نمی‌توانیم بکنیم. فازی لاجیک نیستیم به قول… یعنی کاملاً باینومیالیم، منطق‌های اینجوری داریم، منطق فازی نداریم. منطق‌های دو قطبی صفر و یکی داریم. این منطق‌های دو قطبی صفر و یکی رنگ و بوی دین هم که پیدا می‌کند به خودش دیگر فاجعه آمیز می‌شود. می‌شود تولید فضای دو قطبی در کشور. آن موقع نتیجۀ این تحلیل این می‌شود که مردم زدند در دهن نظام. می‌شود خلاف جهت گیری‌ای که خود رهبر می‌گفتند که هر یک رأی رأی به نظام است. در صورتی که این آقایان یک جوری تحلیل کردند که عملاً‌ این رأی شد در دهن نظام زدن. یعنی مشتی بود در دهن امریکا که کمانه کرد به دهان خودمان (با خنده).

·        سخت‌ترین نوع جهاد

این‌ها را آدم باید در تحلیل‌ها… لذا بود که اگر بعضی از دوستان می‌گفتند چرا از دو سه سال پیش شما هِی بحث وحدت و تأکید روی عنوان وحدت، چرا این عنوان را هِی داری تأکید می‌کنی؟ به خاطر این بود که احتمال می‌دادم که فضا بیاید در فضایی که احتیاج هست که واقعاً دیگر وحدت. به این عنصر ما به جد دیگر احتیاج داریم. وحدت امت اسلامی بیایند کنار یکدیگر ما تجربه‌ای که، من یادم است ما تجربۀ خوبی نداشتیم از بحث آقای امجد. آقای امجد را خب می‌شناسید دیگر من سال ۸۸ ما شاگرد ۱۸ سالۀ آقای امجد بودیم. خب روی آن اتفاقات و این‌ها ما دور آقای امجد را خالی کردیم. خب چه اتفاقی افتاد؟ یک عدۀ دیگر پر کردند. یعنی یک عدۀ دیگری که ما به عمرمان ندیده بودیم این‌ها را کنار آقای امجد! آن‌ها حالا آمدند شدند مثلا صاحب آقای امجد، خط بدۀ به آقای امجد. ما آنجا فهمیدیم اشتباه کرده‌ایم. اشتباه کردن هم آدم باید معذرت بخواهد دیگر. حالا می‌فهمیم چرا آشیخ صادق لاریجانی گفته بود که آقا به ما گفته بود که دور آقای هاشمی را خالی نکنید. بعد ایشان شکایت می‌کرد، می‌گفتش که ما که این حرف آقا را داریم انجام می‌دهیم شده‌ایم بی بصیرت، آن کسانی که انجام نمی‌دهند شده‌اند انقلابی با بصیرت. خب آن موقع وقتی که هِی… ببینید یک جمله‌ای خود آقای هاشمی گفته بود. این تعریف هم شده اینور و آنور. وقتی که آقای هاشمی قرار بود بروند نماز جمعۀ آخر را بخوانند در زمان امام می‌روند بیمارستان قلب پیش امام، به امام می‌گویند من دارم می‌روم، توصیه‌ای دارید، ندارید؟ می‌گویند امام انگشت من را گرفتند دو تا چیز گفتند: ۱- از مردم بخواه خدا من را ببرد. ۲- من در این انقلاب از هیچ چیزش نگران نیستم إلا اختلاف تو و آقای خامنه‌ای. این را خود آقای هاشمی تعریف کرده. خب اگر این اختلاف اختلافی است که می‌تواند به انقلاب ضربه بزند، چطور ۲۵ سال صبر امیرالمؤمنین کنار عمر و ابوبکر و فلان و این‌ها که توهین‌ها و جسارت‌های فلان جوری کردند، و نشستن و مشاوره دادن و فلان و این‌ها، این‌ها پیام ندارد، فقط جنگ‌های امیرالمؤمنین پیام دارد؟ اتفاقاً سخت‌ترین کارها خیلی وقت‌ها این‌هاست. سخت‌ترین کارها این‌هاست. شما در همان ماجرای حضرت صدیقۀ طاهره می‌دانید که یک یهودی مسلمان شد. به او گفتند آقا تو در خیبر علی را دیدی مسلمان نشدی، اینجا چرا مسلمان شدی؟ گفت دقیقاً به همین دلیل که من در خیبر دیدمش. یعنی در خیبر دیدم که این بشر دری را که ۱۰-۱۵ نفر آدم باید جابجا می‌کردند این یک تنه کَند، می‌فهمم که دست و پایش را این‌ها نبسته‌اند الآن، اسلام دست و پایش را بسته. این هنر صبر کردن، صبر کردن و کمک کردن، صبر کردن و وحدت آفرینی کردن، و انگ خوردن، که بگویند نُچ ولش کن این هم که رفته دیگر، سبز شدی و اینجوری شدی و فلان و این‌ها. این‌هاست که اتفاقاً کارهای… احتمالاً ما زمان امیرالمؤمنین بودیم به امیرالمؤمنین می‌گفتیم آدم بی غیرت! نگاه کن با بیتش این کار را کردند بعد رفته در دم و دستگاه این‌ها دارد به ایشان مشاوره هم می‌دهد و مثلا تو قطب مملکتی و «کن قطباً» و نمی‌دانم این‌ها.

·        راه کنترل جریان‌های انحرافی

لذا حتی می‌خواهم عرض بکنم، الآن با این جمله دیگر تمام می‌کنم این بحث را. فکر می‌کنم راهگشاست. الآن جریان انتخابات پدر معنوی پیدا کرده. حتی در یک سایتی عکس امام را زده بودند اینور عکس آقای هاشمی را زده بودند اینور عکس آقا را هم نزده بودند. بعد زیرش نوشته بود این عکس احتیاج به هیچ توضیحی ندارد. پدر معنوی پیدا کرده. خب این وجود پدر معنوی اگر بیاید کنار دست آقا مجدد احیاء بشود، یعنی در دیدارهای عمومی بتواند آقای هاشمی بیاید، چون که چند وقت است نمی‌تواند بیاید. چرا نمی‌تواند بیاید؟ کاری به اشتباهات خود آقای هاشمی نداریم. یک دلیلش این است که فحش می‌دهند مردم. ایشان نمی‌تواند دیدار عمومی بیاید. اگر بتواند دیدار عمومی بیاید کنار دست آقا بیاید ما موقعیت آقای هاشمی را کنار دست آقا یک دور دیگر احیاء بشود جریان آقای روحانی قابل کنترل هست و در غیر این صورت می‌بینید که بالاخره ما به یک دوتایی می‌رسیم در نظام یکهویی. و همان اختلافی که امام می‌ترسیده از این اختلاف، همین اختلاف مجدد… در یک سطحی یک موقع آقای هاشمی مثلاً خب فرضاً گیرم که چراغ ایشان را خاموش کردید، حالا باز دوباره چراغ روشن شد دیگر. حالا با این حالت چراغ روشن حالا اینجوریش تدبیر می‌خواهد که آدم در این فضای جدید بتواند سیستم حکومت و دولت و فلان و این‌ها را تدبیر بکند. اگر آقای سید حسن خمینی کنار دست آقا موقعیتش احیاء بشود این بهتر است. آقای احمدی نژاد چندین وقت بود می‌دانید که روضه‌های بیت را دیگر نمی‌آمد. یک دلیلش همین بحث شعارهایی بود که مردم می‌دادند. که دیگر ببینید چی شده بود –این‌ها را باید حتماً آقا بگوید ما بفهمیم؟- دیگر چی شده بود که آمدند از طرف آقا گفتند که آقا شعارهای وحدت‌بخش بدهید، شعارهای فلان جور ندهید. خب وقتی که نتواند بیاید، فاصله پیدا بکند با رهبری، این قضیه‌اش بدتر می‌شود، تا این که شما بتوانید این‌ها را در یک کاسه نگه‌دارید. این‌ها به نظر می‌آید مصلحت و صبر انقلابی است. از جنس صبر انقلابی است، از جنس واقعاً وادادگی هم نیست. این را به عنوان هم چیزی که قبل از انتخابات می‌خواستم بگویم که این فضای دو قطبی را ایجاد نکنید به ضرر نظام می‌شود، هم از این که شرایط جدید هم واقعاً شرایط پیچیده‌ای می‌تواند نباشد. بعضی از دوستان ما دیگر خسته بودند دیگر یعنی واقعاً انگار مشت خورده بودند. نه، واقعاً می‌تواند به عنوان یک شرایط جدید با یک سیستم و تیم جدید عمل بشود به شرط این که ماها هم درست این فضا را عمل بکنیم و واقعیت را تولید کنیم خودمان. این حرف ما به عنوان این که وظایف انقلابیمان را انجام داده باشیم. لذا سورۀ مبارکۀ فتح همین که «کف أیدیهم عنکم» و این‌ها خودش در حقیقت این بحث در سوره مهم است.

هدایت پیامبر به صراط مستقیم

خب برگردیم سر بحث «فتحنا فتحاً مبیناً» این فتح مبین را که ذنب را ما یک توضیحی برایش خدمتتان عرض کردیم که تفسیرش در فضاهای سیاسی. البته دقت بکنید خارج از این بحث فضای سیاسی هم می‌توان این را تعابیر دیگری کرد، ممکن است به فضای کلی سوره یک مقداری ارتباطش کم باشد. ولی قابل برداشت از مفردات آیات هست. من تا پایان آیۀ ۲ که آدم حالا از پایان آیۀ ۲ برمی‌گردم تا ببینید چه جوری می‌شود تفسیر کرد. شما ببینید این عبارت راجع به پیغمبر است دیگر «و یهدیک صراطاً مستقیماً» درست است؟ این فتح مبین انجام  شده تا این که در تو صراط… یعنی خدا تو را به صراط مستقیم هدایت کند. این «یهدی» این عطف به چیست؟ به «یغفر» است. برای همین است منصوب شده همه‌اش. یعنی «لیغفر» و «یتم» و «یهدی» و «ینصر» همینجوری. این‌ها آن «ل» است که بر سر همۀ این‌ها آمده.

خب این «و یهدیک صراطاً مستقیماً» خدا تو را به صراط مستقیم هدایت می‌کند، آیا –دقت بکنید- از آن در می‌آید که پیغمبر در صراط مستقیم نبوده بعد خدا گفته به صراط مستقیم هدایتش می‌کند؟ آیا چنین چیزی را اثبات می‌کند؟ سوال! چنین چیزی را که اثبات نمی‌کند که. یعنی به این معنی نیست که وقتی می‌گوید توی پیغمبر را به صراط مستقیم هدایت بکند یعنی این که تو در صراط مستقیم نبودی! این را از خود ائمه می‌پرسیدند، می‌گفتند آقا مگر پیغمبر نماز نمی‌خوانده؟ می‌گفتند چرا. مگر «اهدنا الصراط المستقیم» نمی‌گفته؟ می‌گفتند چرا. می‌گفتند یعنی روی صراط مستقیم نبوده؟ می‌گفتند نه، بوده. این «اهدنا» یعنی تثبیت بر صراط مستقیم بشود. یعنی همینجوری بر صراط مستقیم ادامه بدهد. به این معنی نیست که هرکسی می‌گوید «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی صراط کجی را دارد می‌رود حالا می‌خواهد که از آن کجی بیاید به صراط مستقیم. اگر این معنی تثبیت بشود که آقا «یهدیک صراطاً مستقیماً» به این معنی نیست که صراطش کج بوده داشته صراط مستقیم می‌رفته. اگر به این معنی باشد به همین قرینه و همین وزان «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» ازش درنمی‌آید پیغمبر «ذنب» داشته. اصلاً‌ گیرم که «ما تأخر» را بگذارید کنار، همان «ما تقدم من ذنبک». این لزوماً به معنای اثبات ذنب نیست. ادلۀ عصمت جلوی این حرف را می‌گیرد. شما به همین وزانی که «یهدیک صراطاً مستقیماً» به معنای این نیست که در صراط مستقیم نبوده آمده در صراط مستقیم، به معنای این نیست که «ذنب» برایش اثبات شده، یعنی گناه کرده.

این مثل چی می‌شود؟ مثل این آیه می‌شود. این آیۀ معروف. شما این آیۀ معروف را ببینید چه جوری معنی می‌کنید. «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً» آیا این که اذهاب رجس کرده خدا، یعنی رجس برده از این‌ها، این به معنای این است که رجس بوده و برده؟ و این تطهیری که کرده یعنی رجس و نجاست روی این‌ها بوده تطهیر کرده؟ یا این که نه، اذهاب رجس اینجا معنی‌اش یعنی این که رجس از آن اول نبوده. یعنی فرق بهداشت و درمان است عملاً. چون که یک موقع توصیه توصیۀ بهداشتی است یک موقع درمانی. درمان مال طرفی است که مریض شده، بهداشت مال کسی است که مریض هم نشده. این اذهاب رجس از اهل بیت، از پیامبر، به معنای اثبات رجس است؟ شما آنجا به معنای اثبات رجس نمی‌گیرید. تطهیرش هم به معنای این نمی‌گیرید یعنی که رجس بوده و تطهیر شده. بلکه به معنای طهارتی که دارد طهارتش تثبیت می‌شود. رجسی که اصلاً نمی‌گذارند رجس بیاید. برای همین اگر بخواهید ترجمه کنید به معنای بردن نمی‌توانید ترجمه بکنید که از شما رجس را برده. می‌گوییم شما را از رجس دور داشته. این جوری معنی می‌کنیم. که یعنی رجس یک جا و شما یک جای دیگر. لزوماً به معنای تثبیت رجس نیست. اگر آن موقع این قرینه به این صورت باشد «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» اتفاقاً اثبات عصمت است خودش. یعنی درست به نقطۀ عکس خودش تبدیل می‌شود آیه.

معنای استغفار پیامبر

واژۀ غفران این وسط چی می‌شود آن موقع؟ غفران الاهی لزوماً به معنای گناه کردن نیست. ببینید شما الآن در بحث استغفارهایی که می‌کنند. گیرم با ادلۀ عصمت، عصمت پیغمبر و انبیا اثبات شد که این‌ها گناه نمی‌کنند. بالاخره خود قرآن هم گفته یک سری هستند که اصلاً در تیررس شیطان نیستند این‌ها. «قال فبعزتک لاغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین» بالاخره «مخلص» ما داریم یا نداریم؟ اگر نداریم که خب خیلی بعید است که قرآن کلاً یک موجودات فضایی را که نداریم کلاً می‌خواسته معرفی کند. یک سری «مخلصین» هستند که این‌ها  در تیررس شیطان هم نیستند، نداریم هم چنین آدمی! این که همین جوابش می‌شود همین خنده‌ای که شما کردید. پس لابد مخلصین داریم. خب اگر پیغمبر هم «مخلصین» نیست پس کی مخلصین است؟ دیگر که «و أن إلی ربک المنتهی فکان قاب قوسین أو أدنی» نمی‌دانم کسی که تا آنجا رفته این هم… آن موقع این همه از پیغمبر استغفار داریم. آیا استغفار لزوماً به معنای گناه است و غفران ملازم معنای گناه است در همه جا؟ معلوم است که نیست. اگر معلوم است که نیست، آن موقع اتفاقاً از این آیه اثبات عصمت هم می‌شود. اثبات عصمتش چه مدلی است؟ ببینید دارد می‌گوید -چون که قرار شد «ذنب» ذنب فعلی نشود دیگر، نه این که اثبات ذنب بکند- می‌شود «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» یعنی از قبل و بعد را با غفران الاهی تو فراتر از «ذنب» هستی. این می‌شود اثبات یک عصمتی در پس و پیش اتفاقاً. یعنی آیه خودش به ضد خودش تفسیر می‌شود با قرائن آیه.

رابطه قرآن و کتاب مبین

باز دوباره برگردید عقب، برمی‌خورید به آن «فتح مبین». این فتح المبین باز دوباره در همین فضا می‌تواند معنی بشود. چون که ببینید عبارت‌های قرآنی‌ای داریم به نام «مبین». «کتاب مبین»، «قرآن مبین». که به معنای این نیست. اگر بخواهم آیاتش را به شما نشان بدهم در چند جا، سورۀ مبارکۀ انعام آیۀ ۵۹ را بیاورید. برای این که چند تا از این مدل را ببینید این آیه که «کتاب مبین» و این «ام الکتاب» و «کتاب مبین»، این قرآن قرآن به این معنی نیست. همینجا اگر انگشت مبارکتان را نگه دارید، آیۀ ۱ سورۀ نمل را بیاورید تا من اینجا اول بگویم. یک چیزی هست به نام «کتاب مبین» که خزینۀ همین کتاب است. در عالم بالاتر که این شأنی از شئون آن کتاب است. ببینید قرآن در ابتدای سورۀ مبارکۀ نمل اینجوری می‌گوید «طس تلک آیات القرآن و کتابٍ مبین» دقت بکنید نگفته «تلک آیات القرآن و کتابٌ مبین» نگفته این کتاب مبین است. گفته این آیات آیات قرآن است و آیات کتاب مبین است. یعنی تلک آیات القرآن و آیات کتاب مبین» چون که آیات این آیات آن هم هست. چون که این‌ها خزائن یکدیگرند. این دیگر «إن من شئ إلا عندنا خرائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم» که این‌ها همینجوری تنزل، تنزل، تنزل، آخرش آمده به صورت «قرآناً عربیاً» اینجا دست ما قرار گرفته. ولی یک کتابی هست که در عوالم بالاتر است که آن خزینۀ اصلی این کتاب است. و آن هم کتاب است. کتاب است نه اینجوری کتاب است‌ها. کتاب است به معنای این که همه چیز در آن ثبت است. چون که «کتب» یعنی «ثبت». «کتب ربکم علی نفسه الرحمة» خدا بر خودش رحمت نوشته، نه این که نشسته یک جا نوشته مثلاً. یعنی خدا رحمت بر خودش تثبیت کرده. یا «کتب علیکم الصیام» نه این که یک جایی نوشته‌اند که. به معنای ثبیت شده است. شما حالا این فرهنگ «کتاب مبین» را دقت بکنید در آیات. شما بیایید سورۀ انعام آیۀ ۵۹، این آیۀ معروف: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة إلا یعلمهما و لا حبة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس إلا فی کتاب مبین» آن‌هایی که می‌خواهند «رطب» و «یابس» را در ظواهر این پیدا کنند اشتباه است. در ظواهر این نیست. که هرچی «رطب» و «یابس» یعنی هر چیزی که بگویی یعنی هر خشک و تری. این در ظواهر قرآن نیست. این در همان کتاب مبین است. باز دوباره بیایید به عنوان نمونه ببینید سورۀ یونس آیۀ ۶۱.

·        دسترسی به کتاب مبین

  • بله. برای هر کسی که دسترسی داشته باشد. چون که در قرآن هم داریم که «لا یمسه إلا المطهرون» هر مرتبۀ طهارتش مساس با هر مرتبۀ این است. شما یک موقع می‌خواهید دست بزنید به جلد و ورق این، طهارت خودش را می‌خواهد. می‌خواهید دست بزنید به جاهای دیگرش، آن طهارت خودش را می‌خواهد. ببینید کلاً بدانید در مورد فیوضات در عالم اینجوری است، فیوضات در عالم، تمام است. موج ما می‌گیرد یا نمی‌گیرد. یعنی الآن تمام این امواج رادیویی و فلان و این‌ها الآن هست. همین الآن وحی هست. اصلاً‌ این در فلسفه تثبیت می‌شودها. می‌دانید که جبرئیل که اینجوری نیست که مثلا یک موقعی… مثلا الآن دیگر جبرئیل چه کار می‌کند دیگر. الآن با توجه به ختم وحی جبرئیل دارد چه کار می‌کند؟ مثلا جزء آمار بازنشستگی است؟ اینجوری که نیست. این‌ها در فعلیت خودشان تمامند. لذا از اول بوده تا همین بعدش هم هست همینجوری. همینجوری وحی دارد مثل امواج در عالم می‌رود. شما یک موقع رادیویت می‌گیرد، موجش می‌افتد روی این موج، می‌گیرد. یک موقع نمی‌افتد روی این موج. همین الآن می‌شود وحی را گرفت. منتهی فقط دیگر رسل نیست و نبی نیست. یک بحث دیگر است نبی بودن. لذا می‌گویند این محدث می‌تواند باشد، امام می‌تواند باشد. همین الآن نزول قرآن که اتفاق می‌افتد به قلب کیست دارد اتفاق می‌افتد؟ قلب حضرت ولی عصر. لذا همیشه این بحث‌ها هست، همین این حرف‌ها هست، منتهای مراتب تا این که کی طهارت آن مرتبه را داشته باشد که بگیرد. وگرنه بودنش که هست. فیوضات کلاً اینجوری است. دسترسی به «کتاب مبین» هم می‌شود.

دیگر از خودمان که گذشت، به دوستان جوانمان می‌گفتیم این طلبه های… می‌گفتیم آقا این آیات قرآن که هِی می‌گوید که «و لما بلغ أشده آتیناه حکماً‌ علماً» چه حضرت یوسف را می‌گوید، چه حضرت موسی را می‌گوید، وقتی که بلوغ اشد به ایشان، استخوان‌هایشان سفت شد، ما حکمت و علم ما دادیم به این‌ها، بعد می‌گوید «و کذلک نجزی المحسنین» ما با محسنین همین کار را می‌کنیم. یک مسیر تمام شده‌ای نیست. بعد «محسنین» را کجا توضیح می‌دهد؟ محسنین را در سورۀ ذاریات توضیح می‌دهد که مثلا «إنا کنا قبل فی ذلک محسنین» این‌ها قبلاً محسنین بودند «کانوا قلیلاً من الیل ما یهجعون و فی أموالهم حق للسائل و المحروم» این‌ها شدند محسنین اینجوری. کمی از شب را کسی بخوابد، بقیه‌اش را عبادت بکند، مثل خرس نخوابد، عبادت بکند، بعدش هم «فی أموالهم حق للسائل و المحروم» نه این که دم عید انبار خانه‌شان را خالی کند، بعد به حساب چیز، نه! حقوقی واقعاً در اموال خودش برای سائل و محروم… یعنی نسبتش با خدا اینجوری، نسبتش با خلق اینجوری، این می‌شود محسنین. بشود محسنین خدا به این هم می‌دهد. خدا به این هم حکمت و علم می‌دهد. یعنی واقعاً به وحی الاهی می‌رسد این هم. یعنی همانجوری که «إذ أوحیت إلی الحوارییین» خدا می‌گوید من به حواریین وحی می‌کنم خب این هم یک حواری می‌شود برای خودش وحی می‌گیرد واقعاً. منتهی آن وحی از جنس وحی و نبوت نیست. ولی این محسن می‌شود خدا به او علم می‌دهد، خدا حکمت می‌دهد، یک چیزهایی را متوجه می‌شود که بقیه متوجه نمی‌شوند. این‌ها مال این است که کسی این کارها را بکند یک طهارتی ایجاد شود، یک مقامی ایجاد شود خب آن هم هست بعدش. لذا دسترسی به آن هست.

باز دوباره دارد «و ما تکون فی شأن» حالا این دفعه اگر قرآن را خواندید با دقت روی این «کتاب مبین»های قرآن دقت بکنید. این یک عبارت قرآنی است. «و ما تکون فی شأن و ما تتلوا منه من قرآن» سورۀ یونس آیۀ ۶۱. «و لا تعملون من عمل» در هیچ شأنی نیستید، هیچ قرآنی تلاوت نمی‌کنید، هیچ عملی انجام نمی‌دهید «إلا کنا علیکم شهوداً إذ تفیضون فیه» مگر این که ما شهودیم وقتی که واردش می‌شوید، هر کاری می‌کنید ما می‌بینیم. «و ما یعزب» این تکه‌اش را دقت کنید «و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الأرض و لا فی السماء و لا أصغر من ذلک و لا أکبر إلا فی کتاب مبین» هیچ چیزی نیست، هیچ ذره‌ای در زمین غایب نمی‌شود، در آسمان از چشم پروردگار، کمتر از این، بالاتر از این، «إلا فی کتاب مبین». همۀ این‌ها در کتاب مبین هست. همۀ این‌ها یادداشت شده در کتاب مبین است. باز دوباره برای این که چند مثال ببینید. سورۀ هود آیۀ ۶: «و ما من دابة إلا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین» مستقر و مستودع همه محل استقرارشان محلی که می‌روند همه در کتاب مبین هست. باز دوباره نمل آیۀ ۷۵: «و ما من غائبة فی السماء و الأرض إلا فی کتاب مبین» همۀ چیزهای در آسمان و زمین در کتاب مبین هست.

ارتباط فتح مبین با کتاب مبین

و این عباراتی که هِی کتاب مبین،‌ مبین، از این بحث‌ها داریم،‌ این یک انعطافی ایجاد می‌کند که شما فتح مبین، فتح آن کتاب مبین است. «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً» به دلیل آن فتح مبین (عصمت)، کسی به آن فتح مبین برسد، که این عبارت اگر در بیان عرفا آمده که این فتح المبین پیغمبر آن فتحش بوده. آن فتح المبین نتیجه‌اش عصمت پیغمبر است که می‌شود «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» یعنی آن فتح المبین می‌شود چیزی که عصمت پیغمبر را به دنبال می‌آورد از گذشته و حال. فتح المبینی که رفته تا آن کتاب مبین. یعنی آن کتاب مبین را گشوده. گشایش آن کتاب به معنای متحد شدن با آنجاست. به معنای این نیست که یک کتابی باز کرده‌ام حالا می‌خوانم یا نمی‌خوانم. اینجوری که نیست. بعد خواندن آنجا هم به این معنی نیست که می‌خوانم، می‌خوانم حالا می‌فهمم یا نمی‌فهمم. اصلاً آنجا باز کردن آن کتاب یعنی فتح آن کتاب یعنی این که متحد شدن با آن کتاب. که تو تا فتح المبین آنجا رفته‌ای آن موقع اثبات ذنب نمی‌کند دیگر. این هم یک جواب است. البته این جواب جواب ابتکاری مرحوم مؤلف است! بلکه حتی به عکس خودش اثبات می‌کند. با چه قرینه‌ای؟ به قرینۀ همین عهدی که از… یعنی آیه را از سر بخوانی، از ۲ و در فضای سوره. خب یک مغفرت سیاسی و ذنب سیاسی به همان تعبیری که امام رضا گفتند، آن تعبیر کلاً‌ از درونش در می‌آید؟ که موقعیت پیغمبر موقعیتی می‌شود که دیگر موقعیت تثبیت شده‌ای می‌شود که دیگر قبل و بعدش، همان حرف‌هایی که جلسۀ گذشته گفتیم. اگر آیه را از ته شروع کنید با قرائن از ته به سر بیایید جلو، خود همین این «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» اثبات عصمت می‌کند. و خود همینی که «ما تأخر»ش را هم دارد می‌گوید یعنی از این به بعد هم عصمت است. از این به بعد بخشش گناه. از این به بعد هم دیگر تو در… چرا؟ چون آن فتح مبین هست.

لذا این‌ها ظرفیت‌های آیات است. من نمی‌خواهم بگویم این تعبیری که الآن تعبیر دوم گفتم این به فضای سوره سازگار است. نه، شاید به فضای سوره سازگار نباشد ولی ظرفیت استفادۀ از قرآن است که حتی تا همان «و ینصرک الله نصراً عزیزاً» هم تا همین قابل توجیه است. که خدا تو را به نصر نفوذ ناپذیر، یعنی نصر بی خلل دیگر. این نصر بی خللی که خدا تو را می‌خواهد بکند روی این فرایند است. یعنی مایه‌ای چون گرفته‌ای از آن فتح المبین از آنجا می‌آید «ینصر الله نصراً عزیزاً»، یک نصر بی خلل است. چون که کار تو بی خلل است. خدا هم بی خلل با تو برخورد می‌کند. اینجا با این که شاید متناسب با فضای کلی سوره نباشد این حرف، ولی با شکار آیات و برخورد مفردات با آیه قابل چیز هست.

  • احسنت. همینجوری است که شما می‌‌گویید. برای همین است که ما دقت بکنید در همان آیات سورۀ‌ مبارکۀ رعد و آیات سورۀ مبارکۀ فکرمی‌کنم بروج است، لوح محفوظ از آن یاد می‌شود به نام لوح از آن یاد می شود. یعنی آن چیزی که تمام مقدرات در آن است. یا در سورۀ مبارکه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» این عبارت‌های «کتاب مبین»، «ام الکتاب» این عبارت‌های اینجوری که مادر همۀ کتاب‌ها، اصل همۀ کتاب‌هاست. آن موقع دقت بکنید که آن خود آن کتاب مبین که همان است که تمام مقدرات عالم در آن هست و اسمش هم کتاب مبین است و آن قرآن هم به این معنای «قرآناً عربیاً» نیست یک جلوه‌ای آن در این عالم دارد و آن این است. یعنی خود همان که لوح محفوظ الاهی است، آن لوح محفوظ خدا جلوه‌اش در این عالم به صورت قرآن عربی ظاهر شده. برای همین است که این هم خدا گفته که «إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون» این هم می‌شود «لوح محفوظ».
  • مقدرات همه آن جا هست منتهای مراتب این است که آن خود آن لوح محفوظ یک جلوه دارد این است که این هم محفوظ است آن موقع. «إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون». آن هم لوح محفوظ است، ام الکتاب هم هست، کتاب مبین هم هست، آن فتح نتیجه اش… لذا بحث این است که از مفردات آیه می‌شود نتایج دیگری هم گرفت با همین قرینه و سیاق بندی‌ای که عرض کردم. این که «و یهدیک صراطاً مستقیماً» از اینجا برگردید بیایید عقب. یک بار دیگر برگردم در یک دقیقه این است: «یهدیک صراطاً مستقیماً» آیا به معنای این است که تو در صراط مستقیم نبودی حالا ما به صراط مستقیم هدایتت کردیم؟ به این معنی نیست. به این معناست که در صراط مستقیم بودی و ما هدایتت کردیم. در همین هدایت تثبیتت کردیم. به همین معنی «تقدم من ذبنک» یعنی تو «ذنب» داشتی و ما برداشتیم؟ این مثل «لیذهب عنکم الرجس أهل البیت» است. اصلاً به معنای اثبات ذنب نیست. غفرانش چی؟ غفرانش هم ارتباطی ندارد. بعد این را که می‌آیید عقب می‌خورد به فتح المبین پیغمبر. فتح المبین پیغمبر یعنی این. البته این در داخل سیاق نیست. این خارج از سیاق آیات است.
  • بله، این می شود. ببینید یک چیزی ممکن است در مورد این. دیگر این ارتباطی با این ندارد که پیغمبر اهل گناه بوده و فلان و این‌ها. ببینید هر کسی و خود انبیا هم همینجور، این‌ها در حضور دنیویشان یک تیرگی‌هایی روی قلب می‌نشیند. حال همیشه یک حال نیست. حال را می‌گویند حال به خاطر این که آدم متحول می‌شود از این حال به آن حال. قلب هم می‌گویند قلب چون که «لأنه یتقلّب». این هست که خود… در روایت هم هست که «لیغان علی قلبی» می‌گویند یک تیرگی‌ای روی قلب آدم می‌نشیند. این را می‌شود قبول کرد این مقدار را، آن موقع «یهدی» را می‌گویند به مراتب معنی بکنیم یعنی هِی هدایت‌های مراتب بالاتر. «و یهدیک صراطاً مستقیماً» هِی هدایت بالاتر، هدایت بالاتر، هدایت بالاتر. آن موقع این غفران این ذنب چیز هم آن موقع باید «ما تأخر»ش را درست کنید. فقط یک گیر «ما تأخر» شما دارید. گیرش این است که اگر بخواهد یک عملی صرفاً انجام شده باشد این عمل صرفاً «ما تقدم» را می‌تواند ببخشد نه «ما تأخر». در حقیقت چیزی که بخواهد «ما تقدم و ما تأخر» را بپوشاند باید یک عمل نباشد،‌ یک شأنیت باشد که با این شأنیت یک چیزی را از قبل و بعد. لذا این شأنیت می‌تواند یک شأنیت سیاسی باشد که از قبل و بعد، می‌تواند یک شأنیت به این صورتی که ما گفتیم «فتح المبین» که از قبل و بعد. یک چنین چیزی. ولی اجمالاً کلاً این حرفی که زدند درست است. ما اینقدر را در مورد انبیا و این‌ها قبول می‌کنیم. مثل یک نفری که فرض بکنید خیلی هم آدم تمیزی است، می‌رود جاروب می‌کند. خب جاروب که می‌کند جاروب کردن یعنی این که یک خورده گرد و خاک سر و کلّۀ آدم می‌نشیند دیگر. پیغمبر هم همینجوری است. پیغمبر هم وقتی که این همه هی می‌رود این در و آن در، این در و آن در، در این دنیا خب می‌شود بالاخره تیرگی ایجاد می‌شود. ولی این به معنای گناه مصطلح فقهی نیست.
  • بله، مرحبا بناصرنا. در حقیقت می‌گویند که «علی صراط مستقیم» یعنی پیغمبر بر صراط مستقیم هست. یعنی همین که «یهدیک صراطاً مستقیماً» یعنی بر همین صراط مستقیم تثبیت می‌شود.
  • خب بله، ببینید ما دو نوع «ل» داریم. ما یک موقع این «ل»ها را معرفی کردیم. یک «ل» غایت داریم، یک «ل» عاقبت داریم. «ل» غایت یعنی تا به فلان غایت. «ل» عاقبت مثل این می‌ماند که در قرآن داریم که موسی را بزرگ کردند «لیکون لهم عدواً و حزناً» این‌ها به این غایت موسی را بزرگ نکردند که دشمنشان بشود. به این عاقبت بزرگ کردند. یعنی عاقبتش این شد. الآن این تعبیر تعبیری می‌شود که چه با لام غایت چه با لام عاقبتش درست در می‌آید. یعنی ما این فتح را برای تو کردیم تا به فلان غایت ایجاد بشود یا به فلان عاقبت. یعنی چنین پیامدی دارد کلاً.

نزول آرامش در قلب بر اثر ایمان به وعده‌های الاهی

برگردیم در همان فضای سیاسی خودمان، من این آیه‌اش را تمام بکنم. «و ینصرک الله نصراً عزیزاً» نصر نفوذ ناپذیر. اگر در همین بحث فتح المبین به همین معنای سیاسی‌اش باشد، آن موقع یک نصری خدا به تو داد نصری نفوذ ناپذیر. این هدایت به صراط مستقیم و این‌ها را هم جلسۀ قبل توضیح دادم «یتم نعمته علیک» که زمینه‌ای است برای ابراز حکومت… «هو الذین أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم» اینجا معلوم است که این‌هایی که بیعت با پیغمبر کردند دو جور شدند. یک جور کسانی که سکینه و آرامشی خدا در دل این‌ها آورده، این‌ها نقض پیمان هم نکردند. یک دسته آدم‌هایی شدند که این‌ها پیمان بستند و نقض پیمان کردند. یعنی سر معاهدات و حرف‌های اولیه‌شان نایستادند. خدا آرامش خودش را در دل این عده می‌اندازد. که این‌ها با یک آرامشی جهاد می‌کنند دیگر. و این‌ها ایمان خدا بر ایمان این‌ها و ایمان به وعده‌ها را همینجوری در دل این‌ها اضافه می‌کند. با چی؟ در فرایند تولید آرامش در دل مؤمنان. ببینید معاهداتش را کسی اگر با خدا، اگر این وعده‌ها و حرف‌های خدا را کسی باور کرد و بر اساس باورش عمل کرد، الآن طرف می‌گوید حاج آقا من زن نمی‌گیرم. می‌گویم چرا؟ می‌گوید به خاطر این که پول ندارم. می‌گویم بابا خدا گفته که «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله». می‌گوید که نه حاج آقا نه، بعدش می‌گویم که من ضمانت می‌کنم، برو زن بگیر. می‌گوید اگر شما ضمانت می‌کنید حالا یک… می‌گویم ای خاک آن عالم بر سرت که خدا ضمانت می‌کند، تو قبول نمی‌کنی، منِ یک آدم آس و پاس ضمانت می‌کنم، تو من را قبول داری، خدا را قبول نداری؟! این است که اگر کسی وعده‌های خدا را باور کند،‌ بر اساس وعده‌های خدا عمل کند، آرامشی را خدا بر دل این می‌نشاند که این آرامش همینجوری ایمانش را زیاد می‌کند. ایمان و آرامشی که آدم به وعده‌های خدا پیدا می‌کند، این همینجوری ایمان… ببینید «أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم» هِی برود در فرایند ازدیاد. هِی ببینید من دیگر باور کردم این‌ها را، باور کردم این را، آن را هم باور کردم. می‌شود ایمان زیادتر. بعد این آدم جا دارد که این آدم بشود جزء جنودالله. می‌رود جزء سپاهیان خدا. همانجوری که خدا در قرآن گفته که «هو الذی أیدک بنصره و بالمومنین» خدا تو را به نصر خودش تأیید می‌کند، به مؤمنین هم تو را تأیید می‌کند. یعنی توی مؤمن می‌شوی بازوان خدا برای کمک به پیغمبر. «هو الذین أیدک بنصره و بالمؤمنین» تو به این پایه می‌رسی. اینجا جا دارد که تو بشوی جنود‌الله. اینجا ببینید آیه بی‌ربط نیست که بگویید حالا همینجوری می‌خواهد راجع به سپاهیان خدا صحبت کند. نه، تو سپاه خدایی. در مقابل این که آیۀ ۷ را نگاه کنید وقتی بحث منافقین را می‌کند اینجا نشان می‌دهد که یک عده می‌شود جنود الله یک عده نمی‌شوند جنود الله. این‌ها حتی ممکن است لشکری در مقابل جنود الله بشوند. برای همین است که تفاوت آیه با آیه را نگاه بکنید. آنجا دارد «و کان الله علیما حکیما» اینجا دارد چی؟ «عزیزاً حکیماً» می‌دانید تعبیر نفوذ ناپذیر آوردن در مقابل دشمن می‌آید. یعنی این تفکیک انجام می‌شود، یک عده می‌شوند مؤمنین، در وعده‌های الهی اثبات وعده‌های الهی این‌ها می‌شوند مومنین، سکینه و آرامش خدا می‌آید و می‌شوند مومن و می‌شوند جنود الله. یک عده که بعداً می‌گوید که روحیه‌شان چه مدلی است، این‌ها می‌شوند پیمان شکنان با پیغمبر،‌ کسانی که دیگر آرامش در دلشان نیست، بد گمان به پیغمبر می‌شوند، این‌ها عبارت‌های آیه است همه، بدگمان به وعده‌های خدا می‌شوند، این می‌شود تیپ تفکر منافق. این تفکر منافق حتی می‌رود که در مقابل جنود الله بایستد. برای همین است که در آیه اگر دقت بکنید می‌بینید که با این که بحث مشرکین نیست اصلاً در فضای آیه اصلاً‌ ربطی به بحث مشرکین ما نداریم یکهویی منافقین و منافقات را در مقابل مشرکین و مشرکات می‌آورد. این است که می‌بینید آنجا یک بار «و لله جنود السماوات و کان الله علیماً حکیماً یک جا اینجا بعد از جریان منافقین «و لله جنود السماوات… و کان الله عزیزا حکیماً» اینجا در مقابل آنجا. این تفکیکی است که در سورۀ مبارکۀ فتح می‌بینیم. حالا باید باز دوباره آیات را یک مقدار دقیق‌تر بررسی بکنیم.