معرفة المهدی (جلسه ۶۵)
آیه ۲۵۹ بقره را بیاورید. یک بحث مهم بحث رجعت است که گفتم اگر بحث قیامت بحث مهمی است، بحث رجعت هم بحث بسیار مهمی است و در تبع آن بحث رجعت، بحث ظهور و اتفاقاتی که در ظهور میافتد هم مهم است. پس از این آیه معروف آیت الکرسی، سه تا آیه وجود دارد که هر کدامش یک بحث احیاء اماته را مطرح میکند. سه تا آیه سه نوع احیاء اماته دارد در آن. حالا بحثش مفصل است که عرض نمیکنیم. آیه ۲۵۹ این داستان عزیر را نقل میکند. داستان عزیر که حتماً شنیدهاید. «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا» کسی که در حقیقت در دهکدهای گذر کرد در حالی که دیوارهایش ریخته بود. «عَلَیٰ عُرُوشِهَا» بر روی سقفهایش فرو ریخته بود. بالاخره ریخته بود. «قالَ أَنَّىٰ یُحْیِی هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا» معلوم است یک سری اجساد پوسیده، متلاشی هم آنجا بود که دارد این را میگوید. معلوم است حالا عذابی آمده بوده یا… برگشت گفت: چهجوری خدا اینها را زنده میکند؟ «فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» خدا صد سال عزیر را میراند، باز دوباره بعدش مبعوث شد «بَعَثَهُ» اینجا حتی اگر دقت کنید، «أَمَاتَهُ» را بعدش «بَعَثَ» از آن یاد میکنند. یعنی مبعوث شدن پس از «أَمَاتَهُ»، «قَالَ كَمْ لَبِثْتَ» به او میگویند: چقدر ماندی؟ «قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ» میگویند: صد سال است خلاصه لبث کردی «فَانْظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ» نگاه بکن، ببین طعام و شرابت تغییر نکرده پس از صد سال، «وَانْظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ» به خرت نگاه بکن که متلاشی شده و خلاصه درب و داغون شده و ما تو را زنده کردیم «وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ» ما تو را آیهای برای مردم کردیم. «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا» استخوانهای آن خر را نگاه کن که چهجوری برمیداریم «نُنْشِزُهَا» به همدیگر پیوند میدهیم. «ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا» بعدش هم یک گوشت رویش میکشیم. خیلی صحنه عجیبی است دیگر، که یک تکه چیز میکنند و استخوانها را به هم پیوند میدهند و بعدش هم یک گوشت میکشند روی آن «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» وقتی تبیّن پیدا کرد، این معلوم است گفت «أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
ببینید، اتفاقی که اولاً هست، جزو شواهد این است که رجعت ممکن است، یعنی مرد و بعد مبعوث شد. من احتمال میدهم که سؤالش هم یک مقداری استنکار در آن بوده که «أَنَّىٰ یُحْیِی هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا» چهجوری مثلاً این میشود؟ یک حالت چهجوری، حالا استنکار هم نباشد، یک حالت تعجبی را لااقل نشان میدهد. این اتفاق که با نکتهای که وجود دارد در آن، این است که پس اولاً میتواند بمیرد، و بعد احیاء شود و مبعوث بشود. «ثُمَّ بَعَثَهُ» و حتی انگار کأن مرده و بعد بهصورت پیامبرانه، چون بعثت در حقیقت حالت پیغمبری است و با یک حکم جدیدی انگار زنده شده. اینها هر کدام هم در این عالم، ببینید اتفاقی که افتاده، خودش صد سال مرده. حمارش هم صد سال یا یک مقدار دیگری. چون حمار هم مثلاً ممکن است یک زمان دیگری مرده باشد، چون نگفته با همدیگر مردند. حالا مثلاً ممکن است این هم ۹۰ سال مرده، آب هم دستنخورده، با احکام متفاوت. یعنی اینجوری نیست که اگر زمان دارد میگذرد، زمان بر همه یکسان میگذرد و بر همه، همه شرایط را پیاده میکنند. نه! یک احکام جدیدی پیدا میشود. کما اینکه میدانید که فرزند حضرت عزیر به همین دلیل از خود حضرت عزیر بزرگتر است. این در روایات ما تصریح شده که میتواند این اتفاق بیفتد. چون حضرت عزیر وقتی که این داستان برایش به وجود آمده، پنجاه ساله است و همسرش باردار است به فرزندش. وقتی که صد سال میشود، حضرت عزیر پنجاه ساله است مجدد و پسرش و فرزندش صد ساله هستند، و اینها پدر پسری همدیگر را میبینند. منتها این بزرگتر شده. مثلاً پدر پنجاه ساله، فرزند صد ساله. عجیب بودن قضیه هم در همین نکته است که ببینید، زمان گذشتن بستگی دارد به اینکه هر کسی چقدر دارد از زمان استفاده میکند. یک موقع است یک زمانی است که شما فرض بفرمایید تقویمی میگویند این زمان است، چون آن را بر اساس میزان گردش زمین بر دور خورشید میگویند. آن سنهای تقویمی است، آن سن واقعی نیست. یعنی میگویند چندسالت است؟ عملاً شما دارید میگویید: چند دور زمین به دور خورشید چرخیده؟ این چه ربطی به شما دارد؟ اینکه شما چند سالت است، چه ربطی دارد به اینکه زمین چهقدر به دور خورشید چرخیده؟ چند دور راه رفته؟ این یک نکته مهم در بحث است که هرکسی زمان خودش را دارد. زمان هرکسی، زمان خودش است. شما وقتی که یکهو میبینی بچه بزرگتر از پدرش درمیآید و پدر درست است یک پنجاه ساله است، منتها پنجاه ساله قبلی با پنجاه ساله الان فرق دارد دیگر. آن مبعوث شده. یعنی یک راه بسیار طولانی را در هیچی رفته به عبارتی، انگار یک طی الزمانی کرده، و زمانی که بر آن شراب و طعام و فلان گذشته یکجور است، بر آن یکجور دیگر است. هم امکان این بحث رجعت مشخص است در این چیزها که ما اماته و احیاء داریم و اتفاقاً هم اینکه زمان هر کسی به خودش ربط دارد. واقعاً ممکن است یک کسی، چون بحث زمان، اگر منظور آن اتفاق روحانیای که برای طرف میافتد، ممکن است یک نفر ۹۰۰ سالش باشد در آنجا. یعنی زمان زیادی به عبارتی یک کارهایی کرده، اندوخته، و او برای همین است که اصلاً مسئله طی الزمانها، همینطوری که در رجعت کلاً اینجوری میشود، امکان وقوعیاش در پیشا رجعت زیاد میشود. یعنی امکان وقوعی سن و سال زیاد، سن و سال زیاد، زمان زیاد نه اینکه چهقدر زمین به دور خورشید گشته. بلکه آن چیزی که شما مثلاً میتوانستید، قبلیهای شما مثلاً ۲۰۰ سال پیش میتوانستند در ده سال کسب بکنند، شما میتوانید در ده روز کسب بکنید. و یک همچین زمانی برای شما بگذرد و شما یکهو مثلاً در نود سال عمر به اندازه هزار سال عمر کنید.
ببینید، این را در فیزیک دیدید که میگویند هر کسی زمان خودش را دارد؟ شنیدید همچین بحثی را؟ این یک بحث بسیار مهمی است، در فلسفه ما هم این بحث خیلی جدی است که زمان، بعد چهارم حرکت است. بعد چهارم شیء است که در حقیقت بعد چهارم محصول حرکت است. زمان محصول حرکت است. آیا حرکتهای ماها اندازه هم است؟ این را در خود فیزیک گفتند نه! حرکتهای ما اندازه هم نیست. سرعت حرکتهایمان هم اندازه همدیگر نیست. چون احکام تن و احکام روح با همدیگر کار میکنند. چون اینجوری است، اگر سرعت روحانی طرف زیاد باشد، سرعت بدنش هم زیاد است. آن چیزی که شما دارید فکر میکنید و با آن میسنجید، آن سرعت شما نیست اصلاً، سرعت زمین به دور خورشید است. حالا این باشد تا همینجایش. بیشتر از این یک مقداری هم به نظرم احتیاج به مباحثه فلسفه دارد، این هم یکی دیگر از بحثهای مربوط به رجعت، چون باید به هر جهت در بحث رجعت ملتزم باشد به… ۱۱:۳۴
یک آیه دیگری که در اینجا هست. سوره مبارکه بقره، صفحه ۸. بله، همینی که یکشبه، ره صد ساله را میرود، یک استعاره نیست. نه! واقعاً زمانی که بر او میگذرد، یکهو میبینید صد سال بر او زمان میگذرد. یعنی زمان خودش، زمان زیادی است و هر چقدر شخص روحانیتر بشود، زمانش یک مدلی میشود که در همین بحث نهجالبلاغه هم عرض کردیم که «لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ» سنین آخرتی سنینی است که طول و اندازهاش بستگی به شخص فرق دارد. برای همین است که مدام گفتند: «مِمَّا تَعُدُّونَ» از آن مقداری که شما میشمارید، یعنی شما یک مقداری را میشمارید، در آنجا اگر تبدیلش بکنید به، مثل این عددها، دارد که «عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» یا «فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» «كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» ببینید، اینها چهجوری است؟ شما اعداد را دیدید از مبنایی در مبنای دیگر میبرید، مثلاً میبرید در مبنای دو، یکهو یک عدد گنده میشود. یعنی شما عدد را وقتی میبرید در مبنای دو به حساب شمارش چیز، یک عالمه عدد میشود که در کنار هم است، «مِمَّا تَعُدُّونَ» خیلی زیاد میشود، انگار در حقیقت مبنای طرف در زمان عوض میشود و این آرام آرام زمانش عوض میشود. اگر زمانش عوض بشود، تا حدی میرسد که اصلاً همه کار را همه وقت میتواند انجام بدهد. حالا شما ممکن است این را تحت عنوان برکت در عمر از آن یاد کنید. و تبیین اینجوری دارد. حالا نکتهاش برای ما چیه؟ هر چهقدر شما به زمان ظهور و رجعت و قیامت نزدیک میشوید، این حالت بیشتر میشود. یعنی شما خیلی میتوانید یک عالمه کار بکنید. و زمانتان دارد متفاوت میشود. به عبارتی اگر قبلیها ۹۰ سال عمر میکردند، شما ۹۰۰ سال میتوانید عمر کنید، ۹۰۰ سال عمر از شما میآید بکنید. باز دوباره دارم عرض میکنم، ۹۰۰ سال در یک مبنای دیگر، نه در مبنای چرخیدن زمین به دور خورشید. نه ممکن است کاهش پیدا بکند. توان یک سری کارهای بدنی کاهش پیدا میکند. ببینید من الان دو تا مطلب را خدمتتان عرض کردم. بله زیاد شدن سرعت حوادث هم به همین ربط دارد. چون که زمان خیلی طولانیای دارد میگذرد. زمان خیلی طولانی است، نه گردش زمین به دور خورشید دارد طولانیتر میشود یا سریعتر میشود، نه! آن تغییری نمیکند. یک چیز دیگری دارد تغییر میکند، و آن رسیدن به منطقه ظهور و منطقه رجعت است. هم شخص به خودی خود میتواند این کار را برای خودش بکند، یعنی هرچقدر اخرویتر اینجوری تر به عبارتی، و هم آن جامعه از معرض این قرار میگیرد.
