عنوان : سخنرانی با موضوع «مدیریت جهادی»
 

به همت دبیرخانه دائمی مدیریت جهادی، نخستین گردهمایی سراسری مدیریت جهادی در اسفند ماه سال 1393 در تهران برگزار گردید که حجت الاسلام قاسمیان به عنوان یکی از سخنرانان این گردهمایی، به ایراد سخنانی در این خصوص پرداختند.

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام قاسمیان به مناسبت سالروز شهادت شهیدان والامقام رجایی و باهنر و هفته دولت، فیلم سخنرانی 16 دقیقه ای ایشان را در دو کیفیت خوب و متوسط منتشر می نماید که از بخش "آرشیو تصویری" سایت قابل دسترسی است.


لینک بخش آرشیو تصویری سایت



هم چنین متن سخنرانی به شرح زیر می باشد:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

من نسل دوم انقلابم. ما یک داداشی داشتیم که خیلی لات بود! این رفت جبهه و بعد شهید شد، خیلی هم تغییر کرده بود وقتی که شهید شد. من همیشه این سوال در ذهنم بودکه چه محیط تعالی بخشی بوده جبهه و کجا بوده و چطور مدیریتی می کردند و که بودهاند که این آدم را به این آدم تبدیل کردند. تا اینکه با اردوهای جهادی آشنا شدم.البته هنوز جنگ بود و ما خیلی بچه تر از حالا بودیم. در آن اردوها کسانی بودند که خیلی می گفتند که جنگ شبیه این اردوهای جهادی است که شماها می روید. اصلا از همان فضاها بودند؛ خودشان بچه های جنگ بودند و از همان فضاها این را اعلام می کردند که فضای جبهه همین طور است و بعدها زیر تابوت بعضی هایشان بودیم که شهید شده بودند.تقریبا سوال من جواب پیدا کرده بود که وجود محیط های تعالی بخش با نحوه های مدیریت خاص چطور آدم ها را تعالی می دهد، کار هم انجام می گیرد و – همین فرمایشات دکترمنتظری – رییس و مرئوسی هم نیست؛ با اینکه ریاستی هست و ساختاری هست.

من دو سه نکته عرض می کنم و خیلی مصدع اوقات نمی شوم.

الان گاهی اوقات راجع به مدیریت جهادی حرف می زنیم و از الگوهایی برای آن یاد می کنیم که آن الگوها قطعا مدیریت جهادی نخوانده اند و درس این مدیریت ها را هم نخوانده بودند؛ چه در جبهه ها، چه در زمان پیغمبر (ص)، چه در مدیریت انقلاب. فقط چند تذکری به ذهنم می آید که دوست دارم جریان علمی مدیریت جهادی که پیش می رود،لااقل به این تذکرات اعتنا شود هرچند نباید اکتفا شود.

غرب، فرعون های عالم، برای این که فرعونیت خود را انجام بدهند، ده ها شاخه علمی مدیریتی ایجاد می کنند، در روانشناسی ده ها جور تخصص ایجاد میکنند، به خاطراینکه مسئله را به قول قرآن به "شِیَع" بکشانند؛ به تعبیری به بخش بخشی و بخشی نگری برسانند. إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَافِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا (قصص – 4) در ماجرای علمی اش هم دارد همین اتفاق می افتد. یک نفر متخصص روانشناسی کودک بود که به من می گفت من خودم نمی دانم که کودک چطور تربیت می شود. گفتم برای چه؟ گفت به قدری که این علم پیشرفته شده. اشتباه نکنیم! فکر نکنیم که اگر رشته های غربی و نظامات غربی آمدند وتبدیل به 60 رشته کردند ما باید به 600 رشته تبدیل کنیم؛ آنقدر قوی هستیم که اینکار را می کنیم! شاید اینطور شود که شما به ساختارهای بسیار ساده دست پیدا کنید واصلا هم پیچیدگی نداشته باشد.

مدیریت جهادی چندین شاخص داشته باشد، خود آدم جهادی چندین شاخص داشته باشد. علمی که تولید میشود خیلی علم ساده و قابل پیاده سازی باشد، همان طور که در جبهه ها پیاده سازی کردند. خود آن شخص به شدت باید پاک باشد.به یک نکته توجه داشته باشید که این الگو این طور نیست که شما بگویید چک لیستی در اختیار داریم و بر اساس این چک لیست اگر عمل کنیم مدیریت جهادی می شود. قرآن چیزی که می گوید این است که وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُنَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً (اعراف – 58) زمین پاک هست که میوه های پاک می دهد و زمین و زمینه ی خبیث چیزی جز چیزهای بی ارزش بیرون نمی دهد. این جور نیست که مدیریت جهادی مجموعه چک لیستی باشد که دست آدم ها می دهند و می گویند این را عمل کنید و اسمش بشود مدیریت جهادی.

نکته بعد این که مدیریت جهادی مدیریت عاقلانه ای نیست، بالاتر از عاقلانه است،آن هم بی عقلی است! مثال عرض میکنم خدمتتان: همین الان به لشکرهای کلاسیک، به همین ارتش خودمان حتی (چون من صحبت کرده ام) بگویید می خواهیم تک به یک لشکر کنیم، توضیحاتی می دهند. آن توضیحات کاملا عاقلانه است. یعنی می گویند تک زدن به یک لشکرباید سه لشکر و چند لشکر پشتیبان و انقدر فلان و این مقدار پول و این مقدار هم تلفات خواهد داشت و جلوی فرمانده می گذارند که هستی؟ شما در مقابل این حرف عاقلانه چه می گویید؟ به امیرالمومنین می گویند: آقا! می خواهیم برویم و بجنگیم. تعدمان خیلی کم است. حضرت می فرمایند: إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لَمْ یَکُنْ نَصْرُهُ وَلاَ خِذْلاَنُهُ بِکَثْرَةٍ وَ لاَ بِقِلَّةٍ وَ هُوَ دِینُ اَللَّهِ اَلَّذِی أَظْهَرَهُ وَ جُنْدُهُ اَلَّذِی أَعَدَّهُ وَ أَمَدَّهُ (خطبه 146) ما اصلا با تعداد نمی جنگیم! ما روی وعده ها حساب باز کرده ایم و روی وعده ها می رویم و میجنگیم! با وعده های الهی می جنگیم.

ببینید این چطور می تواند برود و تبدیل به نظام و ساختاری بشود که؛ با آن نظام عاقلانه شاید کربلای پنج به وجود نمی آمد و نمیتوانستند به وجود بیاورند. اصلا برای همین هست که ما در مدیریت های جهادی اینقدرغیرقابل تحلیل می شویم. اتفاقا یکی از برگ های برنده مدیریت جهادی این است که طرف مقابل و دشمن مقابل نتواند ما را تحلیل کند. این است که مدیر جهادی کسی است که اهل اقدام برای خداست و در آن اقدام فکر می کند. آیه ای از آیات قرآن هست که اولش که آدم می خواند قدری تعجب می کند، بعد قدری می خندد و بعد یواش یواش لب و لوچه اش آویزان می شود! قُلْ إِنَّمَا أَعِظکُم بِوَحِدَةٍ أَن تَقُومُوا للَّهِ مَثْنى وَ فُرَدَى ثُمَّ تَتَفَکرُوا (سبأ – 46) به یک چیزی موعظه تان میکنم، یک حرف. اگر بخواهم یک حرف به شما بزنم فقط همین یک حرف را می زنم:این که قیام لله کنید بعدا فکر کنید. چون اگر کسی قیام لله نکند و فکر کند، با ترس فکر میکند. مدیر جهادی کسی است که فرمودند، با شجاعتی در فهم {اقدام می کند}. شما اشتباه نکنید. ما فکر می کنیم به اشتباه که مغزمان فکر می کند و مغزمان تصمیم میگیرد. در روایات و آیات فراوانی این معنا را داریم که مغز صرفاً جزو شرطه ها وعمال قلب است یعنی گرایش های انسان را تئوری سازی میکند. اگر من بخواهم کار الف رابکنم، یعنی کششش را داشته باشم؛ تمام دلیل ها را ردیف می کنم که این کار را انجام بدهم و اگر کشش کار ب را داشته باشم، تمام ادلّه خودم را جور می کنم که این کار راانجام بدهم. این قلب باید ببینیم دست چه کسی است!    

شاخص های دیگری هم هست. من فقط می خواستم هم وقتتان را نگیرم و هم در آخر این نکته را عرض کنم که آن چه مهم است آن عمل است و فکر کردن در بستر عمل. آن کسانی که– خود دکتر منتظری فرموندند – آن جهاد دانشگاهی که می نشیند و فکر میکند و به دست می آورد، بعد فکر میکند، بعد امداد الهی را می بیند. این طور ما فهمیدیم و دیدیم که جنسش این طور است. در سال 70، 71 به بزرگمردی برخورد کردم – خدایش بیامرزاد –مرحوم حاج عبدالله والی. والی بشاگرد و فاتح بشاگرد. عجیب آدمی بود آقای والی. نه درس مدیریت خوانده بود و نه این بحث ها. ولی وقتی در کمیته امداد بشاگرد در اتاق می خوابیدیم، از شدت گریه های نماز شبش از خواب می پریدیم. آن نماز شبش بود؛ بعد در همان بستر بشاگرد فکر میکرد، کارهایی و تلاش هایی می کرد و حتی فکرهایی به مغز او خطور می کرد که من شک ندارم برای خود ایشان نبود، چون من با ایشان آشنا بودم.این فکر، این حرف مال خودش نبود، در فکر و در دهانش گذاشته بودند. نتیجه تجربیات خودش نبود. من نمی گویم نباید این تجربیات مستند شود، حتما باید مستند شود و به نسل بعد منتقل شود ولی این را هم تصور نکنید که با روش های متداول می توانیم به آن برسیم. آن هم روش های خودش را دارد که باید مورد ملاحظه قرار بگیرد.






اطلاع رسانی و عضویت
برای عضویت در سامانه پیامکی عدد 5 را به 02166455810 ارسال نمایید
بازتاب آرشیو محتوای نوشتاری آرشیو
درباره سبل السلام پرونده ها تفسیر قرآن کریم
درباره حجت الاسلام قاسمیان امت واحده منبرها و سخنرانی ها
پیوندها فرهنگ جهادی آرشیو صوتی
محصولات فرهنگی دروس حوزوی
برنامه جلسات آرشیو تصویری
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت و محتوای آن متعلق به دفتر مطالعات اسلامی سبل السلام می باشد.
هرگونه استفاده تجاری از مطالب و آرشیو این سایت غیرمجاز بوده و هرگونه نسخه برداری جهت مقاصد غیراقتصادی، با ذکر منبع (qasemian.ir) بلامانع می باشد.