اجتهاد و تقلید– حکومت ولایی، جلسه پانزدهم

جلسه سخنرانی با موضوع «حکومت ولایی»

تاریخ برگزاری: ۱۰/ ۱۲ / ۸۸

محل برگزاری: مدرسه علمیه مشکات (واحد برادران)

لینک: فایل صوتی جلسه پانزدهم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۲۰ مگابایت

خلاصه مطالب:

در بحث اجتهاد و تقلید، امام دوباره به این مقوله عمر ابن حنظه می پردازند و یک خلاء که اینجا دارد بنده از اونجا تکمیل می کنم.

در شروع متن این عبارت را دارد: عبارت « مِمَن رَوی حدیثنا » کسی که روایت حدیث ما می کند. امام می گویند این عبارت مال کسانی است که شغلشون نقل روایت بوده. کسانی هم که این کاره بودند و شغلشون نقل حدیث بوده فقها بودند. فقهای اون دوران بودند. چون که فقاهت در اون دوره، نقل روایت بوده. حتی در اون دوره که هیچ، شما بیاید صد و خورده ای سال جلوتر به شیخ صدوق می رسید، فقاهت شیخ صدوق هم نقل روایت هست. نه این که راوی باشد ها، یعنی فقاهت در قالب نقل حدیث. روایت شناسی کارشونه. یعنی می دونه کدوم روایت درسته، کدومش درست نیست، کدام تقیه ای است و کدام نیست. اینها را می داند و به اصطلاح فقیه است.

بعضی وقتها بوده  که از ائمه سوال می کردند. آنها می فرمودند چرا پیش محمد ابن مسلم نمی ری. او نقل روایت می کرده. منتها این کاره بوده. فقیهی بوده که نقل روایت می کرده. می نشسته در جامعه کوفه و مردم می آمدند از او سوال می پرسیدند و او هم جواب می داده. یا یونس ابن عبد الرحمن برای امام رضا (ع) یک همچین حالتی داشته. فقهایی بودند که می نشستند نقل روایت می کردند. اینها کسانی هستند که «مِمَن قد روی حدیثنا» هستند. نه این که بحث راوی باشد. پس روی حدیثنا مساله راوی نیست بلکه مساله فقیه است.

« نظر فی حلالنا و حرامنا » یعنی نگاه می کند در حلال و حرام. یکی بحث نظر است که یعنی صاحب نظر باشد. این باز عبارتی از عبارت فقها است. شأنی از شئون فقها است. نظر را بگذار کنار. امام یک عبارت فنی اینجا می گویند. می فرمایند بحث در حلال ما و حرام ما است نه در حلال الله و حرامه. در حلال ما و حرام ما نگاه می کنند. این کار فقیه است. کار عامی مراجعه به حلالنا و حرامنا نیست، کار عامی مراجعه به خود حلال و حرام های الهی است. نگفته نظر فی حلالٍ و حرامٍ که یعنی صاحب نظر در حلال و حرام است. گفته حلالنا و حرامنا. کسانی هستند که این حلال و حرام هایی که ما ( ائمه ) گفتیم را نگاه می کنند. شان فقیه است که نگاه در روایت بکند. وگرنه شان عامی این است که نگاه در فتوای فقیه بکند.

یک قسمت دیگر هم دارد که خیلی مهم است و اون این است که می فرمایند: گفتند در اون عبارت عمر بن حنظله در انتها می گوید که اگر این دو نفر را ما انتخاب کردیم و این دو نفر در حدیثشان  با هم اختلاف کردند کدام رو بگیریم؟ که می گویند همونی که اعدل و افقه است.  امام این نکته رو هم یک توضیحی می دهند. می فرمایند: «هر دو در حدیث اختلاف کردند» امام می فرمایند اختلافی که اینجا مد نظر است اختلاف در معنای حدیث است نه در خود حدیث، که این اختلاف در معنای حدیث هم، باز هم کار فقیه است. بلکه حتی اختلاف در حکم که ناشی از اختلاف در دو روایت باشد این هم حلش احتیاج به نوعی از اجتهاد دارد. از عامی که برنمی آید حل تعارضات دو روایت بکند.

یک شبهه ای در بعضی از اذهان اثر می گذارد. خلاصه ی این شبهه این است که می گویند: امام جعفر صادق قبول شد، یک فقیهی را ولایت و حکومت بهش داد و او را نصب کرد. امام صادق به رحمت خدا می رود، موکل به رحمت خدا می رود. خوب وکیل هم از منصب خودش عزل می شود. یک همچین شبهه ای که گفتند فقط امام صادق این را گفته. ایشان هم جواب می دهند نه این طور نیست. امام بعدی می تواند عزل بکند اما این جور نیست که اگر خودش بمیرد مناصب هم عزل بشوند.کما این که روش عقلا در حکومت داری همین است. این جوری نیست که اگر یک رئیس جمهور عوض شود تمام مادون عوض بشود که.

شبهه ای دیگر: امام  خلیفه و رسول الله هست و ولی امر هست و چنین حقی دارد که نصب ولاة و قضاة کند. ما قبول داریم که چنین حقی دارد. دست بسته است، دستش باز نیست که. در سیطره خلفا جور است.  شما می گویی والی را نصب می کند. چه اثری دارد امام والی نصب کند؟ این که قاضی نصب می کنند فی الجمله یک اثری دارد لاقل. اثر فی الجمله اش چیه؟

جواب: کی گفته اثری ندارد جعل ولایت؟ فی الجمله یک اثری دارد. جعل مرجع برای شیعه موجب رجوع ملت به او می شود، ولو به لحاظ سری می آیند با مراجع خودشون در امور صحبت می کنند. یعنی یک جور حکومت در حکومت تشکیل می دهند. یک سر سیاسی عمیقی در همین جعل والی وجود دارد. در همون جایی که امام دست بسته است، دارد طرح حکومت عادل الهی می کند و بعضی از اسبایش رو آماده می کند. دارن اسباب رو آماده می کنن برای این که حکومت رو بگیرن.  برای این که متفکرون متحیر نشوند. اگر خدا توفیقشون داد که تشکیل حکومت الهی بدهند یهو گیج نشن که حکومت الهی باید چطور باشه. نه تنها دارند طرح حکومت الهی رو مشخص می کنند بلکه دارند انگیزه ایجاد می کنند که برید حکومت اسلامی ایجاد کنید.

متن کامل این جلسه در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب…


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پیغمبر هر حرفش وحی الهی است؟! – حکومت ولایی، جلسه چهاردهم

جلسه سخنرانی با موضوع «حکومت ولایی»

تاریخ برگزاری: ۱۰/ ۱۲ / ۸۸

محل برگزاری: مدرسه علمیه مشکات (واحد برادران)

لینک: فایل صوتی جلسه چهاردهم – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۸٫۸۵ مگابایت

عرض به خدمتتون که، معنای “ملک” به معنای حکم، معانی مختلفی‌ قرآن میاره، حتی اتفاقا یکی‌ از معانی دیگر هم که در همین زمینه امام نشان میدهند، همین معنای قضا هستش. قضا در معنای حکم. حکم به معنی‌ حکومت. اینجوری نیست که شما یک واژه داشته باشید که شما فکر کنید همهٔ قرآن با همین تک واژه اداره می‌شه. البته لطایفی و نکاتی‌ و اشاراتی حتما در یک واژه هست که در یک واژه ی دیگه نیست. حتما همین طور هست، ولی‌ اینجوری نیست که شما وقتی‌ واژه “ملک” رو دیدید که در معنای حکومت داره استفاده می‌شه، چه بسا خیلی‌ وقت‌ها شما به نظرتون اومده و ممکنه “ملک” در معنای غیر حکومت هم استفاده بشه. اینکه امامان (ع) می گفتند، خدا به ما ملک عظیم داد. شما که فقط آیات قرآن رو برای استناد ندارید که در مورد عمر ابن حنظله که، شما استناد به آیه و روایت دارید ضمن اینکه اون عبارت قرآنی که امام به این شکل میفهمند با قرینه توضیحش میدهند و می‌گویند که مربوط به بحث طاغوت هستش. به همین دلیل آیه رو از اول شروع میکنند که شما ببینید الله و رسول … و همهٔ استدلال‌هایی‌ که امام می کنند از اول آیه به خاطره نشون دادن همین نکته هستش که ممکنه شما واژه حکم رو ببینی‌ و در چند جا هم به معنای قضا استفاده شده باشه، ولی‌ همهٔ قرائن چیز دیگری رو نشون میده. کما اینکه واژه قضا داریم ولی‌ قرائن دلالت می‌کنه که ممکنه هم قضای‌ قاضی باشه هم قضای (حکم) والی‌ باشه.

گاهی‌ اوقات امامان (ع) سر بحث همین “ملک” در همین آیه هم بهش اشاره شده. شما ببینید برای کار لغوی و پیدا کردن معانی، یکی‌ از کار‌ها این هست که شما به کتب لغات مراجعه کنید. یکی‌ از کارها هم اینه که شما به استعمالات نگاه بکنید. ضمن اینکه لغت شناسان ما، اون‌ها دستشون از این جور استدلال‌ها خالیه. ببینید شما مثلا یک لغت در عرف طلبگی یک کار بردی داره، حالا شما اگر در کتب لغت فقط معنی این رو پیدا بکنی‌ شاید خیلی‌ کمکی‌ به فهم نکنه. شما باید بیای‌ و استعمالات اون لغت رو در عمل نگاه بکنی‌.

به خصوص در موردی کتابی‌ مثل قرآن این کار حتما باید انجام بشه. قرآن به قدری چند لایه هست لغاتش، که مثلا تفسیری که از همین “ملک” می‌بینید که در آیه سورهٔ نسا می‌بینید،

أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْکًا عَظِیمًا ﴿۵۴﴾

یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش‌]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می‌ورزند؟ ما به آل ابراهیم، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها [= پیامبران بنی اسرائیل‌] قرار دادیم. (۵۴)

میگه ما به آل ابراهیم “ملک عظیم” دادیم. به کدوم آل ابراهیم خدا ملک عظیم داد؟ فقط شاید به یوسف داده وگر نه

ادامه مطلب…


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سوره توبه. جلسه سی و یکم. ۱۷ تیر ۸۹

بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (۹۰) لَّیْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۹۱) وَلاَ عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُواْ مَا یُنفِقُونَ (۹۲)‏ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاء رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ (۹۳)‏ یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۴) سَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ (۹۵) یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ (۹۶)

شهود هودی مشرب
در باب بحثی که جلسه گذشته عرض شد چون باز مورد سؤال واقع شد، توضیحی عرض کنم. در مورد شهود ارجلی صحبت شد که گونه‌ای از شهود است. و عرض شد که همه قوا سهمی از شهود دارند. یک مثال بزنم. ببینید یکی از حالت‌های کشف، رویای صادقه است. شاید برای شما اتفاق افتاده که گاهی خواب را می‌بینید، گاهی خواب را می شنوید. یعنی عملاً چیزی را می شنوید. گاهی غلبه با سمع است. گاهی حتی با لامسه است. این غلبه سمع بر کشف یک نفر هم همین است. ذوق حضرت موسی، ذوق این‌چنینی است. غلبه شهود حضرت هود، ارجلی‌ست. قوای فعاله‌اش شهود می‌کند. فهم مشی در طریق دارد. یعنی شما همان طور که چشم دل و گوش دل داریم، پای دل هم داریم. حرکت به پای دل. این‌ عناوین برای شعر نیست. واقعیت دارد. هود(ع) می فهمد که انّ ربّی علی صراطٍ مستقیم. بر صراط مستقیم بودنِ عالَم را می فهمد. این توی ذوق هودی مشرب فهمیده می شود.

ادامه مطلب…


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سوره توبه. جلسه سی‌ام. ۱۰ تیر ۸۹

بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (۹۰) لَّیْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۹۱) وَلاَ عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُواْ مَا یُنفِقُونَ (۹۲)‏ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاء رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ (۹۳)‏ یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۴) سَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ (۹۵) یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ (۹۶)

اهیت بحث قلب در قرآن
نکات باقی‌مانده از بخش قبلی که بحث مخلّفین بود و کسانی که جا ماندند از جبهه و جهاد و به عبارتی جا گذاشته شدند. این که رضوا بان یکونوا معَ‌ الخوالف این ها رضایت دادند که با جاماندگان باشند پس فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون. نکته‌ای در این باب عرض شد و الان هم اشاره‌ای می‌شود این است که قرآن با صراحت تمام بحثی را به نام قلب مطرح می‌کند و به عناوین مختلف از آن یاد می‌کند. قلب تاریک شده، قلب چرک شده تا برسد به قلب طبع شده که مرحله آخری قلب است. یک موقع است که کسی روی قلب، چرت و پرت می‌نویسد با مداد و به هر جهت قابل پاک کردن است. اما یک موقع است که بحث طبع قلب است. این‌جا دیگر چرت و پرت‌ها چاپ می‌شود روی قلب، دیگر پاک نمی‌شود. این می‌شود عامل نفهمیدن حقیقت. این طوری که می‌شود، دیگر نمی فهمند؛ فهم لا یفقهون. یعنی مشخصاً جزء عوامل فهمیدن یا نفهمیدن، خودِ گناه‌کردن و گناه‌ نکردن، قلب و حالت قلب است. کمیتش هم توی معرفت شناسی لنگ است اما قرآن با صراحت بیان می‌کند. یعنی این که طرف می‌فهمد یا نمی فهمد، به این بستگی دارد که چقدر نورانی ست. وگرنه نمی‌فهمد. این یک حرف بکر قرآنی‌ست. شما این آیه ۱۴ سوره مطففین را ببینید؛ کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ این راجع به کسانی‌ست که قرآن را مثل داستان‌های گذشته می‌پنداشته‌اند. بل بل ‌اضرابیه است. یعنی اصلاً مطلب را منتقل می‌کند به بحث دیگری. ما کانوا یکسبون یعنی آن‌چه تا حالا داشته اند عمل می کرده‌اند، این ران علی قلوبهم دل این‌ها را چرکین کرده و دیگر نمی‌فهمند. حالا گاهی دل در مرحله چرک شدن است، گاهی چرک مرده شده، گاهی هم طبع شده است. این دل و قلب تا این‌جا می‌تواند پیش ببرد. حالا یک موقع آدم گناهش را با آب توبه و اسلحه بکاء درست می‌کند. اما گاهی از این مراحل می‌گذرد و دیگر کاری‌ش نمی شود کرد. و این خودش جلوی فهم نورانی را هم می‌گیرد.

ادامه مطلب…


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed