<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>استاد قاسمیان</title>
	<atom:link href="http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://qasemian.ir/blog</link>
	<description>برنامه ها و سخنرانی های استاد حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا قاسمیان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Sep 2010 12:54:14 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه هفتم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=578</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=578#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 12:54:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=578</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با       موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۷ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی        شریف

لینک: فایل صوتی جلسه هفتم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۴۲      [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با       موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۷ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی        شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890527_07.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه هفتم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۴۲         مگابایت</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p style="text-align: justify;">یه سوالی که خیلی می­شه و هر قاری قرآنی این سوال رفته رفته تو ذهنش ایجاد می­شه این هست که چرا سبک بیان قرآن این­طوریه؟ خیلی خاصه، خیلی خاصه، اصلاً چینش آیاتش پشت سر هم. این سوال رو از ما هم می­کنند. من یکی از سوالاتی که تو ذهنم گذاشتم انشاءلله هر موقع حضرت ظهور کردند، آدم ازشون سوال بکنه، همین اینه. چون­که مدل بیان قرآن و نوع هدایتی که داره خیلی خاصه. البته من خودم یه چیزی به نظرم اومده تو این سال­ها و اون اینکه قرآن یه جوریه که پیغمبر مسوولیت قبول نمی­کنه بابت هدایت. یعنی مسوولیتش رو ظاهراً پیغمبر قرار نیست قبول کنه. بالاخره این قرآن از لبان مبارک پیغمبر دراومده، احادیث نبوی هم از ایشون صادر شده. ولی تفاوت خیلی زیاده. خیلی رونده احادیث پیغمبر، سرراسته، خیلی راحت فهمیده می­شه، هدایتش خیلی راحته. این قرآن، این همه آوازها همه از شه بود، گرچه از حلقوم عبدلله بود. از حلقوم عبدلله است ولی از شه ه. یه جوری هست که آدم احساس می­کنه که مسوولیتش رو و سهم و رزق هر کسی از هدایت رو در مقدری رزقش یه جوری نوشتن که سازگار با این کتابه. نمی­دونم تونستم منظورم رو بیان بکنم یا نه. ببینید یه موقع هست که به طرف می­گن بیا برو تو این حرف­ها رو بزن، این­جوری که من گفتم بگو. شما مامورید به اینکه همین جوری بگید. حالا اینکه این چه اتفاقی می­افته، منتها این به تو ربطی نداره. تو این جور گفتنش چه اتفاقی قراره بیفته. تو باید بری این­جوری بگی. سنگینه، سنگینه. اغلاق داره، داره. ترجمه­ش هم نکن این حرف­ها رو. تبدیلش نکن، همین این­جوریش رو بگو. منی که به تو گفتم تو برو این­جوری بگو خودم  سهم رزق هدایتی آدم­ها رو تو همین قالب تعیین کردم. چون­که این قالب رو ما قبول داریم از خداست، با احادیث نبوی هم خیلی متفاوته. حالا من یه جیز دیگه بگم و سریع ول کنم این بحث رو. چون­که دغدغه ذهنی هر قاری قرآن و تالی قرآنی این هست که چرا قرآن این­جوریه مثلاً؟ یه جوریه. مثلاً احادیث یه جور دیگه است، قرآن چرا این جوریه؟ ببینید حالا ادعاش گردن مدعی، البته خیلی­ها هم قبول می­کنن این رو از محی الدین ابن عربی. ابن عربی دو تا کتاب عرفانی خیلی واضح داره، یکی فصوص ه یکی فتوحات ه. تو ابتدای فصوص ادعا می­کنه که این کتاب رو پیغمبر به من دادند و گفتند برو بگو، همین جوری هم برو بگو. من این رو وارثم و پیغمبر کتاب رو همین جوری داده و من باید برم همین جوری بگم. من مامور به اظهارم تو همین­جوری گفتن. یه کتاب دیگه داره فتوحات، که از اون خیلی گسترده­تره. اون قلم خودشه. اغلاقی که تو فصوص ما داریم تو فتوحات نداریم. با اینکه اون خیلی کتاب مفصل­تریه. خیلی متن گزنده است تو فصوص، عباراتش عباراتیه که می­تونه آدم رومنحرف بکنه. تو فتوحات به مراتب کم­تره از اینه. قلم رونده، روونه، قشنگ حرفش رو می­زنه، خیلی راحت حرفش رو می­زنه. تو فصوص پدر آدم رو <span id="more-578"></span>درمی­آره تا می­خواد یه چیزی بگه. می­پیچونه، بالا می­کنه، پایین می­کنه، از عبارات به شدت رماننده استفاده می­کنه که طرف رو برمانه از خودش. بعدش هم خودش یه جا می­گه که خلاصه به من گفتن این­جوری بگو، منم دارم این­جوری بگو. من مسوولیت قبول نمی­کنم. چون گفتن این­جوری بگو منم می­گم همین­جوری. کسی فکر نکنه باید ترجمه قرآن بخونه. قرآن سهم هدایتی هر کسی رو ظاهراً مشخص می­کنه. و اون کسایی که تو دلشون زیغ باشه، یه جوری می­رماند. تو این مدل نوشته شده. یه جور بعضی­ها رو می­رماند، یه عده­ای رو همین­جوری جذب می­کنه. این سهم هدایتی است که برای هر کسی و روزی هدایتی است که تو قالب قرآن قرار گرفته. لذا چرا قرآن این­جوریه، این معلومه که حرف پیغمبر نیست. معلومه که با مسوولیت پیغمبر گفته نشده. چون­که با روایات پیغمبر خیلی متفاوته. این حرف خداست دیگه حالا بالاخره خدا کاراش شبیه آدمیزاد نباید باشه که. قرآن این­جور کتابی شده آخر دست. خب یه صلوات ختم کنید. یک هیچ به نفع قرآن.</p>
<p style="text-align: justify;">سوره مبارکه تحریم رو که صفحه اولش اون کلیدهای اصلی­ش بود، که معلومه اتفاقی در خانواده پیغمبر و در بیت نبی، صفحه ۵۶۰، در بیت نبی افتاده. که این اتفاق، اتفاق تبانی است که می­ره که شخصیت نبی رو تو جامعه نشانه بره. از خود آیات اینو آدم می­فهمه. با یک توبیخی به ظاهر نسبت به نبی و از اون طرف توبیخ واقعی نسبت به اون دو زن در حقیقت. که گفتم این مهمه که ما از این توبیخ­ها به پیغمبر داریم. تقصیر من ابله که به تو اعتماد می­کنم. این، این نیست که من ابلم، این است که تو ابلهی. اینه معنیش. و بعد تو اینجا اینه که مواظب خودتون و خانواده خودتون باشید. حواستون رو به خودتون و خانواده خودتون بدید. و بعد بحث­هایی که انجام شد. اگر هم تا حالا نسبت به خودتون و خانواده خودتون کوتاهی کردید باید برگردید. چون شما نمی­تونید بگید که ما کوتاهی کردیم. حواستون رو به خودتون و خانواده خودتون بدید و برگردید.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا توبه بکنید یه توبه خالص، توبه خالص بکنید. توبه این­جوری بکنید که این. نصیحت، که ما داریم النصیحه لائمه المسلمین این به معنای اینکه عزیزم بیا بهت یه چیز بگم نیست. نصیحت به معنای خلوصه. اگر می­گن که إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ تو قرآن داریم، تو سوره مبارکه توبه. إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ این نصیحت خدا به معنی این نیست که کسی بره خدا رو نصیحت کنه. نصیحت رسول این نیست که به این معنای مصطلحی که ما داریم که بره نصیحتش کنه. بلکه خودش رو خالص در اختیار بذاره. این به این معناست. اگر ما تو روایات داریم النصیحه لائمه المسلمین یه موقع بحث مشورت به ائمه مومنینه، درسته. النصیحه لائمه المسلمین به این معنا نیست که شما برید ائمه مسلمین رو نصیحت کنید. تو روایات این معنیش نیست. معنیش در روایات این است که شما خودتون رو خالص در اختیار ائمه مومنین قرار بدید. خودتون رو خالص و دربست در اختیار ائمه مسلمین قرار بدید. نه اینکه برید ائمه مسلمین رو نصیحت بکنید. شاهدش هم اینه که کنار جاهایی اومده که نصیحت لِلّهِ هست. نصیحت رسوله، بعدش گفتن نصیحت لِلّهِ ، نصیحت دین. تو اون روایاتی که النصیحه لائمه المسلمین اومده. نصیحت دین اومده، نصیحت خدا اومده، بعدش گفتن النصیحه لائمه المسلمین این نصیحت لائمه المسلمین یعنی خودتون رو خالص و دربست در اختیار ائمه مسلمین قرار بدید. نه اینکه برید به ائمه مسلمین بگید پسرم دقت کن، این­جوری نباید بکنی، اون­جوری باید بکنی. این معنیش این نیست. البته مشورت دادن و مشورت گرفتن، از شئون خود پیغمبره که وشاورهم فی الامر پس ما به مجرد اینکه یک کلمه ای شنیدیم و این کلمه با کلمه فارسی خودمون یک مقداری شبیه باشه، نباید اون رو ترجمه همون­جوری بکنیم. حواسمون باشه به این. انقدر این روایت نصیحه لائمه المسلمین بکار می­ره به معنی پند دادن به ائمه مسلمین. بعد هم می­گن تو روایاته. تو روایات هست ولی معنیش این نیست. معنیش اینه که عرض کردم. این نصوح هم به معنای خالصه. یعنی یه توبه­ای بکنید توبه خالص. عَسَى رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ باشد که تکفیر سیئات بشید، سیئاتتون بخشیش پوشید بشه پوشش رو سیئاتتون قرار بگیره. از اون طرف اگه با مقدمه پوشش بر روی سیئاتتون باشه شما آمادگی این رو پیدا می­کنید که وارد بهشت بشید. وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ اون روزی که نبی و کسایی که با او هستند، مومنین با او در اون روز رسوا نمی­شوند. معلومه که یه روزی هست، روز رسوایی یه عده هست که در مقابل پیغمبر و مومنین هستند و اون همون جهنمه. که دوستان بعد از کلاس دیروز عرض می­شد که اون چیزی که مهم و ریشه اصلی جهنمه همینی که رَبَّنَا إِنَّکَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ این عذاب خزیه که از همه بدتره و اصلاً عذاب جهنم همین اینه. وگرنه کسی که می­ره جهنم، می­ره در جای موافق خودش اتفاقاً. شما اگر یک آدم بددهن رو، آدم­هایی که همین­جوری لات و پوتی صحبت می­کنند و بددهن صحبت می­کنند، اگه بگذارید تو یه جمع باکلاس می­بینید همه حرف­های گنده گنده می­زنند. فیل، زرافه، مثلاً این چیزا. می­بینید که به شدت بهشون سخت می­گذره. یعنی جهنمه واقعاً. یعنی دوست داره که بزنه بیرون یه جوری. یه گرگ رو بهتر اینه که بدره و پاره کنه و بخوره و این­جوری بخوره. اگه مثلاً از این دستمال گردن­ها بزنه، با قاشق چنگال، بهش بگی بره رو این­جوری بخور. با چاقو قشنگ بخور مثل آدم. خب اون جهنمه. کسی که جهنم می­ره در جای موافق خودش می­ره. اونجا باید همه دروغ بگن، همه چرت و پرت بگن. اصلاً این­جوری هست که در حقیقت می­تونه زندگی کنه. مثل همین دنیا. پس این جهنمش چی می­شه؟ اصل و اون رسوایی و خاری و طرد شدن و این اصل جهنمه. یه جایی که سراسر بی­اعتنایی. سراسر تحویل نگرفتن. اینشه که، اگر تو عذاب­های جهنم هم فکر بکنید می­بینید که این خیلی سخت می­گذره به آدم. که آدم یه جایی باشه که هیچ تحویلش نمی­گیرن. خاره، همه شوتش می­کنن مثلاً. اینش از همه عذاب­ها دردناک­تره. وگرنه آدم می­ره در جایی که موافق خودشند. چون­که با روح خودش تنها می­مونه دیگه. وقتی با روح خودش تنها می­مونه ارواح دیگه­ای متناسب با او هم دور او جمع خواهند شد. رو کشش ارواح که ما داریم، ارواح متناسب کشش پیدا می­کنند، این­ها باهمدیگه، ارواح متناسب جمع می­شند. کما اینکه تو همین دنیا هم جمع می­شند و این تو روایاتمون فراوانه. تو آیه هم داریم ما. کسایی که ارواح خاصی داشته باشند ارواح خاصی رو به سمت خودشون جذب می­کنند. لذا اگه کسی آدم بدی باشه، اگه ما آدم بدی بشیم، این­جوری می­شه که آدم­های بد به سراغمون میان بدون اینکه ما انتخابشون کرده باشیم. یعنی یک جریان بدی برای آدم اتفاق می­افته تو همین دنیا. یهویی می­بینی اینم به پست آدم می­خوره اونم به تور آدم می­خوره. و برعکسش هم همین جوریه. اگر تو مسیر خیر کسی قرار بگیره رفته­رفته با یه آدم­هایی آشنا می­شه بدون انتخاب خودش. این مال تناسب ارواحه. ماها رفقامون رو خودمون انتخاب نمی­کنیم. ماها در جریانی از جریانات عالم رفقای ما، هم­دستی­های، کناری­های ما تعیین می­شن رفته رفته. اون­وقت توی نمایش بیرونیش اینه که من خودم تمایل پیدا کردم با فلانی و رفتم ارتباط دوستی برقرار کردم خودم. این می­شه سناریوی ظاهریش. ولی سناریوی باطنیش این نیست. مال تناسب و عدم تناسب ارواحه. که داریم الارواح جنود المجنده اونجا روایات مفصله. تو آیه، آیاتی که داریم نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ما اگه کسی چی کار بکنیم شیطان برش می­گماریم و شیطان می­آریم کنار دستش می­چینیم، اینا مال همون آیاته مال همون روایاته. این تکمیل اون بحثی بود که با دوستان شد. یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ شما می­خواستید پیغمبر رو رسوا بکنید، پیغمبر رو اذیت بکنید. یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ اونجا تو روز قیامت اونا تو فضای نورانی حرکت می­کنند. کما اینکه تو دنیا هم همین جوریه. تو دنیا هدف پیغمبرها چیه؟ هدف پیغمبرها این است که تو ابتدای سوره مبارکه ابراهیم هست که هدف پیغمبران این است که لتخرج الناس من الظلمات الی النور نه تو آخرت تو همین دنیا. آدم­ها رو از فضای ظلمت بیارن تو فضای نور. جایی که نورهُم، نور خودشون نور مال خودشونه. تو روز قیامت وقتی، تو آیات قیامت داریم که می­گن آقا به ما یه خورده نور بدید. می­گن نه اینا رو باید از تو دنیا درمی آوردید شما. این­جوری نیست که ما بتونیم به شما نور بدیم. باید شما توی دنیا نورانی می­شدید. که از نور خودتون صحنه قیامت خودتون رو روشن کنید. برای همین ما داریم که جهنمی­ها حتی راه جهنم خودشون رو هم گم می­کنند. این هم خودش یه جهنمی فوق اون جهنمه. به آدم­ می­گن برو جهنم. می­گه کدوم وری برم حالا. هی می­ره می­خوره تو در، بعد می­ره می­خوره تو دیوار. نمی­دونه چی جوری بره جهنم حالا الان. یعنی سرگردانی جهنم. چون این نور نداره که حتی حالا ببینه راه جهنم هم کجاست. ولی بهشتی تو همین دنیا هم نور داره، تو اون دنیا هم نورش ساطع می­شه. او جلوی پای خودش رو باز می­کنه. بهشتی تو این دنیا نباید این­جوری بماند. می­شه این­جوری تو مراحل ابتداییش باشه. ولی نباید این­جوری بماند که هی بگه ناچ من نمی­دونم اینجا چی کار کنم. معلوم نیست راه چیه. هی این­جوری باشه معلومه فضای حرکت براش غیر نورانیه. این تو این همه شک و ریب و فی ریبهم یترددون شک­های تودرتو و فلان این­ها، این خصوصیت مومن نیست. خصوصیت مومن این هست که از روی حق و صدق و گام­های استوار و &#8230; همش همین­جوری حرکت می­کنه. انقدر مذبذب و نمی­دونم چی کار بکنم و به در و دیوار خودش رو می­زنه&#8230; باید رسید به نور. و نورهم همون چیزی است که خدا قرآن رو ازش به نور یاد می­کنه. این حرف خیلی حرف گنده ایه، ولی حالا از مثلاً یه نفری بشنوید، حالا مثلاً از من نه، از یه نفری که مثلاً خیلی آدم خوبیه. این جوری که قرآن اگه زیاد تلاوت بشه، زیاد تدبر بشه، شخص رو نورانی می­کنه، بلاشک. شخص رو نورانی می­کنه، بلاشک شخص رو نورانی می­کنه. این خاصیت قرآنه. قد انزلنا الیکم نوراً ما بر شما نور نازل کردیم. تماس مداوم با نور انسان رو نورانی می­کنه، راهش رو راحت پیدا می­کنه، بدون دغدغه پیدا می­کنه، مشکلی هم نداره. قرآن این­جوریه. نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ نورشون جلوی خودشون می­دوه. قشنگ روشن، اطراف روشن، بِأَیْمَانِهِمْ روشن. یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا تازه اونجا دعا می­کنند خدایا نور ما رو زیاد کن. معلومه یه چیزهایی هست که، تکامل­هایی هست که تو خود اتفاقات برزخی می­افته. اینا از خدا می­خوان که یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا نور ما رو تکمیل بکن، نور ما زیادتر هم بشه. وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ ای نبی با کفار و منافقین پیکار کن و برشون سخت بگیر. این به شهادت همین آیه معلومه که سوره مبارکه تحریم از سور مدنی است که شاید حتی در اواخر مدینه هم باشه. اونجاییست که گروه کفار و منافقین دارای یک اجتماع خاص شدند. که دستور مقابله جدی با اینهاست. دستور مقابله غلیظ با اینهاست. البته نوع اعمال غلظت پیغمبر در مورد منافقین به لشکرکشی نبوده به چیزای دیگه بوده که مفصلش رو در سوره مبارکه توبه عرض کردیم. بیشتر به روشن کردن فضا و بایکوت کردن و منزوی کردن طرف مقابل بوده. دادن شاخص­های بصیرتی، این دقیقاً چیزی است که در سوره مبارکه توبه که عین این آیه رو داریم که یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ تو اونجا مفصلش رو عرض کردیم. اون کاری که پیغمبر کرده راجع به اونا لشکرکشی نکرده، شاخص­های فراوان بصیرتی داره، خبر نداده ها! شاخص داده. فرق است بین  خبر دادن و شاخص دادن. اینو اونجا هم عرض کردیم. بعضی­ها فکر می­کنند ما اگه خبر زیاد بدیم درسته. اگه اخبار سری زیادی داشته باشیم، این می­شه بصیرت. درصورتی­که خود آقا می­دونید که از این ناحیه نگران و شاکی اند. که کسی اخبار سری مملکت رو بیاره بده دست مردم به اسم بصیرت. تو قرآن هم می­بینید که یه فتنه­ای از منافقین داره در حقیقت کنترل می­شه با تمام اخبار ظاهری ای که خود جامعه می­دونه. فقط شاخص می­ده. این مهمه. اگر یه جوری بکنید که فهم روابط اجتماعی موکول به دانستن تعداد زیادی از گزاره های سری باشه، این فهم، فهم گیج کننده ای ست. شما باید بتونید یه کاری بکنید و اینو بقبولونید که با تعداد گزاره­هایی که داره از فضای جامعه اجتماعی، با همین­ها می­تونه شاخص تعیین کنه و راه رو بره. تو سوره مبارکه توبه همون جا گفته که خلاصه نَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ این اخبار شما رو به ما داده، همون چیزایی بوده که اونا می­دونستند منتها شاخص ایجاد شده تو آیات. هی شاخص پشت شاخص با اخباری که اینا می­دونستند. لذا اخبار، خبر به معنای دیتا(داده) نیست. اخبار همون­طور که از ریشه اش مشخصه از خبرویت هست. از یک چیزی است که انسان رو خبیر می­کنه. از اون چیزی است که آدم رو زیرک می­کنه. اینه که اخباره در ریشه خبیره، خبرویته. اینکه وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ نه اینکه مثلاً ما الان بانک اطلاعاتی شدیم. این­جوری همه باید چشمشون به دهن یک اطلاعات­چی باشه که شنود داره می­کنه و چی کار داره می­کنه و اطلاعات سری داره پیدا می­کنه و حالا تو چی داری؟ خبر چی داری تا من بتونم حرکت بکنم؟ مصداق بارزش هم خود مقام معظم رهبری بودند که تو همین سال­های گذشته یه فتنه­ای رو اداره کردند بدون اینکه کوچک­ترین اطلاعاتی به مردم داده باشند. دقت کردید به این؟ یه دیتای جدید هم رهبر به مردم نداد، یه دونه دیتا هم نداد. با اینکه او مرکز دیتاست. دیتا سنتره! یعنی با تمام بولتن­هایی که می­آد، همین چیزایی که همه می­دونند که مثلاً حالا تو روز قدس چی شد، مثلاً شعارها چیه. همینی که همه دارند. رو همین اطلاعات رفت جلو و شاخص ایجاد کرد. این مهمه. نه اینکه شما. خیلی به حرف کسایی که زیاد دیتا می­دند هم گوش نکنید. چون برید تو فضا هم فضای غیبته و خدا غیبت رو دوست نداره و خدا شفا رو در حرام قرار نداده، خدا شفا رو در حرام قرار نداده. آدم مرتکب حرام می­شه. خیلی امُّل بازیه ظاهراً! ولی خدا شفا رو در حرام قرار نداده، دیتاهای بی­خودی آدم داشته باشه از این طرف، اون طرف اینا. اینا حرامه اصلاً خیلی­هاش. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ بعضی از گمان­ها گناهه. راجع به آدم­ها. راجع به هر کسی باشه. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ. باید بشینید رو همین اطلاعاتی که همه دارند کار کرد، قضاوت کرد، شاخص ایجاد کرد و رفت جلو. و بعد این نوع برخوردی بوده که پیغمبر داشته با منافقین. برخورد لشکرکشی نداشته. ولی تولید بصیرت و تولید شاخص می­کرده و رفته­رفته اینها رو بایکوت کرد. منزوی کرد. تا اون حدی که برمی­اومد. آخرش هم موفق نشدها، یعنی اون موفقیت کامل ایجاد نشد. چون که به هر جهت مردمند دیگه. یک طرف داستان مردمند و مردمشون به خوبی مردم ما نبودند. مردم ما خیلی خوبند، خیلی خوبند. وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ این نوع غلظتی بوده که پیغمبر با اونها داشته وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ برمی­گرده به صدر آیات و اینکه مثال بزنه از دو نفر زن خوب، دو نفر زن بد. که اینا در بیت پیغمبر بودند. فایده­ای نداشت که اینا در بیت پیغمبر بودند، ضربه­ای که اینا زدند به بیت پیغمبر. اینا رو هم به عنوان تکمله همون اون بحث اجتماعی داره در حقیقت مسئله خانواده پیغمبر رو طرح می­کنه و با یک نیش و کنایه ای که از دو همسر پیغمبر در طول تاریخ داره نقل می­کنه، داره مورد شماتت قرار می­ده. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ خدا مثال زد برای کسایی که کافرند. چیا رو؟ تازه لِّلَّذِینَ کَفَرُوا نیش و کنایه­ها رو می­بینید؟ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا خدا برای کفار این دو تا مثال رو زده است. اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ ، زن نوح، زن لوط کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ اینها در اختیار دو تا از عباد ما بودند، عباد صالح ما بودند. فَخَانَتَاهُمَا، خیانت کردند اون دو تا. خیانت کردند. فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ بهشون گفته شد که برید در آتش و با داخلین در آتش باشید. وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ فرعون و خدا مثال زد برای مومنین زن مومن رو. خدا حضرت آسیه رو، برای اون زنایی که می­گن ما پیش شوهرهایی هستیم که نمی­شه مومن بود و رزق حلال ندارند و چون رزق حلال ندارند ما نمی­تونیم مومن باشیم، خدا حضرت آسیه رو می­زنه تو سرشون. ببخشیدها. لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ دیگه از این حروم­خورتر که ما نداشتیم که. اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ که تا این پایه رسید، انقدر خودش رو در دریای وجودی حق مستغرق دید که این­جوری گفت رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ خدایا پیش تو باشم، یه آلونک ولی پیش تو. اصلاً نگفت خدایا یک بهشت فلان می­خوام، این­جوری، اون­جوری فلان اینا. نه. تا این پایه آسیه اومده بالا. خدا یه آلونک ولی عند باشم. اونجا باشه. رَبِّ ابْنِ لِی، ابن لی یعنی بساز برای من عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ یعنی یه دونه خونه، یه آلونک هم باشه پیش تو، من همون جا، ولی عند باشم. عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ اینش از همه&#8230; این که صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک، من گیرم که رو جهنم هم صبر کردم چه جوری یه جا باشم که تو نباشی؟ چه جوری ما رو یه جایی ببرند که ما امیرالمومنین رو نبینیم؟ اون بهشت جهنمه. خدایا یه بهشت بده که من صبح به صبح امیرالمومنین رو ببینم، یه درس تفسیر با امیرالمومنین بخونیم. برزخ آقای مطهری رو دیدند، گفتند چی کار می­کنی اینجا؟ گفتند صبح به صبح درس توحید داریم با امام حسین(ع). این قشنگ نیست؟! آدم می­گن با حلوا حلوا تا حدی دهنش شیرین می­شه. اینکه حالا کجا باشه، جاش خیلی خوش آب و هوا باشه، کویر هم بود، بود. امیرالمومنین باشه. بالاخره هر جا که ایشون هست خوبه دیگه لابد. وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ از فوعون و عمل فرعون منو نجات بده. نَجِّنِی از فرعون من رو یه جوری از دست این خلاصه خلاص کن. حق طلاق هم نگرفته بوده. وگرنه اگه حق طلاق داشت می­تونست بره طلاق بگیره. نمی­دونسته اون موقع. وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ من رو از قوم ظالمین خلاصه نجات بده. از دست اینها دربیار. من می­خوام پیش تو باشم. یکی این حضرت آسیه، یکی هم حضرت مریم که وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا که پاکدامن بود و فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا ما از روح خودمان درش دمیدیم و او کلمات ربش رو تصدیق کرد وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ و از بندگان مطیع خدا بود وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ این جور چیزی بود. لذا این سوره کلش فضای پیغمبر و اون جریانی است که عرض کردیم جریان سیاسی است که حاکم بر این چیز هست.</p>
<p style="text-align: justify;">سوره مبارکه طلاق. صفحه ۵۵۸٫ ما امسال نیت کردیم که زیادتر قرآن بخونیم. برای همین هی بخوایم آیات رو از توی قرآن شاهد بیاریم خودمون پرهیز کردیم. گفتیم که این دفعه این­جوری باشه. بسم الله الرحمن الرحیم یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا سوره مبارکه طلاق ابتداش بحث احکام طلاق رجعیه و آیات منحصر به فردی رو که شما این طرف اون طرف خیلی وقت­ها شنیدید، خدا تو همین لابلای همین­جا آورده که حالا ببینید. توی این سیاق معنای خیلی ویژه­ای می­ده. مسئله طلاق و مسئله خانواده و نگاه شما به خانواده و حدوداللهی رو که باید حفظ بکنید در مسائل خانوادگی، و این زمینه­ای است برای اینکه این امراللهی که به عنوان امور تشریعی ای که خدا گفته و شما باید این امور تشریعی رو نگه دارید. این پیام اصلی سوره است. لااقل اون پیامی که فهمیده می­شه. حالا به ظاهر فهمیده می­شه. این است که شما باید این اوامر تشریعی الهی رو نگه دارید تا به مشکلات اجتماعی بعدش و عذاب­های اجتماعی بعدش دچار نشید. این تشریع مهمه، اینا حدودالله است. از حدود خدا شما بیرون نزن. هر چی می­خوای بپلکی تو همین حدود بچرخ، پاتو اون­ور نگذار. هی با توجیهات چیز&#8230; حالا ما تا حالا دلت پاک باشه رو شنیده بودیم ولی دیشب این می­گفت دلت روزه باشه. گفتیم یعنی چی، این دیگه چه صیغه­ای بود؟ گفت بابا دلت باید روزه باشه. این دلت روزه باشه چیه؟ بابا روزه، روزه است دیگه. این جوریه. بعدش هم به خدا اعتماد بکنه آدم. خدا هیچ موقع خلاصه زیر پای بنده­ش پوست خربزه نمی­اندازه. اگه یه روزه­ای داره می­ده، این مطمئناً برای او مفیده. حتماً مفیده. مگر اینکه یه مریضی بیّن داشته باشه و همه هم می­گن روزه نگیره. ولی اینکه آدم تشنه اش بشه گرسنه اش بشه اینها. اینو باید اعتماد کرد. خدا هیچ موقع به بنده­ش. می­گه مثلاً حالا فرض می­کنیم چیه این چهار تا علفی که از رو زمین درمیاد حالا آدم بخوره. مثلاً از کل خزائن سماوات و عرض کم می­شد مثلاً ما اینو می­خوردیم. لابد یه چیزی هست که باید اعتماد کرد. باید دلت روزه باشه، گفتیم دیگه این یکی رو ما نشنیده بودیم. دلت پاک باشه. حالا به هر جهت باید این اوامر تشریعی حق رو نگه داشت. یا ایها النبی ای نبی، نبی رو مورد خطاب قرار می­ده به عنوان رئیس قوم. نه اینکه این حرف با نبیه. شاهدش اینه که إِذَا طَلَّقْ<strong>تُمُ</strong> النِّسَاء وقتی که طلاق دادید زنهاتون رو فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ اون مدت عده رو، عده طلاق رو، اینو برای اون مدت طلاق بدید وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ و این شمارش عده رو هم نگه دارید. یعنی مشخص باشه الان چقد از عده گذشت. شما طلاق دادید خدای نکرده، خیلی غلط بی­جاییه­ها آدم بخواد این کارو بکنه، مگر در موارد خیلی خاص، خیلی خاص، این­جوری که الان چون­که ما یه مقداری مثلاً مشاوریم مثلاً یه موقع­هایی میان به آدم می­گن که آره دعوا کردی؟ نه. تفاهم نداشتیم. کفایت می­کرد؟ آره. آره یه خورده زندگی کردیم دیدیم تفاهم نداریم اصلاً با همدیگه. وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ عده رو نگه دارید. این مشخص باید بشه. همه اینها حکم الله است. باید دقیقاً رو این چیزا دقت کنید. وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ تقوا به خرج بدید، پرهیزگار باشید. بارها گفتم این پرهیزگار بودن، جانب احتیاط رعایت کردنه. همون­جوری که از سلمان پرسیدند که تقوا چیه. گفت یعنی اینکه شما توی دشت پرخاری تو یه شب تاری بخواید راه برید، چی جوری راه می­رید؟ مثلاً اگه برق بره، سفره پهن باشه قرار باشه شما برید یه دونه چراغ بیارید، شما چی جوری تو خونه راه می­رید؟ همین­­جوری گوله می­کنید راه می­رید. پاتون رفت رو شیشه، تو آبلیمو، رفت رفت&#8230; این­جوریه؟! یا اینه که قشنگ پاهاتون این­جوری این­جوری می­کنید. پاتونو می­گذارید بعد پای بعدیتون رو هم همون جوری. به این می­گن تقوا. به این آدم می­گن آدم با تقوا. گوله حرکت نمی­کنه، جلو پاشو لمس می­کنه مشکل نداشته باشه، دست به این طرف اون طرف می­چرخونه. می­خواد راجع به یه نفر صحبت کنه، راجع به یه نفر موضع­گیری کنه این کارا رو می­کنه. لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ اونا رو از خونه­های خودشون بیرون نکنید. اصلاً این فرهنگ فراموش شده طلاقه الان. الان طلاق­ها با اردنگیه تقریباً. یعنی الان از اون اول می­رند بیرون. می­گه اونا خونه­های خودشونه. شما حق ندارید وقتی یه زن رو طلاق می­دید از خونه­ش بیرونش کنید. اصلاً می­دونید، این حکم شرعیه­ها. نه شما حق دارید این کارو بکنید وَلَا یَخْرُجْنَ نه او حق داره بره بیرون. فقط شما به هم نامحرمید. چقدر؟ مثلاً فرض کنید سه چهار ماه. شما تو خونه­اید، اونم تو خونه است دیگه. بعد شما باید نفقه رو بدید. حق سکنا باید بدید. بعد تو خود آیاتش می­آد که شما نمی­تونید براش یه خونه تهیه بکنید بگید من قراره خونه مثلاً نفقه خونه و اینا بدم. من دو تا خونه دارم. شما تو اون خونه من تو این خونه. شما تو اون واحد من تو این واحد. نه تو همون خونه. فقط به هم نامحرمید. همین. نه شما حق دارید اونا رو از خونه خودشون، خونه خودشونه، نه شما حق دارید اونا رو بیرون کنید. نه اونا حق دارند برن بیرون. إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ مگر مرتکب به یک خطای آشکار بشن که دیگه حق دارید بیرون کنید. مثلاً طرف چون که طلاق گرفته، مطلقه است، مثلاً بره کار مثلاً تو همین زمان عده بره مثلاً خطا مرتکب بشه. این جوری دیگه میشه بیرون کرد. وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ حرف نزن. طرف می گفت همه خَفَه! حرف نزن اینا حدود خداست. وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ کسی که از حدود خدا بخواد تجاورز کنه به خودش ظلم کرده. لَا تَدْرِی، تو چمیدونی. لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا شاید خدا بعد از این فرجی حاصل بکنه. بالاخره یه خانوم نامحرم توی خونه، ممکنه به هر جهت تو این مدت سه چهار ماه که مثلاً یه خورده هم با هم قهرن و مثلاً اینا&#8230; به نامحرم تو خونه هم هست، این کافیه فقط روسری خانومه رو بکشه، طلاق بهم می خوره. خود این علامت رجعته. کافیه مثلاً بره روسریشو بکشه. همین میشه، تموم میشه، طلاق تموم میشه. ای شیطون! خدا نمی خواد این اتفاقها زود بیفته. لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا چمیدونی شاید خدا یه فرجی حاصل کرد بعد از این یه امری حادث شد. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ وقتی بلوغ اجل شد، مدت عده داره سر میاد، فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ، یا به معروف نگه دار، یا أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ یا به معروف ردش کن بره. یعنی یه چیزی که وقتی هر کسی میشنوه کیف کنه. بگن چقد این بامعرفته، چه مرد خوبیه این. مگه میشه فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ؟ آره. یعنی وقتی طرف طلاق میده آبروی طرف رو نمیبره، خرابش نمیکنه. نعوذبالله، کتک نمیزنه. از این کارا نمیکنه. دیگه اون انتها به هر جهت خدا این رو گذاشته برای اینکه آدم ها بتونن زندگی هاشونو بکنن. بعضی وقتها می بینی دینشون به باد یهویی میره. طرف داره انسانیتش رو به باد میره. یک جدایی سرحوهن تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ. یه آزادی خیلی نیکوکارانه. شما طرف رو آزاد می کنی. وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِّنکُمْ دو تا شاهد عادل هم بر این طلاق گرفته میشه. وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ و شهادت رو اقامه بکنید برای خدا. برای خدا شهادت بدید. برای منافع و &#8230; خلاصه این چیزا تو مسئله شهادت دادن شما دخالت نکنه. فکر نکنید فقط موعظه این موعظه های اخلاقیه. ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ اون، چیزیست که شما دارید پند داده میشید بهش، دارید موعظه میشید بهش. اینا هم موعظه است که شما چی حوری زندگی کنید با آدمها. اینا موعظه است. ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ اون کسی که به خدا و روز قیامت ایمان داره با همین چیزا داره موعظه میشه. اینا واقعاً موعظه است برای یه نفر. اگه ایمان به خدا داره، ایمان به روز قیامت داره، این آیات منحصر به فردی که دارم میگم ایناست واقعاً. وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا کسی که تقوای خدا رو به خرج بده خدا تو بن بست نگهش نمیداره. این تو موضع یه آیه خانوادگیه. تو این بن بست های خانوادگی آدم نمی مونه. گرچه جداش هم قابل بحثه. داریم تو سیاق می بینیم. اگر واقعاً زن و مرد اون چیزی که وسط میگذارن خدا باشه، یعنی قبول بکنند که خدا راجع بهشون نظر بده که چی خوبه چی بده. من باید چی کار بکنم، تو باید چی کار بکنی. اگه این جوری بشه واقعاً تو بن بست نمی مونه. زندگی ای تو بن بست قرار نمی گیره. تو آیات داریم که إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا اگر واقعاً دو نفر اراده اصلاح بکنند خدا حتماً بینشون وفاق ایجاد میکنه. این وعده خداست و خدا تو وعده ی خودش تخلف نمی کنه، مطمئناً تخلف نمی کنه. من اینو شهادت میدم به اینکه اگر واقعاً در بدترین حالات زندگی اراده اصلاح بکنند، خدا بینشون توفیق ایجاد میکنه. ولی اگه هر کی بخواد بگه من! درست نمیشه، کار پیش نمیره. اگه کسایی حواسشون به خدا باشه، وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ، خدا اونا رو تو بن بست های خانوادگی نگه نمی داره. رد میشن از این بن بست ها. وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا خیلی وقتها این زندگی ها، اعصاب خوردی هاش مال رزقه. بابا اعتماد کنید به خدا. وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ خدا از جاهایی تو زندگی ها به شما روزی خواهد داد که مورد محاسبه شما نیست. بعضی ها فکر می کنند وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ بگردند ببینند مثلاً اگه بابام بمیره یه ارث کلونی هم به ما می رسه. این که خب یحتسب ه که! بعضی ها از این فکرها هم می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">من شنیدم، یه بار تو جلسه خواستگاری بودیم. گفتند این آقای داماد چی داره؟ آقای داماد هیچی نداشت. پدرش پیش دستی کرد. گفت اگه من بمیرم این خونه مال اونه. بابا چه حرفیه! انقدر ما توقع نداشتیم مایه بذاری برای قضیه. همین جوری پرسیدند بدونند که آقای داماد مثلاً چی داره. اتفاقاً اون ازدواج هم انجام شد، پسر هم پسر خوبی بود. آدم دیگه حساب نمی کنه اگه بابام بمیره مثلاً چه اتفاقی می افته. بابام هم بمیره، هیچ اتفاقی نمیفته. شما اینو از حسابتون بیارین بیرون. خدا مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ. شما اگه باتقوا باشید تو زندگی خانوادگی، خدا تو بن بست نگهتون نمیداره. رزقتون رو هم تامین می کنه. باور بفرمایید که درآوردن رزق تو این عالم خیلی آسونه. فقط می دونید که مشکلش چیه. مشکلش اینه که یه شیپور رو اگه برعکس بزنید پاره می شه ولی صداش درنمیاد. ولی اگه از سرش بزنید ،مثل این ووووزیلاهه هست، صدایی ازش درمیاد، صدایی. فقط از سر مربوطه باید بزنید. سر مربوطه اش این است که آدم باتقوا باشه و بعد حرکتش رو هم انجام بده، تنبلی هم نکنه. چون که این آیات موهن!!!!!!!!!!!!!! تنبلی هست. زمان پیغمبر هم بوده. وقتی این آیه نازل شد، یه عده نشستن خونه گفتند عجب خدای باحالیه که همین جوری رزق ها هست و ریخته و اینا. پیغمبر گفت نه این جوری نیست شما باید برید سر کار، یعنی برید کار بکنید. ولی بعضی ها واقعاً تصورشون از خدا خیلی تصور بدیه. خیلی هم بدجوری از خدا رزق می گیرند انگار. شما هر تصوری راجع به خدا داشته باشید، انا عند حسن ظن عبدی المومن من در نزد ظن عبد مومنم به خودم. ان خیرا فخیراً ان شرا فشراً شما راجع به خدا فکر بکن که من که باید کارمو انجام بدم خدا هم باید رزقش رو بده. من کارمو انجام می دم، خدا هم رزقش رو می ده. من تنبلی نمی کنم. اصلاً دنبال رزقم هم  لزومی نداره برم. من کارم رو انجام میدم. من کارایی که گردنمه انجام می دم. اگه اون کارایی که گردنمه جزوش این هست که من باید یه روزی به مادرم سر بزنم باید سر بزنم. خدا رزق منو می ده. فکر نکن بابت این یه روزی که من سر می زنم یه چیزی از رزق من کم می شه. من باید سر بزنم به مادرم. حالا اون ۵ ساعتی که به مادرم سر می زنم اون ۵ ساعت رزق به ظاهر علمی من بسته شده مثلاً. نتونستم درست درس بخونم. مگه خدا دستش بسته است. وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ گنج های عالم دست خداست، همین جوری می پاشه. ممکنه شما توفیق در اینی که این رزق های علمی رو تندتند جاهای دیگه جذب بکنید این بالاتر باشه. خدا دستش بازه. تو رزق های همین معمولِ رزق هم که می گن، این هم آدم باید حرکتش رو انجام بده. چرا انقدر می شینید دو دو تا چهار تا می کنید؟! شما حرکت لِلّه رو انجام بده. وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ. ما مثلاً توی روایات خیلی داریم مثلاً برای (حالا ما به دوستان خودمون می گیم این رو یه مقداری. چون که اونا باز رزقشون خاص تر تامین می شه.) اومده رزق اهل علم رو خدا از یه جای دیگه، از یک کانال دیگه تامین کرده. انقدر غصه نخورید. که خدا رزق می ده تا شما کار بکنید.</p>
<p style="text-align: justify;">وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اگه اهل توکلی، یعنی اگه فهمیدی این عالم رئیس داره مدیر داره، خب توکل کن. توکل کن یعنی چی؟ یعنی وکیل بگیر. بعد کسی هم که وکیل می گیره هی تو کار این وکیله کله نمی کنه که ببینه این داره چی کار می کنه. آقا شما وکیل من. من چون نمی دونم مثلاً تو این اداره چی جوری باید عمل کرد، شما وکیل من. خب شما وکیل. هی ببینم چی کار می کنی؟ الان حالا داری چی کار می کنی؟ می گه بابا یه شیتیل بده بهش. بابا من می دونم اخلاق این این جوریه که فلان. شما انقدر سر نکن تو کار من. بعد شما تو این عالم یه وکیل می خواید بگیرید که خدایا من خودم که نمی تونم کارمو خودم انجام بدم. من خودم فهمم نمی رسه که چه چیزهایی برای من خوبه چه چیزهایی بده. خدایا تو این زندگی خانوادگی واقعاً من نمی دونم اگه این موضع گیری رو بکنم این جوری می شه یا اون جوری می شه. آقا ما استعفا دادیم، تو وکیل. تو که خودت می دونی. تو که مسلط بر قلوبی. تو وکیل من. وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ اون موقع توکل کن و برو. یکی از بهترین ترجمه ها رو برای اُعقدها و توکَّل، برای این روایت نبوی که ببند و توکل کن، این زانوی شتر ببند و توکل کن، این بیت مولویه که، با توکل زانوی اشتر ببند. نه ببند و توکل کن. چون که آدم فکر می کنه باید ببنده، تو این مرحله اش که توکل لازم نیست من خودم دارم می بندم اینکه خودمم. ببند، بعدش در غیاب تو باید یه نفر مراقب باشه. بهتون گفتم دیگه طرف خواسته جا پارک گیر بیاره. گفته  خدایا یه هزار تومن نذر می کنم یه جا پارک. همون جوری که داشته نذر می کرده یه ماشین از پارک می آد بیرون. می گه خدایا نمی خوام خودم پیدا کردم! طرف فکر می کنه که این قسمتش رو خودش داره انجام می ده. نه! آدم با توکل زانوی اشتر ببند یعنی همون وقتی که می بندی هم توکل کن. نه اینکه ببند بعداً که رفتی توکل کن. حالا ما که سر ماشینمون نیستیم حالا توکل کن. این نه. یعنی از همون اولش توکل کن. از اون اولش کار کن و توکل کن. بگو خدایا من وظیفه ام جنبندگیه. طرف تو زندان بود براش غذا نمی آوردند تو زندان. بعد گفت خدایا این چیه که گفتی مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا. گفت آهان ما من دابه! یه جنبده! گفت من باید بجنبم. یه این جوری! کرده بود گفت اقلاً مصداق دابّه بشم من. می گفت همون موقع در زدند که گفتند بیا این غذا. ما در حد دابّه بالاخره جنبش خودمون رو انجام بدیم کاری به این نداشته باشیم که این جنبش در مسیر رزقه یا نه. به اندازه دابّه بجنبیم. مَا مِن دَآبَّةٍ رزقش گردن خداست. حتی تو زندان هم اگر کسی بود باید بجنبه. بجنبه، رزقش رو خدا می ده بهش. باید یه کاری بکنه تا خدا رزقش رو  بده بهش. إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ شما توکل کن خدا امر خودش رو جلو می بره. ببینید اینا همش تو بستر نزوع خانوادگیه. خدا امور خودش رو جلو می بره. خدا مسلط بر امور خودشه ولی حواست رو جمع کن خدا به معنای غول چراغ نیست که هر چی ازش بخوای بهت بده. قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا هر چیز برای خدا یه اندازه ای داره. از این معرفت تکمیل تر آدم می خواد؟! که این طرفش رو بگیره، اونو بگیره وصلتون بکنه به توحید به زندگی خانوادگی ربط بده، از اون طرف هم بگه قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا برای خدا هر چیزی اندازه ای داره. به اون اندازه می ده. اگه خدا بخواد خلاف اندازه ها بده خلاف حکمته. مثلاً من الان از خدا مثلاً بخوام که خدایا اگه تو منو دوست داری، من که تو رو دوست دارم، چون من تو رو دوست دارم تو هم منو دوست داری. این یک. اگه منو دوست داری یه کاری بکن هیچ کی دور و بر من نمیره. مگه منو دوست نداری؟! هیچ مرگ و میری دور و بر من اتفاق نیفته. نمی شه که! قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا هر چیزی یه ظرفیتی داره. خدا خارج از ظرفیت ها نمی ده. این توقع رو از خدا نکنید. بعضی ها فکر می کنند ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ یعنی که شما بخونین، من می دم. بعد می گه این چه خداییه که ما می خوایم به ما نمی ده. آخه این چه حرفیه راجع به خدا که، اگه ما از خدا بخوایم خدا به ما می ده. مگه خدا غول چراغه که مثلاً از چراغ می آد بیرون بعد ما می گیم برو این کارو انجام بده، بعد اون می ره اون کارو انجام می ده می آره. این جوری که نیست خدا! خدا حکیمه. یعنی خدا ضمن اینکه دعای شما در مسیر وساطت فیض الهی تاثیر می ده، خدا حکیمه، اینو قبول بکنید. این دعای امام سجاد(ع) که از غرر ادعیه امام سجاد ه که، یا من لا تبدل حکمته الوسایل ای خدایی که هیچ توسلی حکمتتو عوض نمی کنه. هیچ شفاعتی حکمت رو بهم نمی ریزه. شما آخرش در مهندسی حکمت هست که تمام عالم اتفاق می افته. یعنی مهندسی عالم به دست حکیم داره انجام می شه. تمام اینها هم جزو پارامترهای مهندسی عالمه؛ توسل، دعا، شفاعت، صدقه&#8230; نه اینکه خارج از مهندسی این عالمه. عالم یه مهندسی ای داره، شما دارید از مثلاً تبصره ها استفاده می کنید. اینا همش یا من لا تبدل حکمته الوسایل، وسایل حکمت تو رو عوض نمی کنه و خدا خارج از قدر و ظرفیت به آدم نمی ده، مطابق با ظرفیت به آدم می ده. اون ظرفیت هم همون ظرفیت واقعی آدمه. ماها مثل یه لیوان هایی هستیم که به اندازه ای که لیوانه توش آب جا می شه. اگه زیر شیر بگیرن همین قدر پر می شه، زیر آبشار نیاگارا هم بگیرن همین قدر پر می شه توش. از خدا چیز بیخودی نخواید. اگر هم بخواید خدا نمی ده. خدا باید ظرفیتش رو اول ایجاد بکنه و بعد بده. خارج از ظرفیت اگه کسی بده، اگه فک بکنیم ما یه لیوان می گیریم با این ظرفیت با خدا مواجه می شیم، بعد خدا به اندازه یه دریا به ما می ده. اصلاً ما جذب نمی تونیم بکنیم یه دریا رو. أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء این فیضی است که از عالم می آد پایین فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا، بقدر <strong>ها</strong> یعنی به قدر خود اودیه یعنی به اندازه اودیه، به اندازه این وادی توش می ره. یعنی تو این دره وقتی آب داره می آد، تو این دره به اندازه خود دره هه می ره، بیشتر از این نمی ره. لذا اون دعاهایی که ما می کنیم هر چیزی در نزد خدا وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ، هر چیزی در نزد خدا مقدار داره. این جوری نیست که خارج از مقدار بخواد برای شما عمل کنه. لذا خیلی وقت ها ممکنه که اصلاً در تقدیر (می بینید این جور کلماتی که داریم در فرهنگ دینی مون) شما رزق از یه مقداری بیشتر نباشه. تقدیرتون این هست که خدا می خواد شما خیلی ثروتمند نشی، می خواد انقدر به شما بده. لذا این جوری نیست که شما هر چی عمل کردی بگی من با یه معادله طرفم که اگه این ورودی هام رو داخل بگذارم این خروجی ها رو می گیرم، حتماً. عالم رو این قرار نگرفته. قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا. هر چیزی اندازه ای داره پیش خدا. تو مسئله خانوادگی هم هر چیزی همین طوریه. رزق می ده هر چیزی می ده، شما توکل بکن ولی به خدا اعتماد هم بکن. به حکمت خدا اعتماد بکن که خدا حکیمانه اون مقداری که برای شما لازمه که شما رو عجب نگیره. خیلی وقت ها ما تو روایات داریم که خدا به طرف علم نمی ده به خاطر اینکه عجب می گیرتش. علم نمی ده چون عجب می گیرتش. خدا می گه ادبر قلوب عبادی المومنین من خودم قلب بندگان مومن خودم رو بلدم تدبیر کنم، می دونم این چه مدلیه، این چه آدمیه. از این مدرکش بالاتر بره، دیگه خدا رو بنده نیست دیگه. بعد من چون دوستش دارم می خوام علمش از این بالاتر نره. این تو همین جا با یه چیزای بد با یه سری مشکلات دست و پنجه نرم کنه و تو همین مدارج انقدری بمونه. ادبرُّ، من تدبیر می کنم. لذا اگه ما توکل بکنیم، العبد یدبر والله یقدر، عبد تدبیر خودش رو می کنه ولی خدا هم تقدیر خودش رو داره. ما تدبیر خودمون رو می کنیم، اون جوری که فکر می کنیم باید حرکت کنیم می کنیم. راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش، به قول حافظ. راه رو باید توکل بکنه و روی پای خودش حرکت نکنه. اگر ماها از حرکت کردن خودمون و اینکه من قدرت حرکت کردن دارم، استعفا بدیم، سرعت های خیلی بالایی پیدا می کنیم. مثل بچه ها؛ بچه دار که بشین می بینید که بچه ها وقتی تازه تاتی تاتی می کنن، خسته می شن. اولش هم خیلی عشق می کنن از اینکه دارن راه می روند، فکر می کنند خیلی کار مهمیه این کار. نمی دونستن که در شرایط خیلی بهتری بودن که داشتن راهش می بردن. اولش خیلی عشق می کنه کافیه یه دونه از این کفش های جق جقه دار هم بپوشه که صدای راه رفتن خودش رو هم که بشنوه دیگه خیلی عشق می کنه. مثل اولش که آدم آخوند می شه همین جوریه. مثلاً اولش هی برمی گرده نوارای خودش رو هم گوش می کنه. این همون جق جقه ی بچگی ه. سایت خودش هم نگاه می کنه برای اینکه ببینه مطالبی که گفته چیه. بعداً رفته رفته این جوری می شه که (باید بشه) دیگه این جق جقه ها رو از پاش دربیاره که انقدر بخواد به خودش توجه کنه. ولی بچه ها که این جوری هستند، خسته می شن نمی تونن زیاد حرکت بکنند. بعد هی نق می زنن فلان اینا. آخرش اگه بچه هه هنرمند باشه می گه دیگه نمی تونم بیام. اون وقت باباهه بغلش می کنه. باباهه که بغلش می کنه، سرعت بچه هه می شه سرعت باباهه. قشنگ لم می ده اونجا. از اینکه من خودم حرکت می کنم هم دست وردارشته. قبول کرده که اگه باباش حرکتش بده خیلی با سرعت بیشتری حرکت می کنه، راحت هم هست، لم هم داده، به تماشای آفاق و انفاس هم می تونه بپردازه انقدر حواسش جلوی پاش نیست که بخواد بخوره به چیزی. می دونه یه نفر دیگه حواسش به این چیزا هست. این می شه همون حالت توکلی که به شخص دست می ده و می گه که خدایا من نمی تونم. اگه به منه، اگه رو هیکل من حساب کردی، رو هیکل من حساب نکن خودت. اگه خودت می تونی تو این دعواها بری جلو بزنی، خودت برو بزن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=578</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890527_07.mp3" length="8831266" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>برنامه دهه سوم ماه مبارک رمضان، شب های قدر</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=575</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=575#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 05:18:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر و گزارش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=575</guid>
		<description><![CDATA[سلام علیکم.
ضمن عرض تسلیت فرارسیدن ایام سوگواری شهادت مولای متقیان حضرت امیر المومنین علی علیه السلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و  التماس دعا از همه دوستان و سروران به اطلاع می رساند برنامه سخنرانی و  تفسیر قرآن ویژه ماه مبارک رمضان سال ۸۹ استاد قاسمیان که در دهه اول و دوم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علیکم.</p>
<p style="text-align: justify;">ضمن عرض تسلیت فرارسیدن ایام سوگواری شهادت مولای متقیان حضرت امیر المومنین علی علیه السلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و  التماس دعا از همه دوستان و سروران به اطلاع می رساند برنامه سخنرانی و  تفسیر قرآن ویژه ماه مبارک رمضان سال ۸۹ استاد قاسمیان که در دهه اول و دوم ماه مبارک رمضان در مسجد دانشگاه شریف برگزار می شد در دهه سوم برقرار نمی باشد و به اتمام رسیده است. فایل های صوتی این جلسات به همراه متن پیاده شده آنها به مرور در سایت قرار گرفته و در آینده ان شا الله قرار خواهد گرفت. همچنین دوستانی که مایلند زودتر از فایل های صوتی جلسات بهره مند گردند می توانند با مراجعه به آدرس <a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89" target="_blank">http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89</a> آنها را دانلود نمایند. ان شاء الله طی یکی دو روز آینده صوت همه ی جلسات در این نشانی قرار خواهد گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین به اطلاع می رساند مراسم احیاء شب های قدر نیز در مسجد دانشگاه شریف توسط حجت الاسلام و المسلمین برگزار می گردد که ان شاء الله در آینده صوت این جلسات هم در سایت قرار خواهد گرفت. شرکت در این برنامه برای عموم بلامانع است و عزیزانی که مایل هستند  می توانند در این برنامه شرکت نمایند و از  برکات معنوی آن بهره مند گردند  ان شاء الله.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://azzahraa.org/qadr.JPG"><img class="aligncenter" title="qadr" src="http://azzahraa.org/qadr.JPG" alt="" width="358" height="536" /></a></p>
<p style="text-align: center;">زمان: شب های قدر، ماه مبارک رمضان، از ساعت ۲۲:۳۰</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">مکان: تهران، خیابان آزادی،  دانشگاه صنعتی شریف، مسجد  دانشگاه</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">سخنران: حجت الاسلام و المسلمین  غلامرضا قاسمیان</p>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 10px; width: 1px; height: 1px; overflow: hidden;">
<p>سلام علیکم.</p>
<p>ضمن تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و  التماس دعا از همه دوستان و سروران به اطلاع می رساند برنامه سخنرانی و  تفسیر قرآن ویژه ماه مبارک رمضان سال ۸۹ استاد قاسمیان به شرح زیر  می  باشد. شرکت در این برنامه برای عموم بلامانع است و عزیزانی که مایل هستند  می توانند در این برنامه شرکت نمایند و از  برکات معنوی آن بهره مند گردند  ان شاء الله.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="../wp-content/uploads/2010/08/11.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-519" title="11" src="../wp-content/uploads/2010/08/11.jpg" alt="" width="248" height="257" /></a></p>
<p style="text-align: center;">زمان: دهه اول و دوم ماه مبارک رمضان به  مدت ۲۰ روز، از ساعت ۵:۳۰ تا ۷ صبح</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">مکان: تهران، خیابان آزادی،  دانشگاه صنعتی شریف، مسجد  دانشگاه</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">سخنران: حجت الاسلام و المسلمین  غلامرضا قاسمیان</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">موضوع: تفسیر قرآن، آیات منتخب</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=575</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه ششم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=572</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=572#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 05:01:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=572</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با       موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۶ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی        شریف

لینک: فایل صوتی جلسه ششم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۷٫۶۹      [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با       موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۶ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی        شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890526_06.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه ششم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۷٫۶۹         مگابایت</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;">سلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
<p style="text-align: justify;">أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین</p>
<p style="text-align: justify;">جهت شادی ارواح طیبۀ شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان ، ذوی الحقوق ، پدرو مادرمون، معلمان واساتیدمون، الفاتحة مع الصلوات</p>
<p style="text-align: justify;">از انتهای سوره مبارکه ممتحنه، سوره ممتحنه سوره ای است که استراتژی برائته . اون چیزی که از کل مفاد این سوره برمیاد این است که یک استراتژی ای برای اعلام و اعمال برائت نسبت به کفار، البته همه حرف ظاهرا این نباید باشه. چونکه تو خود کار حضرت ابراهیم که به عنوان اسوه حسنه تو این زمینه معرفی میشه، جریانات متعددی دیده میشه. و اینکه گاهی اوقات اینجوری نبوده، مثلا بت شکنی میکرده ولی اعلان برائت به این صورت نمیکرده. که مثلا <span style="color: #008000;">بَدا بَینَنا و بَینَکُمُ البغضاء</span> اونجوری به اون صورت نبوده . یا یه احتجاجی میکرده که <span style="color: #008000;">قل لا أُحِبُّ الآفِلین</span>، شمس و قمر و اینها معبودهای من نیست. یا راجع به خود پیغمبر هم هست که در سور مکی پیغمبر دستور به اینچنین برائتی نداره و همچین برائتی هم انجام نمیده پیغمبر. اونجا دستور <span style="color: #008000;">وَاهجُرهُم هَجراً جَمیلا</span> است . یعنی یه هجر جمیل داره. لذا مثلا حالا فکر میکنم میشه گفتش که اون موقعی که ابراهیم با <span style="color: #008000;">والّذین مَعَه </span>با همدیگه ترکیب شدن اسوه اند تو این قضیه. یعنی اینجوری نیست که لَقَد کان لَکُم أُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی إبراهیم ، إذ قال لِقومِه . وقتی اینا باهمدیگه ترکیب شدن، یه قوم و قماشی رو تشکیل دادن، اون موقع هست که، به فضای سوره هم همین میخوره، اون موقعی که قماشی شدن ، برا خودشون استقلال پیدا کردن اون موقع است که موقع همچین برائتهایی هست. و در انتهای سوره باز دوباره همین عنوان، اگر آیه ۱۳ سوره که انتهای سوره هست رو ببینید که میاد یه دور دیگه جمع بندی میکنه که : <span style="color: #008000;">یا أیُّها الّذین آمَنوا لا تَتَوَلّو <span style="text-decoration: underline;">قوماً </span> غَضِبَ الله عَلیهِم</span>، قومی که خدا بهش غضب کرده اینو دوست انتخاب نکنید و دوست نگیرید. میخوام بگم که به چند نکته خوب آدم توجه کنه. یکی ، توذهن ما هست که اعلام برائت کردن کلا یه کار خزیه یعنی آدم دوست داره اعلان ِ همیشه آغوش ما بازه، اینجوری . اعلام برائت کردن یه خورده خیلی محکمه، یه خورده ، به برخی از نکته ها باید توجه کرد و اون اینکه یک کارهایی که خدا میخواد انجام بده ما انجام ندیم. ما کارهای خودمونو انجام بدیم بسپریم خدا کارهای خودشو خودش انجام بده. ماها کارمون استحکام روی مبانی دینمون هست. جذب کار ما نیست. جذب کردن وظیفۀ ما نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">اینی که ما داریم که <span style="color: #008000;">إنّ الّذین آمَنوا وّ عَمِلوا الصّالِحات سَیَجعَلُ لَهُمُ الرّحمنُ وُدّا</span> . ایجاد ودّ و اینها رو خدا انجام میده. ما داریم که <span style="color: #008000;">مَن أصلَحَ ما بَینَهُ وَ بَینَ الله ، أصلَحَ الله ما بَینَهُ وبَینَ النّاس</span>. هرکی رابطه خودش رو با خدا اصلاح بکنه، خدا رابطه او با دیگران اصلاح میکنه. برا همین است که ما اساسا چیزی داریم به نام امر به معروف و نهی از منکر. که توش یک تلخی ای وجود داره به هرجهت. یعنی شما باید به یه نفر بگید که <span id="more-572"></span>این کارو نکن. کی میگهمن میگم. غیر اینکه خدا میگه. من مبلغ خدا نیستم اونجاها. اصلا امر به معروف و نهی از منکر شما وقتی امر میکنید یعنی یک جنبه ای از ولایت رو خدا به شما داده. که می تونید خودتون امر بکنید. نه اینکه بگید ببین پسرجان، خدا گفته که این کارو نکن. این نیست امر به معروف و نهی از منکر. این نکته مهمی است که آقای منتظری تو کتاب خودشون توضیح میدن همه اینا رو. که اصلا شما این قدرت رو داری که من باب ولایتی که مومنین بر مؤمنین دارن بیان بگن که این کارو نکن. یعنی خودشون امر کنن.</p>
<p style="text-align: justify;">پس اینجور چیزها رو هم ما داریم. ما ها این جذب حداکثری ای که یاد گرفتیم در مقابلش هیچ نوعی از برائت رو یاد نگرفتیم. یعنی یه نفر می شینه کنار ما، بعد از صدر تا ذیل اعتقادات مارو به سخره میگیره یا اشتباه میگه ما کوچکترین اعتراضی هم نمی کنیم. اینه که نه اینی که میگی اینجوری هم نیست. نه مسئله اینجوری هم نیست. کوچکترین اعتراضی نمیکنن که نکنه این دفع بشه مثلا. نگرانیم سر این قضیه که نکنه دفع شه. در صورتیکه این کار خداست. قلب آدمها دست خودشون نیست. قلب آدمها دست خداست. نه کسی میتونه کاری بکنه که کسی از دست کسی راضی بشه، نه کسی میتونه کاری بکنه که دفع کنه. یکی کار بیخود انجام بده خب البته دفع بیخوده. لذا یک استراتژی برائت رو سوره مبارکه ممتحنه متکفلشه. به اضافه اینکه ین برائت رو در روابط خانوادگی می بینه. این اعلام برائت رو همراه با قواعد بین المللی اسلام می بینه. یعنی از این جهت سوره منحصر به فرده. که شما هم اینو ببینید هم روابط بین المللی اسلام رو. هم اینو ببینید هم مسئله برائت رو در خانواده ببینید. هم اینو ببینید هم اینکه هویت استقلالی زن رو ببینید باز هم. یعنی پای مسئله اعتقادات که می رسه، اینجوری نیست که زن تابع شوهرشه، در همه چیز تابع شوهرشه. زن باید قانت باشه، باید خاضع باشه، باید مطیع باشه، چونکه اقتضای نظام خانوادگی این اقتضا رو داره. اگه هر کسی بخواد یه منی باشه واس خودش و همه.. خب این مخل زندگیه. مدیریت زندگی باشه. قنوت هم و خضوع هم تو نظام خانوادگی به این معنا نیست که یه چوب بدهند ، منو هر جلسه بزن تا من قانت بشم مثلا. اینجوری نیست . بالاخره یه قواعد خودشو داره تو نظام خانوادگی . کما اینکه مدیریت در خانواده قواعد خودش رو داره در نظام خانوادگی. مدیریت تو یه مجتمع فرهنگی با مدیریت در خانواده ، با مدیریت تو یه اداره، تا مدیریت تو یه کارگاه فنی، تمام اینها چه جوری با همدیگه فرق داره ولی مدیریته. مدیریت تو نظام خانواده هم فرق داره با مدیریتهای دیگه ولی مدیریته. ولی در مسئله اعتقادی نه اینجوری نیست. تو مسئله اعتقادی زن اعتقادات خودشو باید داشته باشه. خودش باید اعتقادات داشته باشه. و خودش مستقلا رو اعتقادات خودش میتونه عمل بکنه. اگر اینجور باشه می بینید که زنهایی از شوهرهای کافر خودشون. یعنی یه زن نمی تونه این طوری باشه که بهش گفتن اعتقادات تو چیه، بگه همون چیزی که آقامون اعتقاد دارن. در این زمینه مرجع تقلیدم آقامونه! اینو اصلا کسی نمیتونه به آقاشون حواله بده. باید اون هم برا خودش یه سلسله اعتقاداتی داشته باشه کما اینکه این هم یه سلسلع اعتقاداتی برا خودش داره. اینا میتونن متقارب باشن . این نکته هم تو سوره ممتحنه دیده میشه.</p>
<p style="text-align: justify;">در انتهاش که آیه ۱۱ بود که نخوندیم:<span style="color: #008000;"> بسم الله الرحمن الرحیم. وَ إن فاتَکُم شَیءٌ مِن أزواجِکُم إلی الکُفّار</span>، اگر یه چیزی از شما، شَیءٌ مِن أزواجِکُم إلی الکُفّار، فوت شد، یعنی همسر شما کافر شد و پناهنده شد به اونها؛ خب باید از کی می گرفتید اون ما أنفقوا رو؟، باید از اونا میگرفتید و اونام ندادن، از شما فوت شد، یه نفقه ای داده بودید، هزینه ای کرده بودید، مهریه ای داده بودید و فوت شد این؛ خب حالا باید چه کار کرد؟ باید جامعه اسلامی این هزینه ای رو که.. .یعنی اینجوری نیست در نظام اقتصادی اسلامی اینقدر تک طرف نیست که اگر چیزی از طرف فوت بشه همینجوری یه لنگ پا باید بمونه. این اگر مطالبه کرد حق شخصی خودش رو تونست بگیره، داریم دیگه وَلیَسئَلوا ما أنفَقوا ، حالا نتونست بگیره، باید بیت المال مسلمین این نفقه و هزینه ای که این داده رو بده. <span style="color: #008000;">وَ إن فاتَکُم شَیءٌ مِن أزواجِکُم إلی الکُفّار فَعاقَبتُم</span> ، اون موقع شما اینها رو مورد انتقام قرار بدید و غنیمت اگه ازشون گرفتید ؛ غنیمت بیت المال مسلمینه. این غنیمت بیت المال مسلمین <span style="color: #008000;">فآتوا الّذینَ ذَهَبَت أزواجُهُم مِثلَ ما أنفَقوا</span>، ما به اون کسانی که ذهبت ازواجهم همسرانشون رفتن، مثل ماأنفَقوا باید بدید. از بیت المال مسلمین هزینه اینو باید بدید. <span style="color: #008000;">وَاتّقوا الله الّذی أنتُم بِهِ مؤمِنون</span> . از خدایی که بهش ایمان آوردید بترسید. اینا این تهدید هایی است که خلاصه زیر نظرید باید این کارو بکنید. اینجوری نیست که بپیچونید سیستم رو. باید و باید مثلَ ما أنفَقوا رو بهش برگردونید.</p>
<p style="text-align: justify;">یاأیهاالنبیّ ، اینجا هم باز دوباره هویت شخصی زنه در مسئله اعتقاداتش. <span style="color: #008000;">یا أیّهاالنّبیّ إذا جاءَکَ المُؤمِنات</span>، وقتی که مومنات امدند مبایعه کردند ، باهاشون بیعت کن. با خود مؤمنات. اینا همون هویت استقلالی زنه ، در مسائل حقوقی اجتماعیش حتی. مستقلا باید بره پیمان ببنده با پیغمبرش. مستقلا دین داره . مستقلا ولایت فقیه پیغمبر رو قبول داره. ببینید نوشته <span style="color: #008000;">وَیَعصینَکَ . یُبایِعنَکَ</span> اگه اومدن باهات مبایعه کردند ،  <span style="color: #008000;">علی أن لا یُشرِکنَ بِاللهِ شَیئاً </span>سر چی ؟ سر اینکه <span style="color: #008000;">علی أن لا یُشرِکنَ بِاللهِ شَیئاً </span>. خلاصه شرک نکنن به خدا هیچی. یعنی هیچ شرکی نداشته باشن. سر این چیزها باهاشون بیعت کن. <span style="color: #008000;">وَلایَسرقنَ</span> ، دزدی نکنن. حالا چه جوریه اینا مثلا دزدی نکنن، شاید مثلا از اموال اون شوهرانشون که کافر بودن اونا رو حلال میدونستن خلاصه یه سری شو بلند کردن آوردن. اینا قواعد بین المللی اسلامه ها. یعنی اموال کفار محترمه. <span style="color: #008000;">و لایَسرقنَ وَ لا یَزنینَ،</span> حالا به خاطر اینکه ول شده اهل فساد نباشه. <span style="color: #008000;">وَ لایَقتُلنَ أولادَهُنَّ</span> اولادشونو نکشند. <span style="color: #008000;">وَ لایَقتُلنَ أولادَهُنَّ . وَ لا یأتینَ بِبُهتانٍ یَفتَرینَهُ بَین أیدیهِنَّ وَ أرجُلِهِنَّ</span> . و نیاورند -یأتینَ ب، اتی بِـ به معنی آوردنه- نیارن یه بهتانی که یفترینه ، افترا میزنن اون بهتان رو ، <span style="color: #008000;">بَینَ أیدیهنَّ و أرجُلِهِنَّ</span> . بین دست و پای خودشون. اینا دارن بهتان میزنن. این چیه؟ اینا اولاد دار میشن ممکنه از مرد دیگه ای اولاد دار شده. هنوزش داره اتفاق می افته ها! یه مشاوره ای بود، اینجوری بود با عشق اولش بود، بهش گفتن حالا بچه رو بنداز گفته نه این یادگار عشق اوله!. اینو تهمت نزنن. اون شوهر بدبخت هم از کجا میدونه که چی. اینو<span style="color: #008000;"> بَینَ أیدیهنَّ و أرجُلِهِنَّ</span> نسبت میده به همین شوهر مادرمرده. اینی که اینها خودشون میدونن که چه اتفاقی افتاده، <span style="color: #008000;">وَ لا یأتینَ بِبُهتانٍ یَفتَرینَهُ بَین أیدیهِنَّ وَ أرجُلِهِنَّ ، و لا یَعصینَکَ فی مَعروفٍ</span> تو کارهای خوب <strong>تو</strong> رو عصیان نکنن نه خدا رو عصیان نکنن . یعنی رهبری تو رو بپذیرن تو رو عصیان نکنن. و لا یعصین الله نیست ها. ، و لا یَعصینَکَ، تو رو عصیان نکنن  . این همون هویت خود پیغمبره. همون جایی است که خود پیغمبر کنار خدا عنوان داره. اصلا بیعت جلوه ای از جلوه های رهبریه. وگرنه کسی برای اینکه نماز بخونه که قرار نیست بیعت بکنه. اصلا ماجرای بیعت دیدن رهبری پیغمبره. اینی که می اومدن بیعت میکردند خود زنها دستشونو میگذاشتن تو آب، توی تشتی که پیغمبر هم دستشونو میذاشتن و به این شیوه بیعت میکردند با پیغمبر، این همون جلوه ای از جلوه های رهبری پیغمبره. اینا باهاشون <span style="color: #008000;">فَبایِعهُنَّ </span>با این قرارها باهاشون مبایعه بکن. <span style="color: #008000;">وَاستغفِر لَهُنّ الله </span>، و براشون استغفار بکن . <span style="color: #008000;">إنّ الله غفورٌ رحیم</span> خدا میبخشه اینها رو. به عنوان اتمام این سوره و جمع بندی این نوع از برائت یه بار دیگه : یا أیّهاَ الّذینَ آمَنوا لا تَتَوَلّو قوماً غضِبَ اللهُ علیهِم ، با قومی که خدا بهش غضب کرده باهاشون رفاقت نکن. <span style="color: #008000;">قَد یَئسوا مِنَ الآخره</span>، اینا از آخرت –که این مغضوب علیهم تو جاهای مختلف دارد که اینا یهودین، یهودیها مغضوب علیهم اند- مأیوسند، <span style="color: #008000;">کَما یَئِسَ الکُفّارُ مِن أصحابِ القُبور</span>، کما اینکه کفار از اصحاب قبور مأیوسند، چه جوری اینها هیچ اعتقادی ندارن، اینها هم به آخرت هیچ اعتقادی ندارن . با اینها رفاقت نکن. مشخصه یک مقداری هم سوره ناظر به جریان یهود ممکنه باشه. یه صلوات بفرستید.</p>
<p style="text-align: justify;">ص۵۶۰، سوره مبارکه تحریم. <span style="color: #008000;">بسم الله الرّحمن الرّحیم. یاأیُّها النّبی لِمَ تُحَرّمُ ما أحَلّ اللهُ لَکَ تبتَغی مَرضاتِ أزواجِک والله غَفورٌ رحیم</span>. سوره مبارکه تحریم، که کل این سوره اشاره است به کمک خدا بر علیه توطئه گرانی که بخوان علیه پیغمبر توطئه کنن، تبانی کنن . در موقعیت تاریخی خاصی هم گفته شده. به روایت شیعه و سنی این دو نفر زنی که تو این سوره منظور هستند ، حفصه و عایشه اند. اینقدر چهره اینها رو خراب کرده این سوره که اینها بعد از رحلت پیغمبر، ابوبکر و عمر به هر چیزی تونستند افتخار بکنن الا اینکه پدرخانم پیغمبرند. یعنی این سوره اینقدر خراب کرده این پدر خانم پیغمبر بودن رو، که اینا نتونستن به این یکی دیگه استناد کنند. کل سوره حول این قضیه میگرده که کسانی که تبانی میکنن علیه پیغمبر، خدا با یک لشکر کشی ای جواب اونها رو خواهد داد.</p>
<p style="text-align: justify;">میگه ای نبی، <span style="color: #008000;">لِمَ تُحَرّمُ ما أحَلّ اللهُ لک</span>، چرا حرام میکنی بر خودت چیزی که خدا بر تو حلال کرده، <span style="color: #008000;">تبتَغی مَرضاتِ أزواجِک</span>،  به خاطر رضایت همسرانت. <span style="color: #008000;">والله غفور رحیم</span>. زبان به توبیخ یه مقداری انگار هست. یعنی پیغمبر رو توبیخ انگار داره میکنه. چرا به خاطر خوشایند همسران خودت چرا یه چیزی رو که خدا بهت حلال کرده حرام کردی به خودت . چرا همچین سوگندی خوردی؟ این توبیخ پیغمبر که در جاهای متعددی تو قرآن اومده، این توبیخ پیغمبر نیست هیچ موقع. این از کجا معلومه؟ از خود روال آیات معلومه. ببینید این ادبیات رو ما تو فارسی هم انتخاب میکنیم ها. مثلا تقصیر منِ خره که فلان! این تقصیر منِ خره، ناظر به خودمون نمیخوایم یه چیزی بگیم. میخوایم به یه نفر گیر بدیم . میخوایم اونو داغونش بکنیم ، بعد میگیم تقصیر منِ فلان. یعنی خودمونو توبیخ میکنیم که میخوایم طرف مقابل رو توبیخ کنیم. این تو خود فضای آیات مشخصه، نمونه هم داره. حالا شما یه نمونه شو تو خود آیات بخواید ببینید، سوره مبارکه توبه، ص۱۹۴، آیه ۴۳ رو نگاه بکنید:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">عفاالله عَنک،</span> خدا ببخشدت پیغمبر!،<span style="color: #008000;"> لِمَ أذِنتَ لَهُم</span>، چرا بهشون اجازه دادی جبهه نیان، <span style="color: #008000;">حتّی یَتَبَیّنَ لَکَ الّذین صَدَقوا وَ تَعلَمَ الکاذِبین</span>، اجازه نمیدادی تا اینا رسوا میشدن، چرا اجازه دادی. چرا اجازه دادی اینا نیان جبهه. خدا ببخشدت. <span style="color: #008000;">عفاَ الله عَنک</span>. بعد آیه ۴۷ روببینید. تو آیه ۴۷ اصلا این تصریح شده به اینکه خوب شد جبهه نیومدن اینا. <span style="color: #008000;">لَو خَرَجوا فیکُم ما زادواکُم إلّا خَبالا</span> ، اگه باهاتون خارج میشدن فقط شر به شما اضافه میکردن. تو تبوک. <span style="color: #008000;">وَلأوضَعوا خِلالَکُم</span> ، بین شما رخنه میکردند. <span style="color: #008000;">یبغونَکُمُ الفِتنَة</span> ، دنبال فتنه میگشتند تو همون جنگ. و <span style="color: #008000;">فیکُم سمّاعون لَهُم</span>، اتفاقا یه سری جاسوس هم داشتن. پس بهتر شد نیومدن. یعنی خوب شد نیومدن اینا جبهه. خوب شد پیغمبر اینا رو در حقیقت نذاشت بیایند جبهه، اجازه داد نیایند.</p>
<p style="text-align: justify;">این زبان، زبان توبیخ طرف مقابله. این شبیه همون زبانی است که عرض کردم. تقصیر من خره که به تو اعتماد می کنم. این یعنی چی؟ این وسط من کار بدی کردم یا تو کار بدی کردی؟ این همون زبانه. این توی سوره مبارکه تحریم هم اینجوری اومده. پیغمبر چرا به خاطر رضایت ۴تا همسرخودت یه چیزی که خدا حلال کرده حروم میکنی به خودت؟ چرا اینجوری؟ اینا ارزش اینو ندارن که تو بخوای از این کارها براشون بکنی. چه کار کنن پس؟   سوگند رو بشکون. قسم رو بشکون. <span style="color: #008000;">قَد فَرَض اللهُ لَکُم تَحِلّةَ أیمانِکُم</span> خدا برای شما باز کردن أیمان رو گذاشته. سوگند رو بشکون، سوگند خوردی؛ معلومه یه چیز داخلیه، ببینید یک ارتباط نزدیک با پیغمبر داره کوبیده میشه تو این سوره. اینش واضحه. پیغمبر به خاطر خوشایند و فشاری که اینها آوردند، پیغمبر یک حلالهایی رو برا خودش حرام کرده و اینا ارزش اینو نداشتن که پیغمبر این کارو بخواد براشون بکنه. حالا چیه این اسرار چی بوده اینا سر نبیه ، خدا فاش نکرده، از ما توقع نداشته باشید بگیم الآن چیه. چی بوده. بعضیها هی میخوان بدونن چی بوده. خدا یه صلاحی دیده فاش نکرده سر نبی رو. حال ما رو بگیره. اسرار نبیه . اسرار بیت نبیه اینا. قرار نیست اینها فاش بشه. واسه همین فاش هم نکرده. اگه خدا لازم بود میگفت تو قرآن که این چیه. یه چیزهایی بوده پیغمبر به خودش.. <span style="color: #008000;">والله غَفورٌ رَحیم.</span> این سوره همون اولش آدم رو میترکونه از سوال که این چی بوده. یه سریشو گفته یه سریشو نگفته. چیها رو گفته ، چیها رو نگفته. الآن همش بدونه چی بوده قضیه.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">قَد فَرَضَ الله لَکُم تَحِلَّةَ أیمانِکُم </span>. خدا واجب کرده مقرر کرده، لکم نه علیکم؛ اگه فرض الله علیکم بود، بحث وجوب بود. این لکم یعنی به نفع شما. <span style="color: #008000;">قَد فَرَضَ الله لَکُم تَحِلَّةَ أیمانِکُم</span>، برا شما این مقرری رو کرده که سوگندهای خودتونو بازکنید حل کنید بازش کنید. کفاره داره تو سوره مائده اومده که کفارۀ حِنث حلف چیه، شکستن . حتی این هست که تو بشکون این سوگندهایی که با همسرانت خوردی. نمیخواد برو کفارشو بده نمیخواد اینو نگه داری. <span style="color: #008000;">واللهُ مولاکم.</span> خدا مولای شماست . من دارم میگم این کارو بکن. اینقدر دیگه چیز نذار. <span style="color: #008000;">وَهُوَالعلیمُ الحکیم</span> . خدا میدونه. خب این مقدمۀ سوره. فهمیدیم که یه اتفاقاتی تو بیت نبی افتاده زبان توبیخ خدا هم به بیت نبی باز شده ، خیلی شدید. <span style="color: #008000;">وَ إذ أسَرَّالنّبیُّ إلی بَعضِ أزواجِهِ حدیثاً</span>، اون هنگامی که پیغمبر أسرّ ، یه سخنی رو به راز به بعض أزواجه گفت. <span style="color: #008000;">أسَرَّالنّبیُّ إلی بَعضِ أزواجِهِ حدیثاً</span>. یه سخنی ، رازگونه تو مسئله خانوادگی به همسر خودش یه چیزی گفت. انگار این سناریو رو خدا درست کرده بوده این سورهه نازل شه. پیغمبر حالا یه چیزی رو به همسر خودش میگه و این سر: <span style="color: #008000;">فَلَمّا نَبَّأت بِهِ</span> اون میره، اون بعض ازواج میره این سر رو میگه، <span style="color: #008000;">نَبَّأت بِهِ. وَأظهَرَهُ اللهُ علیهِ</span> . خدا اون رو اونموقع بر پیغمبر اظهار میکنه. میگه فلانی اون سری که گفتی این رفت گفت. <span style="color: #008000;">عَرَّفَ بَعضَهُ و أعرَضَ عَن بَعض،</span> پیغمبر بعضیهاشو بعدش گفت که تو اینا رو گفتی <span style="color: #008000;">و أعرَضَ عَن بَعض</span>، بعضیهاشم نگفت که تو گفتی. این هم مهمه . حالا بعدا میبینید آدم تو نظام خانوادگی یه خبری پیدا کرد، از همسرش ، میخواد بگه لزومی نداره تا تهش رو بگه. اصلا درست نیست گاهی اوقات تا ته تمام اطلاعاتی که پیدا کرده بگه. خیلی وقتا اعراض لازمه. از طرفی اگه لازم شد اعلام بکنه ، اعلام میکنه که .</p>
<p style="text-align: justify;">مثلا فرض بکنید اتفاق که نمی افته مثلا یه عروسی با مادرشوهرش دعوا شد مثلا ها. اتفاق که نمی افته. یه دلخوری ای. حالا تو فضای دلخوری یه حرفهایی هم ردو بدل شد این وسط خب تو این حرفها خیلی هاش خوب نیست. مثلا اگه اینجوری شد که تو کرۀ ماه اون مادرشوهره اومد به شوهره گفت که عروس خانم اینو گفتند اینو اینو گفته اینها، اگه لازم شد یه موقع به روش بیاره لزومی نداره که تمام صد درصد چیزهایی که بهش گفته این به این بگه. که تو اینو گفتی ، اینو گفتی، اینو. خیلیهاشو ممکنه اعراض بکنه یه سریهاشو هم تایید بکنه. بگه که اینا رو گفتی درست نبود که اینا رو گفتی. اینا دیگه اون ظرافتهای مدیریت داخل خانواده است. اینام یه خردش تمرینیه. بعدش یه مقدار تو درودیوار باید طرف بزنه اول، تو کره ماه. یه خرده [اشتباه کنه] بعد تمرین کنه ، دستش بیاد که چه چیزهایی رو میتونه به رو بیاره ، چه چیزایی رو میتونه به رو نیاره. ولی اینو قطعا می فهمه که همشو اگه بخواد به رو بیاره این درست نیست. اینش قطعیه.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">فَلَمّا نَبّأها بِهِ</span>،  وقتیکه یعنی این زوج نبیه ولی چقدر بی معرفته. وقتی که بهش خبر داد که تو این حرفها رو زدی ؛ <span style="color: #008000;">قالَت مَن أنبَأک هذا</span>: حالا کی به تو گفت! . کی به پیغمبر گفت؟! پیغمبر خداست متصل به وحیه این. این تمام اخبار عالم دست اینه. مَن أنبَأک هذا، اینو کی گفت؟   <span style="color: #008000;">قالَ نَبّأنیِ العَلیمُ الخَبیر</span> . همون که میدونه. اینکه اونا دو نفر بودن ، یه نفر سر رو پخش کرده ولی یه نفر سر رو شنیده. چون که این کرم هست دیگه. دیدید یه نفر به یکی میگه بیا یه چیزی بهت بگم .این هم میگه خب بگو . این دو نفر دوتاشون مسئولند تو این جریان. سر رو یه نفر پخش کرده ولی دو نفر باید توبه کنن. چونکه اون هم پا داده دیگه . تو اون افشای اسرار این هم پا داده.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">إن تَتوبا إلی اللهِ فَقَد صَغَت قُلوبُکُما،</span> اگر توبه کنید به سمت خدا – که باید توبه کنید- ولی دلهاتون منحرف شد. باز هم این توبه رو خدا خیلی با حال نمیپذیره انگار. آدم دوست داشت بگه <span style="color: #008000;">إن تتوبا إلی الله مثلا إنّ الله غفور رحیم</span> مثلا این جوری. ولی خیلی خدا انگار چشمهاشو درشت کرده مقابل اینا. <span style="color: #008000;">إن تَتوبا إلی اللهِ</span>، اگر توبه کنید شما دوتا به سمت خدا، ولی دلهای شما منحرف شد. <span style="color: #008000;">فَقَد صَغَت قُلوبُکُما</span> .<span style="color: #008000;"> وَ إن تَظاهرا عَلیه </span>اگه بخواید هم دستی بکنید بر علیه پیغمبر بخواید عمل بکنید، تبانی بکنید علیه پیغمبر، اون موقع من لشکرکشی راه می اندازم. معلومه توطئۀ هم دستی علیه پیغمبر وجود داشته. چنین احتمالی وجود داره که خدا  این احتمال رو مطرح میکنه، و محکم هم اینجوری با اینا برخورد میکنه و پشتیبانی خودش رو از پیغمبر اعلام میکنه. این مسئله یک مسئلۀ صرف خانوادگی نباید باشه. اینجوری بوش میاد . اینا رو بو کنید. بله دقیقا همینجوریه که عرض میکنم. اگر فکر میکنید یک مسئلۀ صرف خانوادگیه در مسئلۀ صرف خانوادگی اینجوری نیست که یک دفعه بگه اگر بخواید همدستی بکنید <span style="color: #008000;">فَإنّ الله هُوَ مَولاه و جبریل و صالح المومنین و الملائکه.</span> این صالح المومنین تطبیقش توی چیز به امیر المومنین. منتهای مراتب نه، فقط امیرالمومنین نیست من باب جری۳۵:۱۱ تطبیقه. یعنی اینی که مسئله رو میکشونه به صالح المومنین میخواد بگه اگر شما بخواید یک حرکت اجتماعی رو علیه پیغمبر پی ریزی بکنید منتها از داخل خانوادۀ پیغمبر شروع بکنید، من همه عالم رو بسیج می کنم. حواستون باشه. من عالم رو بسیج میکنم برا پیغمبر. اگر بخواید همچین همدستی ای بکنید فإن الله هو مولاه . خدا مولای اوئه. جبرئیل با اوئه. صالح المومنین ، یعنی المومنون الصالح، صالح مؤمنین با او هستند . اونا پشت سر قضیه وایستادن. معلومه قضیه اجتماعیه. دیدید بوش اومد. چونکه صالح المؤمنین این وسط چه ارتباطی به یه مسئله داخلی پیغمبر داره که مثلا همه صالح المؤمنین رو بخواد بسیج کنه. <span style="color: #008000;">والملئکةُ بَعدَ ذلک ظهیر</span>. بعدش هم سپاه ملائکه رو به عنوان پشتیبان من می فرستم. اگه بخواید توطئه ای رو علیه پیغمبر با پی ریزی خانوادگی شروع بکنید من این کارو میکنم. این خیلی لحن عجیبیه توی پشتیبانی پیغمبر. که بخواید یه توطئه ای رو تو خانواده پی ریزی بکنید و این توطئه رو تبدیل بکنید به یک مشکل اجتماعی برا پیغمبر. من این کارو میکنم. من اینجوری میام وسط. ببینید از تو آیات، آیه ۹ رو نگاه کنید:</p>
<p style="text-align: justify;">این آیه اینجا که<span style="color: #008000;"> یاأیّها النّبی جاهِدِ الکُفّارَ والمُنافِقین واغلُظ عَلَیهم</span> ، این آیه حضورش تو اینجا معنی داره. اینا در حقیقت که غلظت با کافرین باید پیغمبر داشته باشه، این آیه وسط این بحث خانوادگی ای که شده ، این معلومه که حرف و حدیثهای دیگه ای داره. توطئه از خانواده داره شروع میشه. ولی مشکل یه مشکل اجتماعیه.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">عسی ربُّه</span> -باز دوباره اینا رو داره تو بیخ میکنه- <span style="color: #008000;">عسی رَبُّهُ إن طَلَّقَکُنَّ أن یبدِله أزواجاً خیراً منکنّ</span>، امیده که خدا ، <span style="color: #008000;">إن طَلَّقَکُنَّ</span> ، اگه شما رو طلاق بده، أن یبدِله أزواجاً خیراً منکنّ . خدا یه زنهای بهتر نصیبش بکنه. شما فکر کردید کی هستید حالا اومدید همسر پیغمبر شدید اینو برا خودتون یه خلاصه کلاسی محسوب میکنید. اگه شما رو طلاق بده امیده که خدا همسران بهتری رو نصیب پیغمبر بکنه. <span style="color: #008000;">مسلماتٍ مُؤمِناتٍ قانتاتٍ،</span> اهل تواضع، که خیلی خوبه این ویژگی در خانمها خیلی خوبه. دنبال این ویژگی بودنش و پرسیدنش و سؤال کردنش و اینها مردها تا ازدواج نکردن از یه خانم قلدر ِ قلچماقِ بحّاثِ مثلا گاهی اوقات خوششون میاد. کسی که یکی بگی دوتا میگن مثلا. دارن تو آستین. اصلا نمیخوره. خیلی هم شیفته میشن. اون موقع این تو زندگی یک زهر ماریه. اگه کسی تو زندگی خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ولی اگه تو زندگی اگر کسی به تور یه همچین زنی بخوره، تو زندگی واقعا یه حالت زهرماریه . اینی که بگه که خب من هم اگه یکی بگی دوتا میگم مثلا. اگه تو اینو بگی من هم این حرف رو میزنم. اگه اینجوری.. یعنی خیلی آدم بحّاث. آدم نمیخوره مثلا، همه رو هم حریفه. این ویژگی قانت بودن ، همچنین قانت لله بودن ، و تواضع برا خدا تو نظام خانوادگی قانت بودن جزء ویژگیهای بسیار بسیار مثبت برای یک زنه. تائباتٍ عابداتٍ، اهل توبه، اهل عبادت، سائحاتٍ، اهل گشت و گذار، سائحاتٍ به معنای روزه دار اومده ولی به معنای سیاحت کننده است. حالا مثلا از این اتاق سیاحت میکنه به اون اتاق مثلا. حالا سائحات عرفا میگن کسی باشه که در اسما و صفات الهی سیاحت میکنه. یعنی سیاحت اسما و صفات میکنه. ولی به معنای اهل اردو اینا نیست . اینکه چیز نداره. مثلا اردو زیاد میره! به معنای این نیست. قطعا این نیست. ثیّیاتٍ و أبکاراً اینو با واو آورده چونکه اونا ویژگیش تو همه قابل جمعه ولی این دوتاش با هم دیگه قابل جمع نیست. ثیبات به معنای غیر دوشیزه، ابکار به معنای  دوشیزه. برا همین یه واو اومده که اون تفاوت رو نشون بده. حالا چه ثیبا، چه ابکار خدا زنهای بهتری با این ویژگیها. این مسئله خانوادگی رو که میگه میاد نکته ای رو در داخل خانواده که این در این آیات اون رسیدگی سیاسی اجتماعی و دینی نسبت به بحثهای خانواده است. البته جدا کنید چیزهای دیگه هم ازش در میاد. یعنی کلا آدم مراقب خانواده باید باشه. تو ابعاد مختلف. ولی تو اینجا مراقب خانواده به جهت همین این بحثه که داره مطرح میشه. تو سیاق. <span style="color: #008000;">یا أیّها الّذین آمنوا قوا أنفُسَکُم و أهلیکُم نارا </span>. ای مؤمنین ای کسانیکه ایمان دارید خودتون و خانوادتونو از آتیش جهنم نگه دارید. خودتون، و خانوادتون. همزمان با اینی که -ببینید داره یه بحث خانوادگی طرح میشه- همزمان با اینی که شما رو راجع به خانواده تو بحثهای سیاسی اجتماعیش مسئول میدونه، همزمان با این در انتهای سوره مثالهایی میزنه از کسایی که پیغمبرند ولی خانوادشون بد شدن. یعنی هر دوتاشو داره. ما قرار نیست یه چیزی رو بگیریم همینجوری سیخ بریم جلو، از یه سری چیزهای دیگه بیفتیم تو معارف. طرف میگه مثلا ببین چه بچه بدی داره، عجب پدر و مادر بدی داره. خب اگه اینجوری باشه پس مثلا نوح(ع) که برا زن و بچه اش لیلی مجنون نمیخونده که، وحی الهی میخونده ولی خب اینجوری شده دیگه بچه اش. یا اینجوری نیست که کوتاهی کرده در امر فرزند. ولی خب اینجوری شده دیگه. اینجوری نیست که کسی بگه من هیچ مسئولیتی نسبت به خانواده و عواقب خانواده ندارم. اتفاقا شما در آیات قرآن می بینید هم ق<span style="color: #008000;">وا أنفُسَکُم و أهلیکُم</span> . از اون طرف تو سوره مبارکه زمر هست : <span style="color: #008000;">إن الخاسرین الّذینَ خَسِروا أنفُسَهُم و أهلیهم یومَ القیامة </span>. زیانکار کسیه که در زمنیه خودش و خانوادش زیان کرده. در مورد بهشتی ها وقتی میبینید تو سوره مبارکه طور : ما جزء ویژگیهای ما تو دنیا بود که <span style="color: #008000;">إنّا کُنّا فی أهلِنا مشفِقین</span> . ما نسبت به خانواده خودمون خیلی دغدغه داشتیم. یعنی دغدغه خانوادگی داشتیم. إنّا کُنّا فی أهلِنا مشفِقین . ما آدمهای دغدغه داری بودیم نسبت به خانواده . اینجوری نیست که ما اهل خانواده نبودیم و اینها رو خلاصه شوت کردیم تو چیز خودشون بزرگ شن مثلا. نه اینجوری نبوده ما همچین حالتی نداشتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">ولی تو همین جایی که داره بحث خانواده، و رعایت خانواده و اهل رو میکنه، مثالهایی میزنه از پیغمبرانی که خانوادشون بدند. از اون طرف پیغمبر تطهیر میشه ، از اونور معرفت کامل میشه . و از اونور معلوم میشه که نسبت با پیغمبر داشتن هیچ فایده ای میتونه نداشته باشه. رو این نسبتها حساب باز نکن. اینا <span style="color: #008000;">فَخانَتاهما و لَم  یُغنیا مِنَ اللهِ شَیئا </span>هیچ به دردشون نخورد. از اونور داره تذکر به حفصه و عایشه میده برا این توطئه ای که داشتن اینجوری میکردن. خلاصه شما همسر پیغمبرید، اگر کسی همسر پیغمبره، خانوادۀ پیغمبره، این فقط به این معناست که وظیفه اش سنگینتره همین. این به این معنا نیست که یه امان نامه ای داره. <span style="color: #008000;">یا أیّها الّذین آمنوا قوا أنفُسَکُم و أهلیکُم ناراً وقودُهاَ النّاسُ والحِجارَة</span> خودتونو نگه دارید در درجه اول هم خودتونو نگه دارید . بعضیها در درجه اول به جای اینکه بخوان غصه خودشونو بخورن غصه دیگران رو دارن می خورن. باور بکنید یکی از راههای –خیلیها از من اینو می پرسن که راه تربیت فرزند چیه- حالا شما هنوز بهش احتمالا برخورد نکردید لا اقل ۹۵%. راه تربیت فرزند چیه. راه تربیت فرزند یک کلید داره و اون اینکه شما خودتون خوب باشید. یه کلید بسیار مهم داره. درسته که شما باید اونو پیش معلم خوب بذارید. یعنی مدرسه خوب بذارید . مدرسه خوب معنیش این نیست که مثلا حرکت موزون می آموزانند . معلم دینی قران خیلی خوبی باید داشته باشه. مثلا. رو این چیزها باید دقت کرد که کی پرورش اینو به عهده داره، معلماش کیند اینها. ولی یک کلید بسیار مهم داره و اون اینکه شما خوب باشید خودتون. سعی کنید خوب باشید خودتون. اگه میخواید نماز اول وقت جا بیفته خودتون نماز اول وقت بخونید. اگه میخواید که بچه تون کتابخون بشه شمام کتاب دستتون بگیرید. و همینطور. شما خودتونو نگه دارید در درجه اول. این خودش عامل بسیار مهمی است که اهل خودتونو نگه دارید. ضمن اینکه دغدغه دارید درون خانواده خودتون، <span style="color: #008000;">إنا کنا فی أهلِنا مشفِقین</span> . ضمن اینکه دغدغه مندید نسبت به خانواده، ولی مراقب خودتون باشید.</p>
<p style="text-align: justify;">حاج خانم شما مراقب خودت باش. هی تو چرا نماز شب نمیخونی. تو خودت بلند شو نماز شب بخون. به خصوص مثلا یه ۴ روز که طرف نماز شب میخونه، اینا حالا مشکلات مذهبیهاست اون موقع. هی دیگه خودشو احساس تکلیف میکنه که آقاشون هم باید بلند شه نماز شب بخونه حتما. شما خودت نماز شبتو همینجوری ادامه بده. آقا شما نماز شب میخونی خودت ادامه بده همینجور.اینقدر شما خودتو به این صورت نگران خانواده نکن به این صورت که خودتو فراموش میکنی. <span style="color: #008000;">قوا أنفُسَکُم</span> ، خودتو نگه دار، <span style="color: #008000;">وَ أهلیکُم یوم القیامه</span> . <span style="color: #008000;">و أهلیکم نارا وقودُهاَ النّاسُ والحِجارَة</span>. این آتیشی که اون هیزمش خود آدمهان. <span style="color: #008000;">فکانوا لِجَهنم حطبا. وَ أمّا القاسِطون فَکانوا لِجَهنم حطبا.</span> یعنی خود این جهنمه اصلادیگه. یعنی وقتیکه آتیش جهنم میخواد خنک شه از این آدمها میارن، کمااینکه آدم میرسه به جایی که <span style="color: #008000;">فَرَوحٌ و رَیحانٌ و جنة نعیم . و أمّا إن کان مِن المقربین، فروحٌ</span> ، نه فله روحٌ، <span style="color: #008000;">فَرَوحٌ و رَیحانٌ و جنّت نعیم</span>. خودش بهشت میشه. خود شخص بهشته. اینجوری میشه همونجور در جهنم یه جوری میشه که اگه می بینید آیات قرآن میگن . <span style="color: #008000;">وَ جیء یَومَئِذٍ بِجَهَنّم</span>، جهنم رو کشان کشان ور میدارن میارن. <span style="color: #008000;">وَ جیء یَومَئِذٍ بِجَهَنّم . یَومَئذٍ یَتَذَکّروا الإنسان</span> اون روزی که انسان متذکر میشه، <span style="color: #008000;">و أنّی لَهُ الذِّکری</span>. حالا؟ ذکر الان؟ چه وقت تذکره؟ بالاخره یه روز انسان متذکر میشه. <span style="color: #008000;">وَ جیء یَومَئِذٍ بِجَهَنّم یَومَئذٍ یَتَذَکّروا الإنسان و أنّی لَهُ الذِّکری.</span> الان وقت تذکره؟ اون آتیشی که آتیشش خود آدمهان. آتیش جهنم اینجوری نیست که یه چیزایی میریزن تو جهنم. زغال سنگ داره مثلا از این چیزها.</p>
<p style="text-align: justify;">یه جماعتی از دانشجوهای شریف رفته بودن اردو. یه سری از این خانمها رفته بودن تو قسمت لوکوموتیو به اون لوکوموتیو رانه گفته بودن اینجایی که شما زغال سنگ می ریزید کجاست؟ گفته بود شما دانشجو شریفید؟ گفتن آره. فکر میکردن هنوز تو لوکوموتیوها زغال سنگ میریزن. اینجوری نیست که. مواد سوختنی نمی ریزن توش. <span style="color: #008000;">نارالله الموقدة التی تطَّلِعُ علی الأفئِدة </span>. آتیشش می افته رو دل . محل طلوعش رو دل انسانه. <span style="color: #008000;">تطَّلِعُ علی الأفئِدة</span>. محل طلوعش دل انسانه. این آتیش جهنمه. اون حسرت بی مزه ای که گاهی اوقات آدم میخوره، دیدید مثلا یه خونه خوب می بینه. به جای اینکه بگه عجب خونه قشنگی، این تذکر باز هم میگم خیلی مهمه. خودتونو شاهد صحنه ها بکنید خیلی لذت میبرید به جای اینکه بازیگر صحنه ها باشید. مثلا شما یه طوطی می بینید خیلی قشنگه چی میگید؟ میگید چرا من طوطیه نیستم. اینجوری که نمیگید میگید أأأه عجب طوطی قشنگی!. هیچی شم نمیشه. شما یه خونه خوب دیدید اون حسدتونو به اسم غیرت دینیتون جا نزنید. یه خونه خوب میبینید بگید عجب خونه خوبیه این. خیلی خونه قشنگیه چه معمار تمیز طراحی کرده. به جای اینکه استغفِروا الله این آدمها معلوم نیست که تو این دنیا چند سال میخوان زندگی کنن. یه خرده قبول دارید این از سر حسادته یا نه؟ موقعی که آدم هی داره خودشو بازیگر این صحنه ها میکنه.</p>
<p style="text-align: justify;">شما یه خرده هم لذت ببر از چیزهایی که وجود داره بگو عجب چیز قشنگیه مثلا. یه خرده ببین بگو چیز قشنگیه به جای اینکه ببینی و حرص بخوری.اون هم از سر حسادت. دیدید یه موقع آدمی حسادت پیدا میکنه چه جور <span style="color: #008000;">الّتی تَطَّلِعُ علی الأفئِدَة</span> تو دلش اصلا هرم جهنم حس میشه. اصلا داره منقبض میشه. اون حالت انقباض همون است که <span style="color: #008000;">فَإنّ لَهُ مَعیشَتاً ضنکاً وَنَحشُرُهُ یَوم القیامةِ أعمی</span>. در حقیقت حکم جهنمی رو داره که ضنک و تنگ، و یک معیشت تنگی داره می کنه. همه چیز تو جهنم می بینید که بسته است. همه جیز غل و زنجیره. همه چیز فَ<span style="color: #008000;">هِیَ إلیَ الأذقانِ مقمحون</span> همه چیز تا گردنش غل و زنجیر شده مثل اونایی که از این گردنها میذارن. همه چیز حالت بسته داره تو اونجا. برعکس بهشت که همه چیز اونجا بازه. همه چی بزرگه. جهنم تنگه و اون موقع تازه با این تنگی، <span style="color: #008000;">یَومَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ</span>، به جهنم میگیم که پر شدی؟، <span style="color: #008000;">وَ تَقولُ هَل مِن مَزید</span>، میگه باز هم داری؟! مثل این اوتوبوسهای بی.آر.تی ای که توش فشار میدن همه رو. اینجوریه. بعدش تازه میرسی ایستگاه باز هم در رو میزنه میخواد سوار کنه. اون دیگه چه حالی به آدم دست میده تو اونجا دیگه. در رو میزنه میخواد باز هم سوار کنه، حالا کجا؟ <span style="color: #008000;">یَومَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ وَ تَقولُ هَل مِن مَزید</span>، میگه باز هم داری؟ ببینید چقدر تنگه همش فضا تنگ.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَقودُهاَ النّاسُ وَالحِجارة عَلیها مَلائکةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعصون الله ما أمَرَهُم وَ یَفعَلونَ ما یؤمَرون</span>. اگه شما خلاصه وظیفه خودتونو درست انجام نمی دید میرید تو جهنمی که همه وظیفه خودشونو درست انجام میدن. یه سری ملائکه غلاظ و شداد داره اونجا، اونجا وظایف خودشونو درست انجام میدن در مقابل شما. <span style="color: #008000;">لا یَعصون الله ما أمَرَهُم</span>، آنچه که خدا بهشون امر کرده درست انجام میدن و عصیان هم نمی کنن. <span style="color: #008000;">وَ یَفعَلونَ ما یؤمَرون</span>، این چیزهایی هم که بهشون امر میشه انجام میدن. کارشون درسته خلاصه. مواظب خانواده باشید مواظب خودتون و خانواده باشید. این تذکرهای اینجوری خاصّ قرآنه. که وسط یک بحثی می بینید به بحثهای ریشه ای ای که شما درگیر اون بحث ریشه ای شدید و اصلا اولش اینو شما فراموش کردید، شما رو درگیر اون بحث ریشه ای میکنه.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">یاأیُّهاَ الّذین کَفَروا لا تَعتَذِروا الیوم</span>، ای کفار امروز عذرخواهی نکنید و عذر نیارید. میرسه به یه جایی که تا میخوای حرف بزنی، میگن که خلاصه اینجا هیچ کی حرف نزنه. اینجا هیچ کی حق نداره حرف بزنه. جلوی آدم رو میگیرن برا حرف زدن، برا عذرخواهی کردن. تا وقت عذرخواهی هست باید عذرخواهی کرد وگرنه یه موقع هست که جلوی آدم رو برای عذرخواهی کردن میگیرن. <span style="color: #008000;">لا تَعتَذِروا الیوم، إنّما تُجزَونَ</span> این همون چیزیه که عرض شد: <span style="color: #008000;">ما کُنتم تَعلَمون</span>، نه بما کنتم تعلمون. نه شما جزا داده میشید مثلا <strong>به</strong> ما کنتم تعلمون؛ یعنی شما یه ماکنتم تعلمونی دارید، بعد اون ما کنتم تعملونتون یه مجازاتی داره، مثلا مثل این است که شما یه دزدی ای میکنید –خدای ناکرده- بعد این دزدی شما ما کنتم تعملونتونه. بعد این یه جزا داره که جزاش مثلا این است که انگشتها رو قطع میکنن یا تعزیر میکنن یا هر کاری میکنن. اینجوری نیست. شما <span style="color: #008000;">تُجزَون ما کُنتُم تعمَلون</span> . یعنی شما رو با ما کنتم تعملون تنهاتون که میذارن این میشه جزای شماو منتها متن عمل ، حسی عمل از بین رفته، جزا هم که تو عالم حس نیست. قرار نیست که ما تو این عالم حس ، تو اینجا، تو این نشئه عنصری، تو عالم مادی، جزا رو ببینیم که. ما قراره جزا رو کجا ببینیم؟ تو عالم بالاتر. تو عالم ملکی قرار نیست، تو عالم ملکوتی قراره جزاشو ببینیم. به اون چهره ملکوتی شیء هنوز هست. برای همین هم هست که داره <span style="color: #008000;">وَ وَجِدوا ما عَمِلوا حاضِرا</span>. این خود ما عملوا رو حاضر می بینه. شما خدای ناکرده غیبت بکنی، ما غیبت بکنیم این متن ملکی شیء از بین میره ولی متن ملکوتی شئ او اصلا دستخوش تغییر نیست که بخواداز بین بره. اون هست. لذا شما رو میذارن با تمام ما کنتم تعملون. با همون کارهایی که انجام دادی. می بینی که داری گوشت مرده میخوری، اونجا آتیش داری میخوری، اونجا آتیش از دهنت در میاد و&#8230; میشه متن خود عمل و این میشه جزای شما. <span style="color: #008000;">تُجژَونَ ما کُنتُم تعمَلون</span>.</p>
<p style="text-align: justify;">[سوال] ببینید اینی که خدا مغفرت داره، کفران سیئات داره، تبدیل سیئات به حسنات داره، اینا رو هم داریم ما. ولی بحث این است که – این معارف رو ما داریم- حالا چه جوری واقعا خدا سئیه ما رو به یه حسنه میخواد تبدیل بکنه این خدائه دیگه. چه جوری سیئه تبدیل به حسنه میشه. <span style="color: #008000;">یُبَدّلُ الله سیّئاتهم حسنات،</span> که گاهی اوقات میشه دیگه. مثلا گاهی اوقات آدم یه گناه میکنه، بابت اون گناه اینقدر پشیمان میشه میره ۱۰ تا ثواب میکنه، درسته؟ اینجا همون چهره هایی است که خدا یُبَدّلُ الله سیّئاتهم حسناته. یعنی این سیئه که باید نقش این رو میداشت تو وجود این که این رو سقوط می داد ، می بینید که داره اینو صعود میده. کسی حق نداره بره سیئه بکنه به این عنوان ها. ولی خدا گاهی اوقات سیئات شخص رو تبدیل به حسنه میکنه. این کارها رو خدا میکنه. یعنی تمام معارف دیگه ما، سر جاش هست ولی <span style="color: #008000;">وَجزاءُ سَیّئةٍ سَیّئةٌ مثلِها</span>. اولا معادلشه. تو پاداش ها ما بالاترش رو داریم. خدا می افزاید. ولی <span style="color: #008000;">فَلا یُجزی إلّا مِثلها</span> ئه توی سیئه. یعنی حد اکثرش مقابله به مثله، حد اکترش: َ<span style="color: #008000;">لا یُجزی إلّا مِثلها.</span> تا مقابله به مثل میاد دیگه بالاتر از اون نمیره ولی خب پایینتر از اون، خدا میگن برا همین میگن: خلف در وعده اشکال داره، ولی خلف در وعید اشکال نداره. یعنی آدم اگه وعده بده باید عمل کنه، ولی اگه وعده شر بده، اگه تخفیف بده به چیزی، اینو عقلا اینجور نیست که مذمت کنن. مثلا اگه شما به بچه تون بگید اگه اتاقتو جمع نکنی میام تمام وسایلتو پاره میکنم، بعد اون هم جمع نمیکنه، بعد میگید خب من گفتم دیگه، باید الآن یه قولی دادم و باید الان همه وسایلتو پاره کنم پس. اینجوری نیست. یعنی عقلا می پسندند که در حقیقت پاره هم نکنی نمیگن که تو که قول دادی پاره کنی پس چی شد! اگه کسی همچین حرفی بزنه معلومه خیلی پر روئه. اما خلف در وعده میگن اشکال داره. مثلا بگید اگه معدلت فلان شد ، روزه هاتو گرفتی، من یه همچین چیزی برات میخرم. بعد روزه هاشو گرفت، شما نخری، این خلافه. ولی خلف در وعید اشکال نداره. لذا ما اگر دون از اون چیزی که، مهم اینه که اگه ماکنتم تعملون رو به ما نشون دادن، متن عمل رو به ما نشون دادن، با یک مغفرتی، یعنی بخشهایی شو حذف کردند بخشهایی شو به ما نشون میدن، این همون جهنم ما خواهد بود. همون کاری که با خودمون انجام دادیم. این باشه تا جلسه بعد بقیه اش.</p>
<p style="text-align: justify;">خدایا خداوندگارا ما را ببخش و بیامرز.</p>
<p style="text-align: justify;">قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.</p>
<p style="text-align: justify;">در امر فرجش تعجیل بفرما.</p>
<p style="text-align: justify;">خدایا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.</p>
<p style="text-align: justify;">خایا طبقاتی از نور رو به روح حضرت امام عایدو واصل بفرما.</p>
<p style="text-align: justify;">مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو مؤید و منصور بدار.</p>
<p style="text-align: justify;">خدایا قلب ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت عالم و عامل بفرما.</p>
<p style="text-align: justify;">توفیق شهادت در رکاب مولامون رو به ما عنایت بفرما.</p>
<p style="text-align: justify;">خدایا شبهای قدر رو که در پیشه بر ما مبارک قرار بده.</p>
<p style="text-align: justify;">بالنبی و آله الفاتحة مع الصلوات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=572</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890526_06.mp3" length="8061430" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه پنجم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=569</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=569#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 06:42:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=569</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با      موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۵ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی       شریف

لینک: فایل صوتی جلسه پنجم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۰۳        [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با      موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۵ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی       شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890525_05.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه پنجم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۰۳        مگابایت</a></strong></p>
<p>أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین</p>
<p>جهت شادی ارواح طیبۀ شهدا روح حضرت امام، همه گذشتگان ، ذوی الحقوق ، پدرو مادرمون، معلمانمون، الفاتحة مع الصلوات</p>
<p>ص۵۴۹ سوره مبارکه ممتحنه: قبل از فتح مکه یه کسی برای اینکه نه خیلی آدم بدی بود بلکه به خاطر اینکه یه خورده ضعیف الایمان بود قرار فتح مکه رو که میذارن برای اینکه یه خوش خدمتی ای کرده باشه به مشرکین مکه ، از این راه به خانواده خودش که در مکه هستند رو در امان نگه داشته باشه یه نامه ای می نویسه به مکی ها که خبری در راه است و سپاهی قراره مسلمونها جمع و جور بکنن و بیان پیش شما. توسط غیب حضرت رسول مطلع میشن و میفرستند که خلاصه این نامه رو از دست این زنه بگیرید، یه زنی می فرستاده. میرن و حضرت علی این نامه رو از این زن می گیرد. سوره مبارکه ممتحنه تو همچین جایگاهی نازل میشه و یک جور یک بحث کامل و جامعی نسبت به مودت نسبت به کفار، یه بحث نسبتا جامعی راجع به این مطلب داره.</p>
<p><span style="color: #008000;">بِسمِ اللهِ الرحمنِ الرّحیم. یاأیُّها الّذین آمَنوا لاتَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُم أولیاءَ تُلقونَ إلَیهِم بِالمَوَدّة وَ قَد کَفَروا بِما جاءکُم مِنَ الحَق یُخرِجونَ الرَّسولَ وَ إیِاکُم أن تُؤمِنوا بالله رَبِّکُم إن کُنتُم خَرَجتُم جِهاداً فی سَبیلی وَابتِغاء مَرضاتی</span> . ای مومنین ! عدو من و عدو خودتون رو دشمن من و دشمن خودتون رو دوست برا خودتون انتخاب نکنید. اینا هم دشمن منند و به خاطر اینکه شما هویتتون یک هویت ایمانیه، دشمن شما هم هستند. یعنی شما مگه مومن نیستید مگه این هویت در شما قوی نیست؟ اگر اینجوریه مطمئن باشید به واسطه وجود همین ملاک دشمن شمام هستند. لذا عدوّی وَعَدوّکُم. اینا رو اولیا انتخاب نکنید تلقون الیهم بالموده، که بخواین پیمان های مودت القا بکنید. القای مودت بکنید. نکنه نسبت به این کفار – این بحث رو کامل میکنه خود قرآنها ممکنه یه سری سوال ایجاد بشه ببینید قران جواب میده یانه.</p>
<p><span style="color: #008000;">تلقون الیهم بالمودة</span> این روابط مودتی رو بخواید انتخاب بکنید. و القای مودت بکنید. وقَد کفروا بما جاءکم من الحق اینا کافرن. و حال انکه اینا به اون چیزی که از حق برای شما اومده ،<span style="color: #008000;"> بِما جاءکُم مِنَ الحَق</span> اینا کافرن. خب، این اولین چیزی که قرآن داره به ما یاد می ده. اصلا سراسر قرآن وجود داره اینه که یک مودت و محبت مکتبی. یعنی شما، پیمانهای مودت و محبتتون رو مکتب کنترل میکنه که چقدر پیمانهای مودتی و محبتی باید داشته باشه. مکتب تعیین میکنه. این چقدر طرف هویتش مکتبی شده باشه. بعدا میگه شما ها ممکنه شاید روابطتون با فامیلتون به هم میخوره، خب بخوره. خب بخوره. من اسوه براتون معرفی میکنم. اسوه فلانی. اسوه کسانی که با فلانی اند. اگه میخواید من اسوه براتون تعیین بکنم اسوه هم براتون معرفی میکنم. لذا اینکه هویت انسان رو <span id="more-569"></span>چقدر مکتب او تعیین میکنه، مودت او رو هم مکتبش تعیین میکنه. اینی که طرف میبینید با یه نفر رفیقه، میاد، میخورن، &#8230;همه جور ابراز رفاقتهایی با این طرف داره، منتهای مراتب این اهل مکتب هست او اصلا اهل مکتب نیست؛ معلومه که مکتب در شما هنوز جایگاه ویژه ای پیدا نکرده که شما می تونید همه این کارها رو بکنید الان.</p>
<p><span style="color: #008000;">وقَد کفروا بما جاءَکُم مِنَ الحَق</span> . و حال انکه اونا به اونچه که برای شما اومده کافرند. اینا این کارها رو کردن. این الان قبل فتح مکه است دیگه . ولی بازخوانی یک پرونده ای است از ابتدای بعثت. که یادآوری بشه یادتون نره، که این آمریکاییها ناوشون ما رو زد. تو پرونده ها اینا یادتون نره هیچ موقع. اینا کمک کردن، شیمیایی فرستادن، اینا کردن این کارها رو، یهو نکنه سوابق این جور کارها از پرونده اونا پاک شه. همون دولت همون سیستم هستند که این کارها رو میکنند.</p>
<p><span style="color: #008000;">یخرجون الرسول و إیّاکم</span>: اینا کسایی بودن که رسول و شما رو اخراج کردن از مکه. یه نکته قابل توجه اینجا این است که با اینکه اینا اخراج نکردن،اینها تنگ گرفتن ، تئوری خود پیامبر بود که از مکه رفت بیرون ، منتها چون زمینه رو بستن بر پیغمبر ، بر پیغمبر و اصحاب پیغمبر تنگ کردن که پیغمبر مجبور شد بره این اخراج به کی داره نسبت داده میشه؟: به اینا نسبت داره داده میشه. اینا اخراج کردن ، <span style="color: #008000;">یخرجون الرسول وإیاکم</span>، چرا؟ <span style="color: #008000;">أن تُؤمِنوا بالله ربِّکُم</span> به خاطر اینکه شما به پروردگارتون ایمان آوردید. یعنی اونام درگیری شون باشما یک درگیری مکتبی بود. <span style="color: #008000;">أن تُؤمِنوا بالله ربِّکُم</span> ، چونکه اینا هم یه درگیری مکتبی با شما داشتن مکتب برا اونا هم مهمه، تو آیات قرآن داره میگه که، شما بیاید آل عمران رو بیارید، ص ۶۵ آیه۱۱۸:</p>
<p><span style="color: #008000;">یا أیُّها الّذین آمنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِن دونِکُم</span>. شما بطانة و همراز از غیر خودتون نگیرید.<span style="color: #008000;"> لا یألونکُم خَبالا</span> اینا از هیچ ستمی فرو گذار نمی کنن. <span style="color: #008000;">وَدّوا ما عَنِتُّم </span>اونا دوست دارن که شما زحمت بیفتید <span style="color: #008000;">قد بَدَتِ البَغضاءُ مِن أفواهِهِم و ما تُخفی صدورُهم اکبَر</span> این بغض از کلمات اینا هم پیداست. آنچه در سینه ها نهفتند از این بالاتره. <span style="color: #008000;">قد بینا لکم الآیات إن کنتم تعقلون.</span> اگه عقل دارید ما داریم آیات رو بیان میکنیم.</p>
<p><span style="color: #008000;">هأنتُم اولاءِ تُحِبّونَهُم وَ لا یُحِبّونکُم</span>. شما ها اونا رو دوست دارید ولی اونا اصلا شما رو دوست ندارن،  شما داری القای مودت میکنی، اونا برخوردهای مکتبی میکنند. اصلا چرا سر ناسازگاری انداختن؟ از سال ۵۷  تاحالا. به خاطر همین برخورد مکتبی. اونام برخورد مکتبی میکنن. دشمن برخورد مکتبی میکنه. شما هم حواستون باشه که شما هم همینجور. شماهم خیلی القای مودت نکن. بطانه و همراز هم از اینا انتخاب نکن،<span style="color: #008000;"> إن کنتم خرجتم جِهاداً فی سبیل الله وابتغاء مرضاتی</span>، اگر شما در راه جهاد برای من و ابتغاء مرضات من، بیرون زدی، شما القای موودت نکن. این میخوره به اون ابتدای سوره که <span style="color: #008000;">لا تَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوُّکُم أولیاء</span><span style="color: #008000;">، إن کنتم خرجتم جِهاداً فی سبیل الله وابتغاء مرضاتی</span>. اگر شما برای جهاد من بیرون میزنی، اگر برای رضایت منی، این کارها رو نکن. میگی من کی کردم؟<span style="color: #008000;"> تسرون إلیهم بالمودة</span> داری مودت های سری ایجاد میکنی. داری روابط سری مودت آلود ایجاد میکنی. من که میدونم. <span style="color: #008000;">أنا أعلَمُ بِما أخفَیتُم وَ ما أعلَنتُم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">و من یفعله منکم فقد ضلّ سواءالسبیل</span> اون کسیکه از شما این کار رو انجام بده، <span style="color: #008000;">فَقَد ضَلَّ</span> گم کرده <span style="color: #008000;">سواءالسبیل</span>. سواء هم اضافۀ صفت به موصوفه. سواءالسبیل یعنی السبیل السواء در واقع. السبیل السواء یعنی راه مستقیم. از راه مستقیم گم شده. این راه، راه مستقیم نیست. اینا اینجورین که <span style="color: #008000;">إن یَثقَفوکُم</span> اگر الآن با شما لذا یک دشمن شناسی عمیقی هم تو قرآن هست هم تو نهج البلاغه.</p>
<p>حتی تو نهج البلاغه هست که ، در اون نامه زیبا به مالک که الحذر کل الحذر . حذر کن از عدوی که یُصلِحُک از اون دشمنی که حتی باهات صلح کرده خیلی بترس. چون که دشمن اینجوریه که ربما قاربَ ؟.۱۳ یه موقع نزدیک میشه که ضربه بزنه. اگه الان کاری نداره، فکر نکن که ، دشمن دست از دشمنی خودش بر نمی داره، شما اینو حواستو جمع کن ها. <span style="color: #008000;">إن یَثقَفوکُم یَکونوا لَکُم أعداءً</span> اگه دست به شما پیدا بکنن ، سلطه به شما پیدا بکنن دشمن شمان. <span style="color: #008000;">و یَبسُطوا إلَیکُم أیدِیَهُم و ألسِنَتَهُم باالسّوءِ وَ وَدّوا لَو تَکفُرون.</span> و اینا دهن باز میکنن، دهن میگشایند به بدی، یعنی دست و زبانشونو به بدی علیه شما میگشایند . <span style="color: #008000;">وَوَدّوا لَو تَکفُرون </span>. و دوست دارن که شما کافر شید. اینا دنبال اینن. <span style="color: #008000;">ما یَوَدُّ الّذین <span style="color: #333333;">–سوره مبارکه بقره است-</span> کَفَروا مِن أهلِ الکِتاب و لاالمُشرِکینَ أن یُنَزِّلَ عَلَیکُم مِن خَیرٍ مِن رَبِّکُم.</span> اینا هیچکدوم دوست ندارن که خیری به شما برسه، از اینکه خیری به شما برسه اینا دوست ندارن. اینو<span style="text-decoration: underline;"> خدا</span> میگه.</p>
<p>خب شما تو این بحث القای مودت نگرانی؟نگران نسل های بعدی هستی؟  نگران چیزایی هستی که تو آمریکا تو اروپا بهشون سخت میگذره؟ نگران چی هستین؟ اینا حرفهای ، بعد حالا اسوه بودن، حالا میگه با چه ملاکی پیغمبران می تونن اسوه باشن.</p>
<p><span style="color: #008000;">لن تنفعکم ارحامکم و لا أولادکم</span> . شما نگران این ارحام هستی نگران اولادتونی؟ اینا هیچ کدون به دردتون نمیخورن. شما دینتون مهمه شما مسئل ارحام و خانوادت نیستی. شما مسئول دینتی. شما دینتو محکم بچسب. اینها اگه هم به درد بخورن تو همین دنیا به درد بخورن. <span style="color: #008000;">یومَ القِیامةِ یَفصِلُ بَینکُم.</span> روز قیامت بین شما فاصله می افته. شما غصه اونا رو هم نمیخواد بخوری، شما غصه دینتو بخور.<span style="color: #008000;"> والله بِما تَعمَلون بَصیر</span> خدا به این چیزایی که شما انجام میدید کاملا بیناست.</p>
<p>کلیتشو براتون گفتم. حالا براتون از یک نبی، از حضرت ابراهیم و کسایی که با حضرت ابراهیمن، کسایی که دوست دارن مع اون باشن، معیت داشتن، من از یک نبی ای میگم که نبی مشترک بین  همه اینهاست. حضرت ابراهیم جایگاهش خیلی خاصه. یک نبی ای است که مشترک بین یهودیها و مسیحیها و مسلمونا همه قبولش دارن. چون سرسلسله این شاخه است.</p>
<p><span style="color: #008000;">قَدکانَت لَکُم أُسوَةٌ حَسَنةٌ فی إبراهیم وَالَّذینَ مَعَه</span>. همونجور که داریم<span style="color: #008000;"> مُحمّدٌ رسول الله و الّذین <span style="text-decoration: underline;">مَعَه</span> اشداء علی الکفار</span>: یه اسوه حسنه ای هست در ابراهیم و کسانی که با ابراهیم اند. من از یک اسوه حسنه&#8230; آدم تو برائتش هم اسوه میخواد دیگه . یعنی تو اعلام برائتش تو مواضع دینی اسوه لازم داره. من یه اسوه حسنه، من خدا، نه من منبری یه اسوه حسنه براتون معرفی میکنم شما هم همینجوری باشید. <span style="color: #008000;">إذ قالوا لِقَومِهِم إنّا بُرَءاؤَ مِنکُم و مِمّا تَعبُدون مِن دونِ الله</span>.وقتی که گفتند به قومشون . <span style="color: #008000;">إنّا برئاء منکم</span>. بریء هستیم از شما، <span style="color: #008000;">وَ مِمّا تَعبُدون</span><span style="color: #008000;"> مِن دونِ الله </span>هم از شما بریء هستیم هم مِمّا تَعبُدون مِن دونِ الله. اونجا داره عدوی و عَدُوّکم. دشمن من ، دشمن شما. ما هم از این طرف همینجوری هستیم. یعنی ماهم هم از شما بدمون میاد، هم از شما اعلام برائت می کنیم هم مِمّا تَعبُدون مِن دونِ الله. از معبودتون هم اعلام برائت میکنیم. اینو گفتن به قوم خودشون گفتن. سفت، محکم: ما این معبوداتونو قبول نداریم. از خود راه و روشتون هم بدمون میاد. از خود این معبودهایی که دورشون جمع شدیم هم بدمون میاد . به قوم خودشون اینو گفتن .</p>
<p><span style="color: #008000;">کَفَرنا بِکُم</span>. ما به شما کافریم. شما رو قبول نداریم. بعدشم آب ما تو یه جوی برو نیست. <span style="color: #008000;">و بَدا بَینَنا و بَینَکُمُ العَداوَةُ والبَغضاءُ أبَداً حَتّی تُؤمِنوا بِالله وَحدَه</span>. بین ما و بین شما، بدا. یعنی روشن شد. <span style="color: #008000;">عَداوَةُ والبَغضاءُ أبَداً</span> بین ما و شما فاصله هست، عداوت و بغضا همیشه هست، دشمنی و کینه همیشه اینجوری میمونه، <span style="color: #008000;">حتی تُؤمِنوا بِالله وَحدَه</span>. تا اینکه شما بر گردید ، نه اینکه ما برگردیم، تا اینکه شما برگردید.این اسوه حسنه ابراهیم بود.</p>
<p><span style="color: #008000;">إلّا قَولَ ابراهیم لِأبیه</span>. ابراهیم و کسانی که با ابراهمیند اینجوری برائت کردن. الا قول حضرت ابراهیم، که این یه استثنائیه. که اینو تو سوره مبارکه توبه توضیح میده که برا چی بوده. <span style="color: #008000;">قَول إبراهیم لِأبیه لَأستَغفِرَنَّ لَکَ</span> ،.الا قول حضرت ابراهیم به عموشون که گفتن: من حتما برا تو استغفار میکنم، ولی من برای تو استغفار میکنم. با دو تأکید. <span style="color: #008000;">لَأستَغفِرَنَّ لَکَ</span> ، من حتما برا تو استغفار میکنم ولی بازم خودشونو از عبودیت خارج نمی کنن. من حتما این کارو میکنم، من حتما کیم که بخوام این کارو بکنم.<span style="color: #008000;"> وَ ما أملِکُ لَکَ من الله مِن شی</span>. من مالک چیزی،<span style="color: #008000;"> ما أملِکُ لَکَ من الله مِن شی، </span>برای تو از طرف خدا مالک چیزی نیستم. من کاره ای نیستم. حالا من میگم من حتما فلان کار رو میکنم ، اگر من گفتم من حتما فلان کارو میکنم، این خوبه که خودمو از عبودیت خارج نکنم. این دست من نیست. حالا من میگم، حالا من دعا میکنم. من حتما فلان کارو میکنم. اینکه تو قرآن داره<span style="color: #008000;"> وَلا یَستثنون</span> ، استثنا نمی کنن. هیچ موقع انشاءالله نمیگن، هیچ موقع خودشونو از عبودیت اینجوری نیست که خارج بکنن.</p>
<p>باید آدم خودشو تو عبودیت همیشه نگه داره. حتی اگر پیغمبره و به یکی از ارحام خودش این گزارش رو میده که من حتما برا تو استغفار میکنم. البته تو سوره مبارکه توبه اینجا اومده.</p>
<p>در سوره مبارکه توبه ۲۰۵، آیه ۱۳:</p>
<p><span style="color: #008000;">ما کان لنّبی و الّذین آمنوا</span> : نبی حق نداره، مومنین هم حق ندارن، نه نبی ، نه مومنین، <span style="color: #008000;">أن یَستَغفِروا لِلمُشرکین</span>، برا مشرکین بخوان استغفار بکنن. <span style="color: #008000;">ولَو کانوا اولی قُربی</span> ، ولو اینکه از اقرباشون باشن. <span style="color: #008000;">مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُم أنّهُم أصحاب الجحیم.</span> بعد اینکه روشن شد که اینا اصحاب دوزخن. روشن شد براشون.</p>
<p>یعنی ممکنه برا والذین آمنوا هم روشن بشه . یه کسی با این کاری که کرده میره جهنم. ملاکه. این مشرکیه که داره میره جهنم . ممکنه روشن بشه. با وجود ملاکهایی که خدا شرک رو بدون توبه نمی بخشه. <span style="color: #008000;">إنّ الله لایغفرُ أن یُشرِک به.</span> طرف مشرکه می میره، این میره جهنم، تو اون وضعیت وقتی که مومنه. مومن هم خب ملاک دستشه. <span style="color: #008000;">مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُم أنّهُم أصحاب الجحیم</span>. بعد این یه همچین چیزی حق نداره استغفار بکنه.</p>
<p><span style="color: #008000;">و ما کانَ استِغفارُ إبراهیمَ لِأبیه</span> ، استغفار ابراهیم برای عموشون نبود ،<span style="color: #008000;">إلّا أن موعِدةٍ وَعدَه<span style="color: #008000;">ا</span></span><span style="color: #008000;"> إیّاه،</span> مگر به خاطر وعده ای که به او داده بود. یعنی یه وعده بهش داده بود. نمی دونست این عدو خداست. به جهت ظاهری معلوم نبود که این عدو خدا هست یا عدو خدا نیست. بالاخزه یه آدم گمراهیه. اولش که همه عدو لله نیستن. این آدم گمراه رو حضرت ابراهیم گفته بود من برا شما استغفار می کنم، <span style="color: #008000;">فلما تَبَیَّنَ لَهُ أنَّهُ عدوٌ لله تَبَرّ</span>ء مِنه وقتی فهمید دشمن خداست تبری کرد. <span style="color: #008000;">أنّ إبراهیمَ لَأوّاهٌ حلیم.</span></p>
<p>الا اون قول ابراهیم . اینجا قول ابراهیم رو میگه که <span style="color: #008000;">لأستغفرنّ لک و ما أملِکُ مِنَ اللهِ مِن شَیء</span> ببینید ابراهیم و کسانیکه با ابراهمیند یک برائت تام و تمام شروع کردن از دشمن جستن. از دشمن شروع کردن اعلام برائت کردن. و گفتن. نه اینکه تو دلشون یه سری چیزهایی بوده. اونجا وقتیکه به اون صورت وارد شدن جاداره که شروع بکنن و انابه کنن. <span style="color: #008000;">ربّنا علیک توکلنا</span></p>
<p>[سوال حضار] خود این آیاتی که داره می رسه، همین بحث رو به عنوان بحث موضوعی کامل میکنه. این نیست که ما کلا رابطمون با کفار اینه. برا همین هی داشت میگفت یُخرِجون الرّسول و إیّاکُم ، شما رو اخراج کردن با شما میجنگن ، با شما سر ناسازگاری دارن. با شما تو این وضعیتن. ولی اگر یه کفاری بودن که این کفار کاری باشما نداشتن، اصلا یه مملکتی هستن که کاری با شما ندارن، کافر هم هستن، اصلا این آفریقایی ها چیند. نوع اینا مشرکن، کاری هم با شما ندارن. <span style="color: #008000;">فَقاتِلوا أئِمّةّ الکُفر</span> ، چرا؟ <span style="color: #008000;">إنّهُم لا أیمان لَهم</span>، نه اینکه<span style="color: #008000;"> إنّهُم لا إیمان لَهم</span>. نه چونکه اینا ایمان ندان. خب خیلیها ایمان ندارن. اینا أیمان ندارن. اینا پیمان و قرارداد و پروتکل و ماده واحده و این چیزا حالیشون نیست.</p>
<p><span style="color: #008000;">إنّهُم لا أیمان لَهم،</span> نه إنّهُم لا إیمان لَهم. ما کاری نداریم که با کسی که ایمان نداره که بریم هی بخوایم باهاش بجنگیم. الا همون بحثی که عرض کردم بحث ابتداییه که مال زمان امام معصومه . که عرض کردیم اون بحث ابتدایی که به امر زمان امام معصوم انجام میشه، در محتوای خودش دفعه دفاعه . جلب نیست . یعنی با شمشیر قرار نیست کسی رو جلب کنن. قراره دفع کنن فقط. قراره دفع کنن یعنی قراره چه کار کنن؟ یعنی یه سری ائمه کفر رو اینا دفع کنن با شمشیر، از سر چشمه حیات دفع کنن، تا بلکه بقیه جلب بشن. یعنی با شمشیر کسی رو هیچ موقع جلب نمی کنن. این برای دفع کردن فقط یه سری آدم کله گنده است.</p>
<p>با ما کسی کار نداشته باشه، باهاش کار نداریم. پیمان داشته باشه ، باهاش پیمان داریم.که شما در مورد پیمان ها هم نگاه می کنید تو سوره مبارکه توبه، با اینکه می بینید که چهار ماه وقت رو بهشون میده که شما بیاید بعد میگه که : <span style="color: #008000;">فَما استَقاموا لَکُم فاستَقیموا لَهُم</span>. مادامی که اینا رو پیمانشون هستن ما رو پیمانهامون هستیم. ما این نیست که پیمان شکنیم. حتی در فضایی که اگر اومده باشن و خواسته باشن سازش بکنن حتی: <span style="color: #008000;">وَإن جَنَحوا لِلسَلمِ فَاجنَح لَها</span> ، اگر اینها بال گستردند برای سلم و ارتباط و اینها فاجنح لها. اگر اومده باشن که بخوان تو مملکت اسلامی، یکی از همین کفار حربی چنین و چنانی ، یکی از همینها اومده باشه ، میگه من میخوام بیام تحقیق فرهنگی بکنم تو مملکت شما؛ دارد: <span style="color: #008000;">وَإن أحَدٌ مِنَ المُشرکینَ استجارَکَ فأجِره حتی یسمَعَ کلامَ الله</span>. میاد استجاره می کنه، میاد طلب پناهندگی میکنه که میخواد بیاد من میخوام تحقیق فرهنگی بکنم تو مملکت شما، داریم فأجره اینو پناهنده بهش بدید نه اینکه اینو جرش بدید. اینو پناهندگی بهش بدید. <span style="color: #008000;">فأجِره حتی یسمَعَ کلامَ الله</span> . تا اینکه این کلام خدا رو بشنوه. ببینید این یک حرف بی منطقی نیست . شما بیاید با یه مملکتی که با شما همواره ،<span style="color: #008000;"> لا یزالون،</span> اینا میخواستن ضربه بزنن.</p>
<p>شواهدش هست که، یه موقع یه مملکتی هست تبدیل هویت بشن مثل عراق. تبدیل هویت میشه، یه دفعه یه رژیمی میاد اصلا اونا دیگه اونا نیستن. منتها یه مملکتی هست که هویتش همونه حالا بوش بره اوباما بیاد ، بازهم همون هویت داره کار میکنه، همون ماهیت داره کار میکنه. بعدش می بینید که با یه پیام، اینه که جامعه شیعۀ ما از اموزه های قرآن به دوره که با یه پیام نوروزی این موج می افته تو بدنه جامعه. با یه پیام نوروزی اوباما!! . که بابا اینادرست شدن دیگه . ببین شما گیر میدید. ببین شماچقدر گیر میدید.</p>
<p>جامعه از این ، وگرنه تو خود همین آیات ممتحنه، اگه کسی با شما کاری نداشته باشه شما رو اخراج نکرده باشه، کاری با دیار شما نداشته باشه، حتی کمک نکرده باشه، چون که کمک کردن هم با کسایی که با شما کار دارن &#8230; اون وقت این یه موقعی هست ممکنه شما در حقیقت القای مودت نیست. صلحه. این رو ما داریم. صلح داریم. صلح نامه هم نه غلط کردم نامه. صلح نامه، صلح نامه یعنی اینکه شما فعلا یه آتش بکسی می دید بابت همون چیزی که تو قران گفته. که شما حق ندارید پشت به دشمن بکنید مگر در دو وضعیت که اگر اینا زحفا حمله کردن<span style="color: #008000;"> فلا تُوَلّوهُمُ الأدبار، وَمَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ مُتَحَرّفا لِقِتالٍ أو مُتَحَیّزاً إلی فئةٍ.</span> یا شما داری جبهه رو عوض میکنی، اینجا الان جبهه رو داری اروم نگه میداری که جبهه رو عوض بکنی تو جبهۀ دیگه حمله بکنی، این یعنی یا متحرفا لقتال هستی، یا متحیّزا إلی فئةٍ هستی. یعنی داری یه عقب نشینی میکنی که با یک فئه و یک گروه دیگه حمله کنی. یعنی اگه ما با شما صلح میکنیم اگه کسی با دشمن صلح میکنه، ما با دشمن صلح میکنیم که دهنتو سرویس بکنیم. یعنی این. نه اینکه ما الان دیگه کلا از آرمانها مون دست کشیدیم.</p>
<p>صلح برای این است که یا شما برگردی ، جبهه رو عوض کنی، متحرفا لقتال بشی، یا برمیگردی که با یه نیروی مجددی برگردی و حمله کنی.</p>
<p>لذا تو صلحها هم شما می بینید که صلحها دست آورد داره. مثلا صلحی که خود پیغمبر داره –صلح حدیبیه- دست آورد داره. صلح حدیبیه گزارش میشه تو همین سوره یک قسمتش. صلح حدیبیه یه چیزیه که براش گفته میشه،  وقتی که سوره نازل میشه کدوم سوره نازل میشه؟ :<span style="color: #008000;"> إنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مبیناً</span> . فتح المبین در حقیقت چیزهاست .چونکه یه عالمه دست آورد داره. اینا قرارداد کرده بودن که . ببینید چه قرارداد زیبایی پیغمبر  نوشته تو صلح: هر کدوم مردهای مشرکین که اومدن توی مدینه ، باید پیغمبر اینا رو برگردونه. یعنی داره یه پایگاه می زنه تو مکه. و اینام کاری با این نداشته باشن. داره یه پایگاه میزنه تو مکه. هر کدوم از این طرف که اون طرف میره لزومی نداره که برگرده، اما از اونطرف که این طرف میاد باید برگرده. اینا اگر از مشرکین مکه مسلمون می شدن، پیغمبر تو مدینه نباید اینا رو نگه میداشت. واسه همین اینقدر ناامن کرده بودن اینا دور وبر مدینه رو، و کاروانهای تجاری رو، که خودش اومد گفت این یه بند رو بردار، پدر مارو در آوردی با این یه بند. پدر ما رو در آورد این یه بند . پس باید همه بندهاش حساب شده. و برا اینکه وقتی شما با دشمن میخواید صلح بکنید حواستون هست که ما قراره به هرجهت ضربه بزنیم به شما. صلح ماده اش اینه.حالا خود آیات یه مقدار کاملتر نشون داده.</p>
<p>لذا این انابه و توبه ای که خدایا من خودم رو وصل میکنم: ربنا علیک توکلنا. اینجور نیست که من اعلام برائت میکنم. هیچ مشکلی هم پیش نمیاد . دهنتونو صاف میکنم. منتظر یه نحو قلدری حتی نسبت به خداست انگار! و از این کارها. من میرم این کار رو میکنم و این حرکت به دست ما انجام می شه و از بین می بریم و تمومه، انگار خدا نیست و ما داریم همه کارها رو میکنیم!! لذا میگه<span style="color: #008000;"> لَأستغفرنّ &#8230; و ما أملِک&#8230; ربنا علیک توکلنا و إلیکَ أنَبنا و إلیک المصیر، ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا</span> . خدایا ما رو وسیله آزمایش اینا قرار نده .<span style="color: #008000;"> لا تجعلنا فتنة للذین کفروا .</span> اینجوری نباشه که اینا مسلط بشن به ما. ما یه چیز گفتیم حالا، اونچه تو گفتی ما گفتیم. گفتی که اسوه اند ما اینجوری گفتیم. ما یه جور نشه که اینا مسلط بشن و ما بشیم بازیچه دست اونا. <span style="color: #008000;">واغفِرلَنا ربّنا إنَّکَ أنتَ العزیزُ الحَکیم.</span> تو همون غالب غیر مغلوبی.</p>
<p>بعد یه تذکر فوق العاده به ما میده تو بحث اسوه: <span style="color: #008000;">لَقد کانَ لَکُم أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لمن کان یرجواالله و یوم الآخِر</span> . من گفتم حضرت ابراهیم اسوه است من گفتم کسانیکه با حضرت ابراهیمند اسوه اند. ولی بدونید که این آیه یه معادلی هم داره برا پیغمبر چیه؟ : <span style="color: #008000;">لقد کان لکم فی رسولِ الله أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجوا الله والیومَ الآخِر.</span> یعنی عین همین. من گفتم اینا اسوه اند . ولی اسوه اند برا کسانی که تو مبانی مبانی رو برا خودشون حل کردن. وگرنه نقش اسوه بودن طرف از بین میره. نمیتونه اسوه قرار بگیره. شما میخوای هنوز مبانی رو درست نکردی، هنوز امدادهای الهی رو درست نکردی، هنوز مودت مکتبی رو درست نکردی، هنوز مکتب رو برا خودت درست نکردی میخوای این آدم با این ویژگی رو برا خودت بکنی اسوه. این نمیشه. این نمیشه اسوه الان. لذا اگر پیغمبر اسوه است. :<span style="color: #008000;"> لقد کان لکم فی رسولِ الله أُسوَةٌ حَسَنَةٌ، لِمَن کانَ یَرجوا الله والیومَ الآخِر</span> . چونکه تمام این وعده ها برای کسانی است که امید به خدا دارن. امید به روز قیامت دارن. در منطق دیگری هستند. اینا هستند که میتونن از این اسوه ها بهره مند بشن. وگرنه این اسوه نیست اصلا. و این حرفی است بسیار مهم که شما تا مبانی رو درست نکرده باشید، تا ایمان به خدا رو درست نکرده باشید، نقش اسوه بودن اسوه از بین میره. <span style="color: #008000;">وَمَن یَتَوَلَّ فَإنَّ الله هوالغنیّ الحکیم</span> . اگه پشت کردند به خدا چیزی بر نخورده. چیزی به ضرر خدا نشده. او محموده، او ستایش شده است، غَنیِه. اگر میگه شما بیاید تو دین، اگه این جوری بکنید اعلام برائت بکنید تو راه من بیایید اینها ، چیزی به نفع من نیست. این بارها تو قرآن تکرار شده.</p>
<p><span style="color: #008000;">إن تَکفُروا أنتُم وَمَن فیِ الأرضِ جَمیعاً فَإنّ اللهَ غَنیٌ حمید.</span> اگه همۀ شما باهم دیگه برید کافر بشید هیچ اتفاقی نمی افته برا من. گر جملۀ کائنات کافر گردند / بردامن کبریاش نشیند گردی. شما این کارها رو بکنید. او مقلب القلوبه. شما خیلی وقتها مگه دوست ندارید آدمها برگردند. شم تو راه خدا حرکت بکنید قلبها دست مقلب القلوبه. شما چرا اینقدر رو روابط ارضی خودتون فکر میکنید؟ شما کاری که گفتم بکنید خداروابط ارضی رودرست میکنه. شما هی لزومی نداره برا همین ارتباطها رو همین ارتباطها فکر بکنید. <span style="color: #008000;">عسی الله أن یَجعَل بینکُم و بَین الّذین عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة والله قدیر</span> . خدا می تونه این کارو بکنه. تو اینو قبول کن خدا میتونه این کارها رو بکنه. باشد که خدا بین شما بین کسانیکه عادیتم منهم باشما از بین اینها دشمنی کردن، باشد که خدا بین شما مودت قرار بده. انشاءالله مودت قرار میده. شما کارتو بکن. قلب دست مقلب القلوبه. شما دوست داری با دنیا مودت داشته باشی، شما کارت رو درست انجام بده، سعی کن بی نقص انجام بدی. <span style="color: #008000;">عسی الله أن یَجعَل بینکُم و بَین الّذین عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة</span> ً . بین شما خدا رابطه مودت ایجاد میکنه. این رابطه مودتی که ایجاد میکنه هم به این معنی که اونا رو سر عقل میاره نه اینکه ما دست برداریم از منطق. والله قَدیر . خدا میتونه این کارو بکنه.<span style="color: #008000;"> والله غَفورٌ رحیم </span>. این بحث تا اینجا بحثش رو خدا گفته . تذکر داده که شما این رابطه رو بر قرار نکنید. اسوه هم میخواید من براتون اسوه معرفی میکنم.</p>
<p>یه تبصره ای این بحث داره. اینی که ما روابطی که میگیم برقرار نکنید اینجوری نکنید، به این معنی نیست که ضوابط بین المللی اسلام رو میخوایم شوت کنیم بره. ضوابط انسانی رو میخوایم کلا ندید بگیریم. به این معنا نیست. ما اصلا این کاره نیستیم. اینجوری نیستیم. بهتون بگم : <span style="color: #008000;">لا یَنهیکُم الله عن الّذین لم یُقاتِلوکُم فیِ الدین و لَم یُخرجوکم من دیارِکُم أن تَبَرّوا هم و تُقسِطوا إلیهم .</span> خدا شما رو نهی نکرده از کسایی که با شما در دین نجنگیدند . <span style="color: #008000;">و لَم یُخرجوکم من دیارِکُم</span>. شما رو از دیارتون اخراج نکردن، <span style="color: #008000;">أن تبروهم . لا ینهیکم الله &#8230; أن تبرّوهم .</span> خدا نهی نکرده که شما نیکی بکنید نسبت به اونها. کسانیکه کاری با شما ندارن ، مشرکینن کاری باشما ندارن. حالا دچار یه سیل و زلزله و اینها اما کاری با شما نداشتن. اصلا این مملکت کاری با شما نداشته . خدا نهی نکرده که <span style="color: #008000;">و تقسطوا ألیهم، إنّ الله یُحِبُّ المقسطین </span>. نه تنها نهی نکرده بلکه خدا دوست داره شما نسبت به اونا قسط و عدل و داد برقرار کنید. إنما ، یه توضیحی برا اون. إ<span style="color: #008000;">نّما ینهیکُمُ الله عَنِ الّذین قاتَلوکم فی الدّین.</span> خدا نهی کرده از کسانی که با شما در دین پیکار کردند ، <span style="color: #008000;">وَ أخرَجوکُم مِن دیارِکُم</span>، شما رو از دیارتون اخراج کردن، یا، <span style="color: #008000;"> وَظاهَروا علی اخراجِکُم</span>. پشتیبانی کردن بر اخراج شما. یعنی کمک کردن. <span style="color: #008000;">أن توَلوهم.</span> اینی که <span style="color: #008000;">إنّما ینهیکُمُ الله ، أن تَوَلّو هم</span>. اینکه شما بخواید باهاشون رابطه دوستی برقرار بکنید. اینو من گفتم. <span style="color: #008000;">وَمَن یَتَوَلَّهُم </span>، کسی هم که رابطه دوستی با اونا برقرار بکنه،<span style="color: #008000;"> فاولئکَ هُمُ الظّالِمون .</span></p>
<p><span style="color: #008000;">یاأیُّها الّذین آمنوا إذا جاءکم المؤمِناتُ مُهاجراتٍ فامتَحِنواهُنَّ.</span> این چرا میزنه به این بحث صلح حدیبیه؟ تو همین روالی که رابطۀ برائت، رابطۀ با کفار، قراردادها این چیزها رو داره میگه این بحث رو میکنه. میدونید که در همون فاصلۀ صلح حدیبیه تا فتح مکه اینا قراردادی که داشتن که اگر، پیغمبر قرار گذاشتن که اگر مردی کافر مسلمون شد و پناهنده شد به مدینه ، اینو تحویلش بدن. اتفاقی افتاد که زنی اینجوری شد، خب حالا تو قرار داد که نبود. گفتن مردی، نگفتن زنی که، نگفتن زن و مردی یا آدمی، گفتن مردی؛ اتفاقی افتاد که زنی بلند میشد به دلیل اینکه مکتب براش مهمه و قرآن هم تأیید میکنه این رو، بلند میشه شوهرش رو ول میکنه و چونکه شوهرش مشرکه و خودش مسلمونه شوهرش رو ول میکنه و میاد مدینه. مرد رو میشه بی پناه گذاشت، مرد مسلمون رو میشه بی پناه گذاشت ، ولی زن مسلمون رو نمیشه بی پناه گذاشت. لذا این زن مسلمونی که بلند شده اعلام برائت کرده، و از مرد خودش جداشده ، و خدا اینو تأیید میکنه و به جامعۀ مسلمونا میگه اینو برش نگردونید طرف زندگی قبلیش. رابطشون قطعه اینها. اصلا اینها به همدیگه حلال نیستن. اینا دیگه به هم، اصلا اینا دیگه چه مناسبتی دارن با همدیگه. اینکه میگم حلال نیستن و چه مناسبتی دارن، خدا گفته خود آیه به شما میگه، میگه اصلا چه مناسبتی دارن به همدیگه. این یک زن مسلمان بی پناهه . تو متن قرارداد هم که نبوده. شما اینو نگه دارید بر هم نگردونید ولی من خدا که در عمق رعایت انصافم ، این مرد بر این زن هزینه کرده یا نه، هزینه شو برگردونید. این مهر داده یا نه ، مهر اینو برگردونید. یعنی این روابط بین المللی رو ما داریم. چونکه این زن اقدام کرده به طلاق، با این کار. با اسلام آوردنش این اقدام کرده به طلاق. هزینه هایی که این بر این کرد ، مهری که این بر این داد، شما باید اینو برگردونید. باید اینو برگردونید. این میشه رعایت انصاف در روابط بین المللی اسلام . ولی از اون طرف مردی اگر مسلمون بشه، نه اونو باید برگردونید.، مرد بی پناه میتونه، ولی زن بی پناه نمیتونه. ولی زنو دیگه بر نگردونید ولی مرده رو برگردونید . منتها با قرارداد هم هست و یکی از چیزهایی که شدیدا کراهت داره، مگر طلاق نیست، مگر جدایی نیست؟، اینقدر مکتب عنصرش قویه تو این، که وقتیکه مکتب حاکم میشه میگه اشکال نداره. بیاد اینجا. و شما برید باهاش ازدواج کنید.</p>
<p>شما با این زنی که میخواید حکم طلاقشو بگیرید ازدواج کنید. البته به دلیل اینکه این زن میاد تو ، یه امتحانی بکنید که جاسوس نباشه. خیلی هم ساده برخورد نکنید با قضیه . چون ممکنه جاسوس باشه. ممکنه از شوهرش شاکیه، داره در میره. لذا احتیاج به امتحان داره. راحت فریب این چیزها رو هم نخورید. <span style="color: #008000;">إذا جاءکُم المُؤمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامتَحِنوا هُنّ</span>. اینا امتحان بکنید. ببینید اینا ایمان دارن یا ندارن، البته من منظورم ایمان ظاهریه. وگرنه <span style="color: #008000;">والله أعلَمُ بِایمانِهنَّ </span>. خدا عالمه به ایمان اینا. مگه ایمان چیز داره، مگه تورنسله میذارن تو یه چیزی ایمان داره طرف. اینجوری که نیست. ایمان یه چیز قلبیه مربوط به قلبه. قابل تشخیص نیست ولی ایمانهای ظاهری قابل امتحانه. حالا با چندتا پرسش و این طرف اون طرف معلوم میشه که این ایمان داره دیگه . این ایمان داره اومده. <span style="color: #008000;">والله أعلَمُ بِایمانِهنَّ</span></p>
<p><span style="color: #008000;">وإن عَلِمتُموهُنّ مُؤمِناتٍ فلا ترجعوهنَّ إلی الکفّار .</span> وقتیکه فهمیدید اینا مومناتند اینا رو به کفار برنگردونید. <span style="color: #008000;">لا هُنَّ حِلٌ لَهُم و لا هُم یَحِلّونَ لهنّ </span>. نه اینا بر اونا حلالن. ببینید اونا که حلال و حرام ندارن که . حالا شما میگید <span style="color: #008000;">و لا هُم یَحِلّونَ لهنّ</span> . برای این مومنات این مشرکین حلال نیستن. میگیم خب مومناتن حلال نیستن . ولی <span style="color: #008000;">لا هُنَّ حِلٌ لَهُم</span> ، اینا هم برا اونا حلال نیستن. حلال نیستن اون طرفیش یعنی چی؟ یعنی سازگار نیستن. یه زن مومن با یه مرد مشرک اینا چه جوری میتونن با هم بسازن؟ اینا اصلا سازگار نیستن. ببینید به کار هم نمیان. <span style="color: #008000;">لا هُنَّ حِلٌ لَهُم و لا هُم یَحِلّونَ لهنّ . و آتواهم ما أنفَقوا</span> . اون چیزی که خرج کرده بودن، انفاق کرده بودن بهشون برگردونید.</p>
<p><span style="color: #008000;">وَلا جُناحَ عَلَیکُم أن تَنکِحوهُنَّ إذا آتَیتُموهُنّ أَجورَهُنّ</span> . و گناهی بر شما نیست که باهاشون ازدواج بکنید. مشکلی نداره. ازدواج بکنید. با اینا ازدواج بکنید. این &#8220;لاجُناحَ علیکُم&#8221; درسته که به معنای گناهی ندارد هست ولی کاربردهاش تو قرآن تو تشویق هم هست حتی. حتی گاهی اوقات تو معنای واجب هم اومده. لا جُناحَ عَلَیکُم أن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة گناهی نیست که شما نمازتونو بشکنید، شما باید بشکنید. ولی با این بیان که لاجناح، گناهی نیست.</p>
<p>متضمن یک تشویقی هم هست اینا رو تنها نذارید. <span style="color: #008000;">إذا آتَیتُموهُنّ أَجورَهُنّ</span> ، بعدش هم شما هم باید مهر بدید برای ازدواج دوم. وقتیکه<span style="color: #008000;"> آتَیتُموهُنّ أَجورَهُنّ</span> ، شما با اینها نکاح بکنید. نه اینکه بگید که خلاصه قبلیها مهر دادن مهر میخوای چه کار. چونکه جامعه باید اون مهر اینو بده به اون مشرکی که ، از بیت المال مسلمین باید بدهن. حالا از بیت المال مسلمین دادن بهش، خب این هم مهرشو گرفته دیگه ممکنه هزینه هم کرده باشه . شما نمی تونی به این زنه بگی که شما که یه دور مهر گرفتی دیگه. نه. کلا باید برای گرفتن زنی مهر پرداخت کرد و هزینه کرد. و باز شبیه آیات دیگه ای که داره، اصلا فرهنگ قرآن اینه اول مهر رو میدن بعد ازدواج میکنن. ببینید:  <span style="color: #008000;">و جُناحَ عَلَیکُم أن تَنکِحوهُنَّ إذا آتَیتُموهُنّ أَجورَهُنّ .</span> وقتی که مهر دادید. فرهنگ قرآنی اینه مهر رو میدن مهر رو بالا نمیکشن. مهررو در ضمه نگه نمیدارن. فرهنگ قرآنیش اینه. ولی چونکه الان قراره باهاش پز بدهن یه کارکرد دیگه ای پیدا کرده ، قراره پز بدهن. مهرمن۳۰۰ مهرمن ۵۰۰ مهر من ۱۰۰۰٫ اگر اینجوری بشه مهرها میره در ضمه وگرنه مهر رو میدن.<span style="color: #008000;"> إذا آتَیتُموهُنّ أَجورَهُنّ</span></p>
<p><span style="color: #008000;">وَلا تُمسِکوا بِعِصَمِ الکَوافِر.</span> از اون طرف هم به مومنین میگه ، میگه شما هم اگه زنهاتون کافره شدن، اونا رو نگه ندارید. عصَم جمع عصمته این پیمان زناشویی رو میگه عصمت قرآن.  چونکه پیمان زناشویی یک نحوه عصمت میاره برا شخص. اگه کسی ازدواج بکنه، لعلّکُم تَعصِمون . زمینه فراهم میشه برا اینکه شما معصوم بشید. از یه گناههای خاصی. زمینه فراهم میشه ها نه اینکه میشه. زمینه بسیار خوبی فراهم میشه برا این قضیه. چون یه سری گناهها ، یه سری درگیریهای چشم و اینها ، تو اینا آدم به یه عصمتی برسه. برا همین این واژه غریبی بوده : <span style="color: #008000;">وَلا تُمسِکوا بِعِصَمِ الکَوافِر</span> کوافر جمع کافره است. میگه نگه ندارید پیمانهای زناشویی اون زنهای کافره رو اونا رو هم نگه ندارید.<span style="color: #008000;"> وَلا تُمسِکوا بِعِصَمِ الکَوافِر</span> . یعنی شماهم از این طرف رد بکنید بره. کاملا ارتباط داره ها. گرچه این بحثها کاملا فقهیه، منتها داره همون برائته ای رو که از همون اول داره استراتژی برائت رو میگه داره همینجوری تطبیقها هم میده. ضمن ینکه تا مرحله تطبیق خانوادگی اش میره، داره روابط بین المللی اسلام رو هم میگه. بی منطق نیست که اعلام برائت  کنن. <span style="color: #008000;">وَلا تُمسِکوا بِعِصَمِ الکَوافِر . واسئلوا ما أنفقتُم.</span> از اون طرف شمام یکی که کافر شد اونه که اقدام به طلاق کرده پس شما هم از مملکت اونا سؤال بکنید درخواست بکنید که من مهر دادم مهر منو برگردونید.<span style="color: #008000;"> وَلیَسئَلوا ما أنفَقوا</span> ، اونام سؤال بکنن راجع به هزینه هایی که کردن. یعنی از همدیگه حق مطالبه هزینه ها رو هم دارید. این روابط رو میتونید باهم دیگه داشته باشید. ولی نمیتونید یک زن مومن زیر بار مرد باشه. حتی مرد مومن زن مشرک نمیشه. با اینکه اینا زیر بار ممکنه نباشن مرد ممکنه زیر بار نباشه، ولی مگه قرار نشد با این اعلام برائت کنه، چه خانواده ای میشه خانواده ای با اعلام برائت! خانواده نمیشه که.</p>
<p><span style="color: #008000;">ذلکُم حُکمُ الله</span> . این هم حکم خداست. <span style="color: #008000;">یحکُمُ بَینَکُم</span> خدا بین شما حکم میکنه. و خدا علیم و حکیمه اینام حکمهای خداست. منتها قبول کنید که حکم خداست. تو آیه بعدش ربطی داره که..</p>
<p>[سوال]جا به جاش فرق داره. از خود آیه بر میاد که تشویقی داره . کما اینکه تو خود روایت هم اومده که وقتی که این کارو میکردن پیغمبر تشویق میکردن که اینا رو بگیرید . یعنی این کسایی که این کارو میکردن. ولی بعضی از ولا جناح علیکم ها یعنی همین یعنی هیچ گناهی نداره. یعنی قضیه سر سره در حقیقت . ولی  بعضی جاها هست این ولا جناح علیکم ها تا مرز واجب پیش میره مثل نماز شکسته خواندن.<span style="color: #008000;"> وَلا جُناحَ عَلَیکُم أن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة </span>هیچ گناهی نیست بر اینکه شما نمازتونو بشکنید وقتی که سفر رفتید. بایدهم بشکنید. نمازتونو. جابه جاش از مضمون آیاتی که برمیاد اینه که آقا این زن بی پناه حالا بر نگرده به سمت کفار، از این چی در میاد وَلا جُناحَ عَلَیکُم که شما بیاید اینو بگیرید یعنی یه مقدار متضمن یه تشویقی هست. شاید آدم این متضمن یه تشویقیشو بفهمه. تو روایت هست که تشویق هم اومده.</p>
<p>[سوال] ببینید صله  رحم، صله داریم تا صله. یعنی مراتب داره صله رحم کردن. یه موقع هست که اعتقادات مارو اونجوری که ما اعتقاد داریم اعتقاد ندارن. این اصلا هیچ زمینه ای نیست برای اینکه آدمها باهم ارتباطهاشونو قطع بکنن. خب اگه این جوری باشه ماها بین خودمون الآن اینجوریه که خیلیها یه اعتقاداتی دارن بعضیها یه اعتقادات دیگه ای دارن . اعتقاد ما تا تمام جزئیاتش یکسان نیست ضمن اینکه معنا نداره ما همه رو یه چک اعتقادی بکنیم که تا مرز ما باید اعتقاد داشته باشین تا.. یعنی مثلا اگه ولایت فقیه رو هم قبول دارن، ولایت فقیه رو با مسلک انتصاب مثلا قبول داشته باشن نه انتخاب . اگه انتخابی باشه مثلا یه مقداری بالاخره با ما نپلکن. همونجوریکه امام مثلا قبول داره نه اونجوری که تو مسلک انتخاب قبول دارن. خوب اینجوری که نیست و نگفتن هم هیچ موقع.</p>
<p>ولی یه اصل عقلایی تو خود بحثهای صله رحم هست و تو بحثهای امر به معروف و نهی از منکر. اگر مخالطه ایجاد بشه ، به نحویکه آدم داره تاثیر میگیره و تو مبانی اش ضعیف میشه، تو مبنای دینی اش. یعنی مثلا با دایی اش داره رفت و آمد میکنه به صورت صله رحم . و یواش یواش تاثیراتی در او میگذارن که یواش یواش داره میبینی که نمازش داره از اول وقت میره آخر وقت، از آخر وقت داره قضا میشه داره اینجوری میشه. نسبت به مال یه مقدار بی قیده خمس نمیده . چرا؟ چونکه داره با این مخاطه میکنه. اینا اصول عقلایی داره که تو روایات هم اومده. تو روایات امر به معروف نهی از منکر که حتی گفته شده تو اون روایات که اگر کسی میاد یه نفر رو امر به معروف نهی از منکر میکنه، میگه تو این منکره . بعد اون هم گوش نمیکنه. بعد این مانع نمیشه أن یَکونَ جَلیسَهُ وَ شَریبَه این همنشین باشه مهم نیست. گفتم دیگه. لازم بود بگم گفتم. داریم که خدا قلبهای اینها رو به همدیگه میزنه . یعنی قلبهاشونو شبیه هم دیگه میکنه این هم شبیه اون میشه. اینا دیگه اصل عقلاییه که آدم فرض کنید با یه همچین دایی ای خواست مثلا صله رحم بکنه ، خب میره زنگی میزنه، عیدی میره بازدید ، مخالطه کنه. یعنی اگر خود عنصر مکتب همون جور سنی بودن. یعنی اگر دیگه عدو خدا بودن و اینها اتفاق افتاد این مرد شرک مردی است که خدا هیچ تعارفی نداره. <span style="color: #008000;">إن الله لا یَغفر.. وَ یغفر ما دون ذلک.. </span>از شرک بیای پایین من همه گناهها رو ممکنه بدون توبه ببخشم ولی این یکی رو نمی بخشم. یعنی مایه شرک کنار نمیره. زیاد تو روایات ما اومده. الأقربُ فَالأقرَب هرچقدر طرف نزدیکتر میشه به انحراف، ارتباط باهاش کمتر میشه.</p>
<p>حالا تو سنی بودن هم همینجوره. یه موقع تاکتیکی میخوایم برنامه رو . مثلا ارتباط تاکتیکی. یه موقع هست نه میخوایم یه مقداری مخالطه بکنیم که مثلا حالا چقدر تاثیر و تاثّرات میتونیم باهم دیگه. باز به آدمش بر میگرده. بوده تو خود ائمه ، با بعضی از کسا که رفت و آمد می کردن، یه موقع هست طرف آب کره خودش اینقدر کره که وقتی که میره تأثیر میذاره ، تأثیر نمیگیره. ولی یه نفر نه. خودش هم یه آب قلیلیه که کسی با اینها تماس یا مخالطه برقرار بکنه تأثیر زیادی میذاره. اجمال این چیزی که قرآن نشون میده – این بارها عرض شده – ماها واقعا تا تمام چیزهای دینی رو نمیتونیم به صورت جدولی در بیاریم ، واقعا نمیشه در آورد. به صورت یه جدول کاملی در بیاریم. اگه اینجوری شد ، باید اونجوری بشه؛ در این مورد، اینجوری میشه. در این موارد اینجوری بکنید. این یک جدولیه یه پروتکل کاملیه مثلا. نه اینجوری نیست. اینجوری است که مقداری که آدم بینه داره و حجت داره و می  فهمه و اون مایه اصلی رو گرفته. و مایه اصلی اینه که من یکی از چیزهایی که محبت باهاش دارم یا ندارم. ببینید من چقدر برام ایرانی بودن مهمه، چقدر مسلمون بودن. این مهمه. یعنی طرف چنان به این شکل گربه ای عشق می ورزه که اگه یه افغانی ببینه میگه إ افغانی مثلا. یا مثلا یه سیاه ببینه میگه برو بابا. او این ایرانیه. این یعنی  اینقدر این شکل گربه ای براش مهم شده معلومه که این مودتش یه شکل ملّیه. این براش خیلی مهمه. اگه کسی واقعا مکتب براش قوی شده باشه یه سیاه بردگی آفریقایی اینو ببینه فکر میکنه که انگار گیر آوردم این همین رفیق خودمه. و هیچ فاصله ای بین من و اون نیست الان. وقتی به سلمان می گفتن سلمان فارسی پیغمبر میگن لا تَقُل سلمان فارسی و قُل سَلمان محمّدی. اسمشو سلمان فارسی نذارید فارسی یعنی چی؟ این الان مشرف شده به دین اسلام ، فامیلیش فارسی نیست فامیلیش یه چیز دیگه است.</p>
<p>اینکه مکتب تو آدم قوی بشه محبت مکتبی قوی بشه. اگه آدم واقعا رفت سراغ اینکه این ترک نمی دونم چی. این کرده، چی. این ، مربوط به یه کشور دیگه ایه. معلومه که این مکتب توش قوی نیست واقعا. حالا ایم مهم بشه برا شخص، یعنی تو دلش تو روحش مهم بشه خدا مطمئنا به او کمک خواهد کرد که تو اینجا چه کار بکنی اینجا این رابطه به دردش میخوره یا به دردش نمیخوره. این رابطه او رو اذیت خواهد کرد. حتی بدون بینه ای که او بتونه ارائه بده. خدا جلوی او رو خواهد گرفت. خیلی وقتها ما تو حرکات و سکناتمون ما بینه نداریم که با فلانی رابطه نداشته باشیم. ما بینه ای نداریم که فلان مجلس نریم، ولی خدا جلو مونو میگیره نمی ریم. <span style="color: #008000;">وَیُرسِلُ عَلَیکَم حَفَظةً</span>. خدا یه ملائکه محافظ میفرسته برا اینکه ماها یه کارهایی نکنیم . یه کارهایی بکنیم حتما. یه تحریکهایی این <span style="color: #008000;">قلب المؤمن بَینَ إصبَعی مِن أصابعِ الرحمن</span> ه. بین دوتا انگشت خداست . مثل موج رادیو باهاش بازی میکنه خدا. <span style="color: #008000;">بَینَ إصبَعی مِن أصابعِ الرحمن</span> ه . هی با این قلبه بازی میکنه، قلبه رو سر موج نگه میداره . قلب مومن اینجوریه. منتها باید اون حدی از ایمان که مورد توقعه از ما، داشته باشیم. <span style="color: #008000;">إنّ عَلَی<strong>نا</strong> لَلهُدی</span> . هدایت گردن ماست. ما باید هدایت بکنیم شما رو . اگه شما یه قدم بیاید ، <span style="color: #008000;">مَن جاء بِالحسَنة فَلَه عشر أمثالها</span>. وگرنه اینجوری نیست که دین دارای یک پروتکل کامله که من در این مورد میتونم مثل نمودار و جداول لگاریتمی که پر میرفتی پیدا میکردی. جدول لگاریتمی اینجوری تو دین ندارید که من الان میرم نگاه میکنم ، می فهمم باید چه کار بکنم . این نیست. ولی دارای اصول کلی ایه که <span style="color: #008000;">وَ مَن یُؤمِن بالله یَهدِ قلبُه.</span> خدا قلب بنده هاشونو حتما کنترل خواهد کرد.</p>
<p>خدایا خداوندگارا ما را ببخش و بیامرز.</p>
<p>قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.</p>
<p>در امر فرجش تعجیل بفرما.</p>
<p>خدایا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.</p>
<p>خایا طبقاتی از نور رو به روح حضرت امام عایدو واصل بفرما.</p>
<p>مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو مؤید و منصور بدار.</p>
<p>خدایا قلب ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت منور بفرما.</p>
<p>نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان اهل بیت قرار بده.</p>
<p>خدایا هر کاری که به نام و یاد تو آغاز میکنیم نهایت اخلاص و تلاش به ما عنایت بفرما.</p>
<p>خدایا این ماه مبارک رمضان رو و این شبهای قدر رو بر ما مبارک قرار بده.</p>
<p>همه مریضان اسلام رو شفا، عاجلا و کاملا عنایت بفرما.</p>
<p>توفیق شهادت در رکاب مولامون حضرت حجت رو به زودی زود به ما عنایت بفرما.</p>
<p>بالنبی و آله الفاتحة مع الصلوات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=569</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890525_05.mp3" length="8415556" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه چهارم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=565</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=565#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 08:19:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=565</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با      موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۴ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی       شریف

لینک: فایل صوتی جلسه چهارم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۶٫۸۵        [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با      موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۴ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی       شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890524_04.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه چهارم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۶٫۸۵        مگابایت</a></strong></p>
<p>سلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
<p>أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین</p>
<p>جهت شادی ارواح طیبۀ شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان ، ذوی الحقوق ، پدرو مادرمون، معلمانمون، الفاتحة مع الصلوات</p>
<p>سوره مبارکه تغابن رو داشتیم توضیح میدادیم. منتهای مراتب یه تیکشو آماده نکردم، بیارید سوره مبارکه صف رو. سوره مبارکه صف رو با همدیگه نگاه بکنیم. ص ۵۵۱: <span style="color: #008000;">بسم الله لرحمن الرحیم. سبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض و هوالعزیز الحکیم.</span></p>
<p>الکلام هوالکلام. همونجوری که راجع به تسبیح موجودات جلسه اول گفته شد، این هم همون. منتها اینجا هوالعزیز الحکیم. اینجاها بحث باز دوباره غالب غیر مغلوب بودن خدا، خدا غالبی است که هیچ موقع مغلوب هم نمیشه. زبان این آیات، زبان این سوره خیلی تنده. بعد از تسبیح خدا یهویی به پر و پای مؤمنین می پیچه خدا که <span style="color: #008000;">یا إیها الذین آمَنوا لِمَ تَقولون ما لا تَفعَلون. کَبُرَ مَقتاً عِنداللهِ أن تَقولوا ما لا تَفعَلون.</span> ای مؤمنین چرا یه چیزی رو میگید و عمل نمیکنید. اون چیزی رو که میگید عمل نمی کنید. کبر مقتا این خشم بزرگیه در نزد خدا که یه چیزی رو میگید و عمل نمی کنید.</p>
<p>یه نکته ای رو اینجا خدمتتون، یه نکته از آب گذشته [بگیم] و اون اینکه ببینید در کار موضوعی در قرآن هم احتیاج هست که آدم کار ترتیبی و روال سیاق آیات رو رعایت بکنه. چونکه بعضیها فکر میکنن کار موضوعی کردن در قرآن یعنی اینکه شما مثلا کتاب معجم و مفهرس قرآن رو بذارید یا مثلا با این نرم افزارها یه سرچ واژه ای و ریشه ای بکنید و بعد اینها رو پشت سر هم بچینید ، این میشه کار موضوعی کردن! در صورتیکه یه همچین کاری کردن، یه قدم از معجم و فهرس جلوتره فقط. مثلا شما معجم رو برداشتید ترجمۀ آیات رو هم پشت سرش نوشتیدو اینی که در این آیات اومده<span style="color: #008000;"> لِمَ تَقولون ما لا تَفعَلون. کَبِرَ مَقتاً عِندالله أن تَقولوا ما لا تَفعَلون</span>، این به این معنا نیست که یه چیزی رو بگید و عمل نکنید این خیلی خشم بزرگی باشه. مثلا بگید که آقا نمازتونو اول وقت بخونید و بعد خودتون نخونید. اینو نمیشه از سیاق آیات جدا کرد و بعدش شروع کرد و روش هم مانور داد. بگیم که این خشم بزرگی است از جانب خدا که شما یه چیزی رو میگید و عمل نمیکنید. توجه کردید چی گفتم. اون کار موضوعی ای هم که میخواید بکنید باید اول تو خود آیات دیده بشه، تو کجا این حرف رو زدند اصلا. کجا زده شده. خب حالا کجا زده شده؟ خود آیات نشون میده:</p>
<p><span style="color: #008000;">إنّ الله یُحِبُّ الّذین یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصوص</span>. شان نزولش هم همین رو میگه. حالا اگه اصلا شأن نزول رو هم نداشتیم مشخصه که مربوط به<span id="more-565"></span> جهاد در راه خداست. اما شأن نزولش رو هم داریم. شأن نزولش راجع به احده. که پیشاپیش یه عده راجع به احد یه همچین ادعایی میکنن که اگه جنگی بشه، ما پا کاریم. ما پاکار وایسادیم. بعد میگن ای مؤمنین چرا یه چیزی میگید بعد عمل نمی کنید؟ معلومه که زیرش زدند، معلومه که عده ای زیرش زدند و این کمک به این جنگ رو فراموش کردند . لذا <span style="color: #008000;">کَبُرَ مَقتاً عِندَالله </span>به یک خشم بزرگ دچار میشه کسی که چیزی بگه و عمل نمی کنه. یعنی این چیزا رو بگه و عمل نمی کنه ها. نه اینکه مثلا به بچه اش قول میده که من حتما اومدم برا تو بستنی می خرم . بعد نخره. بعد آیه این است که <span style="color: #008000;">کَبُرَ مَقتاً عِندَالله</span>! این نیست. یعنی شما رنکینگ کلا این گناه ها رو [در نظر باشه] مثلا اینکه میگید کبیره، صغیره و بعد بین کبیره ها بعضیهاش اکبر از بقیه است تو صغایر هم یه همچین حالتی دارید یعنی اینکه شما یه طیفی از گناهها رو دارید. اینی که شما چرا یه چیزی میگید و عمل نمیکنید، کَبُرَ مَقتاً ، این خشم بزرگیه. بعدش از اون طرف مشخص میشه که: <span style="color: #008000;">إنّ الله یُحِبُّ الّذین یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ</span>، خدا دوست داره اون کسانی که در راه او مقاتله میکنند و پیکار میکنن، صَفّاً، به صف این کار رو میکنن. یعنی یقاتلون صفّاً. نه در حقیقت به صورت پراکنده.</p>
<p>این مثل –بارها توضیحش عرض شده بود که- این آیۀ <span style="color: #008000;">واعتَصِموا بِحَبلِ الله جَمیعاً و لا تَفَرَّقوا</span> ، این جمیعا این حال ِ این اعتصامه. آیه میگوید که یک اعتصام جمعی پیدا بکنید به ریسمان خدا، و متفرق نشید. این مثل این می مونه که ما به شما بگیم شما همه وایسید یه نماز جماعت بخونید. اگه اینو بگیم اگه شما تک تک شما برید و نماز بخونید هیچ موقع این دستور رو گوش نکردید. درسته؟ این دستور رو که گوش نکردید.شما نماز جماعت قرار بود بخونید. همتون هم نماز خوندید ولی نماز جماعت نخوندید. اونوقت آیه تأکید هم کرده پشت سرش که وَلا تَفَرّقوا ، نماز جماعت بخونید و فرادی نخونید. فرادی کار نکنید. آیۀ <span style="color: #008000;">واعتَصِموا بِحَبلِ الله جَمیعاً و لا تَفَرَّقوا</span>، یه نماز جماعت بخونید و فرادی نخونید، آیه اش اینه</p>
<p>اینی که تو دستور از ما خواستند که <span style="color: #008000;">یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً</span>، تو صف حرکت کنید. خارج از صف نزن. نانوایی نیست که! این قتالی که میخواید بکنید، صف هم هویتش به این است که رئیس صف داره. اصلا این گروهانها و گردانها و صفها اینا رئیس داره. شما تو صف نزن، از صف خارج نشو، صفّاً عمل بکن. برای اینکه این نکته تأکید بشه میگه مثل چی؟: <span style="color: #008000;">کَأنّهُم بُنیانٌ مرصوص</span>. مثل بنیان باشه. مثل ساختمون. نه مثل تیکه آجرهای جدا جدا. کَأنّهُم بُنیانٌ، یعنی یه تعداد مصالح نه. مصالح ساختمانی نه. تا اینا نشده یک نظم و ترتیبی یک نظم و نسقی پیدا نکرده، اینا مصالح ساختمانیه اینا که بنیان نمیشه که. میگه اینجوری خدا اینو دوست داره. معلومه در مقابلش به چی خشم کرده. اینو دوست داره ، به مقابلش هم خشم کرده. کَأنّهُم بُنیانٌ مَرصوص یه بنیانی که به سرب ریختنش، یعنی اینقدر محکم. ما اینجوری رو دوست داریم. ما کسایی رو دوست داریم که تو راه خدا پیکار بکنن اینجوری. اینجوری میان وسط گود، وسط خط. اینجوری تو صف عمل میکنن. کَأنّهم بُنیانٌ، مرصوص، به سرب ریخته، اینجوری وای می ایستند. خدا یه همچین چیزی دوست داره.</p>
<p>اگر اینجوری نکنید چی میشه؟ خب پیغمبر رو اذیت کردید. اگه شما حرف پیغمبر رو گوش ندید پا کار پیغمبر وای نستید پیغمبر اذیت میشه. چون پیغمبر رو اذیت کردن فقط این نیست که زنگ در خونشو بزنی فرار کنی که. پیغمبره، فرماندهه.  فرمانده اینجا هویتش اینه که صفّاً رئیس صف داره ، صف رئیس داره، گروهان رئیس داره، گردان رئیس داره هر چیزی رئیس خودشو داره. برای همینه که یهویی میزنه به اینکه شما پیغمبر رو اذیت میکنی. شما فرمانده رو اذیت میکنی. فرمانده اذیت میشه. فرمانده هویت فرماندهیش به اینه که وقتیکه دستور میده عمل بشه. میگه برید جلو برن جلو.</p>
<p>لذا باز دوباره مدد میگیره از جریانی در بنی اسرائیل. برا همینه یهویی میزنه به این خط. <span style="color: #008000;">و إذ قالَ موسی لِقومِهِ یا قَومِ لِمَ تُؤذونَنی وَ قَد تَعلمونَ أنّی رسولُ الله إلَیکُم </span>موسی به قومش گفتش که ای قوم من چرا منو اذیت میکنید؟ و قد تعلمون أنی رسول الله إلیکم. شما میدونید من پیغمبرم. شما میدونید من پیغمبرم. یه نکته مهم اون موقع اینجا میگه: <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ قُلوبُهم والله لا یَهدیِ القوم الفاسقین.</span> ببینید کسی که شاخصها رو رعایت نکنه، یعنی گرفتار زیغ بشه، خدا قلب او رو منحرف میکنه. نمیذاره درست بفهمه. خیلی وقتا ممکنه که این سؤال برای شما ایجادشده باشه که آیا کسانی که مخالفت میخوان بکنن، آیا معاندین ، اینها اینا همشون میدونن و این کار رو میکنن؟ قرآن گزارش که میده، گزارشش اینجوریه همیشه که: مخالفت کردند <span style="color: #008000;">مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لهُمُ الحق</span> . ولی انگار که به خودمون یا به بقیه نگاه می کنیم می بینیم که نه اینجوری نیست. آدمها مخالفت میکنن، معاندت میکنن . حال انکه مطلب اینجوری براشون شفاف و روشن نشده که بگن من می دونم ولی مخالفت میکنم. اینجوری نیست. این رمزش چیه؟ رمزش اینه که : <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ قُلوبُهم</span>. اگر کسی اولین شاخصها رو رعایت نکنه، اولین فهمها رو رعایت نکنه، تو یه لوپ خدا می افته و اون اینکه قلبش منحرف میشه، اصلا دیگه بد می فهمه. اصلا دیگه چپه می فهمه. قلب که مرکزه: <span style="color: #008000;">لَهُم قلوبٌ یَغقِلون بِها</span> ، مرکز تعقل اوئه اصلا مطلبها رو وارونه می فهمه. و چون وارونه می فهمه همینجوری هم عمل میکنه. یعنی اول زاغوا، بعد أزاغَ الله، خدا کانال معرفتی او رو دستکاری میکنه. اگر کسی اولین شاخصها یی که براش  ایجاد میشه اونها رو عمل بکنه(۱) عمل بکنه بر طبقش(۲) او من باب <span style="color: #008000;">وَ مَن یُؤمِن بالله یَهدِ قلبُه</span>، خدا قلب او روهم حتی گرایشهاشو کنترل میکنه. حتی گرایشهاش رو می بره به سمت گرایشهای درست. مجاری ادراکیشو تصفیه میکنه. میذاره درست بفهمه. <span style="color: #008000;">وَ مَن یُؤمِن بالله یَهدِ قلبُه</span>. کسیکه ایمان بیاره، اولین شاخصها رو داره رعایت میکنه. ولی اگه این کاررو نکنه، امیدی نداشته باشه به خدا، بلکه می افته در لوپ منفی خدا که : : <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ قُلوبُهم</span>. مرکز ادراک او رو شروع میکنه به دستکاری کردن و خراب کردن. و او اتفاقا بد میفهمه  و اتفاقا وقتی بد میفهمه، رو همین بد فهمیدن خودش محکم عمل میکنه. یعنی محکم بد عمل میکنه. ایجوری میشه.</p>
<p><span style="color: #008000;">و إذ قالَ موسی لِقومِهِ یا قَومِ لِمَ تُؤذونَنی وَ قَد تَعلمونَ أنّی رسولُ الله إلَیکُم.</span> شما اینو می دونستید که من رسول خدام. اینقدر رو می دونستید و عمل نکردید، لذا رفتید تو اون فاز. که من حالا تو آیات بعد این<span style="color: #008000;"> فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ</span> رو نشونتون میدم اون موقع. که شما اولش با اذیت پیامبر که اذیت پیامبر چی بود تو این سیاق آیات؟ اذیت پیغمبر این بود که به حرف پیغمبر گوش نمیدادید. پیغمبر فرمان می داد و شما نمی رفتید. پیغمبر حرف میزد شما حرفشو زمین می ذاشتید. نه اینکه زنگ در خونه پیغمبر رو میزدید فرار میکردید. اذیت پیغمبر تو این سیاق الآن اینه. نه اینکه بی اجازه وارد خونه پیغمبر میشید که تو آیات قرآن داریم که<span style="color: #008000;"> إنّ ذلکُم کانَ یُؤذِ النَّبی</span> . این نبی رو اذیت میکنه. اذیت هر چیزی به وزان خودشه. اونجا گفتیم <span style="color: #008000;">لا تَدخُلوا بُیوت النَّبیّ إلّا أن یُؤذَنَ لَکُم</span> . اذن بگیرید. اذن نگیرید<span style="color: #008000;"> إنّ ذلکُم کانَ یُؤذِ النَّبی</span>. این نبی رو اذیت میکنه. ولی اینجا اذیت کردن نبی ، اذیت کردن موسی این بوده که موسی میگفته برین، اونا میگفتن که <span style="color: #008000;">فَقاتِلا إنّا ههُنا قاعِدون</span> شما دوتا برید بجنگید ما اینجا نشستیم. حالا شما برید بجنگید ما هستیم. ما هواتونو داریم. خب این اذیت فرمانده است. شما این کارو بکنید و حال آنکه میدونید این پیغمبر خدا هست. این پیغمبره و داره این دستورها رو میده. اینو میکنید ، اون موقع مجاری ادراکیتون میچرخه. بد میفهمید دیگه. با موسی وقتیکه این کار رو کردید، <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ قُلوبُهم واللهُ لا یَهدیِ القوم الفاسِقین </span>که خود این تعبیر والله لا یهدی تفسیر بسیار مناسبی است برا اون<span style="color: #008000;"> أزاغَ اللهُ قُلوبُهم</span>. خدا منحرف میکنه، خدا هیچ موقع منحرف نمیکنه، یعنی کار انجام نمیده در کار منفی. خدا کارو نمیکنه. شما اگه این پشت دوچرخۀ یه بچه هه رو بگیرید این بچه هه حرکت میکنه. اگه بخواید بزنیدش زمین لزومی نداره هلش بدید. کافیه دوچرخشو نگیرید، خودش بخوره زمین. این والله لا یهدی تفسیری است برا اون أزاغَ اللهُ قُلوبُهم. این ولش میکنن اون میخوره زمین. خدا ول میکنه. ماها احتیاج داریم که خدا لحظه به لحظه مراقب ما باشه، اگه ول کنه خوردیم زمین. ما خودمون نمیتونیم حرکت کنیم. لذا <span style="color: #008000;">والله لایهدی القوم الفاسقین</span>. اونوقت اینکه میشه در همین لوپ <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ</span> میرسه به اینکه وقتی که عیسی هم میاد، رسول بعدی هم میاد میگه من مصدق قبلی ام ، مبشر بعدیم، همین اینهایی که دل منحرف شده میگن این حرفها سحره. کسانی بودن پیش پیغمبر بودن، فقط این بوده که دستور پیغمبر رو گوش ندادن، مجاهدت نکردن، اینا <span style="color: #008000;">و إذ قالَ عیسیَ بن مریَم یا بَنی اسرائیل</span>، وقتی عیسی بن مریم اومده به سمت این بنی اسرائیل، <span style="color: #008000;">إنّی رسول الله إلیکم</span> من رسول خدام، <span style="color: #008000;">مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیَّ مِنَ التّورات</span>، چیزی که پیشاپیش منه از تورات من تصدیق میکنم همشو. قبول می کنم. <span style="color: #008000;">وَمُبَشِّراَ بِرَسولٍ مِن بَعدیِ اسمُهُ أحمَد</span> و تبشیر میدم و بشارت میدم به یه رسولی که بعد از من میاد اسمش احمده. من رسول خدام. ای بنی اسرائیل که من الآن اومدم براتون، چونکه عیسی هم پیامبر بنی اسرائیله. یعنی عیسی اومده همون قوم بنی اسرائیل رو هدایت بکنه. ادامۀ هدایت موسی است. <span style="color: #008000;">فَلَمّا جاؤهَم بِالبَیِّناتِ قالوا هذا سِحرٌ مُبین</span>. وقتی با این بینات میاد میگن این همش کار سحره. از کسایی که دوروبر حضرت موسی بودن، به این دلایل رسیدن به اینجا.  <span style="color: #008000;">فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ قُلوبَهم</span>. همین این بنی اسرائیل رسید به یه جایی که به حرف حضرت عیسی گفت سحر. حالا سحر مبین.</p>
<p><span style="color: #008000;">و مَن أظلَمُ مِمَّن افتَری عَلی الله الکَذِب وَ هُوَ یُدعی إلی الإسلام والله لا یَهدیِ القَوم الظالِمین</span>. چه کسی ظالمتر از کسیه که افترا بزنه به خدا دروغ، درصورتیکه دعوت شده به اسلام. مشخصه اینها میخواستن با توطئۀ خود حرف خدا، حرف خدا رو جوری نمایش بدن که در مقابل خود دعوت عیسی وایسن. در موقابل تبشیر عیسی وایسن. بگن نه، خلاصه ما تابع موساییم تابع پیامبرانیم. بالاخره این افترائی بود به حرف خدا. میخواستن با حرف خدا در مقابل حرف خدا وایسن! اینجا میگه این دیگه از همه ظالمتره؛ کسیکه با حرف خدا بخواد در مقابل حرف خدا وایسه. و مَن أظلَمُ چه کسی ظالمتره، کسی که افترا بزنه عَلی الله الکَذِب، درصورتیکه دعوت شده به اسلام، دعوتش کردن به اسلام.<span style="color: #008000;"> وَ هُوَ یُدعی إلی الإسلام</span>. حضرت مسیح اومد دعوت کرد اومد مُبَشِّراً بِرَسولٍ من بعدیِ اسمُه أحمد. دعوتش کردن به اسلام، حالا داره با حرف های خدا مقابل دعوت خدا میخواد وایسته! <span style="color: #008000;">والله لا یهدیِ القومَ الظّالِمین</span>. حالا این فَلَمّا زاغوا أزاغَ اللهُ  رو میشه ادامه داد تو آیات. ببینید.</p>
<p>اینا میخواستن که : <span style="color: #008000;">یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِأفواهِهم</span>. میخواستن که نورالله رو اطفاء کنن خاموش کنن با دهنشون. نورالله چیه؟ آیه بعد میگه. نورالله دین خداست. نور خدا تو زمین دینشه. آیه بعد میگه نورالله نور منه. اینا میخواستن دین خدا رو که نوراللهه رو با دهن خاموش کنن! چرا با دهن؟ به خاطر اینکه با حرف و حدیث اینجوری میخوان درمقابل دین وایسن.</p>
<p><span style="color: #008000;">یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِأفواهِهم والله مُتِمُّ نورِهِ ولَو کَرِهَ الکافِرون.</span> آیه بعد ولوکَرِه المُشرکون. ببینید که فلما زاغوا ازاغ الله، تا کجا جلو میاد؟ ! یعنی کسایی که بنی اسرائلند، تابع حضرت موسی اند، اینها هم مخاطب به<span style="color: #008000;"> ولَو کَرِهَ الکافِرون، ولَو کَرِهَ المُشرِکون</span> اند. یعنی یه کاسه شدن با کفار و مشرکین.</p>
<p><span style="color: #008000;">یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِأفواهِهم والله مُتِمُّ نورِهِ</span>، خدا نور خودش رو تمام میکنه. خدا نور خودش رو تمام میکنه. مُتِمّ هست . اینا میخواستن دین خدا رو خاموش بکنن. خدا دین خودشو تمام میکنه. <span style="color: #008000;">ألیَوم أکمَلتُ لَکُم دینکُم و أتمم علیکُم نِعمتی</span>. اینا هوس کردن که دین خدا خاموش بشه. دین خدا اگه عنصر ولایت توش نداشت خاموش می شد. اگه دین یه چنین عنصری توش نداشته باشه خاموش شدنیه اصلا. تبدیل میشه به همین چیزی که مسیحیت داره. یک سری امور تشریفاتی رو بهش میگن دین! یه سری کلیسا رفتن های تشریفاتی، به این میگن دین! ببینید دین به چه بدبختی ای افتاده، که به یک حداقلی، به این مجموعه میگن دین! یه روحانیتهایی صرفا، به این میگن دین ، یه در حقیقت معنویتهایی و روحانیتهایی به این میگن دین! آدم مثلا یه روحیات معنوی داشته باشه. شما میخواد دین بدونید چیه برید تو قرآن ببینید دین چیه؟ حوزه دین چیه. و اگر عنصری به نام عنصر ولایت رو از تو دین بکشی بیرون، کل دین تبدیل میشه به همون دین مسیحی. چونکه جنگش در مقابل استکبار کجا باید شکل بگیره، کی باید بگه، کی حق داره بگه؟ کل قصاص و دیات و &#8230; رو کی بگه؟ کل مسائل حکومتیشو کی بگه اصلا؟ کی حق داره بگه؟ کسی حق نداره بگه. اصلا تو دین تعبیه نشده کس دیگه بگه. کس دیگه دستورات حکومتی بده. فقط همین عنصره که میتونه اینو انجام بده. لذا اینو بکشید ، دین تبدیل میشه به یه دین کاملا مسیحی. همین چیزی که الان مسیحیها دارن. نه همین مسیحیتی که انتهای سوره صف معرفی کرده ها. نه همین حضرت مسیحی که انتهای سوره صف معرفی کرده ها. یه عیسای خیلی گوگولی، موگولی، همین چیزی که الان دارن مسیحیها؛ خیلی عیسای باحال مثلا. اصلا به انصارالله ، انصار حزب الله ، نمیخوره اینجوری باشه. بخواد این کار ها رو بکنه، بده شومه برید بزنید فلان. اصلا! اصلا عیسا اینجوری نیست. موسی چرا موسی مشت میزنه. ولی عیسی اصلا این کارو نمیکنه! اینه که یه عیسای تحریف شده اینجوری در میاد ها</p>
<p>اینا میخوان دین رو خاموش بکنن. یه عده میخوان دین رو خاموش بکنن، نورالله رو خاموش بکنن، ولی من دینمو نگه میدارم. من دینمو تمام میکنم. دین یه چیزیه که اگه فوتش کنی، گُر میگیره. مثل زغال می مونه. اتفاقا خیلی وقتا اینجوریه. کساییکه میان فوت کنن، یه کاری میکنن گر میگیره. کسایی که میخوان دین رو فوت کنن، گر میگیره. میخوان روحیات انقلابی رو فوت کنن گر میگیره</p>
<p><span style="color: #008000;">هَوَ الّذی أرسلَ رَسولَهُ بالهُدی و دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلیَ الدّینِ کُلِّهِ</span> او کسی است که ارسال کرده رسولش رو به هدایت و دین حق، دین ثابت، حق، نه دین خیالی، دینی که مطابق با واقعه یعنی حقه. یه حرفهایی دین میزنه که مطابق با واقعه.</p>
<p><span style="color: #008000;">لِیُظهِرَهُ عَلیَ الدّینِ کُلِّهِ</span> تا اینکه اونو بر همه ادیان، این علی الدین کلّه یعنی همه ادیانی که اسم دین دارن، <span style="color: #008000;">و لو کره المشرکون</span>. و لو اینکه مشرکون کراهت داشته باشن. این سوره یه تهییج است به سمت اینکه بلند شید و یه کمکی به دین بکنید. که نکنه که مثل بنی اسرائیلی که اذیت کردن پیغمبر خدا رو وفرمانده رو اذیت کردن شما هم آزار بدید. بلند شید دینو یاری کنید. حالا باهاتون یه معامله میکنم، پای معامله هستید؟ مگه من ازتون یه کاری نمیخوام؟ مزد عملتونو ببنید چی میگه: <span style="color: #008000;">یا أیُّهاالّذین آمَنوا هُل أدُلُّکُم علی تِجارة تُنجیکُم مِن عَذابٍ ألیم</span> من میخواین شما رو دلالت بکنم و راهنمایی بکنم به یک تجارتی که شما رو  از عذاب روز قیامت نجات بده. من همچین معامله ای باهاتون میکنم. میخواید وارد یه همچین بشید؟ شما یه کاری بکنید من یه کاری میکنم. نه خیر شما یه کاری بکنید من دوتا کار میکنم. <span style="color: #008000;">تؤمنونَ بِالله وَ رَسولِه </span>شما اولا ایمان بیارید به خدا، بعد ایمان بیارید به رسول. رسول در کنار خدا عنوان داره خودش. این بارها عرض شده. ببینید رسول وقتیکه در مقابل خدا عنوان داره، اونجا دیگه خودش عنوان داره. خودش هست. شما یه موقع هست رسول یه بلند گوئه. الان نمیگه تو این اتاق دونفر دارن حرف میزنن یکی من یکی اون. این مال اونجایی است که رسول بلندگوئه اصلا عنوان نداره. اگه رسول در مقابل خدا عنوان داشت خودش یه چیزیه. ولی اگه من به یه نفر بگم تو برو اینو بگو، من تو رو گذاشتمت رئیس اینا، تو دستور بده، تو جنگ کن، تو صلح کن ، فلان. شما به رسول ایمان بیاری به خدا ایمان آوردی قطعا. میگی این رسول رو خدا گذاشته، ولی ایمان به رسول هم خودش یه چیزیه چونکه او در شأنی واقع شده که داره میگه جنگ کن، صلح کن، اینکارو بکنید، این کارو نکنید، الان بیعت کن، داره این کارو میکنه. لذا شما باید ایمان بیارید به رسول.</p>
<p>تؤمنون بالله۱، و رسوله۲٫ همه سرمایتون رو هم بذارید وسط: <span style="color: #008000;">و تُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله بِأموالِکُم و أنفَسِکُم</span> . که شما هرچی توانایی دارید، هر چی بهتون توانایی داده، از جانتون از مالتون ، اینا رو نگه ندارید، بیارید وسط. اونوقت اینام یه طبقه بندی داره. هر کس بیشتر از مال و جانش استفاده بکنه، مال و جانش رو در اختیار خدا قرار بده اون بیشتر. هر امتی که این کار رو بیشتر بکنه، بیشتر. چونکه در حقیقت کوآنتیک که نیست یا کلش رو در اختیار میذاری یا هیچی اصلا! ولی هر کسیکه بیشتر تونست مال و جان خودش رو در اختیار راه خدا بذاره، در اختیار پیشرفت اموری که خدا در نظر داره بذاره، بذاره تو این کار. نگید خدا اینجوری دوست داره منم اینجوری دوست دارم. خدا اینو میخواد منم اینو میخوام. خدا یه همچین برنامه ریزی ای برا من کرده منم یه همچین برنامه ریزی ای برا خودم کردم! اینجوری نگید.</p>
<p><span style="color: #008000;">و تُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله بِأموالِکُم و أنفَسِکُم</span> بعدش هم اینی که شما اینجوری میاری وسط صحنه، بهت بگم: <span style="color: #008000;">ذلکُم خَیرٌ لَکُم إن کُنتُم تَعلَمون</span> فکر نکن چیزی از خودت میکنی میدی، شما در قبال دین و کمک دین یه همچین فکری نکن که یه چیزی از خودت داری میکنی به دین میدی، به راه خدا میدی! همین این هزینه ای که داری میکنی، <span style="color: #008000;">ذلکم خیرٌ لکم إن کنتم تعلمون</span> . برا خودتون خود این بهتره. من نمیگم شما یک غرامتی بپرداز هزینش من یه غنیمتی به شما خواهم داد! اصلا غرامت نیست. شما اینجوری بیاین به نفع خودتون هم هست.</p>
<p>حالا من چه کار میکنم؟ من دوتا کار میکنم این دوتا کار رو من بارها گفتم میکنم. من فقط وعده قیامت ندادم. من نگفتم شما بیا پاکار دین واسا من روز قیامتتو درست میکنم. بالاخره ما نقدی هم دوست داریم. خدا هم میگه من میدونم که شما نقدی هم دوست دارین. و أُخری تُحِبّونَها یه چیزایی هست نقدیشو شما دوست دارید من هم میدونم. ولی حالا چون که قیامت به مراتب مهمتر از این دنیاست، شروع میکنیم من چه کار میکنم: <span style="color: #008000;">یَغفِر لَکُم ذُنوبکُم</span>. همۀ گناهاتونو می بخشم. شما این همه خطا کردید تو این راه، من می بخشم.<span style="color: #008000;"> وَ یُدخلکُم جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهار</span>، شما رو وارد میکنه خدا تو بهشتی که تحتهاالأنهار. حالا ولاخطر علی قلب بشره ها. یعنی معلوم نیست اینجوری هم هست که جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهار برای همه خوشاینده. برا همه این حالت خوشاینده. یه نفر نگه نه، من از یه محیط کویری با فلان خوشم میاد. نه این اینجوری هم نیست که شما بگید حتما تحت تأثیر کویری بودن فضای نزول قرآنه که هی گفتن جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهار . این جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهار کلا یه موقعیت مناسبیه. زندگی کردن در کویر رو میشه لحظه ای تحمل کرد. مثلا ماشین سواری در تپه های کویری فلان. اینا یه کارهای تفریحی اینجوری تو کویر میشه کرد. ولی زندگی کردن تو جایی است که جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأنهار . یعنی چه جایی قشنگتر از این تصویر کنن به واقع برای آدم. منتها نعمتها اینجوری نیست فقط.</p>
<p><span style="color: #008000;">و مَساکِنَ طَیّبَةً فی جَنّاتِ عَدن</span> یه خانه های پاک، یه مسکنهای پاک، توی بهشتهای خالد، جاودان، یه همچین چیزی. من اینو برا شما درست می کنم. <span style="color: #008000;">ذلک الفوزالعظیم</span> و این هم فوز عظیم. که البته فوز عظیم رو جاهای دیگه­ی قرآن مشخص کرده که اون رضوان الهی است که اون فوز عظیمه.</p>
<p>قرآن جاهایی مشخص کرده که اون فوز عظیمی که ما داریم می­گیم مال جایی است که شما مورد رضایت الهی باشید. <span style="color: #008000;">وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ</span> چون­که می­گه اینها هست، این هست، این هست، بهشت هست، جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ هست. و یک رضوان الهی است و رضوان الهی اون چیزی است که به پیروزی بزرگ رسیده کسی اگه به اون رضوان برسه. که <span style="color: #008000;">وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ</span> اون، از همه جا بالاتره. اون مقام رضوان این است که شما از خدا راضی باشید، خدا هم از شما راضی باشه. و اگر شما لمحه­ای از اون رو، ماها لمحه­ای از اون رو، تو همین دنیا تجربه بکنیم، که شما از خدا راضی باشید، از کارهایی و از سناریوهایی که خدا روتون پیاده می­کنه، شما راضی باشید، شاکی نباشید. امام سجاد(ع) روزی مریض می­شوند، امام حسین(ع) ازشون می­پرسند چی دلت می­خواد الان؟ چی می­خوای؟ درود بر این خاندانی که طابت و طهرت.، إن ذکر الخیر کنتم أوّله و أصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه هر چی خیر بگن، اصلش و ریشه­ش و برگ و بار و ساقه و تنه و همه­ش خود شماهایید. دوست داری چی بشه الان؟ امام حسین به امام زین­العابدین می­گویند. می گن دوست دارم که از جمله کسایی باشم که لا اقترح علی الله ربی. هیچ پیشنهادی برای خدا نداشته باشم الان. دوست دارم هیچ پیشنهادی به خدا ندهم. برا خدا هیچ اقتراحی نداشته باشم. الان من دوست دارم این­جوری باشم. هیچ پیشنهادی نداشته باشم. یعنی لَختِ لَخت رو امواج رضوان الهی حرکت بکنم و هیچ پیشنهادی هم ندهم به خدا. حضرت می­گویند: احسنت احسنت. قد ضاهیت ابراهیم خلیل الله، شبیه ابراهیم شدی، که وقتی که تومنجلیق پرتش می­کردند، بهش گفتند چی می­خوای الان؟ جبرئیل گفت چی می­خوای؟ گفت من هیچ پیشنهادی ندارم به خدا. <span style="color: #008000;">حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ </span>خدا برای من کافیه. خدا هر چی تو این لحظه برای من مقدر می­کنه من دوست دارم، من همونو دوست دارم. من خدامو قبول دارم. من خدای خودم رو قبول دارم.</p>
<p>برای همینه تو بسیاری از آیات، موضعی که بحث مصیبت رو طرح کرده، در دو جور موضع­ها طرح شده بحث مصیبت. یک جور چیزهایی هست که تقصیر خودته، باید بلند شی فلان کنی، قبول نکنی، نپذیری، مقابله کنی. یه موضع­های این­جوری داره قرآن که، مصیبتی اگه تو زمین هست این <span style="color: #008000;">فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا</span> قبلاً بوده، نوشته شده، براته، سرنوشتته، انقدر گیر نده، انقدر به پروپای خدا نپیچ! یه خودره تحمل کن. اینو خدا برات نوشته. انقدر رو مقدرات عالم انقدر نظر نده. عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی. هی این­جوری بخوای اینشو عوض بکنی، اینشو عوض بکنی. این­جوری نکن. خدا برای تو این­جوری مقدر کرده. مقدر کرده مریض بشی. مقدر کرد که خانوادت این­جوری بشه. مقدر کرد اون­جوری بشی. چیزی تقصیر تو نبود. مقدر کرد بابات مرد. مقدر کرد. مقدارتی که خدا بر عالم داره، بر آدم داره. شما خدا رو قبول بکن، خدا. اینکه <span style="color: #008000;">وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ</span> همینه دیگه ما الان گیر افتادیم. چی کار می­کردیم؟ چی کار بکنیم الان؟ هم آدم رو آروم می­کنه، بعدش هم هفتاد سال دیگه ،تهش هفتاد سال دیگه، بالاخره در مقابل ابدیت چیز قابل توجهی نیست. هفتاد ساله این­جوری شده دیگه، حالا وضعیت ما این­جوری شده. مگه کاری از دست من برمیاد تو این زمینه؟ اگه کاری برمیاد می­کنم. کاری هم برمیاد نه اینکه به خدا شاکی­ام. نه مسیر جریان طبیعی در عالم رو گذاشتند که ما مریض می­شیم می­ریم پیش دکتر. مریض شدیم، می­ریم پیش دکتر. همین. همین. این می­شه اون موقع اگه کسی بتونه یه جوری باشه که راضی باشه از خدا و خدای خودش رو قبول کرده باشه، این به اون فوز عظیم می­رسه. اینجا هم از خدا راضیه.</p>
<p>ببینید دعا می­گن بحثش با رضایت؛ ببینید دعا ما داریم. البته می­گن کار پاکان را قیاس از خود مگیر. ما داریم که پیغمبر در کلامشون هیچ موقع لیت، لعل نداشتند، در روایت. ای کاش این جوری می­شد. اصلاً ای کاش چی جوری می­شد نداشتند. همینی که شد. درست؟! دعا داریم. دعا برای رفع گرفتاری، دعا برای فلان، خب! ولی دعا داریم تا دعا. شما یه موقع دعا می­کنه به  عنوان یکی ازمجاری فیض الهی که خود خدا گذاشته، شما دعا می­کنی. درسته. استفاده از وسایلی است که خدا تو این عالم گذاشته. کما اینکه شما می­خواید سیر شید می­رید غذا می­خورید، این یکی از استفاده از وسایل الهیه. می­خواید یک گرفتاری رفع شه. صدقه می­دید، دعا می­کنید. این درسته. ولی یه موقع است که نسبت به مدیریت خدا اعتراض دارید دعا می­کنید. یعنی دارید یه سری پیشنهاد(آفر) به خدا می­دید که شما درست بلد نیستی، ظاهراً تمام ابعاد رو نگاه نکردی! اگه درست ابعاد قضیه رو نگاه می­کردی این کارو نمی­کردی. یه موقع این جوری داری دعا می­کنی. واقعاً بعضی­ها هم این جوری دعا می­کنند. یعنی یه جورپیشنهادهای اینکه خدا درست شما زورت زیاده. من الان زورت زیاده قبول می­کنم میام در خونه­ات یه چیزایی بهت می­گم. ولی فکر نکن که همه­ی ابعاد قضیه رو دیدی ها! الان من که می­بینم، یه خورده بهتر،  من فکر می­کنم باید این جوری باشه. یعنی با این پشت صحنه داره دعا می­کنه.</p>
<p>گفتم بعضی­ها مدل مثلاً استشفاعشون هم همین مدلی­هاست تقریباً! از دست خدا به حضرت اباالفضل پناهنده می­شن! یعنی می­گن ما هر چی از خدا می­خوایم که این نمی­ده! اقلاً تو بده! این که یه خورده بد گیره، فلان اینا یا نعوذبالله درست ابعادشو نمی­بینه یا نمی­دونه من چقدر این مطلب رو دوست دارم خب یعنی می­خوام همچین اتفاقی بیفته حتماً. این که نمی­ده تو بده اقلاً! این نوع برخوردِ با دعا، این درست نیست اصلاً، اصلاً درست نیست کسی این­جوری دعا کنه. و اتفاقاً برای همین داریم که لجاجت نکنید تو دعاها. یعنی شما یه پیشنهادی داری به خدا می­دی، هی می­گی و هی بهت نمی­دن. باز هی می­گی. بعد انقدر هی می­گی می­گی می­گی. موقعی که مثلاً می­خوای. معلومه که شما واقعاً مدیریت طرف مقابل رو قبول ندارید الان، این­جوری که داری انقدر اصرار می­کنی. تو این دعاهای مادی می­گن لجاجت نکنید مال همینه. خدا را آدم قبول داره دیگه. من­ باب<span style="color: #008000;"> وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ</span>، یکی از وسایل این است که آدم دعا بکنه، دعا می­کنه. یکی از وسایل اینه که صدقه بده، صدقه می­ده. ولی ما خدا رو قبول داریم. این خیلی مهمه که بگیم خدایا من تو رو قبول دارم. یعنی این­جوری نگفته که من معترضم به نوع مدیریتت تو عالم. خدا رو قبول داریم. این خیلی مهمه.</p>
<p>بعد یه چیز دیگه هم می­دم.<span style="color: #008000;"> وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا</span> فکر نکن همه رو نسیه می­خوام بدم. یه چیزی که شما دوست دارین اون رو. و اون چیه؟ <span style="color: #008000;">نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ</span>. ما چیزهای نزدیک دوست داریم. یه فتح نمی­دونم چی­چی فلان این جوری هم که حالا برو در آخرالزمان نمی­دونم فلان اتفاق می­افته. مثلا چک می­گن تو بازار چک تا دو سه ماه مثلاً می­گن چک بهش. از دو سه ماه اون­ورتر برای طرف چک بکشی اصلاً ضمانت محسوب می­شه. دیگه چکی نیست که بشه باهاش کار کرد. خب؟ یعنی شما یه چک برای یه طرف جنس بخری چک براش بنویسی دو ساله. اینومثلاً چی کارش بکنه! چک به چه درد می­خوره! فقط به درد ضمانت می­خوره. یه چکی به ما بده دو ماهه. یه چیزی به ما بده که بتونیم تو بازار باهاش کار کنیم. یه چکی بده که تو بازار بخرن این چک رو. وقتی به مردم گفتیم که آقا شما بیاین تو راه خدا، خدا کمک­های دنیوی، فتح دنیوی می­کنه. گفتند کو بگیم ایناها. ببینید بدر این کارو کردیم این­جوری شد، احد این کارو کردیم این­جوری شد. احزاب این­جوری، این­جوری شد. این­جوری پشت سر امام حرکت کردیم انقلاب بعد از بالاخره پانزده سال این­جوری شد، زدیم پهلوی رو سرویس کردیم. بعد نمی­دونم این­جوری! بالاخره یه چکی که بخرن. و اینم شما دوست دارید من اینم می­دم.</p>
<p>و ببینید این مهمه شما هی فتح­ها را وعده­ی به سرخرمن ندید. ماها باید طبق وعده­ی الهی فتح قریب گیرمون بیاد. یعنی ما اگر <span style="color: #008000;">فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ</span> پشت سر فرمانده حرکت کردیم و تو راه خدا حرکت کردیم، کمک­ها و امدادهای الهی باید بیاد و برای ما فتح قریب درست کنند نه اینکه یه فتح­های بعیدی درست کنه که حالا بالاخره یه موقعی یه اتفاقاتی می­افته. نمی­تونیم این­جوری حرکت کنیم. خدا نخواسته. ببینید تو تمام روال اسلام که نگاه بکنید می­بینید که اینا یه ده سیزده سالی کتک خوردند. ولی یک چیزی تو اردر(مرتبه و مقام) دین اسلام. اگر کارهای کوچیک­تر بکنیم که باید سریع گیرمون بیاد. تو اردر دین اسلام یه ده سیزده سال کتک خوردند اینا، شد حکومت اسلامی مدینه. یه خورده جنگیدند امپراتوری روم و ایران رو فتح کردند. تو هر مقطع به مقطع و خدا این احتجاج رو داره می­کنه. این احتجاج رو داره می­کنه که من <span style="color: #008000;">وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ </span>من وعده­ی خودم رو تو احد هم اجرا کردم. منتها  شما <span style="color: #008000;">حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ</span>شما این کار رو کردید خب منم وعده­ام را برگردوندم. وگرنه من این­جوری نیست که وعده­م رو برگردونم. شما تو بدر اومدید این کارو کردید منم وایسادم پاش تو احد اومدید منم وایسادم . تو همه­ی جنگ­ها من اومدم. شما فی سبیله باشید، صفاً پشت سر فرمانده حرکت بکنید من میام حتماً. شما چه کار دارید من با چه سپاهی میام. من با سپاه رعب میام، با سپاه باد میام. سوره احزاب رو ببینید، جنگ احزاب رو، یه نکته­ای که تو سوره احزاب اومده و معمولاً تو جنگ خندق گفته نمی­شه همین این نکته است که<span style="color: #008000;"> ان ارسلنا علینا جنودا</span> اونا جنود آوردند <span style="color: #008000;">فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا </span>ما باد آوردیم. چون که احزاب بود دیگه، یعنی تمام احزاب رو اینا جمع کردند. شما چی کار دارین من با چه وسیله­ای میام من با باد میام اصلاً. اینا جنود آوردند منم باد آوردم. وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا من جنود نامرئی میارم. لذا هیچ موقع در وعده دینی، وعده سرخرمن ندید. این­جوری آدم نمی­تونه حرکت بکنه. هی می­خواد حرکت بکنه می­گه من با ملاک با موازین پشت سر فرمانده حرکت می­کنم روی این چی حرکت می­کنم به نتیجه هم نمی­رسم. کی؟ بالاخره آقا شما مگه کارت برای رضای خدا نیست. تو برو اون طرف از خدا بگیر دیگه. این­جوری نمی­شه، آدم دلش، جیگرش حال نمیاد.<span style="color: #008000;"> وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا</span>. یعنی من یه کار دیگه هم من می­کنم و به خاطر اهمیتش اصلاً جدا کرده این رو<span style="color: #008000;"> وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ</span> یعنی نصر قریب، فتح قریب. نصر قریب، فتح قریب. من این­جوری میام. خوب معامله­ای بود یا نه؟ <span style="color: #008000;">هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ</span> یعنی برای شما یه فتح دنیوی میاره، یه نصر دنیوی میاره از اون طرف هم چیزتون رو درست می­کنه. هم دنیاتون رو می­ده هم آخرتتون رو می­ده. <span style="color: #008000;">یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا أَنصَارَ اللَّهِ</span> انصار خدا باشید. خدا رو یاری کنید. بعد به شما می­گه خدا رو یاری کنید یعنی چی جوری؟ الان شما می­خواید خدا رو یاری کنید چی جوری می­خواید خدا رو یاری کنید. می­گه <span style="color: #008000;">کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ</span> یعنی این! گرفتید یعنی چی؟! مثل اینکه عیسی بن مریم گفتش که مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ این می­شه انصار الله. انصارالله، کسی که بخواد خدا رو کمک بکنه، اون نماینده­ی بشری او رو باید تو این زمین کمک بکنه. اون مدیر بشری او رو باید تو زمین کمک بکنه. این می­شه انصارالله اون نماینده حاضربود حاضره، غایب بود، حاضرش هست. من به آقا، همین دیدار اخیرمون ۲۵ رجب گذشته این دفعه، به آقا گفتم که ما امام زمان اینا حالیمون نیست ها، ما شما رو می­شناسیم. آقا همین­جوری تعجب کرد. گفتم امام زمان امام زمان، این چیزا رو من بلدم من درس می­دم. ولی ما شما رو می­شناسیم، شما. اون کسی که در حقیقت اون نماینده­ی بشری این قضیه هست که باید به ما بگه چی کاربکنیم، چی کار نکنیم. چون الان امام زمان با خدا برای ما فرقی نداره که. همون­جوری که خدا رو نمی­بینیم امام زمان رو هم نمی­بینیم. همون­جوری که دستورات خدا رو نمی­دونیم چیه، دستورات امام زمان هم نمی­دونیم چیه. یعنی الان باید چی کار بکنیم ما. تو این الان باید چی کار کنیم. الان باید بجنگیم، باید صلح بکنیم، باید سکوت بکنیم، باید حرف بزنیم. الان باید چی کار بکنیم. اگه نیاز نیست، اصلاً کل رواله، پس اون نماینده بشری نیاز نیست. اگه نیاز هست، شمایی. ما امام زمان اینا حالیمون نیست. شما از ما راضی هستی یا نیستی. شما باید راضی باشید. اگه کسی این­جوری بشه می­شه انصارالله. باید اون نماینده­ی بشری که الی الله حرکت بده. <span style="color: #008000;">کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ</span>. مثل عیسى ابن مریم، ببینید چقدر عیسى ابن مریمش فرق داره. عیسى ابن مریمش می­گه آقا بیاید منو کمک بکنید بریم سمت خدا بجنگیم انصارالله است این جوریه. <span style="color: #008000;">قالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ </span>ما پاکاریم. حواریون گفتند ما این جوریم. ما انصارالله ایم. یعنی چه جوری هستیم؟ پس <span style="color: #008000;">أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ</span> یعنی أَنصَارِک إِلَى اللَّهِ ایم. این جوری.</p>
<p><span style="color: #008000;">فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّائِفَةٌ</span> یه عده ایمان آوردند، یه عده کافر شدند، قرار نیست همه ایمان بیاورند. اگه همه هم ایمان نیاوردند مهم نیست. <span style="color: #008000;">فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ </span>ما تایید می­کنیم، ما کمک می­کنیم. مومنین رو بر دشمنانشان کمک می­کنیم<span style="color: #008000;"> فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ </span>کردیم، کردیم و شد. نه اینکه کمک می­کنیم حالا ببینیم می­شود یا نه. <span style="color: #008000;">فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ</span> اون وقت اونا ظاهر شدند و غلبه پیدا کردند و اونا پیروز شدند. این کل سوره­ی مبارکه­ی صف است که هدفش&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=565</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890524_04.mp3" length="7184682" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه سوم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=559</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=559#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 13:38:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=559</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۳ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف

لینک: فایل صوتی جلسه سوم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۳       مگابایت
سلام علیکم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۳ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890523_03.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه سوم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۳       مگابایت</a></strong></p>
<p>سلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
<p>أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین</p>
<p>جهت شادی ارواح طیبۀ شهدا روح حضرت امام، همه گذشتگان ، ذوی الحقوق ، پدرو مادرمون، معلمانمون، الفاتحة مع الصلوات</p>
<p>ص ۵۵۶ سوره مبارکه تغابن رو شروع کردیم . عرض شد که در سوره مبارکه تغابن سه بخش عمده تو این سوره وجود داره، و به دلیل اینکه من حداکثر امروز هستم و من گفتم من حتما انشاءالله فردا جواب میدم، این بخش اول و سومش رو تکمیل میکنیم ، بخش دومش که وسطشه انشاءالله فردا میگیم و بعد به همدیگه می چسبونیمش. سوره مبارکه تغابن در نوع هدایتی که این سوره بر عهده می گیره ، ابتدا یک سری بحثهای اعتقادی و نمایش علم و قدرت رو خدا تو این بخش از سوره میاد که قسمتهاییش رو خوندیم که :</p>
<p><span style="color: #008000;">بسم الله الرحمن الرحیم، یسبح لله ما فی السموات و الارض و له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر</span> که خدا همه کار می تونه بکنه. <span style="color: #008000;">هوالذی خلقکم</span>، اون کسیکه شما رو خلق کرده، ف<span style="color: #008000;">منکم کافر</span>، یه عده ای شما کافر شدید<span style="color: #008000;"> و منکم مومن</span>، <span style="color: #008000;">والله بما تعملون بصیر. خلق السموات و الأرض بالحق و صوّرکم</span>، و شما رو صورتگری کرد. <span style="color: #008000;">فأحسن صورکم </span>و صورتون رو هم به بهترین نحو خلق کرد. که عرض شد که صورتها تونو به بهترین نحو،یعنی که روابط اجزای ورودی شما رو با هم و این کل با اون غایتی که براش خلق شده این به بهترین وجهه. و اگر کسی واقعا انسان رو بشناسه، یعنی خودش رو بشناسه و تواناییهاش رو بفهمه می فهمه که مال این دنیا نیست تو این دنیا هم خلق نشده. واقعا اینو می فهمه. <span style="color: #008000;">و إلیه المصیر</span>: و این شدن به سمت او ئه. این غایت شدن به سمت او، وخدایی شدن ، این إلیه المصیر با صاد ، یعنی نه الیه المسیر؛ مصیر، یعنی صار و شدننش به سمت خداست. خدا در بهترین نحو او را خلق کرده. <span style="color: #008000;">یعلم ما فی السموات و الأرض و یعلم ما تسرّون و ما تعلنون</span>. اینام نمایش علمشه. نمایش علم و قدرته  اینجا. یعنی هم می دونم هم می تونم. یعنی این، خب. <span style="color: #008000;">و هو علیم بذات الصدور</span>. تا اینجاشو خب گفتیم ، برای اینکه این بخش اولش تموم بشه تا این ۲-۳ آیه بعدش هم باید گفته شه.</p>
<p>وقتی که گفتش که یه عده مؤمنن، یه عده کافرن، میگه<span style="color: #008000;"> ألم یأتکم نبأالذین کفروا من قبل فذاقوا وبال أمرهم و لهم عذاب ألیم</span>. به جهت اعتقادی شما بیا درست کن خودت رو اول. این خبر ها رو نگرفتی تا حالا؟ خبرها بهت نرسیده؟ خبر نبأ به اون خبر های مهم میگن نبأ.این خبرهای مهم بهت نرسیده. خبرهای کسایی که کافر شدن از این قبل. گفتیم یه عده و منکم مومن  یه عده کافر یه .. این کافرش رو بهت بگم فعلا.</p>
<p>کفارش این شدن. <span style="color: #008000;">فذاقوا وبال أمرهم</span>: این وبال و عاقبت کارشون رو تو همین دنیا چشیدن، و لهم عذاب ألیم و عذاب الیم اون دنیا هم، این رو بیا اول قبول کن از خدا ، این نکته رو که اون کسایی که کافر شدن، اون اقوامی که کافر شدن، فکر نکن تو این دنیا لذت بردن، اون دنیا مصیبت چشیدن. این نیست ، خبرش بهت نرسیده که این <span id="more-559"></span>دنیاشونو خراب کردن اون دنیاشون هم که <span style="color: #008000;">و لهم عذاب ألیم</span>، عذاب الیم اون دنیا. این دنیا خراب میشه ، اون دنیا خراب میشه. چه در زندگی فردیش اینجوریه که <span style="color: #008000;">ومن أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة أعمی</span>. تو همین دنیا یک زندگی سخت و تنگ باید بکنه، اون دنیا هم که کور محشور بشه. یه دوره ای ممکنه اجازه بدن که کسی در خلاف مسیر توحید قدم برداره و بره جلو، منتهای مراتب این مدتی طول نمیکشه، آخر و عاقبت نداره، کفر تو نظام توحید آخر و عاقبت نداره ،همین حتی تو دنیاش هم آخر و عاقبت نداره . شما ببینید سوره نحل رو بیارید این آیه رو شاید بارها تلاوت شده ولی به خاطر اهمیت. ص۲۶۹، از آیه ۲۴ ببینید:</p>
<p><span style="color: #008000;">و إذا قیل لهم ماذا أنزل ربّکم ، قالوا اساطیر الاولین</span> : وقتی گفته میشه بهشون که چیه؟ چی خدا براتون نازل کرده، اینا میگن که، اینا کسانی اند که اهل فهم و درکن اهل ، کسیند که خط فکری به بقیه میده، اینا میگن<span style="color: #008000;"> قالوا اساطیر الاولین</span>، اینا میگن یه سری افسانه های گذشته رو خدا نازل کرده!  لیحملوا ، از کجا  گفتم اینو، به خاطر آیه بعدش : <span style="color: #008000;">لیحملوا أوزارهم کاملة یوم القیامة </span>به خاطر اینکه حمل بکنن وزرهاشونو کامل ، روز قیامت ، <span style="color: #008000;">ومن أوزارالذین یضلّونهم بغیر علم</span>.  و از اوزار و بار سنگینی گناه کسانی که اونا روگمراه کردن. <span style="color: #008000;">یضلّونهم بغیر علم</span>، اینا کسایی هستند که در راس میشینن، و مکر میکنن و گمراه میکنن ، با حرفهایی که دین اساطیرالاولینه، دین افیون توده هاست، وحی نمی دونم تجربه شخصی پیامبره و از این چیزا، خب. <span style="color: #008000;">یضلونهم بغیر علم. ألا ساء ما یزرون</span>: بد چیزی رو دارن حمل می کنن.</p>
<p><span style="color: #008000;">قد مکر الذین من قبلهم</span>: قبل از اونها هم یه عده از این مکر ها کردن. خو ب دقت بکنید خدا بخواد یه تمدنی رو تخریب بکنه، بارها گفتیم از در و دیوار و پنجره و سقف نمیاد، میزنه از تو فنداسیون و از تو پی ریزی هایی که کردن میاد. شما منتظر نباشید یک تمدنی که وقتی میخواد فرو بریزه، آثار فرو ریختنش از تو در و دیوارش مشخص باشه، میزنه قاعده هاشو خراب می کنه، فنداسیون خراب میشه. بعد یهو میریزه بنا. یهو بنا می ریزه. ف<span style="color: #008000;">أتی الله بنیانهم من القواعد.</span> خدا به این ساختمان حمله کرد و سراغ این بنا اومد، من القواعد. از طرف قاعده هاشون. از طرف اون بیسهایی که گذاشتن که بر اساس اون تمام این تمدن رو شکل دادن اومدن بالا.اون موقع، ف<span style="color: #008000;">خرَّ عَلَیهِمُ السَّقف مِن فوقهم،</span> اونموقع سقف از همون بالا می ریخت رو سرشون. <span style="color: #008000;">فخرَّ عَلَیهِمُ السَّقف مِن فوقهم و أتیهمُ العذابُ مِن حَیثُ لا یشعُرون</span>. تو همین دنیا عذاب از اونجاییکه فکرشو نمی کردن، اصلا شعورشو نداشتن، نمیدونستن عذاب از اون نقطه میاد، فکر نمی کردن، از اون نقطه میاد. <span style="color: #008000;">ثُمَّ یَومَ القِیامَةِ یُخزیهِم</span>، بعدش هم سراغ روز قیامت و عذاب قیامت و اینها.</p>
<p>لذا این اخبار به شما نرسیده که اگر امتی خلاف مسیر بخواد حرکت بکنه، خلاف دستورات وحی بخواد حرکت بکنه، خلاف منطق و قاعده های وحیانی بخواد حرکت بکنه این دوام نمی تونه داشته باشه. این همان چیزی است که <span style="color: #008000;">فَأمّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً</span>. یعنی یک کفی روی این موج حق رو میگیره. کفی رو رو میگیره. ذبداً رابیاً. کف برآمده میشه. حباب، حباب داره. همۀ این کفها، وقتی سیلی راه می افته یه سری کف بالا میاره. این کفها به ظاهر به هم دیگه اتصال داره. به ظاهر چیزیه ولی <span style="color: #008000;">فَأمّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً، و امّا ما یَنفَعُ النّاس فَیَمکُثُ فی الأرض کذلک یضرب الله الحق و الباطل</span>. جریان حق، جریان باطل خدا وقتی بخواد مثال بزنه، با همین مثال می زنه.</p>
<p><span style="color: #008000;">أنزل من السماء ماءً فصالت أودیةٌ بِقَدَرها فحتَمل السَّیلُ زَبَداً رابیاً.</span> این سیل ، این کف، اینا کفها به هم اتصال نداره، این آبها به هم اتصال داره ولی اون <span style="color: #008000;">فَأمّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً</span>، اینا میره به کنار، فی الأرض هم این اتفاق می افته، نه اینکه روز قیامت که در روز قیامت چه خواهد شد. برا همینه راجع به اقوام مختلف میگه ما اینا رو اینجوری نابود کردیم، اونجوری نابود کردیم. قوم سبأ رو در همون سوره سبأ میگه که:<span style="color: #008000;"> فَجَعلناهم أحادیثَ و مزَّقناهم کُلَّ مُمَزَّق</span> ما کردیمشون احدوثه. ما کردیمشون افسانه. <span style="color: #008000;">فَجَعلناهم أحادیثَ </span>ما اصلا تبدیلشون کردیم به افسانه. یه قوم با تمام اون تشکیلات رو <span style="color: #008000;">و مزّقناهم کلّ ممزّق</span>. جرواجرشون کردیم. <span style="color: #008000;">و مزّقناهم کلّ ممزّق</span> یعنی همون جرجر کردیمشون. اینجوری شون کردیم.</p>
<p>شما ببینید تو سال ۵۵ از پدرانتون اگه بپرسید توسال ۵۵ کسی باورش نمیشد اصلا یک نظام پهلوی با این عرض و طول و اینها، این بپاشه. سال ۵۵ کسی باورش نمیشد. میگن، از اون دوره ها اگه کسی بپرسه، این هیچ کی باورش نمیشد اونموقعی که جشن های ۲۵۰۰ ساله. یهویی فجعلناهم احادیث. یهویی اینا رو یه جوری جرواجر کردن دیگه اصلا هیچ آثاری هم از اونا باقی نموند جز تو کتابهای تاریخ.</p>
<p>اینکه شما این نکته رو به جهت علمی برا خودت حل بکن، به جهت اعتقادی برا خودت حل بکن که گفتیم که<span style="color: #008000;"> فَمِنکُم کافِر وَ مِنکُم مُؤمِن</span> این کفرش هیچ آخر و عاقبت نداره. <span style="color: #008000;">و لهم عذابٌ الیم</span>. بعدش هم این نمیدونی چرا اینجوری شد؟ چرا اینا به این روز افتادن؟<span style="color: #008000;"> ذلک بأنّهم کانت تأتیهم رسلهم بالبینات فَقالوا أبَشَرٌ یَهدوننا، فکفروا و تَوَلّو واستَغنَ اللهُ واللهُ غَنیٌ حمید</span>. این به خاطر این بود که رسل اومدن. <span style="color: #008000;">کانت تأتیهم</span> . کانت تأتیهم یعنی چی؟ یعنی مرتب براشون می اومدن. مرتب پشت همدیگه اومدن رسل برای اونها اومدن. بالبینات هم اومدن. با دلایل روشن اومدن. حرفهای روشن زدند. اینها هم<span style="color: #008000;"> فقالوا</span> ، اینها هم اینجور نبود که مرتب هی بگن. اینا حرفشون کلا یه چیز بوده. <span style="color: #008000;">أبشرٌ یَهدونَنا.</span> یه بشری میخواد ما رو هدایت کنه. یه بشر؟! أبشَرٌ یهدوننا. در صورتی که بشر نمیخواد هدایت کنه. <span style="color: #008000;">قُل إنَّما أنا بَشَرٌ مِثلُکم، یوحی إلَیّ.</span> قرار نیست بشر هدایت کنه، قراره اون وحی هدایت کنه. <span style="color: #008000;">قُل إنَّما أنا بَشَرٌ مِثلُکم، یوحی إلَیّ.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">فَقالوا أبَشَرٌ یَهدوننا، فکفروا و تَوَلّو </span>اینا کفران کردند، پشت کردن. این جریان این اقوام به خاطر اینکه پشت کردند به راه حق. رسل اومدن، بالبینات اومدن، مرتب هم اومدن نه اینکه یه رسل اومد اونا پشت کردن. نه، رسل مرتب با بینات اومدن ، اونا قبول نکردن پشت کردن به رسل. <span style="color: #008000;">واستغنَی اللهُ</span>. خدام احساس بی نیازی کرد نسبت به اینها. واستغنَی اللهُ ، نه واستغنَی اللهَ. نه اینا از خدا احساس بی نیازی کردند. خدا از اینا احساس بی نیازی کرد. برای چی؟ یعنی کاری به کارشون دیگه نداشت. نگه خدا میشه به کسی احساس نیاز هم بکنه؟ : آره تو همین پایان همین سوره داره. میگه میشه به من قرض بدی؟ قرض هم میگیرم ازتون ها. اگه قرض بدی من قرض میگیرم ها. خدا از اینا احساس بی نیازی کرد ، یعنی کاری دیگه به کارشون نداشت. این همون هست که تو سوره توبه داریم خدا یه عده رو اصلا از انبعاث اینها ناراحته. از اینکه اینا بخوان بلند شن کاری برا دینشون بکنن خدا خوشش نمیاد. <span style="color: #008000;">ولکِن کَرِهَ الله انبِعاثَهم.</span> انبعاث اینها رو دوست نداره، <span style="color: #008000;">فثبّتهم،</span> اینا رو میشونه سر جاشون. <span style="color: #008000;">و قیل اقعدوا مع القاعدین</span>. مانع اینا میشه و میگه شما بشین شما نمی خواد دین منو یاری بکنی. اصلا شما کاری به کار ما نداشته باش. شما همونجا بشین کار خودتو انجام بده. . <span style="color: #008000;">ولکِن کَرِهَ الله انبِعاثَهم، فَثَبَّتَهُم</span> مانع میشه برا اینها ، <span style="color: #008000;">و قیل اقعدوا مع القاعدین</span>. بهشون گفته میشه شما با همون نشستگان بشین. شما اصلا بلند نشو. اینی که خدا به آدم کار نگه، آخه به آدم کار نگن، کاری رو دوش آدم نذارن، نمونه بی توجهی به آدمه. آقا شما اصلا نمیخواد کاری بکنی، شما انفاق نمی خواد بکنی، شما نمیخواد. اصلا شما هیچ کاری نمیخواد بکنی. شما بشین کار خودتو بکن. یعنی که تحویل نگرفتن آدمو.</p>
<p>بعد میگه که خدا احساس بی نیازی کرد، برای اینکه یهویی این توهم نشه که خدای نکرده یعنی اینکه خدا نیازی داره، اگه بی نیازی کرده، پشتش سریع میگه: <span style="color: #008000;">والله غنیٌ حمیدٌ.</span> خدا غنیه. خدا اینجوری نیست که نیازی به شما نداره که. ولی اگه داره شما رو به خدمت میگیره لطفیه که داره میکنه که شما رو به خدمت میگیره برای کارهایی داره به خدمت میگیره.</p>
<p>این سرنوشت اون قومی که از همون اول تو آیه ۲ گفتم که <span style="color: #008000;">خَلَقَکُم فَمِنکُم کافِر</span> همینه.<span style="color: #008000;"> زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا</span>، اینا گمان کردند که اصلا مبعوث نمیشن. یه موقعی باز دوباره گفتم می زنه به قیامت. بسیاری از آیات قرآن هست که برای اینکه کنترل کنه ما رو، یاد معاده. یاد یه روزیه که وای اگر از پی امروز بود فردایی. وای! وای اگر از پی امروز بود فردایی. اگه یه فردایی باشه، از پی امروز، که بابت کارهایی که ما امروز میکنیم اونجا محاسبه بشیم، خودمون هم محاسبه کنیم خودمون رو، اگه اینجوری باشه، واقعا یوم التّغابنه، روز ضرره. روزی که بالاخره می فهمیم که سرمون کلاه رفت. سرمون با خیلی چیزا کلاه رفت . سر همدیگه رو چقدر کلاه گذاشتیم. چونکه تغابن گفتیم که یعنی سر همدیگه رو کلاه گذاشتن. یکی از معانیش. چقدر سر هم رو کلاه گذاشتیم. این اگر برای کسی واقعا جدی بشه ، همینجوری خرد خرد، جدی تر بشه، یاد معاد، یاد یک روزی که تو اون روز حساب میکنن، <span style="color: #008000;">هاؤم اقرؤو کتابیه</span>. این کارنامۀ اعمال رو میدن و بالاخره.. بر اساسش تقسیم بندی میکنن و این کارها رو میکنن&#8230;</p>
<p>میگه اینا ، <span style="color: #008000;">زعم الذین کفروا أن لن یبعثوا</span> اینا گمانشون این است که مبعوث نمیشن. <span style="color: #008000;">قل بلی و ربی</span>، با چند تا تأکید، بله، قسم به خدا، <span style="color: #008000;">لتبعثنّ</span>، لام تأکید، نون تأکید ثقیله، با چهارتا تاکید میگن که: <span style="color: #008000;">قل بلی و ربّی لتبعثنّ ثمّ لتنبؤنّ بما عملتم</span>، بعدش بهتون میگن که چه کار کردید. شما چه کردید. اینو بهتون خبر میدن. <span style="color: #008000;">و ذلک علی الله یسر</span>. برا خدا هم خیلی ساده است که اینا رو به شما خبر بده. تمام اعمالتون که الان به صورت غیر منشور، طوق به گردنتون هست، ما قدّموا و آثارهم، در لوح محفوظ هست.<span style="color: #008000;"> و کل انسان ألزمناه طائره فی عنقه،</span> به صورت غیر منشور ،<span style="color: #008000;"> و نخرج له یوم القیامة کتاباً یلقیه منشوراً</span>. بازشدشو، اونچیزیکه الاه بسته شده به گردن شما هست، باز شدشو بعدا به شما نشون میدن. شما این کارو کردید، این کار، این عواقب این کار. <span style="color: #008000;">و ذلک علی الله یسیر</span> برای خدام ساده است که این اعمال و تمام عواقب اعمال شما رو به شما گوش زد کنه و همه رو بیارن به شما نشون بدن. اول ببنید سوره داره شما رو به صورت اعتقادی به برخی از مسائل، و نمایش علم و قدرت، می تونه این کار رو بکنه، یعنی آخرش می تونه و خیلی هم ساده است که یه همچین کاری رو بکنه. <span style="color: #008000;">وذلک علی الله یسیر</span>. میاد این نمایش رو میده و شما رو به جهت معرفتی یه مقدار کنترل میکنه . میسازه شما رو. بخش دومش متفرع بر این حرفهایی که زده شد تا حالا، فآمنوا. از اینجا شروع میشه. که باید شما گرایشاتتون درست بشه. من گفتم چون که اون قول رو دادم میام اون بحث رو میندازم از وسطش. بیاید آیۀ ۱۴٫ این بخش سومشه. در بخش سوم به جهت رفتاری، باید حالا که شما اعتقاداتتون درست شده، حالا که شما گرایشاتتون درست شده، به جهت گرایشی مخاطب به یا أیّها الّذین آمنوا شدید، به جهت رفتار زندگی کردن هم شما باید حواستون به برخی از مسائل جمع باشه. یعنی شما ممکنه اعتقادات درست داشته باشی، ممکنه گرایشات درست هم درتون پیدا بشه ولی به جهت رفتاری حواستون به برخی از مسائل ممکنه نباشه. حالا مخاطب به یاایها الذین آمنوا اید. <span style="color: #008000;">یا أیها الذین آمنوا إنّ من أزواجکم و أولادکم عدوٌ لکم فاحذرواهم</span>. ای مؤمنین از میان ازواج شما، ازواج به معنای همسرانه به معنی زنها نیست که خیلیها فکر میکنن. تعبیر زوجات تعبیر عربیه ، منتها ما این تعبیر رو در قرآن نداریم. تعبیر فصیح قرآنی چه برای زنش، چه برای مردش ازواجه. اگر هم گاهی اوقات ما از دهنمون می پره، تعبیر به زن و بچه می کنیم، این همون تعبیر رایج فارسیه که ما میگیم زن و بچه. ولی ازواج به معنای همسرانه نه به معنای زنها.</p>
<p>حالا مخاطب این یاأیها الّذین آمنوا اگه زن باشه، زنی خودشو مخاطب می بینه. اینا به جهتِ&#8230;اینا حرفهای ناب قرآنیه که شما، بتونن با شما کاری بکنن که شما با دشمنتون هم بتونی زندگی بکنی. خیلی خوبه دیگه. إنّ من أزواجکم و أولادکم، از میان همسران شما و از میان بچه های شما، کسانی هستند که عدوٌ لکم، دشمن شما هستند ، فاحذرواهم. اینا رو خلاصه بترسید ، حذر کنید، دامن احتیاط جمع کنید.</p>
<p>ببینید ما دو جور  دشمن داریم. یه جور دشمن داریم که مثلا شما تو همین سوره مبارکه منافقین رو بیارید که سوره قبلیشه، آیه ۴ شو ببینین، انتهای آیه داره: <span style="color: #008000;">هم العدوُّ فاحذرهم قاتلهم الله أنّی یؤفکون.</span> این دشمنه. این دشمنه، بدجور دشمنی هم هست. هم العدو، اصلا دشمن اینه. مرگ بر منافق. <span style="color: #008000;">قاتلهم الله.</span> قاتلهم الله تعبیر فارسیش یعنی مرگ بر منافق دقیقاها. بدون هیچ تمحل و فشاری. <span style="color: #008000;">قاتلهم الله أنّی یؤفکون</span>. این به کجا انحرافه. این دیگه چه جور انحرافه.</p>
<p>یه موقع هست اینه، یه موقع هست که شما در نظام خانواده به دلیل اینکه مواجهید با محبتهای بسیار شدید۱٫ ۲- روحیه استثمارگر و انحصار طلب انسان در وضعیت طبع اولیش. انسان در وضعیت طبع اولیۀ خودش آدم استخدام طلبیه. یعنی مرد دوست داره زن رو به استخدام بگیره، مال خود کنه، زن هم دوست داره مرد رو مال خودش بکنه. به فکر منافع خودش بکنه تو اون محدودۀ زندگی. خب دین توش چیه، دین در مایۀ اصلیش ایثاره. این دوتا با هم نمیخونه.بعضی از، مِن داره، بعضی از زنها هستن، بعضی از مردها هستتن <span style="color: #008000;">نعم العون علی طاعة الله</span> اند. خب. <span style="color: #008000;">رزقناالله وإیاکم</span>. میشن <span style="color: #008000;">نعم العون علی طاعة الله</span>. بهترین کمکن برای طاعت خدا. یعنی اگر یه چیزی برای شما گیرتون اومد همسرتون بهتون میگه که فقط به فکر خودمون نباش، به فکر این و اون هم باش. اونا رو هم نگاه کن . اونام ندارن. از اون طرفش هم . لذا یه دشمنی ای در عین صفا و دوستی، دشمنیه منتها دشمن دین همدیگه.</p>
<p>بدلیل اینکه المال و البنون زینة الحیاة الدنیا. به خاطر اینشه. یعنی به خاطر اینکه مال و بنون و امثالهم اینا زینت حیات دنیاست. به دلیل زینت حیات دنیا بودنش هست که یک دشمنی ای شکل میگیره. میشن دشمن دین همدیگه. می بینید وقتی ازدواج میکنن دیگه رفته رفته آدم میشن. یعنی اهل حساب کتاب میشه، دیگه میگه من زن گرفتم دیگه. دیگه من اینجوریه که اول قرار داد می نویسیم بعدا. یعنی همه چی دیگه حساب کتاب پیدا میکنه. یعنی آدم شده. یعنی اینجوری نیست که مثل یه بلبلی همینجوری بره، بچرخه ، کار انجام بده، اینور، اونور. دیگه مرد زندگی شده. مرد زندگی.</p>
<p>این مرد زندگی شدن و این حالتی که رفته رفته، ببینید برای ما از این جور احادیث نخونید اینا رو ما بلدیم که اگر کسی در طلب رزق باشه،جهاد فی سبیل الله همۀ اینها.ولی خیلی وقتا اینا میشه یه پوشش. میشه پوشش رو اون روحیۀ زمینگیری که طرف پیدا کرده که همه کارهای فی سبیل الله براش میشه فوق برنامه. اگر هم بخواد بره جبهه همسرش نمیذاره. همسرش نمیذاره. جبهه؟ برا چی جبهه؟ روی محبتی است که زینت حیات دنیاست. این زینت حیات دنیا میشه رهزن دین آدم!. پس شما بدونید که تو نظام خانوادگی خیلی وفتا دارید با دشمن زندگی می کنید. منتها یه موقع هم <span style="color: #008000;">العدو فاحذرهم قاتلهم الله أنّی یؤفکون</span>، یه موقع نه از نظام خانوادگیه چون که از روی محبته این قضیه. یه موقع اونوقت اینجوریه که <span style="color: #008000;">عدوٌ لکم فاحذرهم فإن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فأنّ الله غفور رحیم </span>. یعنی با دشمن زندگی میکنی با عفو و صفح و مغفرت. ولی حواستو جمع می کنی. ولی قرار نیست نظام خانوادگی رو بپوکانی. چونکه این ممکنه رهزن دین باشه. چون در نظام خانواده است، با عفو، یعنی می بخشید همدیگه رو. با صفح که بلیغتر از عفوه.عفو مال اونجاییست که شما مجازات نمی کنید. صفح اونجایی است که شما رو بر میگردونی اصلا. یعنی بی خیال میشی قضیه رو. صفح کردن یعنی اصل کار رو فراموش میکنه. چونکه یه موقع ممکنه آدم عفو بکنه اما صفح نکنه. من مجازات نمی کنم تو رو. ولی بالاخره به روت میارم. تو این کار رو کردی. تو این کار رو کردی ولی من مجازاتت نمی کنم، این میشه عفو. صفح این است که من نه تنها مجازاتت نمی کنم ، به روت هم نمیارم که تو همچین کاری کردی. حتی مغفرت هم میکنم یعنی یه جور پوششی درست میکنم کسی هم به تو تو نظام خانوادگی چیزی نگه. یه مغفر درست میکنم یه کلاه خودی درست می کنم ، که ضزبات دیگه افراد خانواده هم به تو اون رو هم میگیرم یعنی هم عفو می کنم ، هم هم صفح میکنم ، هم نمیذارم کسی چیزی به تو بگه. یعنی ضربات دیگران رو هم می گیرم.</p>
<p>این میشه یک زندگی هم خوشایند و هم دینی. اگه کسی فکر بکنه که ما دیگه ازدواج کردیم پس فلان اینا، خیلی وقتها ممکن است از راه خدا یواش یواش منحرف بشه. چونکه بالاخره این طبع استخدامگر آدم ها رو به استخدام میگیره. و ته هم نداره در ضمن. و ته هم نداره. لذا تو خانواده به جهت رفتاری تو کانون اجتماعی، اولین کانون اجتماعی که کانون خانواده است به جهت رفتاری این توضیح رو به شما میده که<span style="color: #008000;"> یاأیّها الّذین آمنوا إنّ من أزواجکم و أولادکم عدوٌ لکم فاحذرواهم</span>. بترسید. <span style="color: #008000;">و إن تعفوا و تغفروا و تصفحوا ، فإنّ الله غفور رحیم.</span> خدا غفور  و رحیمه. لذا تو خیلی جاها به شما میگه&#8230; که مثلاشما سوره مبارکه نور رو بیارید، آیه ۲۲ ص ۳۵۲:</p>
<p>این عفو و صفح رو.. <span style="color: #008000;">ولا یأتل اولوالفضل منکم والسّعة </span>. نباید کوتاهی بکنن کسانیکه اولوالفضل منکم اند و کسانی که دارای وسعتند. <span style="color: #008000;">أن یؤتوا اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله</span> نباید اینها فراموش کنن اینا و کوتاهی بکنن که بدن به اولی القربی و مساکین و مهاجرین فی سبیل الله. حتی اگر یه کارهای بدی کرده باشن، این ماجرای افک رو رقم زده باشن، حرفها و شایعات بیخودی پخش کرده باشن، ولی شما باید ببخشید نمیشه جامعه رو، باید ببخشید و صفح کنید.<span style="color: #008000;"> أ لا تحبّون أن یغفرالله لکم</span>. آیا دوست ندارید خدا شما رو ببخشه، والله غفور رحیم.  حالا چه جوری باید مملکت داری کرد، اینا یه فهم لازم داره، یک فهم. ده جور نمیشه اداره کرد. یه فهم باید بفهمه و مسلط عمل کنه. چون که ما بعضی وقتها گاهی اوقات عفو و صفح تاکتیکی داریم. عفو و صفحی داریم که، من نمونش رو به شما نشون بدم، شما سوره مبارکه بقره رو بیاریدص ۱۷، آیه ۱۰۹: گاهی وقتها ممکنه عفو و صفح لازمه شما بکنید منتها به خاطر اینکه وضعیت جامعه رو فعلا نمیخواید به هم بزنید تا در یک موضع مناسب بعد خفت گیری کنید. اینا میشه تاکتیکی. ما اینا رو هم داریما خداتاکتیک هم بلده. ببینید:</p>
<p><span style="color: #008000;">ودّ کثیر من أهل الکتاب لو یردّونکم بعد ایمانکم کفّاراً</span> کثیری از اهل کتاب دوست دارن که شما رو برگردونن بعد از ایمانتون کفار بکنن. اقدام هم می کنن. اقدام میکنن برای اینکه شما رو کفارتون بکنن. چرا؟: <span style="color: #008000;">حسدا من عند انفسهم</span> بس که حسودند. بواسطۀ داشتن شبهات علمی و عملیه؟: نه. <span style="color: #008000;">مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الحق</span> حال آنکه حق هم براشون روشنه.</p>
<p><span style="color: #008000;">فعفوا وصفحوا حتی یأتی الله بأمره</span> .فعلا عفو کنید، صفح کنید، بگذرید؛ تا خدا با امرش بیاد. بعدا بلایی سر همین اهل کتاب اومد دیگه. این مال اوایل مدینه است. بعدا همین اهل کتاب رو که اقدامات اینجوری هم میکردن، اینها رو با لگد پرتاب کرد از مدینه بیرون. یعنی یهود بنی قینقاع و یهود بنی نظیر و بعدش یهود بی قریظه و اینها رو. یه موقع شما ممکنه در یک حرکت تاکتیکی عفو و صفح کنید. فعلا جامعه رو با اینجوری چشم درشت ،به هم چشم غره رفتن، فعلا نمیشه اداره کرد. فعلا باش حالا. فعلا ندید میگیریم. یعنی این فعلا ندید میگیریم جزء حرکات تاکتیکی هست. حالا ببینید چون که این سؤال بارها شده.  کی باید چه کار بکنیم؟ این نکته ای است که احتیاج داره به ولی. این تطبیق اون قواعد کلی بر مصادیق جزئی احتیاج داره به یک فهم که اون بفهمه و تطبیق بده، و بقیه هم حرف نزنن. اگه یه ولی ای که کارشناسه ، بالاخره از تو لپ لپ در نیاوردیم که ولیّ رو. اگه کارشناسه اون میفهمه و بقیه هم مشورت میدن، و بعد اون عمل میکنه، ولی نظر میده، بقیه حرف نزنن درست میشه. چون که ما به قدری دستورات دینی متعدد داریم که الان جای کدوم یکیشه الآن؟ جای عفو و صفحه؟ جای برخورد چکشیه؟ جای با لگد پرتاب کردن بیرونه، جای اینه ، یا جای صلحه، یا جای&#8230; اینقدر این دستورات متنوعه و جایگاههاش تو دین اینقدر شارپ نیست که الآن بر طبق این آیه جاش اینه الآن، جای اینه. اینقدر هم اینجوری نیست که دقیقا هم به هرکی عرضه بکنید بگه بله الآن وقته جنگه یا الآن وقت صلحه، یا الآن وقت عفو و صفح اجتماعیه، یا نه الان وقت چشم غره است. ایناست که احتیاج داره به یک فهم مسلط. یه نفر باید بفهمه. اگه بقیه هم میفهمن غلاف کنن فهمشونو. نهایتا به اون یه نفر فهم خودشونو ابراز کنن. نه من وراء الحجرات. داد و بیداد نکنن ،داد نزنن، نامه سرگشاده ندهند. نه من وراءالحجرات. یعنی در گوشی. نه کسی که <span style="color: #008000;">إنَّ الّذین یُنادونَکَ مِن وَراءِ الحُجُرات.</span> از پشت حجره ها داد و بیداد نکنن که همه بفهمن. کسانیکه اهل فهمند. ما که اهل فهم نیستیم اصلا. ماها که کل شرایط رو نمی فهمیم. حالا اون ۴ نفری هم که احتمال هست که بفهمن، اینا نه مِن وَراءِالحُجُرات ، اینا برن در گوشی بگن. که ما اینجوری می فهمیم. اگه اینجوری بگن اون موقع کجا باید تاکتیکی این کار رو کرد کجا نباید کرد ، اون موقع  همش قابل تشخیصه. شاید یک رهبر دیگه بود در همین نقطه کار دیگه میکرد. یُمکِنُ. اینجوری نیست که همه باید یه کار بکنن که . ولی مهم این است که زعامت پذیرفته بشه. که آدم زعیم داشته باشه، رهبر داشته باشه، مشخص باشه کجا می ره. و اون موقع دست خدا با این جریان حتما هست.</p>
<p>پس ببینید یه موقع<span style="color: #008000;"> فلیعفوا ولیصفحوا. لا تحبون أن یغفرالله لکم</span> . شما دوست ندارید که خدا شما رو ببخشه؟ خوب تو هم مردم رو ببخش، یعنی تو هم از آدم ها بگذر.</p>
<p><span style="color: #008000;">إنما أموالکم و اولادکم فتنة</span> . بابا این اموال و اولاد و اینا مایۀ آزمایشه. اصلا ما اینا رو گذاشتیم مایۀ آزمایش شماست. أموالکم و أولادکم فتنةٌ. شما چون که دوستان عرض کردیم شما هر چقدر بالا میرید پایین میرید، می بینید که اینقدر زینت وجود نداره، فقط تو این زمین اینهمه زینت وجود داره. شما با هواپیما برید بالا، می بینید که فضا های کهکشانی خیلی فضاهای لختیه انگار. یعنی یه سری کرات همینجوری ، ابر مثلا اینقدر جلوه نداره برای چشم ما. یه دفعه میرید بالای ابرها کلی کیف میکنه ها. مثلا این دوربین ها نشون میدن می بینید همش کهکشان، همش، بدون هیچ جلوۀ خاصی. میاید می رسید به زمین می بینید که پر از رنگ، پر از طرح اینا. باز دوباره با میکروسکوپ برید تو رو، می بینید باز دوباره فضاهای کهکشانی. یعنی اونام که با میکروسکوپ میرید توش، می رسید به همون فضاهای کهکشانی که بالا دیدید. انگار یه جایی تو همین زمین قشنگ آراستن. و بعدش هم گفتن اینا زینت زمینه اینا زمینه. <span style="color: #008000;">إنّا جَعلنا ما عَلی الأرضِ زینَة لها</span>. ما این چیزایی که رو زمینه. اینا زینت زمنینه. اینا زینت شما نیست ها. اینها زینت زمنیه. ما رو گذاشتن تو این آزمایشگاه زینت، که از این ور مال میکشه از اونور همسر میکشه، از اونور بچه میکشه. بعدش هم گفتن که اینا زینته، المال و البنون زینةُ الحَیوةِ الدُّنیا. اینا مایۀ آزمایش شماست. تو این رینگ بکس هست که شما می تونی قوی شی. باید تو این رنگ بکش شما شرکت بکنی، در جبهه جهاد اکبر شرکت بکنی تا قوی شی تا ، اینجوری سناریوی عالم رو درست کردن. سناریوی عالم این مدلیه. حالا دیگه این چیزهای زمینیش ، تا چیزهای شهوانیش، تا پست، مقام، همۀ اینها. فتنةٌ الله عنده اجر عظیم. در نزد خدا زیاده ، اینا رو گول این زینتها رو نخورید.</p>
<p>خب باید تقوا داشته باشی، هر چی زور داری بزن. <span style="color: #008000;">فاتقوالله ماستطعتم</span>.این تفسیر بسیار خوبیه برا اون <span style="color: #008000;">اتَّقوا الله حَقَّ تُقاتِه</span> حق تقوای خدا رو کی میتونه ابراز کنه؟. اینکه بگن اتَّقوا الله حَقَّ تُقاتِه، یعنی  اتَّقوا الله مااستَطَعتُم یعنی هر چی که زور داری بزن. تا اونجا که می تونی. تا اونجایی که میتونی .<span style="color: #008000;"> فإنَّ أخذ القلیل خَیرٌ مِن تَرک الکَثیر</span>. اخذ یه چیز قلیل بهتر از ترک یه چیز کثیره. شما حالا اونقدرش رو نمی تونی، اینقدرش رو که می تونی، اینقدری که زورت می رسه، زورت رو بزن. <span style="color: #008000;">فاتّقواالله مااستَطَعتُم. واسمَعوا، و أطیعوا، و أنِفقوا خَیراً لأنفسکم.</span></p>
<p>ببینید یه موقع تو بحث زن و بچه و فلان اینها، سوره مبارکه منافقین، انتهاشو نگاه بکنید اون هم همین جوریه. آیه ۹ رو نگاه کنید همینجوریه که : <span style="color: #008000;">یا أیُّها الذین آمَنوا لا تُلهِکُم أموالُکم وَ لا أولادُکُم عن ذِکرالله</span> . کسایی که انفاق نمیکردن به پیغمبر که در یک نظام سیاسی دور و بر پیغمبر خالی بشه. می بینید آیه ۷: <span style="color: #008000;">هُمَ الذین یَقولونَ لا تُنفِقوا علی مَن عِندَ رسولِ الله حتّی یَنفَضّوا</span>. تا دور و بر پیغمبر خالی بشه. این تو یک نظام و جریان سیاسیه، که دور و بر پیغمبر رو خالی بکنند و شما خالی نکنید و بعدش آیه ۱۰ داره: <span style="color: #008000;">و أنفقوا مما رزقناکم. </span>انفاق کنید. اینا انفاقهای سیاسیه. که انفاق کنید دور و بر پیغمبر خالی نشه. هزینه بدید که دوروبر پیغمبر خالی نشه. اینا میخوان این کار رو بکنن. اینجاست که باز دوباره میگه: <span style="color: #008000;">لاتُلهِکُم أموالُکُم وَ لا أولادُکم</span>. این اموال و اولاد شما رو به لهو نکشونه.</p>
<p>اینجا لزوما سیاسی اجتماعی نیست تو سوره تغابن. باید شما مقابله کنی، باید انفاق کنی، باید بکنی، چون که انفاق کردن درست نقطه مقابل اون لهویه که میخواد اتفاق بیفته. اون زینتی که میخوای جمع بکنی. فاتقوا الله واسمعوا . گوش کن نه اینکه گوش کن. گوش کن که خوب همه مشنون، این یعنی بپذیر. یه خورده حرف گوش کن بشو. حرفی که بهت زدن رو بپذیر. اینقدر نگو خدایا تو هم یکی من هم یکی. تو میگی من هم میگم. تو فکر می کنی، من هم فکر می کنم. اینطوری نگو. حرف گوش کن. بپذیر بعد اطاعت هم بکن. <span style="color: #008000;">فاتّقوا الله ماستَطَعتُم. واسمعوا و أطیعوا وَ أنفِقوا خیراً لِأنفسکم</span>. یه خیری رو برا خودت انفاق کن. یعنی هزینه کن. این هم لأنفُسکمه، برا خودته. اینو انفاق کن. <span style="color: #008000;">و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون</span>. یوقَ همون یوقی هه. مضارع مجهوله از ماده وقایته به معنی کسی که حفظ شده . شح هم به معنای بخل شدیده. و مَن یوقَ شُحَّ نَفسِه یه چیزی که حفظ شده از اون شح نفسش، فاولئکَ هُمُ المُفلِحون. این شح نفسه یعنی چی؟ یعنی این: شما بیارید سوره مبارکه حشر رو. در سوره مبارکه حشر آیه ۹ ص ۵۴۶، اونجا معنای یوقَ شُحَّ نَفسِه خیلی عظیمه. واقعا به رستگاری رسیده کسی که یوق شحّ نفسه، وقتی که راجع به انصار، خدا داره صحبت میکنه، میگه <span style="color: #008000;">والّذینَ تَبَوَّءُ الدّار و الأیمانَ مِن قَبلِهم،</span> کسایی که-خیلی شکوهمنده این تعریف- خونه هاشونو از قبل آماده کرده بودن برای مهاجرین. کسایی که ایمان هاشونو آماده کرده بودن. <span style="color: #008000;">تَبَوَّءُ الدّار و الأیمانَ من قَبلِهم. یُحِبّونَ مَن هاجَرَ إلَیهم</span> اون کسانی که  مهاجرت کرده بودن اونا رو دوستشون دارن. ولا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا. در سینه های خودشون هم احساس حاجت به اون چیزایی که به اینا داده شده نمی کردن. این اموال فیء ای که تو همون اول سوره داره، فیء بنی نظیر تقسیم میشد بین مهاجرین. اینها در سینه هاشون هم احساس حاجت هم نمیکردن. ای چیزی که آیه گفته. نه ابراز حاجت نمیکردن ها، اصلا احساس حاجت در خودشون نمی کردن. <span style="color: #008000;">وَ یُؤثِرونَ علی أنفُسِهِم وَلَو کانَ بِهِم خَصاصة</span>، بر خودشون مقدم میداشتن ولو اینکه خودشون در نهایت احتیاج بودن.</p>
<p>این می دونید مثل چی می مونه؟ بعدش اینجاست که می گه <span style="color: #008000;">وَمَن یوقَ شُحَّ نَفسِه فَاولئکَ هُمُ المفلِحون</span>. ببینید این یعنی اینکه شما اگه تونستید خودتونو فراموش کنید، اگه تونستید کاری بکنید که از نعمتی که به رفیقتون رسیده، از خود اون نعمته  شما شاهد باشد و فقط لذت ببرید، یعنی خودتونو این وسط ندیدید. یه پولی مثلا رسید به رفیقتون بگید به! عجب چه اتفاق باحالی افتاده! جایزه هه رو این برد اصلا از اینکه به اون رسیده شما  خوشحال باشید. یعنی خودتون رو در اینکه، نچ نگاه کن شانس هم نداریم! یعنی طرف خودش هم جزء مجموعه معاملاتیه که داره محاسبه میشه.اگه این می رسید به ما چی، اگه فلان. این یعنی خودشو نتونسته فراموش کنه. از اینکه خیرها برسه به یه عده، یه عده دارن پیشرفت میکنن خوشحال بشن، أ، چقدر باحال! چه توفیقاتی گیر میاد. آدمها چه توفیقاتی دستشون میاد، دمش گرم! یعنی شما شاهد صحنه باش نه بازیگر صحنه، شما شاهد صحنه باش، بازیگر صحنه نباش خودت. بشین مشاهده کن خدا چه نعمتهایی به یه سری میده. چقدر قشنگ. طرف چه زبانش خوبه. <span style="color: #008000;">باریک الله ماشاءالله</span>. کار کرده ، زحمت کشیده خدا بهش داده. طرف چه پدر مادر خوبی داره، این چقدر خوب! چقدر خوب چه پدر مادر خوبی داره این. یعنی خودت رو بذار کنار، راجع به نعمتهایی که به آدمها میرسه لذت ببر که چقدر خدا نعمت میده به آدمها. اگه تونستید این کارو بکنید. میشه<span style="color: #008000;"> و مَن یوقَ شُحَّ نفسِه</span> اصلا تو سینۀ خودت احساس نکن.</p>
<p>اموال فیء تقسیم شد، به ببین به اینها چی رسید، چقدر خوب. اینا بهشون یه چیزی رسید. حالا چی؟ اینا اومدن تو خونه ما الآن ساکن شدند. ما اینا رو پذیرایی کردیم. اینا تو خونه مان و اموال فیء رو پیغمبر تقسیم کرده، با اینا تقسیم کرده. ولا یجدون این یکی از بلند ترین تعبیراتراجع به انصاره. ولایَجِدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا. تو سینش هم هیچ چیزی احساس نمیکنه.همش لذت می بره از اینکه ببینید این نعمت دست اینه، اون دست  اون یکیه. ببینید چه نعمتی دست این یکیه. باریک الله ماشاءالله، الحمدلله. ببین خدا چه جوری نعممت پخش میکنه. خدایا این نعمتش رو بیشتر بکن. این داره خب بیشتر می تونه داشته باشه.</p>
<p>طرف دکترا قبول شده؟ باریک الله، وای، دمش گرم این دکترا قبول شده.یعنی اگر ۱۰ نفر مثلا دکترا میخوان،اینکه<span style="color: #008000;"> وَلا یجدونَ فی صُدورِهم حاجَةً مِمّا اوتوا</span>، یعنی که وقتی که اسمها رو داری میخونی، نگاه کنی به! این قبول شده. این قبول شده این قبول شده، اینا قبول شدن، من قبول نشدم ، خب، من از این لذت می برم که اینا قبول شدن. اینا یه خدمتی میتونن بکنن. چقدر خوبه اینا یه خدمتی می تونن بکنن. خیلی سخته، یعنی اگر کسی از زیر بار این بتونه در اومده باشه، که خودشو تونسته باشه منها کنه و تماشاگر صحنۀ این باشه که خدا داره به آدم ها رزق میده ، به آدمها در حقیقت لطف میکنه، خدا داره محبت می کنه، خدا داره پیشرفت ایجاد میکنه. وبعدش هم شما حواست باشه که اینها رزق تو رو نمی خورن هیچ موقع، چون که ما فکر می کنیم که همه دارن رزق ما رو می خورن ، اگه اینا نمی خوردن من می تونستم بخورم، اونوقت ادم خیلی می تونه لذت ببره از زندگی کردن ها. این رو ببینید هی این داره پیشرفت میکنه، خب این رزق من رو که نمی خوره که، رزق خودش رو داره میخوره. خدایا یه کاری کن این پس بیشتر بخوره خب، این پس بیشتر پیشرفت کنه. اینا میشه<span style="color: #008000;"> ومن یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون.</span></p>
<p>این این حالته که <span style="color: #008000;">رزقنا الله و إیّاکم</span> که آدم از زیر بار این چیزها در بیاد که به جای اینکه فکر بکنه که به این نمی رسید به من می رسید، اگه به من می رسید چی میشد، اگه من یه همچین پدرو مادری داشتم چی میشد، اگه فلان، خیلیها ، کاش بزرگان میدیدن کیف میکردن. آقا اون بالا نشسته داره دستور میده، چقدر قشنگ. لذتشو ببر. به جای اینکه بپیچی به پر و پای خودت لذتشو ببر. خدایا این چقدر لذت داره، خدایا عزتش رو بیشتر کن. خدایا عزتشو بیشتر کن.</p>
<p>حالا میگه شما انفاق هم اگه نمی کنی اگه سخته برات انفاق کنی، باید انفاق کنی خب بیا قرض الحسنه بده. قرض به هر جهت یه مقداری چیزتره، تو بازار یه مقداری. بعضی وقتا طرف میاد میگه که یه پولی داری مثلا که چی، آدم زورش میاد خب ، جون که نیست پوله. بعدش میگه که خب پس قرض بده. میگه خب چک هاشو چه جوری میدی؟ بعد چکهاش اولاد به اولاد میشه این چک ها. مثلا میشه ماهی ۵۰ تومان . ۳ ملیون میگیره ماهی ۵۰ تومان ۵۰ تومان میده، ولی به آدم فشار نمیاد میگه آخی این قرضه. به خدا بیا قرض بده. حالا انفاق هم نمی کنی، بیا قرض بده. خدا با اسکنتش بر می گردونه. <span style="color: #008000;">إن تقرض الله قرضا حسنا یضاعفه لکم</span>. خدا مضاعفه می کنه، دوبرابر میکنه بهت بر میگردونه. بیا قرض الحسنه بده به خدا. یعنی انفاق این هزینه کردنه پس بیا قرض بده.</p>
<p>لیغفر لکم، باید، اینکه ماده انفاق هی داره اینجا تکرار میشه بدلیل اینکه اصل اون ریشه رو بزنه که شما بتونی چیزی از خودت بکنی. باید بتونی بکنی. <span style="color: #008000;">لن تنالوا البر حتی تنفقوا ممّا تحبون</span>. به خدا، به مقام ابرار کسی نمی رسد مگر اینکه از برخی از محبوبهای خودش بگذره. تنفقوا ممّا تحبون. از اون چیزایی که دوست داره از بخشی اش باشد بگذره . وگرنه به مقام بزرگان، به ابرار نمی رسه. حالا اون محبوب یه موقع پوله، یه موقع وقته. محبوبهای آدمها مختلفه. از محبوب خودش باید بگذره. یا برخی از محبوبهاش. لذا اینقدر ، ببینید مسئله انفاق در دین به صورت کلی، تو آیات هم که نگاه بکنید، به عنوان فقط یک مسئله پوشش فقر جامعه نیست. یک رژیم تربیتی است برای خود شخص. تو آیات کاملا واضحه. آیات بحث این نیست که آقایون ما یه سری فقرا داریم اینا تو جامعه لنگند شما کمکشون کنید. آیات اینجوری هم ما داریم اما همش این نیست. آیات اصلا این نبود. این نبود یه سری فقرایی ما تو جامعه داریم شما کمکشون کنید که لنگی جامعه رو برطرف کنید. این بحث این بود که شما باید یه چیزی بکنی از خودت. این رژیم تربیته. شما باید این کار رو بکنی باید بتونی این کار رو بکنی. مطمئن هم باش که تو جامعه همیشه یه سری فقیر وجود داره که ما به ازا وجود داشته باشه که می کنی یه جا فرود بره. لذا مسئله انفاق یه جور تربیته. و من یه موقعی هم گفتم تو این جلساتی که یه جور تهییج میکنن برای انفاق، تهییج های خارج از عادت و عقل، مثلا یه چی پخش می کنن. تو خانومها تو جلسات، یه فیلمی راجع به فقر و فلاکت یه عده ، بعد یه دو لیتر اشک از اینها میگیرن، بعد همون موقع میارن کیسه ها رو میگردونن. طرف انگشترشو میده، النگوشو میده. این خارج از اون رژیم تربیتی اسلامه. این خارج از اون رژیم تربیتیه. یعنی شما تونستی یه پولی جمع بکنی، ولی طرف سر عقل که میاد برگشت به خودش گفت که عجب غلطی کردم، میفهمه که اونجا زیاده روی کرده. یه بلایی سر آدم میارن. از این کارها می کنن. تو جلسات بخصوص خانومها. برا پول جمع کردن. تو بالاشهر تهرانها تو اینجا نه. بالاشهر تهران از اینکارها می کنن برا پول جمع کردن. طرف رو به قدری تو احساس خودش عمیق میکنن که یه همچین حرکتهای احمقانه ای ازش سر میزنه. بعدا هم شاکیه از خودش که یه همچین کاری کرده. این درست نیست.</p>
<p>ولی شما برای اینکه میخوای تقوای خودت رو، و اون زینتی که در دنیا بهت داده، و اون تقوا رو بخوای به استطاعت خودت اعمال بکنی میگه و أنفقوا خیرا لأنفسکم، یه چیز خیری برا خودت انفاق کن. و قرض به خدا بده. <span style="color: #008000;">یُضاعِفهُ و یَغفِرلکُم والله شکور، والله حلیم، والله عالم الغیب، والله عالم الشهادة، والله عزیز، والله حکیم</span>. خدا مغلوب نیست. خدا محکمه، همه این دستورات محکمه. خدا هم می بینه. فکر نکن که کی می بینه کی نمی بینه. خدا عالم الغیب و الشّهادة هه. لذا شما انفاق به مخفی بکنی خدا می بین.، به شهادت بکنی، خدا می بینه. خدا عالم الغیب والشهاده هه. <span style="color: #008000;">لذا فاتَّقوالله مااستَطَعتُم وَ أنفقوا خیراً لِأنفُسِکُم</span>. حواستون هم تو زندگی باشه که با دشمن زندگی می کنید. یعنی با یک نوعی از دشمنی دین دارید زندگی می کنید. و اون موقع  اگر کسی حواسشو به این قضیه جمع بکنه و بنا به فرض ما هم می تونه محبت داشته باشه هم می تونه حذر کنه.</p>
<p>شما هنوز احتمالا عده زیادیتون لااقل، یا فکر می کنم همتون، شاید کم، مثلا بچه نداشته باشه که بقهمه که بچه یعنی چی. بچه از این بچه کوچولوها نه ها. نه بچه ایه که یواش یواش بزرگ میشه، یواش یواش می فهمه، یواش یواش توقعاتی می کنه، یواش یواش مقایسه می کنه، اینقدر می فهمه، تازه می فهمید بسیاری از حرکات پدرومادر رو تحت الشعاع قرار میده. اصلا بچه هم امر و نهی که نمی تونه بکنه، بچۀ کوچولو. ولی اون محبت خودش رهزن دینه. می تونه رهزن دین باشه. اینا چیزایی است که شب درازه، بهش می رسید. که ببینید که چه جوری ممکنه که یه همچین اتفاقاتی بیفته.</p>
<p>[سوال حضار] بشرٌ اون تنوینش، بشر معنای جمعی هم داره، و اون تنویش هم گاهی میگن تنوینیه برای تضعیف مثلا. بشرٌ مثلا یه بشر. یه بشر مثلا میخواد یه همچین کاری بکنه؟ بشر میخواد همچین کاری رو بکنه. اینو علامه اتفاقا سر این تنوینش میگن که حالتی برای تضعیف داره. حالا چقدر درسته ، چون که تنوینهای تضعیف، تنوینهاییه که با کسره اینا  میاد. تنوینهای مجروریه. اینکه تو قران خیلی هست که مانع این ایمان خیلی وقتها این است که خودشونو مواجه با یه بشر می بینن. أبَشَراً واحِداً نتَّبِعوه إنّا إذاً فی ضَلالٍ و سُقُر ما یه بشر ، یه بشر همینجوری اومده میخواد کل این حرکت رو درست کنه ، ما دنبال این راه بیفتیم؟ نمی ریم دنبال این راه نمی افتیم!</p>
<p>یعنی اینکه یه بشر وجود داره این وسط، برا همین هی تقاضایی می کرد که چرا ملک نیست؟ بعد خدا هم میگه تو سوره انعام  یه آیه ای است که سر جای خودش بسیار آیۀ زیباییه که <span style="color: #008000;">و ما قدرالله حقّ قدره إذ قالوا</span>، خب اینا خدا رو نشناختن که میگن که به بشر یه چیزی نازل بشه، اینا خدا رو نشناختن که خدا یه موجودی درست میکنه نمونه خودش. که بهش میتونه وحی بکنه. <span style="color: #008000;">وَما قَدروا الله حَقَّ قَدرِه إذ قالوا ما هذا علی بشرٍ مِن شیءٍ . ما أنزل الله علی بشرٍ مِن شیءٍ .</span> یعنی اینکه بشر نمیتونه ، یعنی اینکه قدر اندازه های خدا رو نفهمیده که چیه. چون که اندازه های خدا اینه که نمونه های خودشو می تونه درست کنه. و این یه خدایی تو زمین میشه ، یه همچین چیزی میشه، یه خلیفة الله میشه، یه همچین چیزی میشه اونموقع میشه همه اسماءالله رو ریخت تو این. یعنی که خدارو نمیشناخته.</p>
<p>[سوال] من بخش وسطش رو انداختم ، بخش وسطش رو فردا میگم به فضل خدا. یک بخش اولش یک بخش اعتقادیه که شما رو به جهت اعتقادی یه چیزایی که آموزش میده، شبیه آموزش اعتقادات ما نیست. از تاریخ و اقوام گذشته میاره به شما، به چشم شما. یک بخش میانی ای داره که بعد از اینکه اعتقاد شما رو درست کرد یه سری متفرع بر اون حرفهایی که زده میگه فآمنوا بالله. بحث ایمان و گرایشهای شما رو درست میکنه. وقتی این دو مرحله رو تونست درست بکنه تو شما، می مونه یه مرحله ای که به صورت رفتاری شما رو درست میکنه. یعنی اعتقادی، گرایشی، رفتاری. رفتار شما رو باید نسبت به جهان درست بکنه. لذا تو این بخش سومش، لذا یک سوره ایه که یه هدایت کلی. مایۀ اصلیش هدایته. هدایت کلیه. تو بخش اعتقادی، بخش گرایشی، و و بخش رفتاری شما. حالا با نوع نگاهی که خواهیم دید، بذارید موقعی که جمع بندی میخوایم بکنیم سوره رو روشن تر انشاءالله خواهد شد.</p>
<p>خدایا خداوندگارا ما را ببخش و بیامرز.</p>
<p>قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.</p>
<p>در امر فرجش تعجیل بفرما.</p>
<p>ما را از سربازان خاص امام زمانمان قرار بده.</p>
<p>خدایا قلب ما را به معارف نورانی قرآن و اهل بیت منور بگردان</p>
<p>خدایا این ضیافت بزرگ روبر ما مبارک قرار بده.</p>
<p>طبقاتی از نور ، نثار روح حضرت امام بگردان.</p>
<p>مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.</p>
<p>توفیق شهادت در رکاب مولامون حضرت بقیة الله رو به ما عنایت بفرما.</p>
<p>بالنبی و آله الفاتحة مع الصلوات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=559</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890523_03.mp3" length="8704264" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>نبوت دریافت، رسالت ابلاغ – حکومت ولایی، جلسه هفدهم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=552</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=552#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 22:56:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محیا باقری</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت ولایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=552</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی با موضوع «حکومت ولایی»
تاریخ برگزاری: ۱۹/ ۱۲ / ۸۸
محل برگزاری: مدرسه علمیه مشکات (واحد برادران) 
لینک: فایل صوتی جلسه هفدهم– کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۹٫۹۸ مگابایت
بسم الله الرحمن الرحیم
به جهت این که این بحث ادله ولایت فقیه بحث نقلی اش تمام بشه و این استدلال صحیحه قداح تمام بشود مطالبی را عرض [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><strong>جلسه سخنرانی با موضوع «حکومت ولایی»</strong></p>
<p style="text-align: center"><strong>تاریخ برگزاری: ۱۹/ ۱۲ / ۸۸</strong></p>
<p style="text-align: center"><strong>محل برگزاری: مدرسه علمیه مشکات (واحد برادران) </strong></p>
<p style="text-align: center"><a href="http://qasemian.ir/velaei/Velayat.881219.17.mp3">لینک: فایل صوتی جلسه هفدهم– کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۹٫۹۸ مگابایت</a><a href="http://qasemian.ir/velaei/Velayat.881216.16.mp3"></a></p>
<p dir="rtl">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p dir="rtl">به جهت این که این بحث ادله ولایت فقیه بحث نقلی اش تمام بشه و این استدلال صحیحه قداح تمام بشود مطالبی را عرض می کنیم. اصل صحیحه رو که خوندیم، روایت أبی البختری رو هم خوندیم. استخوان بندی استدلال به صحیح قداح رو هم گفتیم. استخوان بندی رو اگر یک بار دیگه بخوایم تکرار کنیم اینه که می فرمایند: وإن العلماء ورثة الأنبیاء. اگر علما ورثه انبیا هستند و علما هم همین منظور فقها هستند، خوب آنچه که به عنوان شان از شئون نبی هست به عالم می رسد الا ما خرج بالدلیل. از جمله شئون انبیا همین شان ولایت بر امور سلطانیه و حکومت است. این شان هم به شئون فقیه اضافه می شود الا این که دلیل خارج بکنه و دلیل هم خارج نکرده. این استخوان بندی این استدلال هست. یک اشکالاتی در این استخوان بندی وجود دارد که خودشون مطرح می کنند و جواب می دهند.</p>
<p dir="rtl">چند تا مطلب رو باید ایشان جواب دهند:</p>
<p dir="rtl">۱-   مسئله ای به نام مسئله ولایت و حکومت جز مسائلی است که قابل میراث هست. منتها ورثه اون فرق دارد. مسائل مالی و مال جز چیزهایی است که مشخصا مربوط به میراث است، ورثه اون هم مشخص است که چه کسانی هستند. باید این رو امام جواب بدهند که آیا مسئله ولایت و امور سلطانیه هم جز مسائلی است که قابلیت بر میراث دارد و ورثه اون چه کسانی هستند. یعنی عملا قابلیت بر توریث دارد؟</p>
<p dir="rtl">امام جواب می دهند که دارد. می گویند از کجا می فهمیم که دارد؟ می گن این مسئله توریث و میراث یک مسئله عقلایی است. عقلا باید بگویند که این جز مواردی هست که میراث بردار باشد یا نه. عقلا هم می گویند که ولایت جز مسائلی است که میراث بردار است. مثلا می گویند که فلانی وارث فلان تخت و تاج شده، یعنی به همون معنای میراث رسیده. حالا این تاج و تخت از پدری به فرزندی می رسید شما می گفتید غلط است. بحث غلط بودن این یک مطلبی است، اینی که قابلیت بر میراث دارد یک مطلب دیگری است. از پدری به فرزندش میراثی رسیده است که به غلط به او رسیده، ولی میراث است. حتی اگر به فرزندش نمی رسید و به کس دیگری می رسید می گفتیم فلانی میراث تاج و تخت دارد. یا امیر المومنین راجع به مسئله ولایت و خلافت خودشون در اون جریان خطبه شقشقیه می گویند <span style="color: #339966">فَرَاَیْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى، فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذًى، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً! اَرى تُراثى نَهْباً.</span></p>
<p dir="rtl">دیدم صبر در این موضع به خرد نزدیکتر است، پس صبر کردم در حالى که گویى در دیده ام خاشاک بود و در گلویم استخوان! مى دیدم که میراثم به غارت مى رود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><span id="more-552"></span></p>
<p dir="rtl">پس مسئله خلافت مسئله ای است که قابلیت در توریث دارد، حضرت می فرمایند من وارث خلافت بودم و این چپاول شد. پس در درجه اول امام جواب این نکته رو می دهند که آیا مسئله ولایت و حکومت و سلطنت قابلیت در توریث دارد یا نه، که قابلیت توریث داره. جز اموری نیست که میراث بردار نباشد.</p>
<p dir="rtl">۲-   بعضی شک کردند که این علما منظور فقها هستند یا منظور ائمه اطهار هستند. من دیدم که علامه بحرالعلوم در همین معنا تردید کرده و می گویند که علما یعنی ائمه. برای این که تقویت بکنیم نظر یک کسی مثل علامه بحرالعلوم رو در این معنا، امام هم خودشون اندازه ضرب قلم یک بحثی می کنند، شما جامع الاحادیث رو باز بکنید. کافی جلد ۱ صفحه ۳۴ حدیث ۴:</p>
<p dir="rtl">امام صادق می فرمودند که <span style="color: #339966">«<em>یقد الناس علی ثلاثة اصناف، عالم و متعلم و قطاع»</em></span> مردم بر سه دسته صبح می کنند.  عالم و متعلم و همین خس و خاشاک. قطاع یعنی گرد و غبار.<span style="color: #339966"> « <em>فنحن العلما و شیعتنا المتعلمون و سایر الناس قطاع</em>»</span> علما ماییم.</p>
<p dir="rtl">خوب می خوام استفاده بکنم از این فنحن العلما. وقتی می گه علما یعنی ائمه. اگر می گویند العلماء ورثة الانبیا یعنی این که ائمه ورثه انبیا هستند. اگر شما قائل بر همچین نظریه ای بشوید استدلال از بیخ جمع می شه. چون بحث این هست که ائمه ورثه انبیا هستند چه ربطی به مسئله فقها دارد؟ اون موقع اگر بگویید که خوب فقها هم ورثه ائمه هستند و ورثةُ الورثه ورثه. به قیاس مساوات. می گن این حرف ها دیگه مجازیه که بگیم ورثه ی ورثه ای او بگیم ورثه شخصی است. که بگیم فقها ورثه ائمه هستند ائمه هم ورثه انبیا هستند، پس فقها ورثه انبیا هستند. این حرفها دیگه می شه مجاز. از لحاظ عرفی این حرف رو نمی شه زد. خوب پس این رو باید امام جواب بدهند که العلما ورثة الانبیا منظور ائمه نیستند. جواب امام:</p>
<p dir="rtl">این سبکی که اینجا در حدیث داریم مشخص است. کسی اگر آشنا با بحث حدیث باشد و عباراتی که راجع به ائمه می گویند، می داند  سبکی که برای ائمه به کار می برند این گونه نیست. هیچ موقع به این معنا نمی گویند که من سلک طریقاً یطلب فیه علماً سلک الله به طریقاً&#8230; کسیکه در راهى رود که در آن دانشى جوید خدا برای او راهی باز می کند. هیچ موقع این سبک رو برای ائمه نمی گویند. برای اهل بیت که مثلشون مثل ماه لیلة البدر نسبت به انجم دیگر هست این طور نمی گویند. بلکه سبکی که اینجا می گویند این جوری نیست. اونها به عنوان ارکان علم مطرح هستند، نمی گویند که مثل ستاره ای هستند در دست دیگر ستارگان که. می گویند مثل ستاره در دست آدمهای زمینی هستند. در مورد اونها که نمی گویند هر کس که به راه علمی برود خدا برایش راه باز می کند و منظور این اهل بیت باشند. این سبک سبکی نیست که برای اهل بیت به کار می رود. حق هم با امام است. برای ائمه از این سبک استفاده نمی کنند. منظور این علما همون فقها هستند.</p>
<p dir="rtl">عبارتی اضافه کنیم ما به اون. این فنحن العلمایی که از این سبک در بیانات تفسیری اهل بیت زیاد داریم بیان مصداق اتم گاهی می کنند. این یکی از سبک های بیان خود ائمه است که مثلا می گویند که قد افلح المومنون. این مومنون یعنی امیر المومنین. این به این معنا نیست که به معنی امیرالمومنین باشد. این من باب جری و تطبیق بیان مصداق اتم است. مصداق تمامش رو می گویند امیرالمومنین. یا می گویند یا ایها الذین آمنوا، این الذین آمنوا یعنی امیرالمومنین. می خوان بگن بالاترین یاایها الذین آمنوا یعنی امیرالمومنین. این جور نیست که بگویند علما فنحن العلما یعنی ما فقط علما هستیم. نه ما یک آدم هایی داریم که هم عالم هستند و هم متعلم مثل آقای جوادی آملی. اینها هم مقداری علم دارند و هم مقداری دارند می آموزند، علمشون تمام نیست. نمی شه در روایت گفت اینها علما نیستند. اگر در فنحن العلما می گویند این علما یعنی ائمه، این به بیان مصداق اتم هست. این اصلا یک سبک روایی است. کسی این سبک رو بشناسه می فهمه که در حقیقت بیان مصداق اتم رو می گویند و منحصر هم می کنند به خودشون. همون چیزی که علامه مفصل در تفسیر المیزان می گویند هذا من باب الجیر. گاهی اوقات حتی تطبیق می دهند به بعد از زمان نزول. دیدید در جریان زید ابن علی می گویند آیه وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ. ایشون مصداقی از مصادیق این آیه است. مثلا می گویند عثمان مصداق این آیه است. اینها بیان مصداق و تطبیقه.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: اینهایی که می گویید چیز یقینی است؟ بله. کسی با سبک روایات آشنا باشه براش یقینی می شود.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: شاید مثلا اگر اینجوری در نظر بگیریم، بعضی جاهاش این طوری هست واقعا مصادیق متعددی هم دارد. یه آیه هم هست که اینا میشن مصادیقش مثلا. ولی گاهی روایت می گه این آیه ماییم یا خدا واقعا در مورد اهل بیت استعمال کرده یا اینکه نه یه مصداق کلی گفته و اینا مثلا مصادیقش می شن.</p>
<p dir="rtl">شما بارها در قرآن می بینید که می گویند ایانا انا، منظورش ماییم. مثلا قل الامر ایانا انا. بالاخره ما دست از ظاهر آیه نمی تونیم بشوریم که. ظاهر آیه دقیقا مشخصه اولی الامر کیه. نمی گن این شانی از شئون ماست که، می گن منظور این آیه ماییم. قد افلح المومنون ایانا انا.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: مثلا چه جوری ما می گیم مفاتیح، می گیم ناظر به باز کردن کلید وجه باز کردنش اینه. می گیم اولی الامر داره اهل بیت رو می گه واقعا حالا اینجا با این عنوان مورد خطاب قرار داده چون با این وجه ائمه کار داره. حالا اینجا چرا نمی تونیم یه شکل دیگه بگیم؟</p>
<p dir="rtl">شما دست از ظواهر الفاظ نمی تونید بشورید. مثلا منحصر کردن المومنون در امیر المومنین. داره میگه قد افلح المومنون الذین فی صلاتهم خاشعون. داره خصوصیات مومن رو می گه. منحصر کردن این در خود امیرالمومنین که درست نیست. شاهدش اینه که گفتن الذین آمنو ها ماییم. ما بسیاری از این الذین آمنو  ها داریم که در جاهای بد به کار رفته. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ یا مال مردم رو نخورید. خوب خطاب به امیر المومنین دارن می گن مال مردم رو نخور؟ این به این معنا نیست. می خوان بگن الذین آمنو ما مصداق بارزشیم. اگر بخونید روایات تفسیری ما رو می بینید که این واقعیت داره که دارند خودشون رو به عنوان تطبیق و جیر مطرح می کنند. مطمئن بشید که این یک سبک هست برای این که بگن تهش ما هستیم. شما چطور می تونید مطمئن بشید که کی چه جور صحبت می کند؟ باهاش اونقدر صحبت کنید تا ببینید ادبیات حرف زدنش چه جوریه. ادبیات حرف زدن اهل بیت رو شما می تونید توی روایات تفسیریشون ببینید که چه جوری خودشون رو مطرح می کنند به عنوان مصداق های بارز. گاهی اوقات ما از این آیه ها داریم که قرآن مخاطبش پیامبر هست. خوب پس باید قرآن رو بذاریم کنار، چون مخاطبش پیغمبره. نه این مخاطب اتمش طبیعتا پیغمبر هست. بقیه هم مخاطب هستند. کافه للناس دیگه.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: وقتی می گیم یا ایها الذین امنوا مصداق اتمش امام علی است از کجا می شه ثابت کرد که نحن العلما هم مشابه همون قضیه است؟</p>
<p dir="rtl">ببینید همین که شما نتوانید اطلاق دیگری بکنید کفایت می کند. شما یک سبکی از صحبت دستتون بیاد که با این سبک از صحبت نمی تونید استدلال دیگه ای بکنید. بگید که لزوما دارن خودشون رو می گویند. بالاخره عالم معنی اش واضحه یعنی چی. عالم یعنی من له العلم. دیگه از ظاهر الفاظش که نمی تونیم عدول کنیم. اینها از خود روایات در می آید. آیا عالم به معنای اون عالمی که العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء؟ نه. این هم نیست. ما فقط این رو نداریم که. از این سادگی در برخورد با روایت ما باید در بیایم. یک موقع است طرف یک علمی رو از یک روایت در می یاره که العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء. می گه آقا هر جا عالم استفاده شد در روایات یعنی این. شاهد قرآنی هم براش می یاره که انما یخش الله من عباده العلما. خوب ما همین یک روایت رو نداریم که. عالم تعابیر مختلف داره که این یکیشه. شما همین تعبیر رو بگیر بیار تو نهج البلاغه رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه. چه بسیار عالمی که کشته جهلش است. یعنی عالم هست و عاقل نیست، یعنی اون نور رو نداره. پس عالم در حقیقت در بسیاری از تعابیر یعنی کسی که به تعبیری درس خونده. ائمه یک مدل حرفشون رو بیان نمی کنند. و الا این رو می شد داد به کامپیوتر از اون طرف خروجی گرفت. یک مدل بیان نمی کنند. همینی که این سبک برای شما سبک قطعی بشود که ائمه این کارها رو هم می کنند ما اینجا دعوی نداریم، می گوییم که فنحن العلما. علما ماییم. می گیم که یعنی علمای اتم یعنی اینها هستند. کسی که عالم هست و متعلم نیست. وقتی که امیرالمومنین می گوید که ما لله آیة اکبر منی، خدا بزرگتر از من نیافریده. خوب این می خواد درس خونده و متعلم چه مکتبی باشه؟ می شه عالم به علم مطلق. تو این دنیا بزرگتر از من وجود نداره. همین اهل بیت مگه سر زید ابن علی نگفتند انه عالم بلعلما آل محمد، یعنی آیا زید ابن علی هم جز ائمه است؟ منظور اینه؟ اینها رو باید با هم نگاه کرد که این تعبیر عالمی که استفاده می کنند یعنی همین درس خونده. همین فقیه.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: و ما اخذ منا یعنی اخذ تشویق می کند که به سمتی برن دیگه. هر کی این بگیره حظ خیلی زیادی می بره.</p>
<p dir="rtl">بله دیگه . امام هم همین رو می گویند. می گن این تعبیر شایسته اهل بیت نیست و منظورشون اهل بیت نیست. کسی برود دنبال علم حظ وافر گیر اهل بیت می یاد. این تعبیر تعبیری نیست که برای اهل بیت به کار می ره. پس این هم سوال دوم و جواب.</p>
<p dir="rtl">۳-     یک سوال رو مطرح می کنند. امام به عنوان بی خودترین حرفی که می تونه بیان بشه نقل می کنند سوال رو، البته سوال در جای خودش قابل تامله. بحث این است که می فرمایند کسی می تواند چنین شبهه ای بکند، بگوید العلما ورثة الانبیا اینجا وصف نبی به عنوان یک وصف عنوانی ماخوذ است. توضیحش رو می دم. یعنی العلما ورثة الانبیاِ بماهم انبیا. منظور چیه؟</p>
<p dir="rtl">یک فرقی در بحث نبی و رسول تو متون دینی ما هست. سوره مبارکه حج آیه ۵۲ رو بیارید. <span style="color: #339966">وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ.</span></p>
<p dir="rtl">و پیش از تو هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه هرگاه آرزو می  کرد [ اهداف پاک و سعادت بخش خود را براى نجات مردم از کفر و شرک پیاده کند ] شیطان [ براى بازداشتن مردم از پذیرش حق ] در برابر آرزویش شبهه و وسوسه می  انداخت، ولى خدا آنچه را شیطان [ از وسوسه ها و شبهه ها می  اندازد ] می  زداید و محو می  کند، سپس آیاتش را محکم و استوار می  سازد; و خدا دانا و حکیم است.</p>
<p dir="rtl">این که شیطان یک تسلطی بر انبیا دارد یا ندارد خودش یک بحثی است. ولی اجمالا چیزی که مشخصه تفنن در عبارت رسول و نبی هست. از این عبارت چند جای دیگه قرآن می بینید که از کسی یاد کردند گفتند رسولا نبیا، این رسول نبیه. یعنی هم رسول هست و هم نبی. سر جای خودش هر وقت بحث عصمت شد مشخص خواهد شد که رابطه رسول و نبی یک رابطه عام و خاص مطلقه. هر کدومش ناظر به یک جنبه هست. نبی اون حیثیتی رو می گن که پیام رو می گیره. علم رو دریافت می کنه. به این حیثیت می گن حیثیت نبوت. حیثیت رسالت حیثیتی است که ابلاغ می کنه، حیثیت پیام دهی است. هر رسولی نبی هست ولی هر نبی رسول نیست. یعنی گرفته داره ابلاغ می کنه، می تواند بگیرد و ابلاغ نکند. یعنی بگیرد نبی علی نفسه باشد. برای خودش هست. حالا که این رو فهمیدید سوال و اشکال این می شه. وقتی می گن علما ورثه انبیا هستند به حیثیت نبوت اونها دارن می گن، یعنی انبیاء بماهم انبیا. یعنی من باب این که دارن علم می گیرن، این هم مطابق با ظاهر خود روایته. بحث این است که اینها دارن علم می گیرند. یعنی وصف عِنوانی نبی اینجا ماخوذه. من الان جواب نمی دم، دارم اون رو تقریر می کنم. وقتی می گن علما ورثه انبیا هستند انبیا رو دارن مطرح می کنند. اگر می گفتند وارث رسل هستند صحبت شما درست بود. اگر می گفتند وارث عیسی و موسی هستند صحبت شما درست بود. در این صورت جهت ولایت و حکومت اخذ شده بود و می گفتیم این هم وارث. ولی قصدی داشتند از این که گفتند ورثه انبیا هستند نه ورثه رسل. از آن جهتی که اینها دارند پیام می گیرند، یعنی این وصف عنوانی ماخوذ است. در این روایت به این وصف عنوانی ائمه توجه کردند. از این جهت که دارند علم را می گیرند درست است و ما هم قبول داریم که ورثه هستند. اشکال خیلی فنی هست. این شد سوال.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: نبی معناش این است که از خدا بگیرد؟ </p>
<p dir="rtl">بحث حیثیت نبوت این است که علم بگیرد، درست است که حالا از خدا می گیرد ولی این دیگه درش اخذ نشده. نبی این است که پیام و علم می گیرد. بحث این هم نیست که پیام می دهد. اینی که از خدا می گیرد زیادت حد بر محدوده. یعنی یک چیزی است که زیادی است در این بحث. مثلا بگید پیک چیه؟ پیک اون کسی است که می گیره و می دهد. حالا از کجا می گیرد؟ معلوم است از شرکت پست می گیرد. ما می دونیم که پیام رو از خدا می گیرد. آیا در تعریف کلمه نبی این گذاشته شده که این رو دارد از خدا می گیرد؟ نه. این هم جز حدود تعریف نبی است؟ نه. اگر شما قائل بشید که حیثیت پیام گیری از خداست در این صورت کل استدلال باطل می شه. من دارم اشکال مستشکل رو براتون می گم. می گم اون دارد حیثیت پیام گیری رو می گوید. این هم ورثه انبیا می شود، پیامش رو می گیرد از خدا هم می گیرد. اصلا از خدا بگیرد، علما مگه از کی می گیرند؟ اون هم یک جوری پیامش رو از خدا دارد می گیرد دیگه. تمام این روایات می شه معدات برای این که پیامش رو از خدا بگیرد.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: پس یک نفر عالمی که در زمان رسول الله بوده رو هم باید بهش بگیم نبی دیگه؟ می شه ورثه رسول الله. ببینید به این بخش توجه کنید که این علم می گیرد.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: چرا این عنوان رو دارند؟</p>
<p dir="rtl">ما یک چیزیی داریم در اصول که یا می رسید یا خواهید رسید و یا این که یا نمی رسید یا نخواهید رسید. می گن تعلیق حکم بر وصف مشئر بر علیته. ببینید من یک موقع می گم اکرِم زیدا، یعنی شما زید رو اکرام کنید. یک موقع من می گم اکرم زیدا العالم، دارم می گم زید عالم رو اکرام کنید. یعنی من دارم تقریبا علت اکرام رو هم به شما می گم. اکرم زیدا لعلمه. این زید عالم رو اکرام کن. تقریبا می گم همونی که می گن مشئر به علیته. بسیاری از عبارات قرآن همین جوریه. وقتی که دارد این وصف و عنوان رو می گوید عملا دارد دلیل رو تو همون می گوید. خیلی وقتها خود ما اوصافی که می گیم همین طور هستمثلا می گیم این بچه پررو را ول کن. دلیلش اینه که پررو بازی داره در می یاره. یعنی همین وصفی که داریم می گیم و این حکم رو معلق در این وصف می کنیم، داریم عملا علتش رو هم می گیم .</p>
<p dir="rtl">این شبهه ای که وارد کرده شبهه بی ربطی نیست. امام این جوری در حقیقت له می کنه این رو. دارد گفته می شود که علما ورثه انبیا هستند این وصف انبیا بودن ماخوذ هست در این جمله. و انبیا  بودن یعنی گرفتن چیزی.</p>
<p dir="rtl">علامه بر این اشکال ندارد که حیثیت نبوت و رسالت با هم فرق دارد، علامه اشاره به یک بحث روایی می کند که امام هم اتفاقا اشاره می کند. بحث خود حیثیت نبوت و رسالت یک مطلبی است، بحث نبی با رسول یک مطلب دیگه. در مورد این بعدا بحث خواهیم کرد. در روایات بحث نبی با رسول یک تفاوتی دارد. نبی کسی است که صدا رو می شنود، ملک رو نمی بیند مگر در خواب. رسول کسی است که هم در خواب می بیند، هم صدا رو می شنود و هم ملک رو می بیند. بگذارید من روال استدلال رو جلو بیام بعدا به این می رسم.</p>
<p dir="rtl">اشکال این شد که ورثه انبیا یعنی ورثه انبیا به ما هم انبیا. این شد محصل اشکال و جواب امام:</p>
<p dir="rtl">جواب امام این است که این جور دقت ها  رو در این مسائل نمی شه کرد. این جواب حرف درستیه. ببینید اگر رسول در کنار نبی بیاید این تفکیک ها حرف دارد. ولی بحث انبیا وقتی که همین جور مطلق می یاد این دقت ها درش وجود نداره. شما آیه ۲۱۳ بقره رو بیارید.<span style="color: #339966">کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ</span></p>
<p dir="rtl">مردم امت واحده ای بودند، پس [ از پدید آمدن اختلاف و تضاد ] خدا پیامبرانى را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت که بیایند اختلافات مردم را حل کنند. یعنی دقیقا اون حیثیته در نظر گرفته نشده. در عنوان انبیا حیثیت ها اخذ نشده. نگاه به این چیزها نمی شود. شاهدش همین آیه ایست که من الان خواندم. در نبی یک شانی دارید که بحث قطب عالم بودن و واسطه فیض الهی بودنه و یک بحث این است که آمده تا اختلافات مردم را حل بکند. این هم عنوانش از خود نبی استفاده می شود نه از عنوان رسل. پس این وصف های عنوانی این جوری از این دقت ها نمی شه کرد در این عبارت ها. لذا انبیایی که ما می گیم یعنی همه اون کسانی که ما بهشون می گیم انبیا. از جمله پیغمبر. به عبارتی امام این سوال رو می کند، می گویند اگر از شما این سوال رو بکنند که عالم ورثه پیغمبر هستند یا نه، مردم می گویند هستند به دلیل العلما ورثه الانبیا. یعنی به این اوصاف عنوانی کاری ندارند. یک تعبیر هم در روایات داریم فرق بین رسول و نبی که اون یک بحث دیگه ای است اصلا. این که ملک رو می بیند یا نمی بیند که اون اصلا به فقها نمی رسد و همه هم می دانند که ربطی به ارتباط فقها ندارد. این رو در روایات ما داریم، تفاوت قرآنی هم نیست. کسی هم شک نداره که اینها جز میراثی نیست که به فقها برسه. منظور از انبیا همین صد و بیست و چهار هزار پیغمبری است که داریم. </p>
<p dir="rtl">این وصف های عنوانی به این صورت ماخوذ نیست. پس استدلال امام کامل می شود الا یک شبه ای که وارد می کنند که امام سعی می کنند جواب بدهند که حالا چقدر در جواب موفقند یا نه و فیه تامل. شبهه این است که جدی ترین شبهه هم هست:</p>
<p dir="rtl">۴-   امام در پایه ی این کار از یک اطلاق گیری استفاده کرد و اون این که وقتی که می گویند ورثه انبیا هستند و هر شانی شانی دارد یعنی این که هر چیزی که لهم ینطلق الیهم. یک اطلاق گیری این جوری کرد. و الاطلاق مذله الاقدام العلما. اطلاق گیری جایگاهیست که پای علما را می لغزاند. کسی خدشه وارد بکنه در چنین اطلاق گیری هایی که بگه هر چیزی.</p>
<p dir="rtl">من اون مثال صاحب جواهر رو برای شما زدم. کسی که یرید ان یتزوجها گفته بریم نگاه کنیم گفتن اشکال نداره نگاه کنید. گفته پس کلش رو نگاه کنیم. و بعد صاحب جواهر با یک بیان تندی گفته به این معنا که خرفت هر کسی غیر این نظر بده. چون که من اطلاق گیری کردم. و حال آن که همون جا اشکال کردن به ایشان که یک انصرافاتی وجود داره تو اینجا. یه انصرافاتی وجود داره که می گن بریم ببینیم یعنی همون چیزایی که عمده می شه دید. موی او رو می شه دید؟ آره می شه، نه این که بری در حمام نگاه کنی. این رو اشکال به او کردن. صاحب جواهر هم خیلی با مخالف شدید برخورد می کنه.</p>
<p dir="rtl">این رب یمکن هم همین طوره، کسی با قرائن در روایت چنین اشکالی بکنه با توجه به این که یک انصرافاتی وجود داره. اینجا منظور اینه که علم اینها رو می گیره. یعنی وارث علم است. روایت هم داره همین رو می گه. یعنی بحث این رو داره می گه که اینها احادیث از خودشون به جا گذاشتند. یک ادامه ای به این چسبوندند  که تو صحیح بخاری هم وجود داره. می گوید ما ترکناه و هو صدقه. که فدک رو از دست ائمه گرفتند. اونجا دارد می گوید ما درهم و دینار به جا نمی گذاریم یعنی ما اهل درهم و دینار نیستیم. ما مثلا رئیس های دنیاداری که بخوایم تاج و تختی به جا بذاریم از خودمون نیستیم. ما علم به جا می ذاریم. ما از خودمون احادیث به جا می ذاریم. ما اهل به جای گذاری یه همچین حرفهایی هستیم. روایت هم که داره همین رو می گه. اینجا انصرافات ذهنی وجود داره، که البته بارها بحث انصراف رو با شما کردیم.</p>
<p dir="rtl">در اصول اطلاق گیری که می کنن می گن مقدمات حکمت باید کامل باشه تا اطلاق گیری بشه کرد. از جمله مقدمات حکمت این است که انصرافات ذهنی وجود نداشته باشه. شارع در مقام بیان باشه و &#8230;</p>
<p dir="rtl">انصرافات ذهنی یعنی چی؟ یعنی این که عرف یک چیزی رو می فهمه از این. این رو می گیره یه قدر متیقنی که مانع از این اطلاق گیری های شما می شه. مثل این که در امروز می گیم بسیج، می گیم سپاه، ما یه انصرافات ذهنی از این کلمات داریم. اگر می گویند که مسئولیت این قضیه با سپاه است کسی نمی گوید سپاه یعنی کلا هر چیزی که با هم جمع می شن و یک کار گروهی با هم می کنند، پس این هم سپاه رو می گیره هم ارتش رو می گیره هم بسیج رو و &#8230; نه. گرچه ممکنه در لغت نامه دهخدا بری معنی اون یک چیز دیگه باشه، اما منظور ما اون نباشه. یا مثلا همون مثال یرید ان یتزوجها انصرافات ذهنی وجود داره که می گن آقا ما می تونیم بریم ببینیم شخص رو، انقدر بین قدر متیقن در مقام تخاطب وجود داره. انقدر بین سائل و امام قدر متیقن وجود داره که ما همه رو که نمی تونیم ببینیم، همین چیزهایی که امکان دیدنش هست رو می شه دید یا نه. سوال همینه. همین رو داشته سوال می کرده. اگر کسی اینجا ادعای انصراف بکنه و بگه ما انصرافات ذهنی داریم و این ادعا ادعای معقولی باشه که اینجا به نظر می یاد معقوله، مانع از اطلاق گیری می شه و اگر اطلاق گیری شما نتونید بکنید کل ریشه حرف از پایه زده می شه. و شما نمی تونید بگید ورثه انبیا است پس ورثه همه چیز انبیا است. خود روایت داره ورثه علمی رو می گه. چیزهای دیگه رو دفع نمی کنه ها اما داره این رو می گه. شما می بینید که انصرافات مانع اطلاق گیری هست.</p>
<p dir="rtl">امام سعی می کنند که جواب بدهند، حالا جواب ایشان رو می بینیم ولی این جواب به نظر می یاد جواب کاملی نیست. البته مستشکل در داخل این یک اشکالی می کند که امام جواب اون رو هم می دهند و اون جواب درستیه. و اون این است که:</p>
<p dir="rtl">علی الخصوص انّما اومده. کدوم انما رو می گن؟ <span style="color: #339966">وإنما أورثوا أحادیث من أحادیثهم.</span> فقط اینها حدیث ارث می ذارن. امام می گن این حرف رو دیگه نزن. این انما ازش این حرفها در نمی یاد که بگه فقط انبیا از خودشون حدیث به جا می ذارن. اگه این رو بگید یعنی هیچ چیز دیگه ای به ارث نمی ذارن. امام این رو جواب می دن. اشکال رو یک بار دیگه می گم. این است که در روایت به صورتی که از أبی البختری است گفته شده وإنما أورثوا أحادیث من أحادیثهم. یعنی اونها ارث می ذارن فقط احادیثشان را. اگر این حرف باشه که اونها فقط احادیث به جا می گذارند این دیگه زیرآب بقیه رو می زنه. یعنی مال و حکومت و ولایت و&#8230; کلا را نفی می کند. امام جواب این رو میدن و این جواب یک جواب فنی است و درست است.</p>
<p dir="rtl">تو اصول بحث حصر اضافی هست. من الان این بحث رو مختصرا توضیح می دم. یه حصر داریم به نام حصر حقیقی، یه حصر داریم به نام حصر اضافی. حصر حقیقی اونجایست که شما می گید فقط یعنی فقط بدون هیچ چیز دیگه ای. در این اتاق کی بیاد؟ فقط ایشون بیاد. این می شه حصر حقیقی. حصر اضافی یعنی در مقابل با یک دسته دیگر می گن فقط این، نه این که کلا بگم فقط این. یه مثال قرآنی بزنم: ما در مورد صفات پیغمبر داریم که ایشون این جوری هست که انما انت منذر. تو فقط منذر هستی. انما انت مذکر، تو فقط مذکری. شما اگر مفهوم حصر حقیقی رو از این برداشت کنید می شه چی؟ یعنی پیغمبر فقط منبری است. هیچ شان دیگه ای ندارد. یعنی فقط وظیفه اش این است که پیام بدهد. نه وظیفه اش تعلیم و تربیت است، نه تبیین احکام، نه تفسیر آیات، نه حکم و امور سلطانی و نه هیچ چیز دیگه ای به جز مذکر بودن. بعضی ها وقتی با این جور انماها برخورد می کنند شروع می کنند یک داستان قرآنی هم ذیلش درست کردن. یعنی پیغمبر رو در می یارن ازش یه منبری. در واقع محصور فیه انما آخره. یعنی تو فقط مذکری نه این که فقط تو مذکری.</p>
<p dir="rtl">ما چیزی داریم به نام حصر اضافی. این رو از کجا در آوردیم؟ این رو از بیانات عرف در آوردیم. ۲ تا چیز رو وقتی می خوان با هم مقایسه کنند در مقام مقایسه می گن تو فقط اینی. <span style="color: #339966">فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ، لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ (۲۱و۲۲ غاشیه)</span> می گن تو مصیطر نیستی، تو مذکری. نمی تونی به زور اونها رو با ایمان کنی. در مقابل این دو فعل می گن تو مذکری. وگرنه پیغمبر شئونشون در قرآن این است که <span style="color: #339966">وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ. لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ،</span> وظیفه تفسیر آیات به عهده پیغمبر هست. <span style="color: #339966">لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ،</span> وظیفه حکومت بر عهده پیغمبر هست. فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ، بشارت و انذار بر عهده ایشون هست. اینی که می گن انما انت مذکر می خوان بگن لست علیهم بمصیطر. همین رو می خوان بگن. به اینها می گن حصر اضافی.</p>
<p dir="rtl">حالا امام این جواب فنی رو به ایشون می دن که دیگه انما رو نگو. این در مقابل درهم و دینار اومده و یک حصر اضافی است. می خوان بگن اینها اهل درهم و دینار نیستن. اهل احادیث و علم هستند.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: انصراف نداره به حصر حقیقی اگه حصر بیاد ربطی به قیم بودنش نداره ؟</p>
<p dir="rtl">نه، این رو باید عرف بفهمه. آیا وقتی یک همچین کلامی می گوید، دارد در مقابل درهم و دینار می گوید یا این که ما هیچ مالی نمی ذاریم؟ یعنی به بچه هامون هیچ ارثی نمی رسه به همین دلیل. از درهم و دینار شما این رو می فهمید که ما اهل درهم و دینار نیستیم. ممکنه آقای خامنه ای بگن طلبه که اهل پول نیست، منم یه طلبه. یعنی این که هیچ چیزشون مثل ابا مال خودشون نیست یا این که طلبه دنبال پول نیست. خیلی ملتزم به الفاظ نباید باشیم. باید بفهمیم متن رو. این که بگیم درهم و دینار ندارند یعنی واقعا درهم و دینار ندارند که درست نیست.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: برخوردمون عوض نمی شه؟ این قدر با متن اینجوری برخورد می کنند؟</p>
<p dir="rtl">اینجایی که اطلاق گیری می کنند همین معضل به وجود می یاد که خیلی با دقت اطلاق گیری می کنند. اون جا هم واقعا حدیث یعنی ما اهل درهم و دینار نیستیم. به عرف بدید همین رو می فهمه. این رو نمی فهمه که ما اصلا پول تو جیبمون نیست. این جور نیست که اگه بگن ارث پیغمبر چیه یاد پول بیوفتیم. این طوری نیست که مثل شاد یاد کاخ سعدآباد بیفتیم. بگن پیغمبر یاد احادیث ایشون و نهج الفصاحه و سنن النبی و اینها می افتیم. یعنی یاد طاق ها و قصرها و این جور چیزها نمی افتیم اصلا. وقتی می گن ما از خودمون این ها رو به ارث می ذاریم یعنی ما این جوری هستیم. این فرمایش رو امام جواب می دن و به حصر اضافی می گیرند. می گن این حرفها از این انما در نمی یاد. ولی اون جواب اطلاق گیری رو که کسی می گوید این اطلاق یک انصرافاتی دارد. که علامه بحرالعلوم من می دیدم در حقیقت لغت انصراف رو حتی ایشون به کار برد. این انصرافات دارد اینجا و اطلاق گیری نمی تونیم بکنیم. امام یک جوابی می دهند که ما متن رو می خونیم تا برسیم به جواب امام. تا سر صفحه ۶۴۷ خوندیم.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">ومن الضروری أن هذه أمر قابل للانتقال والتوریث، ویشهد له ما فی نهج البلاغة: أرى تراثی نهباً. فعلیه تکون الولایة أی کونه أولى بالمؤمنین من أنفسهم فیما یرجع إلى الحکومة والامارة منتقلة إلى الفقهاء.</span></p>
<p dir="rtl">ضروری این است که این امر قابلیت انتقال و توریث دارد، و شهادت می دهد برای این او آنچه که در نهج البلاغه آمده: دیدم که میراثم به غارت و چپاول رفت. ولایت الویت دارد به مومنین از نفس هاشان به آنها در آنچه که راجع است به حکومت و امارت منتقل می شود به فقها. پس این به فقها منتقل می شود.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">نعم ربما یقال: إن المراد بالعلماء الأئمة (علیهم السلام)،کما ورد نحن العلماء و فیه مالا یخفی. ضروره انه مع عدم القرینه یکون نقض العلما ظاهرا فی الفقها غیر الائمه فراجع ما ورد فی العلما و العالم و العلم. مع ان قوله علیه السلام فی صحیحه القداح من سلک طریقا یطلب فیه علما لا ینطبق علی الائمه علیهم السلام بضروره هو قرینه انه غیر الائمه</span></p>
<p dir="rtl">گفته شده که کما این که وارد شده مراد از علما ائمه هستند. اشکالی دارد که بر کسی پوشیده نیست. علما بدون هیچ قرینه ای ظاهر است در فقها نه در ائمه. به بحث العلما و عالم و علم مراجعه کنید( تا ببینید این ها بدون قرینه منظور فقهاست.که ما توضیح بیشتری دادیم بر مبنای بحث مصداق اتم که فنی تر است.) به اضافه اینکه در صحیحه القداح این وارد شده که هر کسی طریقی برود که در آن طلب علم میکند، به ضروره این حرفا منطبق با ائمه نیست و آن قرینه ای است بر اینکه اینها غیر ائمه اند.<a href="http://ar.imam-khomeini.com/Localdqdqdqdqdq%25"></a></p>
<p dir="rtl"><a href="http://ar.imam-khomeini.com/Localdqdqdqdqdq%25"><span style="color: #339966">کما أن قوله فی ذیل روایة أبی البختری: فمن أخذ بشیء منها فقد أخذ حظاً وافراً لا ینطبق علیهم (سلام الله علیهم) بضرورة، فحینئذ یکون قول (علیه السلام): فانظرواً علمکم هذا عمن تأخذونه. فإن فینا أهل البیت الخ</span></a><span style="color: #339966">. أمراً متوجهاً إلی العلماء بأن علمهم لابد وأن یؤخذ من معدن الرسالة حتى یصیر العالم بواسطته وارثاً للأنبیاء، ولیس مطلق العلم کذلک، أو متوجهاً إلى الأمة بأن یأخذوا عملهم من ورثة الأنبیاء أی العلماء، وکیف کان لا شبهة فی أن المراد بهم فقهاؤنا (رضوان الله علیهم وأعلى الله کلمتهم).</span></p>
<p dir="rtl">همان طوری که در ذیل روایت ابی البختری آمده که: به ضروره بر آن ها (ائمه) این تعبیری که کسی که از آن ها چیزی بگیرد خیلی حظ زیادی برده است منطبق نیست. در این هنگام این قولی که می گوید که نگاه بکنید به علمتون که از کی می گیرید که در میان ما اهل بیت یک بطونی هست که فلان و فلان. این ۲ حالت داره (یا این فانظروا داره به علما و فقها میگه ای فقها نگاه کنید علمتون رو دارید از کی می گیرید! برید از ائمه بگیرید یا داره به مردم میگه ای مردم نگاه کنید که علمتون رو دارید از کی می گیرید برید از علما بگیرید. می خواد بگه به هر جهت علما فقهان نه ائمه) امری که متوجه علما است که می گوید باید علمتون رو از معدن رسالت بگیرید تا اینکه به واسطه آن وارث انبیا شوید؛ نه اینکه مطلق علم بشه وارث انبیا؛ یا امری که متوجه امت است که برید علمتون رو از ورثه انبیا بگیرید؛ و هر جوری که باشد علما یعنی فقها.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">وأوهن منه ما قیل من أن وراثة الأنبیاء بما هم أنبیاء لا تقتضی إلا تبلیغ الأحکام، فإن الوصف العنوانی مأخوذ فی القضیة، وشأن الأنبیاء بما هم أنبیاء لیس إلا التبلیغ.</span></p>
<p dir="rtl">و این ضعیف ترین حرفی است که زده شده (همین وصف ماخوذ عنوانی) اینی که این وراثت انبیا از اون جهت که انبیا هستن این فقط اقتضای تبلیغ احکام دارد پس این وصف عنوانی ماخوذ در قضیه است و شان انبیا از آن جهت که انبیا هستند چیزی جز شان تبلیغی نیست (فقط تبلیغ و هیچ کار دیگه ای ندارند) ولی کسی که بحث وصف عنوانی رو میگه؛ میگه من حیث نبوه که نبوت یعنی گرفتن پیام. به این حیثت میگن نبوت.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">نعم لو قیل: إنهم وارث موسى وإبراهیم (علیهما السلام) مثلاً صح الوراثة فی جمیع ما لهم، وذلک لأن هذا التحلیل خارج عن فهم العرف، ولا ینقدح فی الأذهان من هذه العبارة الوراثة من موسى و عیسى وغیرهم، سیما مع إتیان الجمع فی الأنبیاء، فإن الظاهر منه إرادة أفرادهم، ویکون العنوان مشیراً إلیهم لا مأخوذاً بنحو الموضوعیة.</span></p>
<p dir="rtl">بله اگر مستشکل اشکال بکند که اینها ورثه موسی و ابراهیم اند مثلا، این وراثت در جمیع آنچه براشون هست صحیح است؛ (جواب امام) و این تحلیل خارج از فهم عرف است و در اذهان این عبارت شکل نمی گیرد که وقتی می گن انبیا منظور همین عیسی و موسی رو می گن دیگه و علی الخصوص وقتی جمع انبیا رو بگن؛ ظاهر اراده افراد این هاست نه وصف عنوانی. یعنی می خوان بگن مشیر به افراد یعنی میگن علما ورثه موسی و عیسی و هود و پیغمبر و &#8230; اینهان نه اینکه وصف عنوانی نبی را شما ماخوذ بگیری بگی که الان اشاره به اون وصف داره میشه. نه، مشیر به افرادش است نه با اون انبیا موضوعیت داشته باشد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">ولو سلمنا ذلک فلا شبهة فی أن ما ثبت لعنوان النبی (ص) فی الکتاب والسنة لابد وأن یورث، وقد قال الله تعالى: {النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ونحن لا نرید إلا إثبات وراثة هذا المعنى، إذ فیه جمیع المطالب، وهذا واّضح وجداً.</span></p>
<p dir="rtl">و اصلا گیرم که شما به این وصف عنوانی نبی گیر دادین، نبی رو قبول دارین؟ یه آیه براتون میخونم النبی اولی باالمومنین من انفسهم. ریشه این جواب این است که نبی در اطلاعات معمولی که می گن، به معنای نبی به ما هم انبیا نیست اصلا، در مقابل رسل که به کار می ره یک کاربرد خاصی داره. برای همین در اون آیه فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرین که اختلافات مردم رو حل کنن گفتیم. نبی اگر خالی به کار برود، دقت نبی بما هم انبیا اصلا درش نیست. اون نبی برای خودش یک اطلاق خاصی دارد. امام دارد ضربه فنی آخر رو در این زمینه می زند که می گوید: اگر این نبی خیلی عنوانش اذیتت می کند، حرفت رو می پذیریم. باز هم مگر نداریم النبی اولی بالمومنین من انفسهم؟ خوب این جوری هم به نتیجه می رسیم. اصلا گیرم که بپذیریم این وصف های عنوانی ماخوذ رو. قبول داری که هر چه عنوان نبی باشد به ارث می رسد؟ وقتی این رو ثابت کنیم همه چی رو باهاش ثابت کردیم دیگه. اگر وصف النبی اولی بالمومنین من انفسهم رو قبول کنی من دیگه همه چیر رو ثابت کردم.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #339966">کما أن عنوان الرسول والنبی فی متفاهم العرف واحد وإن ورد الفرق بینهما فی الروایات بأن النبی یرى فی منامه ویسمع الصوت ولا یعاین الملک، والرسول یسمع الصوت ویرى فی المنام ویعاین الملک. ولا شبهة فی أن الوراثة لیست فی هذا المعنى الذی فی الروایات، ضرورة أن الفقهاء لم یکن منزلتهم کذلک، فحینئذ إذا ثبت شیء للرسول ثبت للفقیه بالوراثة، کوجوب الإطاعة ونحوها، فلا شبهة من هذه الجهة أیضاً.</span></p>
<p dir="rtl">عنوان رسول و نبی در متفاهم عرف واحد است و یک فرقی در روایات راجع بهش گفتند. نبی کسی است که صدا رو می شنود، ملک رو نمی بیند مگر در خواب. رسول کسی است که هم در خواب می بیند، هم صدا رو می شنود و هم ملک رو می بیند. ( یعنی فرقش در بیداری دیدن است) شکی نیست که وراثت در این معنا راجع به فقها نمی گویند و فقها همچین منزلتی ندارند. این چیزی که مراد روایت است همین نبی مامور به ابلاغ است. نبی که می گن یعنی همین موسی و عیسی و پیغمبر. اگر چیزی برای رسول ثابت بشود برای فقیه وراثت است. مثل وجوب اطاعت و نحوه آن.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: اگر این جوری پیش بره کلا هیچ جا اطلاق گیری نمی تونیم بکنیم!</p>
<p dir="rtl">نه این جوری نیست. در انصرافات، انصراف باید یک چیزی بشه که فهم عرف قبول می کنه. نه این که یک سری احتمالات باشه. عرف های متفاوت داریم. برای همین است که اجتهاد کار سختی است. برای همین اطلاق گیری می شه. باید ببینیم در عرف خودشون چه چیزی جز انصرافات خودشون بوده. برای همین است که تاریخ پیوسته و در ارتباط با روایات ماست. مسائل بسیار پیش پا افتاده ای یک زمانی به جهت تاریخی مهم شده و متفاهم عرفی شده. اگر در آن زمان پیغمبر می گفتند ریش هاتون رو رنگ کنید، همه می فهمیدند یعنی چی. ریش هاتون رو رنگ کنید یعنی خودتون رو شبیه یهودی ها نکنید. چون که یهودی ها ریش هاشون رو رنگ نمی کردند. اگر کسی کار تاریخی نکنه وقتی که وارد روایت بشه، می گه معنی این روایت استحباب رنگ کردن ریش است. حال آن که اگر در اون فضا باشد معنای درست رو متوجه می شود. برای همین امیر المومنین می گن: الان که دین باز شده و حوزه دین گسترده شده دیگه هر کسی می خواد رنگ کنه و هر کسی نمی خواد رنگ نکنه. ضرورت کار تاریخی و فهم فضای اون موقع خیلی مهمه.  مثلا سر محث خروج بالسیف  چرا اومدیم یک بحث تاریخی کردیم؟ برای این که شما متوجه بشید امام وقتی این حرف رو می زنند دقیقا چه منظوری دارند. لذا یک کار کامپیوتری نمی شه کرد. باید رفت در همان زمان انصرافات رو در آورد. باید چنبره زد روی روایات. یعنی اونقدر روایت خونده باشید و در روایات با ائمه زندگی کرده باشید و منطق حاکم بر کلامشون رو فهمیده باشید که حتی اگر نتونی استدلال بکنی بازم بگی این نیست. بتونی بگی این انصراف در این معنا ندارد. یک سری جاها هم اختلاف می شود.</p>
<p dir="rtl">حاضرین: یک عالمی با یک عرفی یک حکمی صادر کرده، دقیقا یک عارف دیگر در همون زمان یک حکم دیگر صادر کرده!</p>
<p dir="rtl">بحث یک منطقه دیگه نیست. کسی نمی تونه بگه مرحوم صاحب جواهر آدم کمی است که. کنار صاحب جواهر یک نفر دیگه می گه این چیزی که آقای صاحب جواهر دارن یک همچین اطلاق هایی می گیرند، این اطلاق ها گرفته نمی شود. همین ها می شه که فهم ها با همدیگر فرق می کند. وگرنه می شد برنامه کامپیوتری ریخت و نتیجه در آورد. می گن من با توجه به فضای روایت و با توجه به مدت زمانی که در جامعه اسلامی اینها زندگی کردم این حکم رو می دم. درباره قرآن هم همین طور است. بعد از ۲۰ سال خدا می گه الم یعلم&#8230; یعنی شما این رو هنوز نمی دونی؟؟ این همه گفتم نمی فهمی؟؟ یک وقتی میخواد یک چیز جدیدی رو بگه. می گه علموا&#8230; می گه بدانید که فلان. یک مدت مثلا باید بیانات امام حسین رو بخونید. روایات ایشون رو بخونید و در بیارید مدل تکلم امام حسین(ع) چجوریه. اینها می شه فقه، وگرنه اگر اجتهاد همین چیزها بود من مجتهدم. اون اجتهاد ناب پوس انداختن لازم دارد. ۵۰ سال در بیانات ائمه سیر کنی و نفس بکشی تا مجتهد بشی. شما الان تازه در مقام فهم هستید. تازه در فهم هم چقدر نورانیت برای انسان ایجاد بشه و آدم به نورانیت بیانات اهل بیت رو بفهمد مهم است.</p>
<p dir="rtl">وظیفه شما طلبه این است که اذا رجو الیه لعلهم یحذرون.  باید مردم رو بترسونی. یعنی مردم از جهنم بترسن. نه این که شما یک مشت درس تو ذهنتون تلنبار کنید و استفاده نشه. عالم اون است که وقتی میگه مردم رو از دوزخ و جهنم و این چیزها بترسونه. این تقوا لازم دارد. پیغمبر وقتی که درباره جهنم صحبت می کردند صورتشون سرخ می شد، مثل این که دارن بیم می دن از این که یک لشکر جراری دارد حمله می کند. این جوری که آدم بخواد بترسونه و به تقوا دعوت کنه، باید با این مبنا تنفس و زندگی بکند، خودش از جهنم بترسد و ملت رو هم از جهنم بترساند.</p>
<p dir="rtl">وصل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=552</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/velaei/Velayat.881219.17.mp3" length="10467328" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://qasemian.ir/velaei/Velayat.881216.16.mp3" length="8876032" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه دوم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=548</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=548#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 07:42:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=548</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۲ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف

لینک: فایل صوتی جلسه دوم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۷٫۸۳       مگابایت
در توضیح سوره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۲ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890522_02.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه دوم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۷٫۸۳       مگابایت</a></strong></p>
<p>در توضیح سوره مبارکۀ جمعه ،عرض شد که این سوره یک جریان هدایت اجتماعی رو، مورد بحث قرار می ده. آیات ابتداییش رو که عرض کردیم این بود که خدا بواسطۀ حکمران بودنش قدرت حکمرانی داره و حکمرانیش رو تحت عنوان دین ابراز می کنه. اون چیزی که در مرحله دوم، این هدایت رو بحثش رو تکمیل می کنه، در آیات ۵ تا ۸ می بینید. محتوای این آیات این است که، و پیامش این است که شما تصور نفرمایید که اگر دین آمد این خودش کفایت می کنه برای اینکه اون ثمرات دین بیاد؛ هیچ موقع این طور نیست، که وقتی دین میاید، ثمرات دین هم میاید. دینو باید بهش عمل کرد.این جاست که رو میکنه به یهودیها (و من باب اینکه به در میگیم که دیوار بشنوه ) و شروع میکنه به یهودیها میگه که: &#8220;<span style="color: #008000;">مثل الذین حمّلو التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا </span>&#8221;  مثل کسانی که تورات بهشون تحمیل شد ولی حمل نکردند، تلاش نکردند، این تحمیل شد،بار شد بهشون  که رو قلبشان حمل کنند و نکردند &#8220;<span style="color: #008000;">کمثل الحمار یحمل اسفارا</span>&#8221; مثل الاغ های بارکش می مونه -که &#8220;سفر&#8221; به معنای این کتابهایی که پرده از رازها برمی داره، کتاب های گران قیمت- این ها را بار کردند و این ها مثل الاغ بارکش شدند؛ یعنی چیزی به نفعشون نشد. اگه کسی در خدمت این معارف باشه و اون موقع کار دیگری بکنه، این نه تنها این معارف بدردش نمی خوره، بلکه زحمت است. این معارف برای کسی که نمی خواهد عمل بکنه(نه کسی که می خواد عمل کنه ولی نمی کنه) &#8220;کمثل الحمار یحمل اسفارا&#8221; مثل الاغ بارکشه که یه سری کتاب های قیمتی گرفته رو گرفته ، داره حمل میکنه فقط. این نتیجش اتفاقا بدتره.</p>
<p>&#8220;<span style="color: #008000;">بئس مثل القوم الذین کذّبوا بآیات الله والله علیم بالظالمین</span>&#8221; بد مثلیه مثل قومی که تکذیب کردن آیات الهی رو. این تکذیب عملیه یعنی با عملشون تکذیب کردن ، یعنی گفتن دروغه. چونکه ما کفر عملی داریم، کفر اعتقادی داریم، تکذیب اعتقادی داریم، تکذیب عملی داریم. اگه یه نفر گفت این میوه خیلی شیرینه، گفتیم خودت بخور، گفت نمی خورم؛ این غذا خیلی خوبه، گفتم بخور، گفت من نمی خورم، این معلومه داره تکذیب میکنه خودش. اینکه کذّبوا بآیات الله، یا داره که، تو آیات مربوط به حج داره که حج برای کسیست که من استطاع إلیه سبیلا، کسیکه مستطیع میشه حج براش واجب میشه، بعدش دارد که کسیکه کافره، اون موقع خدا غنیه. این کافره ، به معنای کسیکه حج نمیره است.این کفر عملیه یعنی به لحاظ عملی کافره. اینام تکذیب های عملیه یعنی به جهت عملی تکذیب میکنه. داره یه سری معارف رو میگه ولی عمل نمیکنه. این معارفی که میگه و عمل نمیکنه، داره تکذیب میکنه خودش. میگه بد مثلیه مثل کسایی که کذّبوا بآیات الله والله لا یهدی القوم الظّالمین.</p>
<p>این سعی هم که حالا باید در فقره بعدی این بحث که می بینید تلاشی باید باشه، توی اشل خود آخرت. یعنی تلاشی باید باشه در<span id="more-548"></span> اشل خود دین. شما این آیات سوره مبارکه اسراء رو بیارید، ص۲۸۴ آیه ۱۸-۱۹: &#8220;<span style="color: #008000;">من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید</span>&#8221; کسیکه ارادۀ عاجله بکنه، یعنی این دنیا رو میخواد، عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید، ما براش تعجیل میکنیم ، برا اون عاجله، برا کسیکه بخوایم، اونقدری که بخوایم. یعنی اینجوری نیست که هر کی جهت دنیا بخواد تلاش بکنه ما بهش می دیم همه چیزش رو. برا کسیکه بخوایم ، اونقدری که بخوایم بهش می دیم. &#8220;<span style="color: #008000;">ثمّ جعلنا له جهنّم یصلیها مذموماً مدحوراً</span>&#8221; بعدش براش قرار میدیم جهنمی که می سوزونتش، به حالت مذموم، مذموم این خیلی مهمه که، عذاب، عذابِ خزیه. &#8220;<span style="color: #008000;">إنّک من تدخل النّار فقد أخزیته</span>&#8221; اینش از همش بدتره. خدایا اونی که وارد آتیش میکنی، رسوا شده. اینش بده. عذاب الخزیه ، عذاب الهونه. مذموماً، مدحوراً. یعنی دور شده و طرد شده</p>
<p>&#8220;<span style="color: #008000;">و من أراد الآخرة و سعی لها سعیها</span>&#8220;: کسیکه اراده آخرت بکنه، یعنی اصلا آخرت بخواد؛ و سعی میکنه، سعی لها سعیها: سعی میکنه، در خور آخرت، سعی در خور آخرت خیلی سخته. سعی میکنه، سعی، مطابق با آخرت. تا چقدر سعیمون مطابق با آخرته.</p>
<p>&#8220;<span style="color: #008000;">سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا</span>&#8220;، اما دیگه اونو خدا تشکر میکنه از سعیش. اینکه بدون سعی کسی بخواد به جایی برسه، و یا سعی منقطع از وحی. اینهم نکته بسیار مهمیه. ببینید یا ما یه موقع اهل سعی نیستیم یا اهل سعی هستیم منها و منقطع از وحی. همین آیات جمعه، اولش که بحث دین میکنه و بحث اینکه حکمرانی خدا توسط دین داره ابراز میشه و حالا میخواد که یک سعی بکنه، یعنی سعی در پی وحی، سعی وحیانی، وگرنه سعی همینجوریش، اگه شما بخواید انسان رو منهای وحی ببینید اینجوری نیست که انسان بدون وحی میشه که. اگه شما با منطق سکولاریستی تونستید انسان رو منقطع ببینید، اینجوری نیست که انسان منقطع بشه. شما بیارید این آیه که خلاصه هر دمی یک جلوه ای این آیات میکنه. ص۳۲ قرآن، آیه ۲۰۴ بقره:</p>
<p>و من النّاس من یعجبک قوله فی الحیوة الدّنیا یه عده از مردم هستند که قولشون تو حیات دنیا واقعا به تعجب میاره تو رو. حرفشون ، عملشون، تو حیات دنیا واقعا متعجب میکنه ادم رو. توی پیغمبر رو متعجب میکنه، یعجبک، خیلی خوشاینده اینجور حرف زدن، اینجور برخورد، اینجور برخورد با حیات دنیا. و یشهدالله علی ما فی قلبه ، و خدا رو هم شاهد میگیرن بر اونچه که در قلبشونه. یعنی اینجوری نیست که خدا رو قبول ندارن، به هر جهت خدا رو قبول دارن، مثل تمدن غربه. اینجوری نیست که خدا رو قبول ندارن، نه خدا رو قبول دارن. و یشهدالله علی ما فی قلبه هو ألدّ الخصام اینا لدد ترین و لجوجترین و عنودترینِ دشمنانن. چرا؟ و إذا تولّی ، سعی فی الأرض، وقتی که متولی میشه، وقتی که کار دستش میاد، وقتی که حاکم میشن، سعی فی الأرض، یعنی سعیش تو زمین می افته ، سعی لها سعیها نیست. یعنی سعیش یک سعی زمینی میشه.سعی منقطع از وحی میشه. می تونه خدا رو هم قبول داشته باشه. ولی بدترین دشمنیه این. خدا رو قبول داره و خدا هم داره ولی سعیش یک سعی زمینیه. او منقطعه. سعی فی الأرض <span style="text-decoration: underline;">ل</span>یفسد فی الأرض -این لامش لام عاقبته- نه اینکه سعی میکنه تو زمین که بخواد حرث و نسل رو نابود بکنه که، ولی عاقبت این نوع از تفکر این است که حرث و نسل نابود میشه. شما انسان منقطع از وحی، این ببینی اینجوری نیست که انسان منقطع از وحی میشه. لذا در عاقبتش لیفسد فیها. افساد میکنه. تو همین زمنی افساد میکنه. لیهلک الحرث والنّسل. حرث و نسل رو داغون میکنه. والله لا یحب الفساد. بعدی هم که بهش میگی بیا برگرد، و إذا قیل له اتّق الله ، أخذته العزّة بالإثم. همین عزت او رو به گناه میکشونه. یعنی با این همه منطق پیچ در پیچی که پیدا کرده، به همین راحتی بر نمی گرده. بهش بگی بابا شما زدی زمینو داغون کردی با این منطقت، بیا برگرد، میگه اینهمه دانشمندان چی، اینهمه مبانی فکری چی، حالا من بیام برگردم؟! این همون در حقیقت منطق سکولاریستی غربه که الآن به جون این حرث و نسل زمین افتاده. لااقل یکی از مصادیق بارزش همونه. پس سعی میخواد، سعی در خور آخرت.</p>
<p>لذا بر میگرده به یهودیها این حرف رو میزنه که آقایون یهودی این مَثَل شما، مثل الاغهای بارکشه. آقایون مسلمون هم دقت کنن. ما عمل می خوایم.  قل یا أیها الّذین هادوا بهشون بگو که ای یهودیها، إن زعمتم أنّکم اولیاءالله من دون النّاس فتمنّووا الموت إن کنتم صادقین: اگر شما اولیای خدایید اگر شما دوستان خدایید، اگر بودن دین خودش باعث دوستی خدا میشه، اگه واقعا شما دوست خدایید، بهشت رو سند زدید به نام خودتون، فتمنّووا الموت إن کنتم صادقین، خب چرا آرزوی مرگ نمی کنید پس؟ اگه راست میگید آرزوی مرگ بکنید. هر کی فکر میکنه دوست خداست باید بتونه آرزوی مرگ بکنه. چون که آدم میخواد به خدا برسه دیگه. چه چیز بهتر از اینکه این حجاب و فاصله بین من و خدا ، اگه من واقعا دوست خدام، بتونه برداشته شه؟ پس باید بتونم آرزوی مرگ بکنم . و این نقطه ایه که کاملا نقطۀ امتحان جدیه. نقطه ایه که همه ادعاها رو از بین میبره. فتمنّووا الموت إن کنتم صادقین شما مگه رفیق خدا نیستید پس آرزوی مرگ کنید. یه جای دیگه هم تو قرآن همین بحث رو تو آیات سوره بقره، چونکه اینا به مجرد اینکه اهل کتاب شده بودند، خودشونو سوگلی محسوب میکردن. ص ۱۵ قرآن، آیۀ ۹۴ و می گفتن همین حرفی که ما میگیم، همین حرفی که ما میگیم اونا هم میگفتن، و خدا هم همین جوابو بهشون میده: <span style="color: #008000;">قل إن کانت لکم الدار الآخرة عندالله خالصةً من دون النّاس فتمنّووا الموت إن کنتم صادقین</span> اگه شما این جوری میگید که آقا شیعیان حضرت علی همه میرن بهشت، چه جایی بهتر از بهشت، خب چرا آرزوی مرگ نمیکنید پس؟! اگه این بهشت خالصا برای ماست، و ما هم که شیعۀ امیرالمؤمنینیم، و اینجوریه ، و ما میریم بهشت، دیگران هم نیمرن بهشت، بیخود میکنن برن بهشت اصلا! خب چرا آرزوی مرگ نمی کنیم پس؟! <span style="color: #008000;">فلن یتمنّوه أبداً بما قدّمت أیدیهم </span>هیچ موقع آدم آرزو نمی کنه، هیچ موقع نمی کردن، چرا؟ بما قدمت ایدیهم ، به خاطر اون چیزایی که پیش فرستادن، به خاطر اعمالی که پیش فرستادن، به خاطر جایی که برا خودشون درست کردن. آدم هیچ موقع دوست نداره از جای آباد بره جای خراب.از یه جای آباد آدم نمیره جای خراب بما قدّمت أیدیهم به خاطر آنچه که دستهاشون پیش فرستاده. والله علیم بالظّالمین. اونوقت ببینید همینجاست که اگر آدم اهل کتاب باشه، اهل وحی باشه، و اونموقع اهل عمل بهش نباشه وضعیتش از مشرک بدتر میشه. آیۀ بعدش ببینید: <span style="color: #008000;">ولتجدنّهم احرص النّاس علی حیوةٍ، و من الذین أشرکوا</span></p>
<p>حتی اونا رو می بینی که احرص الناس علی حیات هستند. حریصترینن به حیات دنیا. و من الذین أشرکوا .از مشرکین هم حریصترن، همین یهودیها. یه الاغ بارکش یعنی همین، یعنی یه الاغ فقط نیست، زحمت هم داره.</p>
<p><span style="color: #008000;">یودّ أحدهم لو یعمّر ألف سنةٍ و ما هو بمزحزحه من العذاب أن یعمّر و الله بصیر بما یعملون </span>. یا باز آیات دیگه ای هم هست توی همین. باز آیه ۱۱۱ رو ببینید. ۱۱۱ بقره رو. اینا هیچ کسی جز خودشونو قبول نداشتن. خودشون هم خودشونو قبول نداشتن. آیات خودش واضحه: <span style="color: #008000;">و قالوا لن یدخل الجنّة إلّا من کان هوداً أو نصاری</span> گفتن هیچ کی وارد بهشت نمیشه، مگر اینکه یهودی باشه، یا مسیحی باشه. شما وارد بهشت نمی شید. به این حرفها نیست. به خدا به این حرفها نیست. باید متدین بود تا وارد بهشت شد. این میگه تلک أمانیّهم اینا آرزوی ایناست، اینجوری فکر میکنن،<span style="color: #008000;"> قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین</span> اگه راست میگید، برهانتونو بیارید. <span style="color: #008000;">بلی من أسلم وجهه لله</span> بله کسیکه تسلیم بکنه، این رویکرد خودش رو به سمت خدا، خودشو تسلیم خدا بکنه و هو محسن و کارهای خوب انجام بده فله أجره عند ربه و لا هم یحزنون خود اون موقع این یهودی، مسیحیها هم همدیگه رو قبول نداشتن. <span style="color: #008000;">و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود</span> یهودیها میگفتن این مسیحیها به هیچی نیستن، مسیحیها میگفتن یهودیها به هیچی نیستن. <span style="color: #008000;">وهم یتلون الکتاب، کذلک قال الّذین لا یعلمون مثل قولهم</span> اینا هم مثل همینا رو میگن، کسانی که نمی دونن همین حرف هارو میزنن. این به هیچی نیست. دردی نمی خوره فقط این به درد می خوره که <span style="color: #008000;">بلی من أسلم وجهه لله و هو محسن</span> اینکه خودشو تسلیم خدا بکنه، کار خوب انجام بده. این راه حله. لذا با یک لحن تندی خطاب به این یهودیها همینه که <span style="color: #008000;">قل یا أیها الذین هادوا إن زعمتم أنّکم أولیاءالله من دون الناس،فتمنّووا الموت إن کنتم صادقین</span></p>
<p>[سؤال حاضران] ببینید اون روایاتی که داریم طلب مرگ نکنید، روایات مربوط به این است که مثلا کسی مثلا مصیبت زیاد می بینه، مصیبت زیاد داره اینا، تو این وقتا شاکی میشه از دست خدا، تو این وقتا بالأخره به هم میریزه، نفرین می کنه. حتی نفرین کردن ها نفرین کردن عوامل طبیعی، نفرین کردن حتی باد، مثلا اینها رو گفتن نکنید. بعدش هم در نهایه ممکنه طرف طلب مرگ میکنه برا خودش. اینجا بحث این نیست که بیاید طلب مرگ بکنید حتما. بحثش این است که شما خودتونو بااین شاخص بسنجید. ببینید چرا میگن که شما مرگ رو زیاد یاد کنید أذکروا هادم الّذات چرا ذکر مرگ میاد؟ میگن این چیزی که لذتها رو درب و داغون میکنه رو زیاد یاد کنید. اینه که به عنوان یک شاخص عمل میکنه و یاد معاده که، تو سوره صاد هم داره که کسانی که از یاد خدا الذین یضلّون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب کسایی که گم از یاد خدا میشن به دلیل اینکه روز حساب کتاب یادشون میره. این به معنای این نیست که بیاید دقیقا طلب مرگ بکنید خدایا من رو بکش، خدایا من بمیرم. بحث اینه که خودتونو با شاخص مرگ بسنجید خب.</p>
<p>چون اگه واقعا جدی جدی.. ببینید چه جوری امیرالمؤمنین میگه والله لبن ابیطالب، آنس بالموت من الطفل بصبی أمه میگه من اینقدر مرگ رو دوست دارم از یه بچه شیری به پستان مادرش بیشتر اینو دوست دارم. لیکن آرزوی مرگ نمیکنه. خودشو وقتی با این شاخص می سنجه میگه که من دوست دارم. برا من بهترین حالتشه. بهترین حالت اینه که من برم پیش خدا. و اگر این شاخص تو زندگی آدم کاربکنه، درسته که خوف و رجا باید داشته باشیم. ولی همونجوری که شهدای ما چه جوری آرزوی شهادت می کردند، آرزوی اینو نمی کردن که تکلیفاتشونو انجام ندن که. زودتر برن خسته شدن از این زندگی. ولی آرزوی اینکه رفتن پیش خدا و اعتماد به اینکه فرحین بما آتیهم الله، اونجا خوشحالن، اونجا اینند اینا، این چه چیزیه که می تونستن بکنن. همون اونه. اینجام که میگه فتمنّووا الموت اگه کسی واقعا رفیق خداست، خودشو با شاخص مرگ اگه بسنجه باید بگه خدا من برم، اونجا بهتر از اینجاست واقعا هم بهتر از این جاست. یعنی قران که آدم میخونه، مطمئن میشه که بهتر از اینجاست. فقط مشکلش این است که ولایتمنونه أبدا بما قدمت أیدیهم والله علیم بالظالمین. خدا ظالمین رو عالمه، شمام ارزو نکنید حواستون باشه، این شاخص مرگ رو میارم جلو چشمتون حواستون باشه باید به این عمل کنید.</p>
<p><span style="color: #008000;">قل إنّ الموت الّذی تفرّون منه فإنّه ملیقیکم</span> این مرگی که ازش فرار میکنید مطمئن باشید که شما رو میگیره. این مرگه شما رو میگیره، ملاقات میکنه با شما. <span style="color: #008000;">ثمّ تردّون إلی عالم الغیب و الشّهادة </span>. بعدش میرید سراغ عالم الغیب والشّهادة. برید سراغ خدا. اون کسی که غیب و شهادت براش فرق نمیکنه. عالم الغیب و الشّهادة من باب اینکه دریافت ماست از غیب و شهادت. وگرنه علم ماده اش حضوره اصلا. غیب بما هو غیب رو کسی نمی تونه عالم بشه بهش اصلا. در حقیقت این غیب میشه مشهود تا کسی بتونه عالم بشه. اگه میگیم خدا عالم الغیب و الشّهادة هه من باب اینکه برا بقیه غیبه. وگرنه برا خدا شهادته همش. برا کسانی هم که می بینن شهادته. عالم الغیب والشّهادة. <span style="color: #008000;">فینبّؤکم بما کنتم تعملون</span>. اون موقع میرید تازه میفهمید که شما چه کار کردید. فینبّؤکم خبر میدن بهتون که شما چه کار کردید. چرا؟ چون که خودت هم نمیدونی چه کار کردی. چرا؟ به خاطر اینکه نکتب ما قدّموا و آثارهم. یعنی یه کارهایی ما کردیم هنوز آثارش مشخص نشده. آثارش مشخص نشده، اونجا باید مشخص بشه شما چه کار کردی؟ یه کاری کردی، یه اثری گذاشتی، اثر بدش مونده تو عالم، ما قدّموا رو می نویسن، آثارهم رو هم مینویسن. پیامداش رو هم می نویسن. باید بری اونجا تازه به این حساب کتاب باید حدی بشه. <span style="color: #008000;">بما نسوا یوم الحساب</span>.  باید حساب کتاب روز قیامت برا آدم جدی بشه، ماها نمی ترسیم. ما نمی ترسیم. ما مشکلمون اینه که نمی ترسیم. تو اون روزی که، همین الآن طوق به گردنمونه ها، با آثارش. آیات هست، همۀ اعمال ما با آثارش در لوح محفوظ نوشته شده است. به همین دلیل <span style="color: #008000;">و کلّ إنسانٍ ألزمناه طائره فی عنقه</span>. همینجا. ما هر انسانی رو طائرش رو و اعمال بد ونیکش رو ، و سرانجامش رو، همش رو، طوق به گردن او آویختیم. اون موقع چه کار می کنیم؟ فقط <span style="color: #008000;">و نخرج له یوم القیامة کتاباً یلقیه منشورا</span>. اون موقع فقط روز قیامت اینها رو براش اخراج میکنیم. نخرج له یوم القیامة، به صورت یک نوشته ای که یلقیه منشورا،به صورت باز شده خودش می بینه اینا رو. الان طوق تو گردنشه، بسته است، باید منشورا ببینه اینها رو. بعد اینا رو که منشوراً که دید یلقیه منشورا، میگن إقرأ کتابک، حالا خودت بیا حساب بشین حساب کن. اینه که سخته که خودت بشین حساب کتاب کن، علیه خودت. <span style="color: #008000;">إقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم غلیک حسیبا</span>. خودت بشین  علیه خودت حساب کتابهاشو بکن. اینش خیلی مشکله. که آدم خودش بشینه حساب کتاب بکنه علیه خودش.ماها نمی ترسیم از مرگ، وگرنه از حساب، از کتاب. گاهی اوقات اینقدر هم وعده های پی در پی بهشت به ما دادن که اولا ماها قرار نیست بمیریم ظاهرا، سعیمون هم مطابق آخرت نیست ابدا. خودم رو عرض میکنم. سعیمون هم مطابق آخرت نیست. و ائمه هم گفتن که نه بابا این چیزا نیست کسی پسر خالگی با خدا نداره. از ما عمل میخوان. اینجوری نیست. این حرفها نیست باید عمل کرد، عمل دینی هم کرد، عمل مطابق وحی هم کرد.</p>
<p>پیام این دو دسته آیه اینه که:۱- راهش وحیه. ۲- عمله و سعی مطابق وحیه. این هم دومین بیان. حالا هویت این سوره رو این قسمت آخرش بیان میکنه که به عنوان هدایت اجتماعی اون وقت مطرح میشه سوره. در این هدایت اجتماعی سوره، یهویی بحث نماز جمعه میشه و تشریع نماز جمعه. ببینید من باید وحیانی عمل بکنم و باید سعی هم بکنم ولی این سعی من تو چه راستایی باید باشه؟ تو چه قالبی باید ریخته بشه؟ اینه که در حقیقت مدار بحث رو عوض میکنه. شما موقعیت نماز و نماز جمعه ، نماز جمعه ای که واجبه، چون که این نماز جمعه اینجا واجبه. یعنی وجوب نمازجمعه است برای زمان حضور. نماز حالا ویژگیهای خودش که به عنوان یک حرکت سیاسی فرهنگی تو قرآن مطرحه. غیر حرکت فردیه. یعنی شما حتی آیات اینجوری دارید که <span style="color: #008000;">الذین إن مکنّاهم فی الأرض أقاموا الصلوة</span>. کسانی که تمکن پیدا میکنن در زمین، میان نماز، نه نماز می خونن. نماز خوندن احتیاج به تمکن در زمین نداره که. احتیاج به این نداره که آدم رئیس بشه که. نماز به پا میکنن. <span style="color: #008000;">الذین إن مکّنّاهم أقاموا الصّلوة </span>اولین پایگاههاشون هم ، پایگاه فرهنگی میزنن. پایگاه فرهنگی شون هم مسجده. این هم تو قرآن فراوانه. اینقدر این پایگاه فرهنگی مسجد معتبره که منافقین هم حتی اگه بخوان پایگاه فرهنگی بزنن باید برای اینکه رسوا نشن، مسجد میزنن. میشه مسجد ضرار ، سوره مبارکه توبه. یعنی اینقدر معتبره بحث مسجد. پایگاه فرهنگی بوده. اولین حرکتهای پیغمبر هم گواه همین بوده، به محض اینکه به قبا می رسن، مسجد میزنن. تا میرسن مدینه مسجد می زنن. به عنوان پایگاه تمام حرکت های فرهنگی از مسجد شروع میشه.</p>
<p>تشریع نماز جمعه ، غیر ، یعنی علاوه بر اون دو خطبه ای که داره و اون خطبۀ سیاسی که داره، که امامت پیغمبر انجام می شده، می بینید این ملتی که منتشرن در زمین و هر کدوم دارن به یه کسب وکاری به یه کاری مشغولن، اینا حول کدوم محور باید مواضعشونو مشترک بکنن؟ آدمهایی که دارای عقاید مختلف، رفتار مختلف، کارهای مختلف، مشاغل مختلف، می بینید که این وسط یه چیزی تشریع میشه به نام نماز جمعه. که در نماز جمعه، نماز جمعه پایگاهی بوده برای اینکه بیاد یه کاسه بشه حرفها، میاد تو اینجا حرفهاشون یه کاسه بشه. رهبری امت، خط رو بگیرن منتشر بشن. باز دوباره تا هفته بعد بیان خط رو بگیرن منتشر بشن.یعنی اینا در گرفتن خط فکری، من این سعی ای که میکنم به عنوان سعی اجتماعی؛ همین نزدیک به این روال تو سوره تغابن که به عنوان سوره بعدی ایه که انشاءالله خواهیم دید تکرار میشه ولی خب بحث اجتماعی نیست. برای همین میگن محوریت، اصلا اسم این سوره شده سوره جمعه به محوریت این آیاته. من میخوام یه کار بکنم سعی دینی بکنم. با هویت اجتماعی میخوام سعی بکنم. حالا چه جوری باید سعی بکنم. باید هم سعی بکنم. وحیانی هم میخوام سعی بکنم. همۀ این کارها رو هم میخوام بکنم. چه کار باید بکنم؟ خب اگر هر کسی به سلیقۀ خودش، به مزاق خودش، به شغل خودش، بخواد یه رفتاری بکنه، یه موضع گیری ای بکنه، این سعی وحیانی ای که او داره می کنه، با سعی وحیانی ای که اون یکی داره میکنه، با اون فکری که اون داره میکنه، اینا با هم دیگه متفرقب در بیاد، این اجتماع اسمش اجتماعه اون موقع؟ این هویت اجتماعیه اونموقع این؟ خب اینکه هر کسی داره یه طرف میکشه. فرمونو هرکسی یه طرف داره میکشه. لذا تشریع نماز جمعه، خودش، اون نماز جمعه ای که واجبه، که نزدیک به این عصر اگه بخوایم هویتشو پیدا بکنیم نمازجمعۀ حضرت آقاست، اون نمازجمعه هاست که بیان اونجا فصل الخطابها رو بشنوند، اونجا یه کاسه بکنن بعد منتشر بشن. دیگه هر کی نگه من فکر می کنم چی. دیگه رو خط فکری قرار بگیریم دیگه. خط رو بگیرن، منتشر بشن.لذا در این هویت اجتماعی ای که میخوایم ماها سعی وحیانی بکنیم در محوریت خود رهبر، رهبر اون جامعه، رهبر اسلامی اون جامعه، رسول اون جامعه، رسول به عنوان رسول اون جامعه، چیزی که خودش عنوان رسول داره و هویت اجتماعی رسوله به اون ، این بحث نماز جمعه تشریع میشه. که عملا اینو جهت بده وگرنه ما دیگه اجتماع نیستیم ما هویت اجتماعی دیگه نداریم.</p>
<p>ما یه محور لازم داریم تو حرکت اجتماعی. و همیشه هم محور بوده ، باید هم باشه. به خصوص این زمان که دوره طلاییه. ما ها حالیمون نیست. در این دوره طلایی که اون امری که به جهت شأن اجتماعی رسول بوده، محقق شده. شأن اجتماعی رسول محقق شده، اون شان اجتماعی ای که محقق شده باید همه، جهت شأن اجتماعیشون مشخص باشه. خارج از اون بخوان بزنن، این پایگاه اجتماعی نداره، هویت اجتماعی نداره دیگه. هر کسی واسه خودش یه فکری میکنه. ماها باید فهمها مونو هر چقدر که می فهمیم در کنار اون فهم غیر اینکه مشورت بدیم، عملش ذبح بکنیم. مشورت بدیم ولی عمل نمی تونیم بکنیم. هر چی بگن عمل میکنیم. شما می تونی یه چیز دیگه بفهمی، میتونی این فهم خودت رو به رهبری جامعه هم اعلام بکنی و مشورت بدی، اما نمیتونی بر اساس فهم خودت عمل بکنی. چون که یه فهم مسلط بیشتر نمی تونه عمل کنه. کجا صلح کنیم؟ کجا بجنگیم؟ کجا بریزیم بیرون؟ کجا نریزیم بیرون؟ همه اینها یک فهم مسلط لازم داره. فإذا عزمت فتوکل علی الله . و شاورهم فی الأمر، مشورت بکن، فإذا عزمت فتوکّل علی الله. برا همین هم هست که این سعی رو در فقرۀ سوم که ببینید آیات چه گسستگی ای داره اینها. ببینید یه سری شروع کرد که رسولها که اینجوری، بعدش گیرداد به یهودیها، بعدش هم حالا نماز جمعه!. این مثل کشکول می مونه انگار. در صورتیکه اینجوری نیست؛ داره اون سعی وحیانی رو جهت میده که یا أیها الّذین آمنوا إذا نودی لصّلوة من یوم الجمعة فاسعو وقتی که ندای نماز در روز جمعه، این نداش زده شد، فاسعو إلی ذکرالله. بشتابید به سمت یاد خدا. ببینیدیاد خدا همون نمازه. مصداق بارز یاد خداست. به عنوان مصداق بارز، اینکه تو سوره مبارکۀ عنکبوت داریم: إنّ الصّلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله أکبر . که صلاة به عنوان ذکرالله اکبره که صلاة از همه چیز بالا تر. نماز از همه چیز بالاتر. فاسعو إلی ذکرالله وذروالبیع. دیگه همه کاررو ول کن. ببینید پس چی داشتیم؟ : وحی، سعی وحیانی، در محور رهبری، و با تقدم امور اخروی بر امور دنیوی. شما و ذروا البیع.این بیع رو ول بکن. نه بیع رو ول بکن. هر کاری داری ول بکن. نه فقط بیعه. یعنی کارهایی که داری: درسه بحثه دانشگاه اینا، هر چی هست باید ول بکنی بلند شی بری نماز جمعه. بلند شو برو این خط فکری رو بگیر. بلند شو برو به این هدایت خودت یه جهت بده. جهت اجتماعی بده. اینکه ما به دوستان می گفتیم که، یعنی اگر این تلاشهای ما در محور رهبری نباشه، اون تلاشها معلوم نیست به چه می انجامد، تلاشهای متفرقه.</p>
<p><span style="color: #008000;">ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون</span>. اصلا چرا نماز جمعه این جوریه؟ چرا باید اینجوری باشه که همه کارها رو باید تو ول بکنی بلند شی بری خط فکری رو بگیری، بعد منتشر بشی؟ این خیر لکم إن کنتم تعلمون. اگه می دونستین، می دونستین که این برا شما بهتره.</p>
<p><span style="color: #008000;">فإذا قضیت الصلوة،</span> وقتی نماز تموم شد حالا <span style="color: #008000;">فانتشروا فی الأرض</span>. حالا برید منتشر بشید تو زمین. حالا که اتحاد فکری تونو پیدا کردید حالا برید منتشر بشید در زمین. <span style="color: #008000;">فانتشروا فی الأرض وابتغوا من فضل الله.</span> از فضل خدا طلب کنید. برید سراغ کار، کاربارتون، زندگیتون، این چیزا، کار کنید. ولی تو اینجا یه کاسه کنید بعدا برید. <span style="color: #008000;">فانتشروا فی الأرض وابتغوا من فضل الله، واذکروا الله کثیراً </span>زیاد یاد خدا بکنید بازهم، یاد خدا زیاد باشید.<span style="color: #008000;"> لعلّکم تفلحون</span>. تا زمینه برا اون پرهیزگاری و فلاح شما آماده بشه. تازه این هم زیاده، تو آیات مختلفی هست که وقتی که رهاکردید رفتید، نمیگه برید تــــا بعدا بیاید. وقتی که رفتید ، <span style="color: #008000;">وابتغوا من فضل الله</span>، باز دوباره <span style="color: #008000;">واذکروا الله کثیرا</span>. زیاد یاد خدا باشید. چون که آدم اگه کم یاد خدا بکنه اون موقع سر از نفاق در میاره. <span style="color: #008000;">إنّ المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم . و إذا قاموا إلی الصلوة قاموا کسالی یراؤون النّاس و لا یذکرون الله إلّا قلیلا</span>. اینا یاد خدا نمی کنن مگر کم. کم به یاد خدان. کم به یاد خدا بودن، سر از نفاق در میاره. زیاد به یاد خدا باشید. <span style="color: #008000;">واذکروا الله کثیراً.</span> توآیات حج هم اینو داره. میگه وقتی که مناسک تمام شد، سوره مبارکه بقره است فکر میکنم إذا قضیتم مناسککم خب حالا مناسک حج تموم شد، تموم شد؟ میگه<span style="color: #008000;"> فاذکروا الله کذکم آباءکم أو أشدّ ذکراً</span> شما وقتی مناسک تموم شد باز هم یاد خدا باشید. ماه رمضون تمام شد یاد خدا باشید بازهم. <span style="color: #008000;">وإذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله&#8230; فإذا قضیت الصلوة فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله واذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون. و إذا رأو ا تجارةً </span>خدا رحمت کنه آقای بهجت رو تو این آیه جیغ می زد آقای بهجت روزهای جمعه، جمعه صبحها که سوره جمعه رو می خوندن تو نمازشون. و إذا رأو .یعنی چه کار کردند یه عده. إذا رأو ا تجارةً أو لهواً وقتی دیدن تجارت، یه امر بدی نبست تجارت، أو لهواً که یه امر بدیه، لهوه که حالا شأن نزول داره که یه کاروان تجاری با ضرب و دهل و اینا اومدن به سمت مدینه و اینها داشتن خطبه های نماز گوش می دادن، داشتن خیر سرشون خط فکری هفته شونو میگرفتن. أو لهواً انفضّوا إلیها، اونا به سمت اون تجارت و لهو منفض شدندو پراکنده شدند. همه بلند شدند رفتن سراغ کاروان تجاری. ببینن چی مثلا! یه کارناوالیه مثلا. آقای بهجت این تیکه شو داد میزد: وترکوک قائما، یه لنگ پا وایساده. پیغمبر خدا، اشرف مخلوقات خدا وایساده به این امت داره خط فکری میده، بعد اینو همیجوری یه لنگ پا وایسوندن، همه رفتن تو کاروان تجاری، ببینن چه خبره مثلا. یه کارناوال تماشا بکنن. وترکوک قائما! تو رو همینجوری ، فعل ترکوک یعنی ترک کردند تو رو، همونجوری وایساده! همینجوری وایساده بود اینا رفتند! بهشون بگو <span style="color: #008000;">قل ما عندالله خیر من اللّهو و من التّجارة</span> اون چیزهایی که نزد خداست،که برا شما آماده شده، این تقدم بر بحثهای دینیه. ما عندالله خیر من اللّهو از امور لهو بهتره اون چیزی که نزد خداست. اون چی که میخوان بهتون بدن. شما باید این امور براتون مقدم باشه. امور لهو ، امور بی فایده، بی ربط اینا.</p>
<p>خدایا مارو از شر این سریالهای ماه رمضون خلاص کن. واقعا ها! اینا عقل کشور داری میگه اینا باید باشه. اتفاقا عقل کشورداریه. منتهای مراتب این نیست که ساعت ۵و نیم صبح هم میان جلسه تفسیر، اینام باید بشینن چهارتا سریال نگاه بکنن! اینا لهوه. مطمئن باشید چیزی از دست آدم نمیره. یعنی چیزی از دست نمی ده. اگر حالا یه موقع هست یه مسئولیت فرهنگی ای به دوشتونه ممکنه باید بعضی چیزها رو ببینید، باید. اون دیگه بایدیه. ولی اینکه پشت سر هم فیلم ، سریال، فیلم ، سریال، خب اینا میخوان پوز یه شبکۀ دیگری رو بزنن مجبورن هی فیلم سریال بذارن. قرار نیست این طرف بشینن فیلم سریالها رو نگاه بکنن، اینا لهوه. قل ما عندالله ماه رمضونه، یعنی ماه رمضونه، ماه ضیافت خداست. نمیشینن هی تلویزیون نگاه کنن که. <span style="color: #008000;">قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجارة والله خیرالرازقین</span>. خدا خیرالرازقینه. رزقی که به شما میخواد بده رزقیه که خیر بیاره برا شما. شما ممکنه خدا رزق بده منتها خیر نباشه اون رزق. شما فکر میکنید من الان اینو ول میکنم، این امر اخرویمو ول میکنم. اینکه تو بیانات امیرالمؤمنین داریم که کسی اگر امری از امور آخرتش رو به خاطر امری از امور دنیاش به تأخیر بندازه، خدا یه کاری میکنه که ماهو اضرّ منه، یه چیزی یه بلایی سرش میاد از اون بدتر. یعنی به چیز پرضررتر میرسه. یه چیز پردرد. کسیکه امری از امور آخرت رو تعویق بندازه، به خاطر امری از امور دنیاش.</p>
<p>پس این سوره مبارکه جمعه این شد، آیات سوره مبارکه جمعه، یک هدایت اجتماعی شد، با شروع وحی، پیام وحی، سعی وحیانی. و از اون طرف مسئلۀ این هویت اجتماعی این سعی، که با محوریت خود پیغمبر و خطبه های پیغمبر، واینکه پیغمبر جهت بده به حرکتهای ما. اگر اینو بخوایم تطبیق بدیم تو نماز جمعه هایی که واجبه، بخوایم تطبیق بدیم یه مقدار زیادی به نماز جمعه هایی که حضرت آقا میخونه قابل تطبیقه. اون نماز جمعه ها. اونجا باید خط فکری رو بگیریم و منتشر بشیم تو زمین. این میشه پیام این سوره مبارکه جمعه.</p>
<p>[سوال] استفادۀ غیر معاملات مال ظهور خود آیه است. میگن چه جوری از کلمۀ ذروا البیع شما استفاده های دیگه هم کردید؟ این ظهورات خود آیه است. یعنی آیه میخواد ما بیع نکنیم ، مثلا بشینیم درس بخونیم؟ مثلا نماز جمعه نریم بیع نکنیم، یا مثلا می بینید شما از این آیه چی می فهمید: <span style="color: #008000;">رجال لا تئویهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله</span>،مردانی که هیچ تجارت و بیعی اونا رو از یاد خدا باز نمی داره. این واقعا فقط تجارت و بیع اونا رو از یاد خدا باز نمی داره، یا این دوتا شاخصه برای اینکه تجارتی، بیعی، درسی، بحثی، زاری، زندگی ای، زن و بچه و فلان اینا؛ میخواد بگه فقط تجارت و بیع اونا رو باز نمی داره ولی میخورن بعد به زن و بچه درب و داغون میشن میرن. اینه؟ یا به عنوان دوتا شاخص که تجارت و بیع ، وگرنه درس همینه، بحثش همینه، دانشگاهش هیمنه اینا. اونا رو از یاد خدا باز نمی داره. حالا خود همین و ذروا البیع به صورت خاص، این بحث جداییه که بیع وقت ندا اون موقع باطله یا نه. یعنی این من باب ذروالبیع این یه بحث فقهی ای شده که وقتیکه ندای نماز جمعه بدن در همون نماز جمعه که واجبه و گفتن ذروالبیع اگر کسی بیع بکنه، بیعش باطل هست یا نیست؟ این یه بحث فقهیه چون که گفتن ذروا البیع. بیعش حرام هست ، قطعا. چونکه نهی داره، چونکه گفتن ذروا البیع. شما رها بکن. شما نکن. بیعش که حرام هست منتها آیه اینکه بیعش حرام هست، باطل هم هست یا نیست این یه بحث فقهیه.</p>
<p>اون موقع به همین دلیل ظهور آیه، این تو جاهای دیگه هم قابل چیزه: یه نفر در وقت ندای نمازجمعۀ واحب، این بیع نکنه ، نکاح کنه ، این نکاحش باطل هست یا نه: نکاحش باطله. بازهم اینجا همینجا بحث میشه. ولی به صورت خاص خودش هم یه بحث فقهی داره، ولی ظهور خود آیه این نیست که بخواد بیع رو چیز بکنه. چون که مصداق بارز کار خود آدمها همون بیع و شراعیه که میکنن، گفتن که ذروا البیع به عنوان شاخص مثال آوردن.</p>
<p>انشاءالله سوره مبارکه تغابن رو جلسه بعد، بذارید فعلا ، یه مقداری یه ربع وقت داریم جمعه هم هست.</p>
<p><span style="color: #008000;">بسم الله الرّحمن الرّحیم. یسبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر.</span> این هم جزء سور مسبحاته که باز دوباره همون بحث مافی السموات و ما فی الأرض، تمام عالم، منتها اینجا علم و قدرتش رو به رخ میکشه. اینجا یه جور دیگه به رخ میکشه خودشو. <span style="color: #008000;">له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر. هو الّذی خلقکم. </span>اون کسیکه شما رو خلق کرد. شما رو خلق کرد، <span style="color: #008000;">فمنکم کافر و منکم مؤمن.</span> یه عدتون شدید کافر ، یه عده شدید مومن. <span style="color: #008000;">والله بما تعملون بصیر.</span> خدا به اون کاری که انجام میدید بصیره. بعدا تکلیف این گروه مؤمن و کافر رو مشخص میکنه ولی از الآن داره، شما رو خلق کردیم و خودتون هم شدید مومن و کافر. چونکه داره <span style="color: #008000;">خلق السموات والأرض بالحق و صوّرکم فأحسن صورکم و إلیه المصیر.</span> او آسمان و زمین رو خلق کرد، به حق. در مصاحبت حق. با حق. درست خلق کرد، همه چیز رو سر اندازش خلق کرد، درست. و صورکم. و شما رو تصویر کرد و صورتگری کرد شما آدمها رو. این صورتگری، اینکه خدا میگن مصوره، یعنی تنظیم کرد ابعاد وجودی خوتون رو با خودتون، و خودتون رو با اهدافتون خودتون. یعنی در بهترین صورت. و صوّرکم، فأحسن صورکم، صورتهای شما رو نیکو کرد. مصور بودن خدا اینا وجوه مختلف خلقه. یه موقع میگید خالقه خدا، یه موقعی میگید مصوره، یه موقع فاطره، یه موقع جاعله، همه اینا عناوین انتزاعی ایه که داره انتزاع میشه از خدا. این وجه صورتگری شما، مر خدا را، اینکه شما رو صورتگری کرده یعنی ابعاد وجودیتونو تنظیم کرده، اولا که همش باهمدیگه تنظیمه، نه اینکه معده و رودتون فقط با هم تنظیمه. تمام ابعاد وجودیتون با هم تنظیمه. و نسبت به این کارکردی که میخواید داشته باشید هم تنظیمه.</p>
<p>دوستی یه مثالی زده بودند. باور بکنید اگر کسی خود ابعاد وجودی انسان رو بفهمه، می فهمه که این کارکرد وجودیش چیه. شما هواپیما سوار شدید؟ احتمالا. شما این هواپیما رو ببینید؛ من خیلی وقتها سوار میشم یادم می افته این، یا حالا بعضی وقتها یادم می افته. شما این هواپیما، اصلا این قیافشو که می بینید می فهمید که این مال زمین نیست. هواپیما مال زمین نیست. این هیکل به این گندگی، رو این ۴ تا چرخ به این کوچیکی این مال زمین نیست، بعد از اینکه می بشینید توش وقتی که می خواد تا سر باند بره یه جونی میکنه تا بره، چون که مال زمین نیست. خودشو میکشه تا بره سر باند. بعد که موتورهای جتش رو روشن می کنه، ولی بازهم رو زمینه، پاهاش رو زمینه ، بازم سرعتهای لازمش رو نداره. وقتی که میکنه، بلند میشه، تازه می فهمید که این بالها به چه درد می خوره. اگه قرار باشه این رو زمین بره، اگه موجود زمینی ای این قرار بود باشه، واقعا بسیاری از اجزاش مزاحمه اینا. شما اصلا هواپیما رو وقتی می بینید این مال زمین نیست. اگه با یکی از این ماشینهای روی زمین هم مسابقه بده ، فکر کنم ببازه. یعنی یه ماشین رو باند اگه با این مسابقه بده، ماشینه می بره احتمالا.</p>
<p>اینی که خدا ما رو صورتگری کرده، ابعاد وجودی ای رو به ما داده که اگر اون ابعاد وجودی درست شناسایی بشه، خود آدم می فهمه که مال زمین نیست، سرعتهای لازمش روهم تو زمین نمیتونه بگیره. برای همینه که اینقدر تو زمین جون میکنه. میخواد رو زمین بره، منتها هواپیماست. بالهاش هم درازه هی گیر میکنه به اینجاها. گیر میکنه. به خاطر اینکه هواپیماست خب. قرار نبوده رو زمین بره. یه موقع اینا اصلا شاهباز طریقتند. آدم اینجوریه یه موقعی فرود میاد یه طعمه ای برداره فقط، بره. همینجوری که هی رو زمین نمیره که. این که <span style="color: #333333;">صحبوا الدنیا و أرواحهم معلقةٌ بالمحل الأعلا، </span>سرعتهای ۱۰۰۰ کیلومتربر ساعتش رو تو هوا هواپیما پیدا میکنه نه رو زمین. لذتش رو هم اونجا می بره، تو اینجا باید درب و داغون بشه. کسی اگر فقط قوای وجودی خودش رو بشناسه، و فقط خدا رو قبول بکنه به عنوان اینکه خدا، یه حکیم اونو آفریده، همین قبول میکنه که این مال زمین نیست. وگرنه یه ریخت و پاش خیلی اضافه ای بوده خدا کرده. یه ریخت و پاش اضافه ای خدا کرده. این فقط آدم کافیه که خودشو بشناسه.</p>
<p>این همه استعداد اینهمه فهم، کدوم حیوونی میتونه اینقدر بفهمه؟! کدوم حیوونی می تونه مخاطب تمام اسماء الهی قرار بگیره؟! کدوم حیوونی میشه خلیفۀ خدا بشه؟! کدوم حیوونی میتونه جهان رو اینجوری درست کنه؟! کدوم حیوونی و کدوم؟</p>
<p>میبینید که انسان این کارها رو می تونه بکنه. انسان مال زمین نیست. <span style="color: #008000;">و صوّرکم فأحسن صورکم و إلیه المصیر. یعلم ما فی السموات و الأرض</span> خدا آنچه که در آسمان و زمینه می دونه.<span style="color: #008000;"> و یعلم ما تسرّون و ما تعلنون</span>. آنچه که شما سر بکنید و آنچه که علم بکنید خدا میدونه. نمایش علم و قدرتش رو داره میاد. تا فقرۀ بعدی. <span style="color: #008000;">والله علیم بذات الصدور</span>. تا اینو بگه، بعد بره سراغ اینکه یه سری اقوام و ملل رو برا شما شاخص بکنه، تا ادامۀ سوره انشاءالله باشه برای فردا. این اول نمایش علم و قدرتشه. در سه منطقه سوره تغابن کار میکنه. یکی کنترل بحثهای عقلیه. و بحثهای اعتقادیه؛ یعنی بحث اعتقادی شما رو درست میکنه در مرتبه اول، در مرتبه دوم بحث گرایشی شما رو باید درست بکنه، و در مرتبه سوم، که از اون آیاتی است که شروع میکنه که از اون آیاتی شروع میشه که آیاتی است که شروع میکنه نسبت به اینکه زن و بچه فریبتون نده، زن و بچه یعنی همسر وبچه، نه زن و بچه. بحثهای رفتاریتونو حالا شما یک اعتقادی پیداکردید، گرایشها تون هم داره درست میشه، من چه رفتاری بکنم، ولی نه به هویت اجتماعی. یعنی بحث اجتماع دینی نیست خیلی. سوره در مرتبه اجتماع دینی نیست خیلی. گریز داره توش، ولی در این منطقه گفته نشده سوره. و این است که شما چه رفتاری باید انجام بدید، چه جوری باید رفتارتون رو کنترل کنید تا اون گرایشهای صحیح باقی بمونه؟ این سوره تو این سه بخش داره صحبت میکنه. و باز یه پافشاری توی بحث معاد تو اینجا داره، برا همین هم هست که اسمش شده سوره تغابن. اون روزی که آدم ها احساس می کنن سرشون کلاه رفته. تغابن کلاه گذاشتن سر همدیگه. یعنی همه سر همدیگه رو کلاه بذارن این میشه تغابن. چونکه باب تفاعل دیگه. متقابله. یعنی همه سر همدیگه رو کلاه گذاشتن. این تو اون روزی که همه سر همدیگه رو کلاه گذاشتن، که معلوم میشه إ همه سر همدیگه رو کلاه گذاشتن.</p>
<p>این با یه دقتی روی این بحثها. نقش محوری معاد رو. هر کی بخواد تبلیغ بکنه، هر کی هرجی بخواد بگه، اگه بخواد تو منطق دینی حرف بزنه نقش محوری معاد رو باید بگه. باید آدم رو یاد یه چیزی بندازن که تو ابدیتت رو دیگه تو اینجا میخوای خرج کنی.</p>
<p>خدایا خداوندگارا ما را ببخش و بیامرز.</p>
<p>قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.</p>
<p>در امر فرجش تعجیل بفرما.</p>
<p>خدایا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.</p>
<p>خایا طبقاتی از نور رو به روح حضرت امام عایدو واصل بفرما.</p>
<p>مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو مؤید و منصور بدار.</p>
<p>خدایا قلب ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت عالم و عامل بفرما.</p>
<p>توفیق شهادت در رکاب مولامون رو به ما عنایت بفرما.</p>
<p>خدایا شبهای قدر رو که در پیشه بر ما مبارک قرار بده.</p>
<p>بنی و آله فاتحة مع الصلوات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=548</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890522_02.mp3" length="8212744" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر موضوعی شیطان، جلسه ششم</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=543</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=543#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 03:48:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا اهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر موضوعی شیطان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع شیطان
(سه شنبه ها بعد از نماز ظهر و      عصر)

تاریخ برگزاری: ۱۷ / ۹ / ۸۸
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف

لینک: فایل صوتی جلسه ششم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۵٫۱۶    [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با     موضوع شیطان</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(سه شنبه ها بعد از نماز ظهر و      عصر)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۱۷ / ۹ / ۸۸</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی      شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_sharif/sharif-880917-06.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه ششم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۵٫۱۶       مگابایت</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بحث شیطان را که خدمتتان عرض کردم از اول خدمتتون گفتم که هدف ما از این بحث یک بحث صرفا معنوی نیست که تصور بفرمایید میخوام بحث شیطان را با ابعاد معنوی قضیه بگویم.در جلسه گذشته هم یک سری اعتراضاتی کرده بودند نسبت به این قضیه و این اعتراضات سر جای خودش ادامه دارد که تشیع معنوی را ارائه دادن یکی از مشکلات ارائه تشیع است. یعنی تشیع را به صورت معنوی ارائه میدهند ،همه بحث ها را هم در قالب معنوی میکنند و در حال سلوک و سلوک های فردی اجتماعی. بحث شیطان ، بحث های تصویر شیطان است بحث ارتباط آنها با نفس است که انشالله به همه آنها در جای خود میپردازیم. هدف از اینکه ما عنوانی را به عنوان شیطان شروع کردیم صرفا یک کیف الله بازی نبود که بدانیم یک شیطان است ،چقدر بد است این شیطان و از این چیزها!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ما عملا از این بحث چون وظیفه ما در این دوره یا دوره ها بصیرت زایی است عملا بحث دیگری مد نظر ما است. شما صفحه ۵۴۴ قرآن را اگر بیارید بحث را در قالب قرآنی ارائه می دهم. صفحه ۵۴۴ سوره مبارکه مجادله ،شما یک عنوانی می بینید در آیه ۱۹ این سوره که حالا من معرفی می کنم و آیه را هم برایتان تلاوت می کنم، به نام (حزب شیطان) یعنی شیطان به عنوان یک حزب یعنی حزب شیطان. در مقابلش در آیه پایانی این سوره و در یک آیه دیگری از سوره مبارکه مائده که آن را هم با هم می بینیم یک عنوانی دارد به نام (حزب الله). من بی پایه وارد این بحث های سیاسی هم نمی خوام بشم، که فکر کنید بحث حزب الله است ! و از این چیزها . اگر وارد این ما بحث بشید بدون پایه های اعتقادی کلا معلوم نیست از کجا سر در میاورید نهایتا. اگر می خواهید چیزی را اثبات کنید با دلیل و منطق و مدرک اثباتش کنید ،اگر هم چیزی را می خواهید رد کنید همینطور. حتی می خواهید دشمنی کنید بدانید با چی دارد دشمنی می کنید .حداقل آن چیزی را که می خواهید با آن دشمنی کنید را بشناسید . به هر جهت تصور نفرمائید می خوام وارد این بحث های سیاسی شوم. اگر هم بخواهیم با زاویه کاملا قرآنی وارد می شویم. ببینید ما این صحبت را با هم دیگر گفتیم که ما در نظام تک قطبی الهی داریم فکر می کنیم ،نظام توحیدی . یعنی شیطان، خدا نداریم. ما نظام دو قطبی شیطان، خدا نداریم ، و این نظام وجود ندارد. نظام تک قطبی است شیطان زیر پر خدا است ولی چه شد که شما عنوان شیطان را در مقابل عنوان خدا می بینید؟ (حزب شیطان) (حزب خدا) .این آیه صحبت از مقامات و چینش نظام هستی دارد می کند . در چینش نظام هستی خدا داریم و شیطان و ملائکه و همه موجوداتی که زیر پر خدا قرار می گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">لذا راجع به خلقت خدا ،چینش نظام هستی الان بحث نمی شود لابد. اگر راجع به چنین چیزی بخواهد بحث شود، ما شیطان را در مقابل خدا نداریم . ما شیطان را نهایتا در مقابل ملائکه داریم. خدا هم اصلا مقابل ندارد. اینجایی که سخن از حزب می شود و شما بحث از حزب را می بینید و اگر انگشت مبارکتون را در همین جا نگاه دارد و بیایید در سوره مبارکه مائده آیه ۵۶، صفحه ۱۱۷ برمی خورید به همان آیات کاملا point  شیعی ، یعنی تابلوترین آیات مربوط به بحث  شیعه که <span id="more-543"></span>شیعه  از آن استفادهای خاصی می کند. اینجا هم کلا بحث حزب را تحت عنوان این سه تا آیه داریم ،یکی بحث از حزب شیطان و دو تا هم بحث از حزب الله (حزب خدا). در این آیه می بینید که به محور ولایت است و ما هم در همین محور می خواهیم بحث کنیم .از غدیر هم انشاءالله گفتگو می کنیم یعنی مجبوریم گفتگو کنیم:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ﴿۵۵﴾ وَمَن یَتَوَلَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۵۶﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;">ولی شما خداست، ولی شما رسول است ،ولی شما مومنینی هستند که این چنین ویژگی دارند که (یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون( خیلی ها بعد از امیرالمومنین خواستند که این حرکت را انجام دهند، معمولا خلفا این کار را کردند ، رفتند رکوع. و دوباره در رکوع این کار را انجام دادند که بلکه آیه ای نازل شود برای آنها هم که خوب علی رغم میل بشریت نازل نشد. <span style="color: #008000;">( وَمَن یَتَوَلَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۵۶﴾.</span></p>
<p style="text-align: justify;">حالا کسانی که این حقیقت را تولی می کنند. تولی یعنی پذیرش ولایت ، یعنی این را می پذیرند. حالا کسانی که این حقیقت را تولی می کنند ، این عنوان تولی که حالا با عناوین (شیطان ) (الله) (تولی) کار داریم. یعنی می بینید که یک عده هستند که می گویند اینها تولی شیطان می کنند . یعنی شیطان بر سر یک عده ولایت دارد و به تعبیر دقیقتر وَلایت دارد و یک عده این را تولی می کنند . ائمه به طور دقیق تر وَلایت دارند . ولایت و وَلایت با هم فرق دارند که اگر وقت شد برایتان می گویم. منتها خوب یک عده این را تولی نمی کنند ، یک عده تولی می کنند .<span style="color: #008000;"> وَمَن یَتَوَلَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۵۶﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;">یعنی عملا دارد معرفی می کند که اینها (حزب اللهی هستند) یعنی اینها متعلق به حزب خدا هستند. مگر خدا هم حزب تشکیل می دهد ؟ حزب را یک آدم تشکیل می دهد . مسوولیت احزاب را آدم ها می گیرند که اینها حزب تشکیل می دهند و دور خودشان چیزی را جمع می کنند واعمال ولایت می کنند دقت کنید ولایتی که خدا دارد که می خواهد با آن حزب تشکیل دهد خودش دو قسمت می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">یک ولایت تکوینی خداست. ولایت تکوینی خدا یعنی چه؟</p>
<p style="text-align: justify;">یعنی اینکه خدا رئیس این عالم است و مدبر امور عالم. غنا و فقر و تنگدستی و مرگ و میر و باران آمدن و نیامدن و&#8230;این حرفها . اینها اعمال ولایت تکوینی خداست .در مورد اینها در جلسات گذشته صحبت شد . خدا ولایت تکوینی دارد ولی این ارتباطی به ما ندارد. آن چیزی که به ما ارتباط دارد ولایت تشریعی خداست. ولایت تشریعی خدا یعنی این که خدا در این عالم حکم می کند.  یعنی اینکه خدا در این عالم حکم میکند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">هُنَالِکَ الْوَلَایَةُ لِلَّـهِ الْحَقِّ ۚ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا ﴿۴۴﴾<strong> &#8211; </strong>سورهٔ مبارکهٔ کهف<strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">یعنی احکام و قواعد و این چیزها توسط خدا اعمال می شود و داده می شود در این عالم. این دو تا ولایت هم  به هم ارتباطی ندارند. یعنی خدا می خواهد که یک نفر بمیرد ولی به آن پزشک دستور می دهد که تو از نظر تشریعی موظفی که حال آن بیمار را خوب کنی، تو هم وظیفه داری که دعا  کنی.</p>
<p style="text-align: justify;">حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس  -     در بند آن نباش که نشنید یا شنید.</p>
<p style="text-align: justify;">تو وظیفه ات دعا کردن است. دعا کردن که اشکال ندارد ولی این جور نیست که تو دعا کنی من ربوبیت تکوینی یا ولایت تکوینی را بر اساس دعا های تو انجام دهم. تو دعایت را بکن ،حالا من یک کاری می کنم! اینجور نیست که من همه دعاهای شما را گوش می کنم . خدا خلاف حکمش که عمل نمی کند. مثلا من دعا می کنم که پدرم کلا نمیرد!خوب نمی شود. یک سنت جاریه ای در این عالم وجود دارد ، ولایت تکوینی، مدیریت تکوینی ، امر تکوینی، ربوبیت تکوینی به هر چه خواستی اسمش رو بگذار. ولی خوب از نظر تشریعی هم هر کسی وظایفی دارد و باید هر کس وظایف خودش را انجام دهد. دکتر هستی باید معالجه کنی ،نباید بگویی که مقدرعالم این بوده که این بمیره! حتی اگر مقدرعالم این است که این بمیرد باید مداوا را انجام دهد. نمیتواند بگوید مداوا را انجام نمی دهم .</p>
<p style="text-align: justify;">ولایت تشریعی خدا از همین نقطه شروع می شود که ولایت تشریعی که حق حاکمیت خدا در زمین است و حق حکومت و حاکمیت خدا است آیا توحیدی در آن وجود دارد یا نه؟ یعنی که خدا حاکمیتش در زمین به همه نوع حاکمیتی در همه قواعد و دستورات است. برخی می گویند نه همه جور حاکمیت ندارد، توحید ندارد در این بحث. بلکه می توانیم اعتقاد به شرک پیدا کنیم در این زمینه. یعنی برخی قواعد را خدا می دهد و برخی را ما خودمان می دهم برای اداره امور جاریه عالم. یعنی اینکه نماز و روزه را خدا بگید که ما بخوانیم ، کارهای دیگر را خودمان پیشنهاد می کنیم که چه کار کنیم. اگر شما بپذیرید توحید این ربوبیت تشریعی یا به عبارتی توحید این ولایت تشریعی عملا دارید می‌پذیرید که تمام انواع ربوبیت این عالم مخصوص خداست و اگر این را بپذیرید (از اول اگر می‌خواهید نپذیرید، نپذیرید بعضی‌‌ها هستند صغری رو می‌پذیرند، کبری رو می‌پذیرند در نتیجه اشکال می کنند که نمی‌شود. نتیجه ضروری است و خودش را تحمیل می‌کند، شما نمی توانید بگویید ،الف ب هست ،ب ج هست ولی‌ الف ج است را قبول نمی کنم. اگر می خواستید قبول نکنید باید از اول قبول نمی کردید.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر چیزی به نام ربوبیت تشریعی خدا (یعنی فقط) را پذیرفتید، آن وقت تفاوت ما با مثلا مسیحی‌‌ها روشن می شود که فرض بفرمائید که خدا برای اعمال ربوبیت تشریعی خودش پیامبر می فرستد. پیامبر تمام شقوق ربوبیت تشریعی را زیر چمبر خودش می‌گیرد. فرق دارد با حضرت مسیح. این تلقی‌ که مسیحیان از حضرت مسیح دارند نه قرآن. مسیح برای مسیحیان یک قدیس خوبی است، مخلص او هم هستند و به او احترام هم می‌گذرند و حتی گاهی بیشتر از احترام ما به اولیأ . بنده خودم شاهد بودم در شهر مونترال کانادا کلیسایی روی تپّه بلندی بود که حداقل ۳۰۰، ۴۰۰ تا پله داشت. یک عده از کاتولیک‌های ۵۷‌ ای ، سینه خیز می‌رفتند بالا که ما این کار را با حرم امام رضا نمی‌کنیم. ولی‌ نمی گویند که مسیح و قواعد مسیح را مبنای گرداندن همه چیز می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">پس اگر این را قبول کنید عملا تصور آنها از مسیح تصوری است که ما از آقای قاضی داریم، قدیس هستند و خیلی‌ هم دوستشان داریم.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌رویم در قرآن. پیغمبر سه ‌شان دارد که این شوونی است که خدا به پیغمبرش در قرآن داده. متأسفانه ما دو‌شان را فاکتور می گیریم و فقط یک‌ شان را می گوییم.</p>
<p style="text-align: justify;">سوره مبارکه آل عمران آیهٔ ۲۰، سوره مبارکه مائده آیهٔ ۹۲(گشت و گذاری در قرآن). این یکی‌ از شان‌های پیامبر است که ما این ‌شان را می گوییم و چیز دیگری نمی گوییم. شان ابلاغ ،ابلاغ وحی الهی، یعنی وحی قرآن را ابلاغ می ‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّـهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا  وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ  وَاللَّـهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿٢٠﴾ آل عمران.</span></p>
<p style="text-align: justify;">پس اگر با تو )برای مخالفت با دین حقّ، به باطل) احتجاج کنند، بگو: من و پیروانم خود را تسلیم امر خدا نموده‌ایم. و بگو با اهل کتاب و با امّیان: آیا شما هم (چون حق پدیدار شود) تسلیم حق شده و ایمان آرید؟ و چنانچه ایمان آرند هدایت یافته‌اند و اگر (از حق) روی گردانند بر تو چیزی جز تبلیغ (دین خدا) نیست و خداوند به حال بندگان بیناست. (</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَأَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا ۚ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿٩٢﴾ مائده</span></p>
<p style="text-align: justify;">و خدا و رسول خدا را اطاعت کنید و بترسید، که هر گاه روی (از طاعت خدا) بگردانید پس بدانید که بر رسول ما جز آنکه به آشکار حکم خدا را ابلاغ کند تکلیفی نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بعضی‌‌ها‌ شان پیغمبر را در همین حد محدود می کنند و نتیجه‌اش این می شود که پیغمبر یک منبری می شود، مثل من! من آمده ام بگویم! من وظیفه‌ای جز ابلاغ ندارم. این یک‌ شان است از شون پیامبر.</p>
<p style="text-align: justify;">شان دوم پیامبر، بحث تبیین خود ابلاغی است که می‌کند. یعنی گاهی اوقات تبیین احکامی که به صورت اجمال در آیات قرآن گفته شده پیامبر وظیفه تبیین آنها را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">سوره مبارکه نحل آیهٔ ۴۴ ،صفحه ۲۷۲</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ <span style="text-decoration: underline;">لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ</span> وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۴﴾.</span></p>
<p style="text-align: justify;">)ما هر رسولی را) با معجزات و کتب و آیات وحی فرستادیم و بر تو این ذکر (یعنی قرآن) را نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به آنان فرستاده شده بیان کنی و برای آنکه عقل و فکرت کار بندند.</p>
<p style="text-align: justify;">تو وظیفه تبیین داری،.<span style="color: #008000;"> لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ </span>(آنکه که برای آنها نازل شده را باید تبیین کنی‌). این هم یکی‌ از وظایف پیامبر است. یک وظیفه پیامبر که عملا با این وظیفه و با وظایف دیگر تکمیل می شود و محوری ترین وظیفه‌ای است که خود کفار و مشرکین با پیامبر اساساً سر همین وظیفه مشکل داشتند.<span style="text-decoration: underline;"> وظیفه حکم و حکومت و قضا</span>.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌خواهید اشکال کنید در همین صغری و کبری اشکال کنید و نه بعد در نتیجه (وظیفه حکم و حکومت و قضا). یعنی پیامبر مسول حکومتی بوده که فرمانده لشگر می گذاشته، پیامبر قضاوت می‌کرده، آدم به این ور و آن ور می فرستاده، نماینده می فرستاده و از این کارها .یعنی پیامبر فرمانده کلّ قوا است. این وظیفه پیامبر بوده، جز وظایفش هم هست. این از کجا در آمده؟ از قرآن. گذشته از اینکه تاریخ خود پیامبر هم کاملا گواه بر این مطلب است، آیهٔ ۱۰۵ نسا دارد که:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ  وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّـهِ مَا لَا یَرْجُونَ  وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿١٠۴﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّـهُ ۚ وَلَا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در راه تعقیب دشمن هیچ موقع سست نشوید،هیچ مداهنه نکنید. هیچ سستی به خود راه ندهید. تعقیب کنید دشمن را تا دشمن را خوار و ذلیل کنید، یعنی حتی اگر تا پشت مرزها هم رفت او را تعقیب کنید. نه برای کشور گشایی. آنها را عقب بزنید تا دیگر فکر برگشت نداشته باشند. شما دردتان آمده؟ خوب آنها هم دردشان آمده. اگر شما دردتان آمده در این جنگ آنها هم آمده. زخم یک طرفه نیست. در این جنگ و مبارزات ممکن است لبخند ژوکند بزنند ولی‌ آنها هم دردشان آماده. مثلهم کمثل الکلب…( اشاره به سورهٔ مبارکهٔ اعراف)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّٰلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿١٧۶﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;">بیایی عقب سگ پارس می‌کند، بیایی جلو سگ پارس می‌کند، کلا پارس می‌کند مثل همین اسرائیلی ها. اینها هم انصافا &#8221; مثلهم کمثل الکلب &#8221; همه جوره پارس می کنند. البته شما امید به نصرت‌های الهی دارید ولی‌ او چنین وعده‌ای ندارد. اگر شما نصرت خدا کنید نصرت خدا میاید به شرط اینکه شما در مدار حق حرکت کنید، اگر نه من فامیلتون نیستم! من خدا، با شما فامیل بازی ندارم. هر موقع که تخلف کردید و به خاطر من نبوده من می‌کشم عقب. در احد آن کار را کردید، فرمانده کلّ قوا گفته بود که تنگه را ول نکنید.</p>
<p style="text-align: justify;">خدا در آل عمران می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّـهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ  حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ  مِنکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ الْآخِرَةَ  ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ  وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ  وَاللَّـهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ ﴿١۵٢﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;">و به حقیقت، خداوند صدق وعده خود را به شما نمود آن‌گاه که به فرمان خدا کافران را به خاک هلاک می‌افکندید تا وقتی که در کار جنگ (احد) سستی کرده و اختلاف برانگیختید و نافرمانی (حکم پیغمبر) نمودید پس از آنکه خدا آنچه آرزوی شما بود به شما نمود، منتها برخی جهت دنیا و برخی جهت آخرت می‌کوشیدید، سپس شما را از پیشرفت بازداشت تا شما را بیازماید، و خدا از تقصیر شما درگذشت، که خدا را با اهل ایمان عنایت و رحمت است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنجا هم خدا صدق وعده کرد ، تا اینکه شما آنها را بی‌ حس کردید، منتها چشمتان به غنأئم خشک شد، گفتند اگر غنائمی هست عادلانه تقسیم می کنند ولی‌ شما حرف فرمانده کلّ قوا را زیر پا گذاشتید، من هم فامیلتون نیستم. در &#8220;حنین&#8221; همین اتفاق افتاد ولی‌ دقیقا برعکس. یعنی اینکه در جنگ حنین آنها بعد از فتح مکه گفتند ما عجب عده‌ای هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">سوره توبه را ببینیم:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّـهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ ﴿٢۵﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;">همانا خدا شما مسلمین را در مواقعی بسیار یاری کرد و نیز در جنگ حنین که فریفته و مغرور بسیاری لشکر اسلام شدید و آن لشکر زیاد اصلا به کار شما نیامد و زمین بدان فراخی بر شما تنگ شد تا آنکه همه رو به فرار نهادید.</p>
<p style="text-align: justify;">در جنگ حنین هم خدا نصرتش رسید ولی توکل را از خدا به هم زدید. جنگ را غیر دینی کردید. روی حساب اینکه تعدادتان زیاد است. به همین علت جنگ را واگذار کردید اولش. بعدش یک عده ایستادند . یعنی برعکس احد در حنین اتفاق افتاد. یعنی آنقدر ترسیدید که در رفتید در حنین. خدا بعدش سکینه و آرامش را آورد که جنگ مغلوبه شد، و به نفع سپاه اسلام. من فامیلتون نیستم و با شما تعارف ندارم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّـهِ مَا لَا یَرْجُونَ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا. إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّـهُ ۚ وَلَا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا.</span></p>
<p style="text-align: justify;">پیغمبر در‌شان حکومتی. ما این کتاب را نازل کردیم تا تو حکم کنی‌، حکومت کنی‌ به آن چیزی که خدا به تو یاد داد. همان جریان این که فقط خدا می تواند حکم کند. خدا حکومت می‌کند یعنی چه؟ چه مدلی‌ ؟ یعنی پیغمبرش حکومت می‌کند و دقیقا محوری که کفار با پیامبر مشکل داشتند این محور بود و نه در محور‌های دیگر. در این محور که، پیامبر ولایت تکوینی خدا را دارد و واسطه فیض است مشکل نداشتند. کسی‌ نمی فهمید که پیامبر واسطه فیض است.</p>
<p style="text-align: justify;">با این زمینه که پیغمبر منبری است کسی‌ مشکل نداشته، پیغمبر یک ادعای دیگری داشته و می‌‌گفته که من می ‌خواهم اینها را در دستم بگیرم. نه فقط پیامبر ما بلکه موسی‌ هم در مقابل فرعون همین بحث را داشته. موسی‌ و هارون رفتند دربار فرعون، گفتند بنی‌ اسرائیل را بده برویم</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّـهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٨﴾ &#8211; سورهٔ مبارکهٔ دخان</span></p>
<p style="text-align: justify;">خود فرعون وقتی‌ می گوید (انا ربکم الاعلی) یعنی من رّب هستم، او هیچ وقت آنقدر دیوانه نیست که بگوید همه شما را من آفریده‌ام و مردم هم قبول کنند. اینها آدم حسابی‌ بودند. در روایات ما ببینید که فرعون چقدر درایت دارد. این کسی‌ که باید در راس مدیریت قرار بگیرد خود من هستم. خوب من برنامه‌ها را می دهم چرا این بدهد؟ اصلا همیشه در همین محور درگیری‌ها ایجاد می شود.در اینکه می‌‌گفتند این آدم چرا می‌خواهد حکم کند و حکومت؟</p>
<p style="text-align: justify;">وگر نه در تاریخ اسلام اصلا با ایمان مسلمان‌ها در اول کاری نداشتند. اینها حتی پیشنهاد می دادند که بروید در خانه تان عبادت کنید. و همه به حرف من گوش دهید چون من از طرف خدا آمده ام. همین جاها درگیری‌ها شروع می شود. در آیهٔ غدیر که:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ۚ &#8211; مائده ۳</span></p>
<p style="text-align: justify;">محور یاس کفار همین نکته است و به بقیه‌اش کاری ندارند. طمعشان این بوده، یک شریعت نمیر با یک پیامبر بمیر چگونه جمع می شود؟ اگر می‌خواهید شادی کنید محور غدیر را بدانید‌. بعضی‌ می گویند امیرالمومنین امام شد. گویی او در غدیر امام شد! امیرالمومنین بعد از پیامبر امام شد. ولایت تکوینی ابی طالب به غدیر ربطی‌ ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">محور یاس کفار هم این بوده. همه طمع بسته بودند که ولایت تکوینی این عالم به دست که می‌افتد و این واسطه فیض الهی دست که می‌افتد و بعد همه نگران بودند که واسطه فیض الهی که می شود و دیدند امیرالمومنین میشود؟ اصلا این نیست و آنها از این اطلاع ندارند. بحثی‌ که هست این است که گفتند، شما یک سیستمی‌ درست کردید و این سیستم را به پیامبر گره زدید در این کانال. و این محوری‌ ترین عنصری که با تمام احکامش نشان می دهد که این محور است.</p>
<p style="text-align: justify;">یعنی شما به من بگویی که من یک دعوای مالی دارم، من می گویم که به من ربطی‌ ندارد. من که کاره‌ای نیستم. اگر توحید ربوبیت تشریعی خدا را خواستید قبول کنید، مجبورید که قبول کنید. اگر اینجور باشد طمع کفار این است که این حکومت و زمام امور را در دست گرفته.</p>
<p style="text-align: justify;">این الان بالاخره می میرد و این سیستم به پیامبر گره خورده پس اگر بمیرد سیستم می میرد. در روز غدیر مشخص شد که این سیستم سر دراز دارد. این سیستم به آدم گره نخورده. دیدند که نصب انجام گرفته و شخصیتی‌ مثل امیرالمومنین از دید آنها نه معصوم (آنها هیچ بحثی‌ از عصمت نمی ‌فهمند) از دید آنها شخصی‌ که کامل به مبانی پیغمبر آشنا بود و آشنای کامل به قرآن و شجاع در این سیستم قرار گرفته و می‌خواهد همان ربوبیت را اعمل کند همان حکومت را. نه اینکه کفار از جریان مایوس شدند. مایوس شدند از دین. دین کامل شد. در چه محوری ناقص بود که کامل شد؟ در همین محور ناقص بود. دین مرضی (مورد رضایت) نبود، چون در این محور ناقص بود. این به معنی‌ آن نبود که تا حالا چیزهایی‌ که بود بد بود، نه مثل کارخانه ماشین سازی است که تمام قطعات را ساختند ولی‌ هنوز آماده خروج از کمپانی نیستند. مثلا باطری ندارد نه اینکه بقیه اجزایش ساخته نشده. اگر باطری را بگذارند و موتور روشن شود یک چیز کاملی می شود و می توانند از کمپانی بدهند بیرون. تا حالا ناقص بود و تا حالا با خود پیغمبر قضیه داشته عملی‌ می شده. حالا یک عنصری گذاشتند که دیدند این رشته‌ قرار است سر دراز داشته باشد و همین جور ادامه یابد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر می‌خواهید برای چیزی شادمانی کنید برای این شادی کنید. اگر هم می‌خواهید برای چیزی غصه بخورید این باشد. همین این به امیرالمومنین نرسید و گرنه همه چیزهای دیگر رسید امیرالمومنین ولایت تکوینی داشت و زمان خلفا هم داشت داشت. امیرالمومنین ‌شان تبیین احکام و بیان احکام داشت و زمان خلفا هم داشت ولی‌ به این ‌شان که محور کار بود نرسید. این ‌شان از شوونی بود که نرسید.</p>
<p style="text-align: justify;">اون موقع هستش که اگر این بحث را ادامه بدیم یعک هم به جاهای باریک می‌رسد و اتفاقا ادامه می دهیم و به جا‌های باریک هم می‌ رسد ولی‌ البته با استناد به آیات.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=543</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_sharif/sharif-880917-06.mp3" length="5414766" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تفسیر ماه رمضان ۸۹، جلسه اول</title>
		<link>http://qasemian.ir/blog/?p=537</link>
		<comments>http://qasemian.ir/blog/?p=537#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 06:49:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[تفسیر ماه رمضان 89]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qasemian.ir/blog/?p=537</guid>
		<description><![CDATA[جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با    موضوع تفسیر آیات منتخب

(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)

تاریخ برگزاری: ۲۱ / ۵ / ۸۹
محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی     شریف

لینک: فایل صوتی جلسه اول – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۲۸      مگابایت
&#8230;داره سناریوی خوردن رو ، و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>جلسه سخنرانی تفسیر قرآن کریم با    موضوع تفسیر آیات منتخب<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>(برنامه هر روز ماه مبارک رمضان)<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>تاریخ برگزاری: ۲۱ / ۵ / ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محل برگزاری: مسجد دانشگاه صنعتی     شریف<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890521_01.mp3" target="_blank">لینک: فایل صوتی جلسه اول – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۲۸      مگابایت</a></strong></p>
<p>&#8230;داره سناریوی خوردن رو ، و از چه شیوه هایی خوردن، به صورت تفننی، توی سوپرمارکتها، قدم میزنه که ببینه که چه چیزایی رو میشه خورد الآن مثلا تا دو ساعت دیگه چه چیزایی رو باید بخوره. خیلی وقتا می بینید که مصرف رو بالا می بره ، همونجوری که گزارشهای رادیو، تلویزیون، بقالیها و اینا رو میگیرید ، میبینید هم مصرف رو بالا می بره و هم خود آدم می فهمه که داره چه جوری عمل می کنه؛ تحت تسلط شکمش هست یا نیست.</p>
<p>به هرجهت همینکه ما حرفهای خدا رو گوش میدیم که مثلا ۱۵-۱۶ ساعت چیزی نمیخوریم و نمی آشامیم و اینا، خودش معلومه که حرف خدا رو داریم گوش میدیم. ولی ، چون که معنیش اینه دیگه، آدم دیوونه نیست نخوره اینهمه چی اون هم تو تابستون. یه نکته ایه حرف خدا رو گوش میدیم. این خیلی خوبه. ولی یه چیز دیگه ای هم لازمه، یه چیزهای دیگه ای هم لازمه. بله، می فرماید که بلندتر من صحبت بکنم، یه خورده الحمدلله ما اولهای ماه رمضون مریض شدیم الحمدلله. من یه توصیه میکنم صدا رو ببرید بالا. این حرف خدا رو داریم گوش میدیم خیلی خوبه، که ما حرف خدا رو گوش میدیم منتها تکمیل و تتمیم و اینها هم احتیاج به کار داره. این هم احتیاج به کار داره که ثمرات روزه برای شخص روزه دار بتونه باقی بماند.</p>
<p>انشاءالله که بتونیم این توصیه ها رو بنده به خودم اولا میگم، عمل بکنیم؛ یک صلواتی مرحمت بفرمایید.</p>
<p>قرار ما در این ماه رمضون دیگه حالا دیشب ما عملا به خودمون همچین چیزی گفتیم، اگه پیشنهاد خاصی هم هست می تونید پیشنهاد بدید، ماه رمضونهای گذشته خب مثلا ما یه بخشی رو میگرفتیم ، حالا توی ۱۵-۲۰ روزی که در خدمت [...]هستیم، یه مقداری مفصل شروع میکردیم تفسیر آیه به آیه، به اینصورت می رفتیم جلو، نظر رسید که این ماه رمضون هم حالا یه چیز دیگه رو امتحان کنیم حالا ببینیم چطور میشه، اینکه تفسیر آیه به آیه مفصل، این آیه رو با همه آیات اینجوری بررسی بکنیم، یک مقداری از این دست برداریم و یه مقداری در سطح بیشتر حرکت بکنیم که مقدار زیادی هم آیات دیده شده باشه، و ارتباط آیات دیده شده باشه و عملا یه گزارش گونه ایست  از تفسیر شریف المیزان که تو هر بخشی میخوایم وارد بشیم، البته ممکنه از اون هم تجاوز و تعدی بکنیم ها، ولی میخوایم مقدار قرآنی که خونده شده، ترجمه شده، آیاتش دیده شده و بحث شده، این بیشتر باشه از آنچه که دفعات قبل بود که من مثلا ۴-۵ آیه رو گیر میدادیم بهش که مثلا تمام پیچ و مهرش رو میخواستیم واکنیم ببینیم که چی داره، تمامش که معنی نداره حالا اونقدری که بضاعته، قرآن تمام نداره. ما گفتیم همینجوری سوره منتخبی شروع بکنیم، همینجوری میگیم و میایم جلو ببینیم که انشاءالله چطور میشه. صفحه ۵۵۳ قرآن رو بیارید: سوره مبارکه جمعه یا جُمُعَه. این سوره مبارکه که، سوره مدنی ست، یک فرآیند هدایت اجتماعی رو تو این سوره شما ملاحظه می فرمایید. این سوره ، سوره ایست که از اول تا آخرش که نگاه میکنید داره یک هدایت اجتماعی انجام میده، به خاطر این سبکی که می بینیم با همدیگه، آیات رو میخونیم و خدمتتون عرض می کنم.</p>
<p>بسم الله الرحمن الرّحیم. انشاءالله هر چقدرکه قرآن بخونیم ضرر نمی کنیم،« یسبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض الملک القدّوس العزیز الحکیم» تسبیح می کنن برای خدا ، همه آنچه که <span id="more-537"></span>فی السموات و فی الأرض؛ یعنی همه عالم. همۀ عالم، این سموات و ارض بارها عرض شده خدمت کسایی که زیادتر در خدمتشون بودیم، سموات و الارض منظور کل عالمه، این آسمان و زمین نیست؛ این تعبیر قرآنه. توی قرآن هم داریم: «رب السموات والارض،  رب العالمین» که به عنوان بدل برای سماوات و ارضه. رب السموات والارض،  رب العالمین. معلومه که سماوات و ارض، ترکیبش در قرآن یعنی: عالمین، کل عالم. خب این تسبیح مر خدایی را که این رب اس.. ما فی السموات و الارض، اینا دارن تسبیح میگن، تسبیح عمومی موجودات، غیر اینکه کسانی که گوش دارند ممکنه بشنون، کسانی که چشم دارند ممکنه ببینند ، که ولکن لا تفقهون تسبیحهم، و إن من شیء یسبّح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم، این تسبیح عمومی موجودات، خود این ناقص بودنشون ذاتا، و کامل بودنشون فعلا، اینی که این تکمیل شده این یه موجودیه که تکمیل شده است، یه موجود کامله، این خودش، به یک زبانی، تسبیح کسی است که اینو کامل کرده؛ وگرنه اگه موجودی کامل نیست و کاملش کردن، رو پای خودش نیست ولی وایساده، یه نفر هست که فقیره ، فقیره یعنی ستون فقراتش شکسته،أنتم الفقراء إلی الله، این چیزی که فقیره، ذاتا، ولی رو پای خوش این الآن وایساده دیده میشه،  این حکایت از یک پشتوانه ای داره که این پشتوانه داره اینو نگه میداره.</p>
<p>اینی که منی که ناقصم، هر موجودیکه ناقصه، ولی همین الآن هست، همین الآن کامله ، همین الان یه چیزی داره، شما اگه ببینید یک فقیری میره تو مغازه ها هی شروع میکنه خرید کردن، شروع میکنه اینو میخره، میره خونه میخره، میره ماشین میخره، میره اینو میخره، چه فقیر پولداریه این! چه فقیریه که &#8230; معلومه پشتوانه داره.</p>
<p>همین این نکته , علامه این رو می فرمایند ذیل همین آیه، که این اون تسبیح عمومی ایه که موجودات دارن. این تسبیح خدایی که اولین ویژگی رو به دلیل اینکه اینجا میخواد نکات رو بگه به این صورت میگه که: الملک او پادشاهه؛ اگه حکمرانه، اگه حکمرانه، حکمش رو میراند که اونوقت تو آیۀ بعد میاد. حکمرانی خودش رو ، اعمال حکمرانیه. اگه یه نفر پادشاهه، پادشاه هم وجهش اینه که حکمرانی بکنه ، وگرنه نمیشه که حکمران باشه حکمرانی نمیکنه، این چه حکمرانیه؟</p>
<p>این شبیه همین پاپهای مسیحیهاست حالا یه عنوان اعتباری ای بهش دادن، هیچ غلطی هم نمیکنه هیچ موقع!. بعضی وقتها یه حرفهایی میزنه. حکمران خاصیتش اینه که باید حکمرانی کنه. ملکه پس. او خودش وقتی که حکمرانی میکنه ، اگر شما مقتضای حکمرانی او را رعایت نکنید چیزی از او کم نمیشه، او قدوسه پس. به شدت منزهه. یعنی اینجوری نیست که وقتیکه داره حکمرانی میکنه، بخواد نقایصی رو از خودش مرتفع کنه.دین اصلا آمدنش برای این نیست که  نقایصی رو از خودش مرتفع بکنه؛ خدا یه سری احتیاجاتی داره، بخواد اون احتیاجات رو از خودش مرتفع کنه!. این نیست</p>
<p>این فقط هم در مورد خدا اینجوره که این نیست ها وگرنه اینطور هست که بقیه، هرکسی، یک چیزی رو، اینو تو بحثهای فلسفی مفصلترش رو اونجا میگن، یه کاری میکنه برای خودش. برای خودش داره یه کاری رو میکنه، حتی إنّما لوجهه الله. اونم یه چیزیه میخواد وجه الله رو گیر بیاره. درسته که سطحش اونقدر هم پایین نیست که «لا نرید منکم جزاء و لا شکورا»  درسته که جزاءً و لا شکورا نیست، از شما واقعا اراده و توقع تشکر نداره ،ولی اونم چیزی میخواد گیر بیاره ، اونم إنّما نطعمکم لوجه الله هه. خب اونم اونی میخواد گیر بیاره . اون وجه خاص خدا رو می خواد گیر بیاره. تا برسید به کامل ِ مکملِ غیر ناقص.. شما میرسید به این کامل. کامل چی میخواد خودش گیر بیاره؟ چی باید گیر بیاره خودش؟</p>
<p>در اون نقطه است که اونجا بحث میشه که او حب ذات خودش به خودش هست که منشأ یعنی اینقدر با خودش عشق کرده، ریخته بیرون، ریخته بیرون شدیم ما، شدیم این عالم. یه مطلبی مثل اینکه ، حلا به عنوان مثال، مثلا آدم تو ذهنش یه مطلب خیلی مندمج هست ، مینویسه رو کاغذ ، آثار خودشو نگاه میکنه. تا باز ما بخوایم نگاه کنیم شاید نقصی میخواد مرتفع بشه!! ولی اصلا در بحث دین داره یه سری چیزها رو پشت هم میچینه!، اسمایی که په پشت سر هم میاد، اینجوری نیست که. خدا یه سری اسم هست کلا میخوان بچینن پشت سر هم ، قشنگه حالا: ما فی السموات&#8230; الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن الجبار &#8230; وبعد ادامه بده حالا.او در این حکمرانی اولا حکمرانی میکنه. دو اینکه کامل نمیشه با حکمرانی خودش، او قدوسه. بعدشم از گناه شما، او غالب غیر مغلوبه؛عزیزه. از اینکه شما، نه اون نقصی بهش وارد میشه، نه تو این در حقیقت غلبه پیدا میکنید شما بهش. عزیزه.و این برنامه هایی هم که میده در عین حکمت و محکم بودن و استحکام برنامه هاشو میده . این هدایته که من میخواد بهتون بگم. پس حالا شروع میکنم: اون خدایی که حاکمه و حکمرانه هوالذی بعث ، او کسیه که برانگیخت ؛ نه ارسل حتی. چون که احتیاج به برانگیختن داشت. یه موقع تعبیرهای قرآن أرسل رسولا هست این به معنای  برانگیختن نیست به معنای ارسال کردنه.یه موقع بعث. بعث یعنی باید یه انبعاث و شوریدگی را در طرف ایجاد بکنه و حرکت بده. حرکتی که پیامبرگونه حرکت بکنه، باید بعث بشه، باید مبعوث بشه، باید بشوروننش.او مبعوث میشه تا مبعوث بکنه، تا بقیه رو بشورونه. او باید بشوره اول خودش ، تا بقیه رو بشورانه.</p>
<p>اینی که داریم و یُثیروا لهم دفائن العقول، انبیاء اومدن تا گنجینه های عقل رو بشورانن و انقلاب فرهنگی درست بکنن این مال همینه. و یُثیروا  لهم دفائن العقول. اینی که در آیه ای که مربوط به حوزویانه که : ما کان للمؤمنین لینفروا کافّة فلولا نفر من کل فرقة طائفة منهم لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم باید برن تو مراکز علمی، بیان مردم رو بترسونن. آقای جوادی آملی سر درس می فرمودن که باید خودش اول بترسه؛ یعنی بیاد خاصیت خوندن این درسها: اول بیاد بترسه، بعد بیاد مردم رو بترسونه. کسی که نمی ترسه که نمیتونه لینذروا قومهم بکنه.</p>
<p>لذا هوالذی بعث فی الأمّیِین رسولا منهم، خب ببینید:  این امّیین، تعبیر امی در مورد قوم پیامبر و راجع به خود پیامبرکه اومده، به معنای درس نخونده، منصوب یه أم، منصوب به مادر، یعنی مادرزادی، این تعبیر معنیش چیه، آیا بعث فی الأمّیّین رسولا منهم، در میانۀ، حالا فعلا درس نخونده ها، اون رو مبعوث کرد ، یه رسولی از جنس خودشون، یعنی یه رسول درس نخونده، این چیه که قرآن جاهای مختلف اصرار داره که بگه پیامبر امّی ه؟. شما این سوره مبارکه اعراف رو بیارید. ص۱۷۰٫ دارد که: الذین ..آیه قبلش که میگه والذین هم بآیاتنا یؤمنون، میگه الذین یتبعون الرّسول الأمّیّ الذی.. یعنی به عنوان ویژگی مثبته ظاهرا، بعدش هم آیه بعدش که داره که: قل یا أیها الناس إنّی رسول الله إلیکم جمیعا : من رسول خدا هستم. الّذی له ملک السموات ولارض، لا إله إلّا هو، یحیی و یمیت، فآمنوا، فآمنوا بالله و رسوله النبی الأمّیّ الذی یؤمن بالله و بکلماته : یه تعبیر اینجوری در مورد پیامبر داریم که تعبیر مثبت می مونه، که درس نخونده ، پیغمبر درس نخونده.</p>
<p>یه تعبیر دیگه هم داریم ؛ سوره مبارکه آل عمران رو بیارید، این ترجمه ها تو این ترجمه اونا رو معنی میکنن به درس نخونده درست، ص ۵۲ سوره مبارکه آل عمران، آیه ۲۰ و آیه ۷۵ اش اینجا معنی درس نخونده نمی کنن اونوقت: فإن حاجّوک، فقل أسلمت وجهی لله و من اتّبعن : من صورتم رو کردم به سمت خدا ، من راهم اونه، و من اتّبعن : کسانیکه با منند هم واقعا این کار رو کردند. و قل للّذین اوتوالکتاب والأمّیِین ءأسلمتم به کسانیکه اوتوالکتابند ، به کسایی که امی اند بگو ءأسلمتم : آیا اسلام میارید؟. اینجا امیین در مقابل کیه؟: در مقابل اوتوالکتابه. این فرق داره. اوتوالکتاب به معنی اون کسایی است که در حقیقت یهودیها و مسیحیهایی است که در ارتباط با جامعه مشرکین اونموقع هستند. اینجا معنی میکنن امیین رو یعنی مشرکین. تعبیر درس خوندن و درس نخوندن تو ذهن ما چیه؟ معلومات داشتن یا نداشتن. درسته؟ اینو میگن درس خونده یا درس نخونده. می تونیم ما تو تعبیرات مأنوس ذهنی خودمون ما مشرکی داشته باشیم که درس خونده است. خب این همه مشرکین درس خونده، تحصیل کرده، این همه مشرکین باسواد، همین چیزاست که باعث میشه میزنیم تو خط سواد. اینهمه مشرکین باسواد. ببینید تعبیرهم اینجا هم صفحه ۵۹ قران رو بیارید آیه ۷۵:</p>
<p>و من أهل الکتاب من إن تأمنه بقنطارٍ یؤدّه إلیک: از میان اهل کتاب کسانی هستند که اگه قنطار بهشون بسپاری ، بهت بر میگردونن. آدمهای خوبین. یه خیک گاو رو پر طلا کن ، اینو بهش میگن قنطار، اینو بهت بر میگردونن. آدمهای خوبین. آدمهای امانتدارین. ببینید همه رو به یه چوب نرونید . قرآن هم این کار رو نمی کنه. : این آمریکاییهای پدر سوخته، یه موقع دولتشونو میگید، درست، یه موقع هم دارید کل این ملتو میگید، خب این جوریها هم نیست. راجع به، قران انقدر این انصافها رو رعایت میکنه که بگیم اینا مثل همدیگه نیستن. لیسوا سواء میگه همشون یه جور نیستن. تو یه جامعه همه یه جور نیستن اینا، بعضیاشون هستن اینجورین ، بعضیاشون اونجورین، بعضیاشون ایمان دارن، بعضیاشون امانتدارن. و منهم من إن تأمنه بدینارٍ لا یؤدّه الیک: کسانی هستن که اگر دینار به اینا بسپاری ، اینا بر نمیگردونن بهت. إلّا ما دمت علیه قائما: مگه اینکه باید شهود درست کنی براش. براش شاهد بیاری و بنویسی و فلان بکنی تا این یه دینارتو برگردونه. چرا؟ حرفشون این بو: -گاهی اوقات این حرف رو متأسفانه ماهم می زنیم- ذلک بإنهم قالوالیس علینا فی الأمّیّین سبیل: برای این امیین نسبت به ما اهل کتاب سبیلی نیست اصلا. راهی نیست. راه ایرادی نیست. اینا حق ندارن به ما ایراد بگیرن. طرف در اون سوپرمارکتها بعضی اوقات یه چیزایی بلند میکرد میگفت این کفار مشرکین فلان فلان شده ها&#8230;در حالیکه اینجوری نیستکه بگیم لیس علینا فی الأمّیّین سبیل. مثل کسیکه بیاد آیا کسی میتونه بره ژاپن از سوپر مارکتی چیزی برداره بعد بگه لیس علینا فی الأمّیّین سبیل ، چون اینا مشرکن، در مقابل ما که اهل کتابیم، اوتوالکتاب هم بالاخره ما هم اهل کتابیم دیگه ، اینجوری نیست که بتونه بره ژاپن اونجا اموال طرف رو بالا بکشه به حساب اینکه لیس علینا فی الأمّیّین سبیل.  اموال محترمه، حقوق محترمه، این نگاه بین المللی اسلامه. ازدواج محترمه، کسی نمیتونه بگه من مثلا ، زن کسی ، کاری نداره که صیغه خوندی اصلا ، صیغه شرعیشو خوندی یا نه.</p>
<p>و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون، ببینید اینجاهم تعبیر امّی در مقابل اهل کتابه. پس ما امی رو چی معنی بکنیم؟ امی رو مشرک معنی بکنیم یا امی رو درس نخونده معنی بکنیم؟ سوال رو بگذارید تا آیه بعد رو هم که من توضیح دادم ، اونوقت بعد یه مقدار فضا روشنتر انشاءالله میشه. حالا بذارید فی الامیین :در میان امّیین ما رسولی از جانب خودشون نازل کردیم رسول منهم ، بعضی همین آیات رو گرفتن که پیامبر رسولی است برا همون امیین ، برا درس نخونده ها. برای تحصیل کرده ها که نیست ! برا همون درس نخونده های بی سواد، یه رسول هم از جنس خودشون بی سواد! خب آیات هم کمک میکنه دیگه. ولی اینجوری نیست . بالاخره قرآن همش رو باید خوند. تو خود قرآن چیزی که اومده، آیاتی که الان دیدید: یا أیها الناس إنّی رسول الله إلیکم جمیعا. پس اینا چیه؟ اینا جزء مراحل دعوته. کما اینکه أنذر عشیرتک الأقربین یه مرحله از دعوته، همینجور مراحل دعوت میرسه تا پیام جهانی بودن این دعوت.ما از میان اونها،  از جنس خودشون ، امی در حقیقت درست کردیم ، این نهایتش اینه که جزء مراحل دعوته، اون موقع اگه امی رو چیز دیگه ای معنا کردیم اون موقع شاید یه تعبیری واضحتر از این بشه، احتیاج به این تمهلات هم، تکلفات اینجوری هم نباشه گرچه تکلف نیست.</p>
<p>این خدای حکمران داره حکمرانی میکنه دقت کنید. یتلوا علیهم آیاته، اینا همش فعلهای مضارعه. فعلهای مضارع یعنی که دائما باید این کار رو کرد. یتلوا : مرتب این آیات رو تلاوت میکنه براشون تا زمینه برا تزکیه فراهم بشه ، تا زمینه برا پاک شدن فراهم بشه. و یزکیهم، یزکیهم یعنی پاکشون می کنه. و یعلمهم الکتاب و الحکمة: کتاب و حکمت به اینا آموزش میده و مرتب باید اینکار انجام بشه. و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین: ولو اینکه قبلا اینها در ضلالت بودن. مرتب، ببینید اگر کسی بخواد با معارف قرآن تماس بگیره، باید مرتب قران بخونه، باید مرتب بخونه تا زمینۀ تزکیه، تزکیه بکنه تا زمنیه تعلیم. تعلیم یعنی، بابت فهم این مراتب قرآن باید مرتب این کار انجام بشه. اینجور نیست که بگیم یه بار گفتی دیگه.</p>
<p>اینی که میگه فإنّی الذّکری تنفع المؤمنین: ذکر مؤمنین رو نفع می بخشد یعنی که هی شما هی بگید هی بگید ، هی بهتون بگن بگم بگن. این همین مکرر گفتنه. هی بخون بخون بخون ، تا آخرش میشه پاک بکنه، تعلیم میده، یواش یواش حکمت فهمیده بشه. این که کتاب و حکمت هم فرقش چیه، حکمت، حالا یکی دوتا آیه باید نگاه بکنیم. بعضی ممکنه درس نخونده اند، قران نخونده اند حتی. قرآن نخونده به معنای اینکه، یعنی به عبارتی ننشستن مثلا جلسه تفسیر ببینن و این حرفا خب. ولی به دلیل صاف بودنشون یه حرفهایی بهشون القا میشه. نکات حکمت امیزی القا میشه. میگن اجزایی از اجزای نبوته این . یه جور وحی دارن تو خودشون. اینا قابل تعلیم هم هست ولی حکمت، چیزایی هست که فارغ از حتی دین، فارغ از حتی دین، طرف میشینه خودشو نگاه میکنه، دنیا رو نگاه میکنه، یه چیزایی داره تو دلش. شما سوره مبارکه لقمان رو بیارید که معروف به اینکه لقمان، در حقیقت خدا بهش حکمت داده: مثلا آیه ۱۲ صفحه ۴۱۲ رو نگاه کنین: این اولین نکات حکمی ایه که کسی بهش برسه به خیلی چیزا رسیده. ولقد آتینا لقمان الحکمة أن اشکر لله . ما به لقمان حکمت دادیم ، شکر خدا رو بکن، شکر کن، چه لفظی، چه غیر لفظی، چه عملی. اولین نکاتیه که به عنوان حکمت به کسی میدن . که خدایی هست ، من هستم، اون داده ، من که نمی تونم تمام مدیریت اینا رو بر عهده بگیرم. این کسیکه اینها رو داره این شکر داره یا نه: داره. مثلا حالا یه دفعه کسی یه چک یه ملیارد تومنی برا شما بکشه ، اصلا در آدم این حس که الان من تشکر بکنم، اقلش اینه که من تشکر بکنم. أن اشکر لله. که اگه کسی هم شکر بکنه هم در حقیقت شکر خودش رو کرده. حال انکه فقط إنّ الله غنی حمید . حالا اگه کفر هم بکنه هیچ احتیاجی نداره، خدا اگه داده به خاطر خودت داده.</p>
<p>باز دوباره دارد که و إذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله، اینها چیزهایی است که ، یعنی لاتشرک بالله یعنی فهم اینکه یک مدیریت تو عالم بیشتر کار نمیکنه. به ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ، منهای قرآن هم اینها رو میشه فهمید. اگر چندین مدیریت میخواست عالم رو مدیریت کنه، عالم  می پاشید از همدیگه، ما یه مدرسه رو با دوتا مدیر نمی تونیم اداره کنیم، چه جوری میشه اداره کرد؟ با دوتا مدیریت&#8230; با دوتا معاون میشه ها ، با صد تا معاون هم میشه ، با دوتا مدیر نمیشه. خیلی چیز عجیبیه ؟ که شما چندین تا معاون بذاری که هرکدوم هم دارای سلیقه های مسلط و حق اعمال سلیقه. با این میشه یه جا رو مدیرت کرد؟ همه فهم ها هم حق تسلط داشته باشن ، این ، همون چیزی که قرآن «من دون الله» میگه اسمشو. یعنی شما خدا رو بذار کنار، همۀ اینها ، حق تسلط داره فهمشون. کسی تو این عالم زندگی بکنه و این وحدت و یکپارچگی مدیریتهای عالم رو وقتی نگاه بکنه اولین چیزهایی که میفهمه توحید رو می فهمه اگر هم معاون زیاد داره ، که به عنوان در حقیقت کسایی هستند که تعبیر قرآن اربابه؟ یا مدبرات امره. تعبیر مدبرات امر. کسایی هستن که امر رو دارن مدیریت میکنن امور رو . منتها منها نشدن از اون. مثل یک مدیری است که به معاونهای خودش دستورات مختلف میده و معاونها دارن حرکتهای لازم رو انجام میدن. این توحیدی است که فهمیده میشه. اینا حکمته خودش.</p>
<p>یا تو سورۀ اسرا می بینید که بعد از دستورات متعددی که داده میشه اونجا هم باز دوباره بحث اینه که اینا حکمته، حکمت دادیم. و اگر به کسی حکمت بدن، خدا گفته خیلی چیز بهش دادیم ما: و من یؤتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً. اگه کسی حکمت بده بهش خدا، خیلی بهش چیز داده، خیر کثیر داده. این دنیا با تمام زخارفش میگه متاع قلیله ، ولی نسبت به این چیزا میگه اینا خیر کثیره، به کسی خیر کثیر دادن اگه این حرفها رو بگه .</p>
<p>لذا این یه نکته. نکته دیگه ، سوره مبارکه بقره رو بیارید آیه ۱۲۹ این هم یه نکته مهمیه، صفحه ۲۰: دعای حضرت ابراهیم که دعا کرد که در این قوم مبعوث بشه، این آیه سوره جمعه این استجابت اون دعای حضرت ابراهیمه ، منتها با یه تفاوت: ربّنا وابعث فیهم رسول منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم إنک أنت العزیز الحکیم: خدایا بین اونها رسولی مبعوث کن از جانب خودت که تلاوت کنه آیاتت رو ، پشت سر هم، تعلیم کتاب و حکمت بده، تزکیه کنه، تو اینچنین هستی، إنّک أنت العزیز الحکیم. تفاوتش چیه با اون؟: جابجایی یزکیهم . و این نکته ای بس مهمه. ببینید بحث اینکه شما اگر بخواید پاک بشید، بخواید تزکیه بشید، درسته در مدل در حقیقت این است که اول شما این ادناس  رو از خودت پاک بکن؛ اول ای جان دفع شر موش کن/ بعد از آن در جمع گندم کوش کن. باید اول اینو بگیم ، طبیعتا یزکیهم اوله. باید اول آدم خودش رو پاک کنه تا این معارف بشینه، تا تعلیم کتاب و حکمت بتونه بده. ولی خود راه پاک شدن چیه؟ میخوام خودم رو پاک کنم. به جهت اجراییش راه پاک شدن اینه که اول با تعلیم کتاب و  حکمت و اینها باید اول خودش رو پاک بکنه. این درست نیست که ما بگیم که ما اول باید پاک بشیم بیایم ماه رمضون، خب این هم خوبه. اومدی تو ماه رمضون پاک شی . خب این هم یه اپروچیه تو داستان. یعنی ما با خود ماه رمضون قراره پاک شیم خب. لذا این یزکیهم که اوله، اینا مثل مقدمه کتابه. مقدمه کتاب رو آخر کتاب می نویسنن ، منتها اول کتاب چاپ می کنن فقط. نمیاد اول مقدمه کتاب بنویسه یعد کتابشو بنویسه که. اول میشینه کتابش رو می نویسه بعدا می شینه مقدمه کتابش رو مینویسه، بعد اول کتاب هم چاپ میکنه. به جهت روال اجراییش این است که کسی که میاد با همین تعلیم کتاب و حکمت رفته رفته خودش رو پاک بکنه، و پاک بشه.</p>
<p>اینجاست که این تفاوت پیدا میشه. بعد ، دارد که و إن کان&#8230; یزکیهم  ، و زکات هم اون نمو صالحه به تعبیر حضرت علامه. یعنی شما یه سری چرک مرکهایی که مانعه ، اینورو بگیری، اینی که یه گیاه رو هرسش بکنن تا یه نمو صالحی پیدا بکنه، به این میگن تزکیۀ گیاه. این موانع رو از سر راهش برداری تا اون چیزا جریان پیدا بکنه. اساسا ببینید این معرفت در بسیاری از معارف دین نفوذ پیدا میکنه؛ شما موانع رو میخوای برداری تا اونا &#8230; حتی انجام جنگهای ابتدایی توجیهش در دین همینه، انجام جنگهای ابتدایی به دست امام معصوم. یعنی ابتدائا با مشرکین جنگیدن. میگن چرا جنگ؟ این چه تبلیغ دینه؟ میگن این تبلیغ دین نیست. یه سری ائمه کفر سر چشمه حیات رو گرفتن، آب زلال نمیزارن برسه هی دارن گل میکنن. میگن اینا رو بزارید کنار، آبه راه بیفته خالا خواستی بپذیر خواستی نپذیر. اینو علامه تو المیزان ، یه کنفرانسی ، مرحوم کاشف الغطاء کنفرانسی دعوت شده بود در شهر حمدون ، خودش نرفت یه رسابه نوشت، علامه بخشهای مهمی از اون رساله رو تو المیزان آورده، اسم رساله رو هم گذاشته : رسالة لا بحمدون رساله ای که تو حمدون نبود. ایشان همونجا این بحث مهم رو در باره جنگ در اسلام می کنه که میگن: جنگ بازگشتش به دفاعه و دفاع در ریشۀ خودش اصلا دفعه. یعنی مایۀ اصلی دفاع ، دفعه. دفع میکنه اونو. یعنی چی؟ یعنی چهارتا قلدر که دارن چشمه رو گل آلود می کنن، میگن آقا شما برید کنار آب این چشمه برسه، میگن نه، هی قلدری میکنن، میگن این چهارتا قلدر رو بزن :فقاتلوا أئمة الکفر تو اونچهارتا قلدر رو بزن کنار، با اونها مبارزه کن ، آب صاف شد رسید، آب صاف رو کسی خواست می خوره نخواست نمی خوره دیگه. و اگه آب صاف برسه می خورن.</p>
<p>اینکه یزکیهم، این باید اول پاک بشه، خود اون زمینه فراهم میشه برای تعلیم. یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین؛ و آخرین منهم، و آخرین منهم به کجا بر میگرده ؟ داره به چی برمیگرده شما که تاحالازیاد این سوره رو خوندید؟ من کیها : من امّیین. و آخرین منهم ، لما یلحقوا بهم، یه سری امی دیگه که هنوز ملحق نشدن به این امیین . یه سری امی دیگه هنوز تو عالم هست باید بیان هنوزاونها. بعث فی الامیین و یه سری امیین دیگه که هنوز نیومدن اونها، و آخرین منهم، هنوز ملحق نشدن بهشون، و هوالعزیز الحکیم. این همون عبارت سوره مبارکه بود که اینجا باز شد که و یزکیهم و یعلمهم &#8230; که إنک أنت العزیز الحکیم که تو آیه  سوره مبارکه بقره داشتیم-دعای حضرت ابراهیم- اینجا میاد باز میشه. تو اینجا وآخرین منهم، هنوز امیینی که موندن، درس نخونده هایی که موندن، اینا اهل کتاب نیستن، اهل وحی نیستن، اینا <span style="text-decoration: underline;">بی سوادن</span>. اینایی که اهل کتاب نیستن، اهل وحی نیستن، این بی سوادهایی که اهل وحی نیستن، اگر کسی اهل کتاب نباشه این بی سواده. و اهل وحی نیست. او سواد نداره.</p>
<p>اینهام هنوز ملحق نشدن ، باید بیان ملحق بشن به اینها. ببینید تعبیر اینو شما بذارید اینکه پیغمبر مبعوث همه هست، داشتیم آیه شو خوندیم رسول الله إلیکم جمیعا ، پس مبعوث همه است، مبعوث امیین هم هست، امیین دیگه ای هم باید بیان ، به سمت اونام مبعوثه. خب این چی در میاد؟امیین هم در مقابل اهل کتابه.امیینی که در مقابل اهل کتابه اگه بهشون میگفتن مشرکین، نه به دلیل اینکه مشرکین سواد نداشتن.این برابر یکی از تفاسیر روایی ماست که به ما میگفتن مشرکین سواد داشتن، بی سواد نبودن مشرکین، مشرکین مکه سواد داشتن، اهل <span style="text-decoration: underline;">کتاب</span> نبودن. نه اینکه سواد نداشتن، سواد خوندن نوشتن داشتن، منتها اهل کتاب نبودن. کتاب نداشتن. اهل وحی نبودن. منتها سواد داشتن. لذا کسیکه از وحی نگیره، وحی نداشته باشه، او بی سواده، او هر چقدر چیزهم شما بهش اضافه بکنی، حالا چرا در مورد پیغمبر این تعبیر اومده؟ : چونکه پیغمبر خودش مصدر این سواده، اتفاقا درستش اینه که پیغمبر نگار به مکتب نرفته ای باشه، که : نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد.  او باید بگن که این تعالیمش رو تو مکتبها نرفته یاد بگیره. این برای پیغمبر یه ویژگیه. یعنی خالص بودن از شائبۀ هر سواد بیرونی که بهش بدن، که برای او یه ویژگی مثبته که آقا این مادرزادیه. اینجوریه. حتی بعضی از روایات ما داره که این بسیار حرف بی جاییکه بگیم پیامبر سواد نداشته، سواد خوندن نوشتن نداشته، پیغمبر سواد خوندن نوشتن، اینا رو ما داریم تو روایات ، حالا میشه تامل بیشتر هم کرد که پیغمبر سواد خوندن نوشتن هم داشته مثلا.</p>
<p>منتها اینکه وحی رو از جای دیگه بگیره ، وحی رو صاف از مبدأ خودش می گرفته. یعنی اصلا برای پیغمبر امی بودن و مکتب نرفته بودن و در مقابل اهل کتاب بودن ، این برا پیغمبر ارزشه خودش. برای همین تهمت ها رو هم گاهی اوقات میزدند که دفع میشد دیگه. اگه میرفت کنار چهارتا یهودی ، باید سواد از کی میگرفت : از همین اهل کتاب دیگه. میرفت کنار چهار تا یهودی، این حرف رو میزد این داستانها رو میگفت ، میگفتن خب رفته چیز یاد گرفته. اصلا یهودیها حبرهای یهودی می اومدن پیامبر رو آزمایش می کردند به یه مسائل وحیانی که دارن. می دونستن پیامبر اهل وحی نبوده، درس وحیانی هم نخونده ، چیزی هم یاد نگرفته، از همین مبدا سوالشونو مطرح می کردند ، پیغمبر جواب میداده. این بوده که اعجاز پیغمبر بوده، که او خودش منشأ این کتابه او نباید خودش آدمی باشه که اهل کتاب باشه، این که ویژگی مثبتی برای پیغمبره این است. این امیین، پس ببینید امی بودن پیغمبر ، چون بعضی اومدن توجیه بکنن گفتن امی بودن یعنی مکی بودنه چون که لتنذر ام القری ما داریم، بی سواد بودن که یه هنر نیست برای پیغمبر که، یعنی رسول نبی مکی، حالا مکی بودن مگه هنره که ؟ این ولی هنره که : نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد. و حتی توجیهات اینکه پیغمبر خودشون ابراز سواد نمی کردند به دیگران می گفتن بنویسن ، که شائبۀ هر گونه سواد رو از خودشون پاک کنن. هر گونه چیزی رو از خودشون دور کنن، وگرنه اگر سواد اینقدر خوبه ، چرا پیامبر خودش نرفت دنبالش؟ فرض می کنیم که پیغمبر بی سواده، و اینقدر هم کتابت و سواد و اینا چیز خوبیه. ما پیر مردهایی داریم تو سن ۷۰ سالگی میره سواد یاد میگیره حالا پیغمبر ۴۰ ساله هم میرفت سواد یاد میگرفت. چی می شد؟ نه، بحث این است که شائبه اینکه هر گونه که من از مبدأ دیگری چیزی گرفتم، من از فقط از مبدأ وحیانی گرفتم دارم میگم، این همین خالص بودن رو نشون می ده؛ تعبیر امّی ، مادرزادی، خالص خالص از وحی گرفته، خالص از وحی. این تعبیر امی در مورد پیغمبر یعنی خالص خالص از وحی داره به شما میگه، تو ارتباط خدا داره میگه. پیغمبری که مبعوث به سمت همه هست ، اگر او امی ه و امیین رو دارده دعوت میکنه ، و مبعوث به سمت امیین هست؛ یعنی اینکه اگر کسی اهل وحی، اهل معارف وحیانی نباشه بی سواده، امیه.</p>
<p>و آخرین منهم آخرین از اون امّیین که هنوز به اونا ملحق نشده. همینجوری میان ،ملحق میشن. و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هوالعزیز الحکیم، اینها هم، همۀ این مبعوث شدن پیغمبر هم : ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم :این فضل خداست چیزی از خودش کم نمی زاره، ازش کم نمیشه. پس من خدا میخوام یک هدایتی ، یک هدایت اجتماعی بکنم، یک تعالیم وحیانی. من حکمران ، حاکمیت خودم رو دارم اعمال میکنم. از اینجا شروع میشه، روالی که تو قرآن یک روال تکراریه، میره سراغ داستان یهودیها ، و داستان یهودیها رو بارها و بارها جلوی چشم ما علم میکنه که  ببین اینا هم از این ها کردن برای خودشون که ماهم اهل کتابیم ، ما معارف به ما رسیده، ما یه ویژگی خاصی داریم، ما فلانیم، این هم نیست ها. معارف وحیانی اگر در بوتۀ عمل قرار نگیره هیچ فایده ای نداره.نه تنها فایده نداره بلکه الاغ بارکشه طرف.  اگه بخوام هدایت اجتماعی بکنم شما رو ۱- معارف باید وحیانی باشه، یعنی وحی باید ساماندهی فکری شما رو بکنه ، و اگر شما وحی داشتید شدید اهل کتاب و عمل نکردید، نه تنها به چیزی نمی رسید بلکه زحمت خود همین وحی رو هم دارید؛ یه الاغ بارکش شدید. لذا ورود پیدا میکنه به بحث یهودیها و چهارتا بار یهودیها کردن که شما میگید اولیای خدایید؟ میگن به در میگن دیوار بشنوه، چرا این وسط به ما اینو میگن؟ داستان یهودرو؟ شما اولیای خدایید؟، شما ولی خدایید؟ شما سوگلیهای خدایید؟ اگه هستید فتنوالموت. بابا هر دوستی دوست داره به دوست خودش برسه، شما خیلی دوست دارید به خدا برسید؟ خب آرزوی مرگ بکنید ببینم. اگه خیلی خدادوستید، اگه واقعا خدا رو دوست دارید ، باید مثل امیرالمؤمنین یا پایینتر تو همون مراتب بگید که والله ابن ابی الطالب آنس بالموت من الطفل بصبی امّه: من امیرالمومنین، انسم به مرگ از طفل به سینه مادرش بیشتره.</p>
<p>شما کجا خدا رو دوست داری؟ چرا اینجوری میگید؟ چرا میگید بهشت سندش رو به نام  ما زده که حالا بعدا فردا .. بهشت سندش برا ماست!  ما فقط میریم ، دیگران نمیرن! از یهودیها همینا رو نقل میکنن. خالصة ، من دون الناس ؛ یعنی ما میریم دیگران نمی رن: لن یدخل الجنة إلّا من کان هودا أو نصاری، ما میریم فقط بهشت. تو میری بهشت؟! برا چی میری بهشت؟ خیلی دوست داری بری؟: خب آرزوی مرگ کن ببینم. و این بحث ذکر مرگ تو این مسائل به عنوان یکی از بهترین محکهاست برا آدم که چقد آدم استعداد مرگ داره و آمادگی مرگ داره، و چقدر واقعا خدا رو دوست داره. تو شهدای ما می بینید که این عشق به شهادت؛ عشق واقعی به شهادت، عشق واقعی به رفتن&#8230; خدا رحمت کنه آقا شیخ علی صفایی رو، ایشان زیاد میگفت اینو که این عین دنیا طلبیه که بگی خدایا تا مارا نیامرزدی از این دنیا نبر. می گفتیم چرا؟ میگفت چونکه نبر داره توش. می گفت این درسته که خدایا منو ببخش و ببر، پاک کن و ببر. اگه اینقدر خدارو دوست دارم، واقعا اولیای خدا هستم، خدایا پاک کن و ببر؛ چه جایی بهتر از پیش خدا؟ آدم بره پیش خدا. چقدر قشنگه آدم بره پیش خدا. میگن داری کجا میری؟ پیش خواهرمون ، پیش&#8230; پیش خدا. لذا از حرفهای الکی زدن و عمل نکردن اینها رو در این هدایته که داره هدایت می کنه یعنی سه بخش ببینید، یک بخشش که داره با مقدمۀ یسبح لله میاد وسط و میاد مسئلۀ دین رو مطرح میکنه و مسئلۀ وحیانی بودن حرکت رو، در بخش دوم حرکت میاد و عمل به این معنی، و در بخش سوم ویژگی ای که تو نماز جمعه هست و ویژگی خاص نماز جمعه که حالا من عرض خواهم کرد، ویژگی خاصی که بار به نماز جمعه هست و حرکت تو اون راستا رو. که حالا ببینیم چقدر قابل تطبیق به نمازجمعه ما هست یا نیست. این، اون مسیر هدایتی است که انجام میشه و از اینجاست که گیر میره به بحث یهودیها که اینا چی ، اینا چرا&#8230;</p>
<p>میگن دلیل جابجایی یزکیهم. ببینید یا باید اینا دو تزکیه باشه ، یه تزکیه قبل از علم باید باشه یه تزکیه بعد از علم. یا باید اینجوری باشه که آدم با یک پاکی اولیه ای باید بیاد وارد فضای تعلیم، همون پاکی فطری. با اون پاکی باید بیاد تعلیم ببینه و پاکیهای مجددی تزکیه بهش بشه، یا باید این باشه، این هم مصحح داره تو قرآن که اول آدم باید ایمان به غیب داشته باشه اصلا، تا بتونه بیاد وارد فضای دین بشه. یعنی یه چیزایی آدم باید داشته باشه، اگه مثلا یه غیبی رو قبول نکنه، این چه جوری می تونه خدا رو قبول کنه. فرض کنید با یه منطق مادیگرای صرف صرف، یعنی تمام عالم رو تو جریان ماده توجیهش بکنه. خب این آدم چه جوری میتونه به خدا ایمان بیاره. لذا میگن الذین یؤمنون بالغیب، جزء اولین خصوصیات اینه که ایمان به غیب داره اصلا. یا باید اینجوری باشه یعنی یک لوپی باشه، یا باید اینجوری باشه که مسیر اجراییش تفاوت بکنه با مسیر درحقیقت ارائه ایش مثلا می خوایم ارائه بدیم، پایان نامه ای میخوایم ارائه بدیم. خب درسته مگه این غلطه: اول ای جان دفع شر موش کن/ بعد از آن در جمع گندم کوش کن. مگه غلطه؟ نه. این درسته، منتهای مراتب خود همین دفع شر موش رو چه جوری بکنیم، یعنی اگه به ما یه سری تعالیم رو ندنف اگه به ما نماز رو یاد ندن، اگه استغفار رو یاد ندن، اگه این چیزا رو به ما یاد ندن ، اگه ما عمل نکنیم مگه میشه دفع شر موش کرد؟ بله؟</p>
<p>[سوال حاضران] خب عرض میکنم اگه شما میگید یاد دادنه تأثیر داره، خب این پس همون شما تعبیر دوتا رو پسندیدید عملا. اینکه یه تزکیه باشه تزکیه قبل از علم، یه تزکیه باشه تزکیه بعد از علم، ولی این هم سر جای خودش، منتها تو آیه نیومده. [سوال] مثلا بگیم آقا اینا رو همون بحث علم و حکمته، رو همون بحثهای فطریه که داره، از همونجا مخاطب دین هست و داره دین با اوصحبت میکنه، با همون آدمی که بالطبع آدمه، مخاطب دین هست و دین داره باهاش صحبت میکنه. مثلا میشینید. میشه اینجوری گفت. دو جورش رو میشه گفت، تحمل هم داره آیات قران. که هم دوتا تزکیه باشه، هم، چون که به اون نمیگن تزکیه یزکیهم یعنی مرتب تزکیه بکنه. اون در حقیقت یه چیزی است که طرف تو یه حالت عرض از مبدئی قرار گرفته، تو همون عرض از مبدئی که به دینا اومده، تو همونجا اونموقع تعلیم کتاب داره براش انجام میشه. انجام میشه و مرتب هم داره تزکیه میشه. میشه اینو گفت میشه اونم گفت و تحمل داره آیات قرآن.</p>
<p>[سوال] ببینید پیامبر کارش چوپونی بود، ببینید تجارت رو پیغمبر در حقیقت از زمانیکه حضرت خدیجه آشنا شدند حالا ( میشه گفت آشنا شدند دیگه ، چون که ازدواج نکرده بودن اون موقع با حضرت خدیجه) چند سفری که چه به عنوان معاونین اونها ، و چه به عنوان رئیس کاروان تجاری تشریف بردن شام، و تجارت پر سودی هم کردن و بعد پیشنهاد ازدواج از طرف حضرت خدیجه اصلا به پیغمبر، چند سفر شام رفتند به عبارتی. بعضی از تاریخدانها قائلند –حالا چون سؤال تاریخیه جوابشو تاریخی بگیم- بعضی تاریخ دانها قائلند که:</p>
<p>تأثیر گذاشته تو پیغمبر، خب ،این تاثیراتی که پیغمبر از فضای شام گرفته، چونکه شام، اون موقع تمدن اون دوره بوده؛ یعنی مردهای متمدن همه در شام بودند، نصاری، نصاری در شام بوده. اینا تاثیر گذاشته بر پیغمبر. محیطهای زندگی پیغمبر خیلی تاثیر در زندگی پیغمبر داشته. مثلا محیط بیابونی ای که پیغمبر در ابتدای بچگیشون اونجا بودند، در روحیۀ صلب پیغمبر خیلی تاثیر گذاشته، یعنی در تصلب پیغمبر. شام رفتنشون، مثلا در تحملشون، با فرهنگ شدنشون، خارج نشین شد مثلا.</p>
<p>این حرف رو ببینید همین چیزی که لب تیغه. خب، آدم وقتی این حرفها رو میزنه ها، لب تیغه. چون اگه بگید که مثلا برخوردهای متصلب پیغمبر تحت تأثیر اینه که روحیۀ بادیه نشینی ایه که از بچگی داشته، خب این یه چیزهای دیگه ای میره زیر سؤال.، میدونید چه خطری داره این حرفها. و از اونطرف مثلا تحملش، صبرش، صبر طرف مقابلش، اینام مال دیدن شرایط شامه و مثلا شامیهای با کلاس مثلا. اینا رو باید خیلی با دقت عمل کرد، بعضی از تاریخدانها هم میگنف خیلی هم بی دقت میگن این چیزا رو. و نهایتا در میاد که پیامبر کاملا متأثر از فضای زندگی خودش بوده!</p>
<p>این امی بودن پیغمبر، خیلی وقتا تعدیل نگه میداره اینو، که خالص از وحی داره میره. خالص خالص از وحیه اینا. نه این که فرض بفرمایید که رفته شام یه تجربیاتی اونجا گرفته، اومده یه تأثیراتی اینجا گرفته، مجبورند اینو.و علی القاعده بی تأثیر در شخصیت پیامبر نبوده مگه میشه که پیامبر در جایی زندگی بکنن ، هیچ تأثیر شخصیتی نداشته باشه اینها. ولی اینایی که داره میگه، اینا رسول نبی امّیه.خالص از وحی داره میگه. اینا وحی خداست که به همۀ، رسول الله إلیکم جمیعا، به همۀ ابنای بشر، با تمام ویژگیها که دارن، اینا قانون اساسی اسلامه. این تاکید به امی بودن پیغمبر رو این است که نگو تحت تاثیر فلان چی که بشه حرف اون بنده خدا انشاءالله&#8230;که تحت تأثیر اون محیط وحی رو اینجوری گرفته ، و وحیش این در اومده، اگه یه جای دیگه بود وحیش یه جور دیگه در میومد، اگه یه شخصیت دیگه بود، یه پدر مادر دیگه، البته ببینید رو پیغمبرتمام این مسائل تأثیر داره، مسئله خانوادگی رو همه تأثیر داره رو پیغمبر تأثیر نداره؟ یپغمبر در یک خانودۀ سرشناس به دنیا اومده ، بخاطر همین ، یه خانواده سرشناس. این سرشناس بودن پیغمبر هم خیلی وقتا مانع تعرض شده بوده به پیغمبر، پس تأثیر داشته.</p>
<p>اینا چیزهایی است که، ولی همین پیغمبری که از خانوادۀ سرشناس به دنیا اومده، تو معارفش چیزی هست که در یه خانواده سرشناس به دنیا اومدن هیچ فضیلتی نیست توش. توجه می کنید؟ در یه خانوادۀ این جوری به دنیا اومدن هیچ فضیلتی بهش هم نیست. ولی تأثیر حتما، تو روال تبلیغ حتما داشته. حالا بگیم که پیغمبر در سفرهای تجاری که رفته شام، سواد یادگرفته به معنای خوندن نوشتن، این مانعیه؟ یعنی سواد خوندن نوشتن داره ولی بروز نمیده این سواد رو. چرا ؟ شائبه ای تو ذهن کسی ایجاد نشه، که من اینا رو از جایی گرفتم دارم میگم..این یمکن مطابق بعضی از روایات مام هست که پیغمبر سواد داشته. ولی نمایش سواد نمی اومده. ممکنه کسی این جوری بکنه؟ مثلا بعضیها هستند تو خارج مدتها زندگی کردند ولی میان اینجا فقط فارسی صحبت می کنن، هیچ کلمه، مصرند که یه کلمه انگلیسی هم به کار نبرن. چرا؟ خب این به خاطر نمیخوان بگن که ما این چیزا رو از اون طرف یاد گرفتیم یا چی. بعضیها هم برعکسند. میخوان بگن که ما از اون طرف چیز یاد گرفتیم. اینا ممکنه نمایش سواد پیغمبر نمی اومده. به هر جهت اگر سواد داشتن به این معنا، این جوری به نظر میاد مجموعه آیات و روایات بر میاد که پیغمبر سواد داشته ، منتها نمایش سواد نداشته، چونکه اگه سواد داشتن چیز خوبی بوده و پیغمبر توصیه میکرده که بایتش در جنگها فدیۀ اسیر بوده ، اگه اینجوریه خب چرا خودش یاد نمی گرفته اگه اینقدر چیز خوبیه؟ چونکه ما اصلا نداریم رفته مثلا خودش هم نشسته درس خونده، سواد یادگرفته. و این به نظر میاد که پیغمبر با سواد بوده، ولی خالص از وحی بوده، خالص از وحی میگرفته و میداده. ، و این لازم بوده که هیچ..</p>
<p>مثلا این بحث راجع به شعر پیغمبر هم هست. پیغمبر در ذاکره خودش پر شعر بوده، یه عالمه پیغمبر شعر بلد بوده ولی داریم که و ماعلّمناه الشعر و ما ینبغی له: ما شعر بهش یاد ندادیم، شایسته هم نیست براش شعر بگه. پیغمبر اونوقت شعرها رو که میخواسته بخونه وزن و قافیشو عوض میکرده و گاهی اوقات میخواسته چیزی بخونه این هم هست مثلا میخواسته بگه که نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، میگفت: نگار ماکه نرفت مکتب، خطی هم اینا رو نکرد ولی خیلی چیز یاد داد به همه، به غمزه. همه می فهمیدن که داره شعر میگه، شعر مأنوس عربی رو داره میگه. ولی وزن و قافیه و همه رو میریخت به همدیگه و می گفت. برای اینکه پیغمبر اگه شعر بگه، یا حتی اگه شعر بخونه میگن إ&#8230; اینام نکنه&#8230; اینام شعره. خب، چون اینجوری بوده، این بعید نیست که تو سفرهای تجاری پیغمبر سواد یادگرفته باشه درس خونده باشه.</p>
<p>من فکر میکنم اگه از اون طرف شهر بیام زودتر از مثلا ۲۰ دقیقه به ۶ اینها زود تر نیام. شما مثلا ۵ونیم بیاین! ۲۰ دقیقه به ۶، همینجوری هم اذان میره اون طرف تر، ما هم میریم اونطرفتر!</p>
<p>خدایا خداوندگارا ما را ببخش و بیامرز.</p>
<p>قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.</p>
<p>در امر فرجش تعجیل بفرما.</p>
<p>ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.</p>
<p>خدایا ماه مبارک رمضان روبه ما و بر ما مبارک قرار بده.</p>
<p>توفیق استفاده از شبهای قدر رو به همه ما عنایت بفرما.</p>
<p>طبقاتی از نور به روح حضرت امام عایدو واصل بفرما.</p>
<p>مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.</p>
<p>خدایا مقام شهدا عالی است عالیتر بگردان.</p>
<p>توفیق شهادت در رکاب مولامون به زودی زود به ما عنایت بفرما.</p>
<p>بنبی و آله فاتحة مع الصلوات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qasemian.ir/blog/?feed=rss2&amp;p=537</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
<enclosure url="http://qasemian.ir/tafsir_ramazan89/Tafsir_Ramazan_890521_01.mp3" length="8679688" type="audio/mpeg" />
		</item>
	</channel>
</rss>
