عنوان : عرفان جهادی، حجت الاسلام قاسمیان
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم و بهنستعین و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین .
ضرورت شاقول برای کار جهادی
پخیلى خوشحالم که در جمع شماجهادگران عزیز حضور پیدا کردم. سعى مى کنم بحث حتى المقدور کوتاه باشد، اگر دوستانهم سؤال خاصى داشتند در انتها در خدمتتان هستم. صحبت کردن براى کسانى که سالیانىجهادى رفته اند و در این مسافر تها بودند کمى سخت است. نمى دانم صحبت کردن راجع بهاصول و مبانى جهادى چه قدر جا دارد ولى باز هم از زاویه اى جدید این جریان را باهمدیگر نگاه مى کنیم. چون که براى خود من بحث جهادى و این شکل مسافرت هایى که گاهبه گاه پیش مى آید مثل یک شاقول گذارى است، مانند دیوارى که هر سه، چهار رجى کهبالا مى رود باید شاقول بگذارند و دقت کنند ببیند به کجا رفته، لذا خوب است که یکبار دیگر ببینیم که چه کار مى کنیم، براى چه کسانى کار مى کنیم و آن نیت هایى راکه اساساً براى آن زندگى مى کنیم یک بار دیگر بازکاوى کنیم.
ارزش کار در اسلام به نیت است.
شاید بارها این نکته را شنیدهاید که در دین ما ارزش کارها به نیت است. شاید این یکى از افتراقات دین ما با دیگرادیان باشد. ما خیلى به نیت کار توجه مى کنیم و بقیه ادیان به انجام کار. نیت براىما حکم ضریبِ عمل را دارد. یعنى هر چه قدر هم که عمل عملِ بزرگى باشد، اگر نیتِ آننیتِ کوچکى باشد و نیت، نیت صفرى باشد در عمل ضرب مى شود و اثرى از آن نمى ماند.یعنى اصلاً’‘أَفئِدَتُهُم هَواءٌ’‘(سوره مبارکه ابراهیم/آیه ۴۳)  خداوند در قرآن در مورد بعضى مى فرماید که در قلبشان هیچى نیست قلبشان هیچى ندارد، اصلاً هیچى نیستند، هواء همان هواست یعنى هیچى.مفاهیمى مانند احباط و بطلان عمل که در دین ما جایگاه قابل تأملى دارند در بقیهادیان یا اصلاً جایگاهى ندارد یا از چنین جایگاهى برخوردار نیستند.
خودت را می خواهند
بارها و بارها این داستان حضرتامام حسین (ع)را شنیده اید ماجراى امام حسین(ع( با عبدالله ابن حُر جُعفى، که درمسیر کربلا حضرت مى خواستند او را همراه خود کنند. آخرِ کار هم همراه امام نمىشود. در برخوردى که با امام داشته مى گوید من اسب دارم، اسب هایم را مى دهم، کهامام مى فرمایند من اسب تو را نمى خواهم من خود تو را مى خواستم. چه کسى از تو اسبخواست. ‘‘وَ ما کُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلِّینَعَضُداً’‘ (سوره مبارکه کهف/آیه ۵۱) مااصلاً کسى نیستیم که بخواهیم یک گمراه را بازوى خودمان قرار دهیم. به هر جهت آنچیزى که در این بین از اهمیت برخوردار است همان نیت عمل است
یا حسین شهید می سازد نه وطن!
ببینید من یک انتقادى کردم بهجایى که مراسم هفته شهدا برگزار کرده بود. در این برنامه تصویرى از آرش کمانگیردرست کرده بودند و شهدا شده بودند. به ما گفتند که برنامه ها چه طور بود؟ گفتمخیلى زحمت کشیده بودید ولى شهداى ما آرش کمانگیر نبودند، خیلى با آرش کمانگیر فرقداشتند. شهداى ما را قرآن خدا این گونه وصف مى کند که جان آن ها را مى خرد، این کهشهدا براى وطن کار کردند یا کار نکردند، وطن مفهومى نیست که مؤمن جان خود را با آنمقایسه بکند، ارزش جان مؤمن آن قدر زیاد است که جز خدا خریدار ندارد. فلذاست کهشهداى ما شب هاى عملیات شاهنامه نمى خواندند، زیارت عاشورا مى خواندند، وطن خیلىخیلى کوچک تر از آن چیزى است که احوال انسان را بخواهد رنگ بدهد و افکار مؤمن را بخواهدرنگ بدهد. ما در درجه اول فرزند دین هستیم، فرزند مکتب هستیم. وقتى کسى به امامصادق(ع)گفت اى فرزند رسول خدا چرا شما این قدر از سلمان فارسى یاد مى کنید؟ امامصادق فرمودند قبل از این که به سه دلیل چرایى آن را بگویم اول یک تذکر آیین نامهاى بدهم ، گفتند بفرمایید. حضرت فرمودند لا تقل سلمان الفارسی. راوى پرسید پس چهبگوییم؟ حضرت فرمودند: بل سلمان المحمدی. فامیلى سلمان فارسى نیست. فامیلى سلمانرا دین تعیین مى کند. سلمانى که منّا اهل البیت است، از سلمان فارسى تغییر مى کندبه سلمان محمدى.
دین داری شهدا در فضا نیست!
چرا ما بحث شهدا را مطرحکردیم؟ به خاطر این مطلب که ادیان در این مطلب بحث دارند.  خواندن کتاب هایىکه نظیر این سبک را ارائه مى دهد مثل کتاب هاى عرفانى ما از فصوص و فتوحات مکیه ومنازل السالکین و امثالهم و خواندن خاطرات عرفا و دیندارى به سبک عرفا شما را درفضا مى برد. این جور کتاب ها دست به گزینش هایى مى زند که صرفاً آیات توحیدى،توحید افعالى و توحید ذاتى و توحید صفاتى را در برمى گیرد. من مخالف بحث هاىعرفانى نیستم مثل افرادى که مخالفت مى کنند. نه تنها که مخالف نیستم بلکه دلبستگىهایى هم به این مباحث دارم.
عرفان جهادی
در این سبک شما هیچ گزارشى ازآیاتى که رابطه شما را با خلق تعیین کند، رابطه شما را با اجتماع تعریف کند، شمارا به عنوان داعیه دار عزت مسلمین معرفى بکند، روابط بین الملل شما را تنظیم بکند،تکلیف غزه و امثالهم را روشن بکند، نمى بینید. در این سبک دیندارى شما کاملاً درفضا هستید. ما باید خدا را شاکر باشیم که بعد از دوره امام و شهدا تنفس مى کنیم،چرا؟ به دلیل اینکه اگر شهدا نبودند قالب دینى که از قالب هاى دینى باقى مى ماندهمان قالب اول بود. ولى امام و شهدا با قالب دیگرى دین را معرفى کردند، آنها دستبه معرفى تازه اى از عرفان زدند، عرفان مجاهدانه، عرفان جهادى، مؤمن جهادى، مؤمنمجاهد. شما در این سبک مواجه هستید با جوانانى که به غایت عارف اند و امامى کهبراى احدى تره خُرد نمى کند. با اخلاق حضرت امام آشنا هستید. وقتى که همه مى گفتند‘‘ما همه سرباز توایم خمینى’‘ حضرت امام مى گفتند نه تو سرباز منى نه من سربازتوام، ما همه سرباز خدائیم. امام در مقابل آن چهره هاى غبارآلود و خسته مى فرمایندمن در مقابل شما احساس حقارت مى کنم. این حرف امام است. امام و شهدا سبکى ازدیندارى را معرفى کردند که سبکى مجاهدانه است، در فضا نیست، کاملاً در متن اجتماعو جامعه است و همان اهداف اصلى قرآن را دنبال مى کند.
دو نوع عرفان!
آن سبک اول دیندارى با همه چیزسازگار است. اگر شما هم باشى و خانه ات، مى توانى عارف باشى. اصلاً هیچ ارتباطى بادیگران ندارد. اتفاقاتى هم مى افتد و چیزهایى دست آدم مى آید. این سبک سبکى است کهشهدا متروک کردند.از قضا نزدیک ترین سبک از سبک هاى دیندارى به سبک قرآن نه سبکاول که سبک دوم است. ببینید وقتى که شما قرآن مى خوانید، مى بینید که شما را بهفضا نمى برد. ضمن اینکه در تمام آیات توحیدى شما را فرو مى برد و شما را دغدغه دارمى کند وعده مى دهد که ‘‘یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَندینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهَُّ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ أذِلَّةٍ عَلَىالمؤُمِنینَ أعِزَّةٍ عَلَى الکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهَِّ وَ لایَخافُونَ لَومَةَ لائِمٍ (سوره مبارکه مائده/آیه ۵۴) این آیه در سوره مائده و براى اواخر عمر پیامبر استو درست آیه بعد آیه إنَّما وَلیّکُمُ الله است. یعنى آدم هایى که دوست خدا، عاشقخدا هستند و خدا عاشق این ها، کارشان چیست؟ اذله على المؤمنین فروتن در برابرمؤمنین هستند نه خوار و ذلیل چون که روح مؤمن خیلى بلند است. اعزه على الکافرینعزیز نفوذناپذیر در برابر کفار و اهل جهاد و بى باک.
مسئله کار راه اندازی مجاهدانه برایرهبری دینی است
از قضا آنهایى که سوگلى ائمهبودند در همین سبکى که شهدا رفته بودند زندگى مى کردند. این ها اتفاقاً بیشتر نظراهل بیت(ع)را به خود جلب مى کردند. افرادى که یک کار واقعى امام را راه مى اندازد.چه آن موقعى که مالک اشتر بود، چه آن موقعى که امثال هشام بن حکم ها بودند، زمان،زمان شبهه بود، مى آمدند شبهه هاى علمى مطرح مى کردند، امام صادق(ع)با چشمان شاناز میان در خیمه دنبال هشام مى گشتند. خوب امام مى توانستند جواب دهند ولى قرارنیست همه چیز را امام جواب دهد، در تاریخ هم نیامده که اینان صاحب کشف و شهود بودهاند یا نه. مهم این است که چه قدر تابع این هستید که مجاهدانه کار را راهبیاندازید. شما این را از حضرت على(ع)شنیده اید، بارها گفته ام باز هم مى گویم،لااقل براى خودم جا دارد. مالک اشتر به عنوان یار امیرالمؤمنین که اهل کشف و کرامتهم نبوده است، اهل تو فضا رفتن هم نبوده است. همین کمیلى که وقتى حاکم هیت مى شهکار امام را راه نمى اندازد، امام از دست ایشان شاکى هستند. در نهج البلاغه امامبراى او نامه مى نویسد و مى گوید که تو به چه درد من خوردى؟ نه شدتى داشتى که دشمنانرا بترسانى نه مملکت را درست کردى؟
از آن طرف مالک اشتر است. مالککسى است که در روایات ما داریم امر امام شدید بود مادامى که مالک بود. یعنى امامشدید مى تاخت تا زمانى که مالک بود، این خیلى حرف است یعنى کناردست امام کسى باشدکه امید حربه هاى امام باشد. وقتى امام داد مى زند خیالشان راحت است که یک نفر هستکه کار را جلو مى برد. بعد زمانى که خبر شهادت مالک را به امیرالمؤمنین مى دهندامیرالمؤمنین مى فرمایند رفتن تو کمر عالم را شکاند، خیلى حرف است. بعد تعریف هایىاز ایشان مى کنند که خیلى بلند است. هیچ عارف معتکفى به اعماق وجود مالک نمى توانددست پیدا کند . و هیچ پرنده اى به بلنداى اندیشه او نمى پرد. چرا؟ چون کار امام راراه مى اندازد. معرفتش نسبت به امام بالاست و کار امام را راه مى اندازد.
جهادی شبیه ترین حرکت به کار شهدا
این سبک سبک خاصى از دیندارىاست که شهدا این سبک را معرفى کردند. نه این که این سبک وجود نداشته و این معارفنبوده، این معارف بوده ولى مثل چیزهایى که رفته رفته خاک مى گیرد و در قفسه ها مىماند و کسى سراغ آنها نمى رود و راجع به آنها فکر نمى کند. امام و شهدا این کتابخاک خورده را از قفسه ها بیرون آوردند و یک عرفان دیگر را معرفى کردند به نامعرفان مجاهدانه. که این حرکت جهادى شبیه ترین حرکت هاست به حرکت رزمنده ها، همانروحیات، همان حالات، همان فکر و باید همان طورى شود. و چیزى که مى تواند این سبکرا نگه دارد این است که در مسافرت جهادى آن الگو یک بار دیگر بازخوانى شود و درسال طبق آن عمل شود. این اردو همایش عرفان مجاهدانه است.
رشد دادن نیت ها در جبهه و جهادی
پس بنده مسافرت جهادى را تعریفمى کنم به همایش عرفان مجاهدانه. آن موقع رنگ همه چیز تغییر مى کند و رنگ خدایى مىگیرد. آن وقت بیل زدن و شوخى کردن و نکردن ما و همه کارهاى ما عبادت مى شود و همهچیز آن مى شود رُشد یعنى همه چیزِ آن، انسان را بالا مى برد. جهادى این طورى است؛چون در این مسیر قرار گرفته است، مسیر همایش عرفان مجاهدانه. در این مسیر که قرارگرفته حالا ممکن است فردى بگوید آقا من به نیت مثلاً بنى بشر و نوع دوستى شرکتکرده باشم. حتى ممکن است این نیت ها براى راه افتادن و شروع راه نیت هاى خوبى باشدولى باید آن را رشد داد، مانند شهدا. شهدا(بالاخره ما رفقاى شهید داشتیم)، بعضى ازشهدا مى رفتند جبهه براى مسلسل بازى، باورتان مى شود؟ شما روز اولى که مى آمدید جهادىچند سال داشتید؟ چهارده پانزده سال، چى مى فهمیدید؟ ولى الآن دید شما در یک افق وحوزه بالاترى باز شده است. این اردو رفتن ها رشد مى دهد. آن زمان هم مى گفتند کهاین جبهه رفتن ها رشد مى داد. یعنى وقتى که به جبهه مى رفتند و تجربه مى کردند ومى دیدند افق فکرى آنها رشد مى کرد.
ولی نعمت یعنی مجرای نعمت برای ما
مثل احترام به والدین، احترامبه والدین عبادتى است که شما فکر نمى کنید مانند خواندن دعاى کمیل است. خیلى متوجهنمى شوید ولى کوچکترین کارى که بکنید خیلى به شما مى دهند. حالا چه فرقى ما بیناین دو است؟ نکته مهم این است که این عبادات جزو عبادات عجب آور نیست. چون به طورمستقیم آدم را هوا نمى گیرد. خدمت به محرومین، خدمت به این پابرهنه هایى که به قولحضرت امام که با کسى تعارف نداشتند، ولى نعمت هستند، من در جایى گفته ام ولى نعمتیعنى چه، خیلى حرف بزرگى است. امام فقیه است، فقیه مفهوم ولى را مى فهمد که چهچیزى مى گوید. ولى نعمت هستند یعنى اینکه خیلى از ارزاقى که به شما مى دهند ازهمین کانال مى دهند. به واسطه آنها مى دهند، این یعنى ولى نعمت. به واسطه آنها مىدهند به ما
خدمت به محرومین وسیله بین زمین وآسمان
در جنگ بدر وقتى که وجود مبارکنبى مکرم اسلام غنایم را به مواسات تقسیم کردند، خوب آن ها سیصد و سیزده نفربودند. بعضى از آن ها جنگ آور و دلاور و فارس القوم بودند و بعضى هم پیرمرد، به هرحال همه آمده بودند، خوب دقت کنید؛ وقتى اموال به مواسات پخش شد سعد ابن ابى وقاصنزد پیامبر مى آید و مى گوید: به فارس القوم همان مقدارى مى دهى که به ضعیفان مىدهى؟ حالا جواب پیغمبر، مگر این نصرت الهى که نازل شد به خاطر کسى جز همین ضعفابود؟ آن نصرت هاى پى درپى به خاطر همین ضعفا آمد. آن نصرت هایى که آمد و غنایمى کهنصیب تو شده، به خاطر آن ها بوده نه این که با تلاش تو چیزى نصیب آن ها شده باشد.همین رزقى که رزق بچه است به دست تو مى دهند که تو به او بدهى، نه این که تو رزقبچه را مى دهى. این مطلب جزو معارف محکم دین ما است. یعنى بچه رزق خودش را مىگیرد. منتهاى مراتب تقدیر خدا این است که رزق بچه را به دست بابا مى دهد تا از دستاو به بچه داده شود. همین دل این هاست که وقتى به امیرالمؤمنین گفتند که فاصلهزمین تا آسمان چه قدر است؟ حضرت به امام حسن نگاه کردند و ایشان که در ظاهر بچهخردسالى بودند اگر فاصله فیزیکى بین زمین و آسمان را مى گویى هر چه قدر فرمودندچشم کار مى کند و اگر فاصله معنوى میان زمین و آسمان را مى گویى دعاى مظلوم است.دعاى
مظلوم دعایى است که فاصله زمینتا آسمان را پر مى کند. کم توفیقى با ما همراه نیست توفیق خدمت به محرومین.
انقلابی ها همین مستضعفین اند
و وقتى تاریخ قرآن و تاریخانبیا را نگاه مى کنى نشان مى دهد که همین پابرهنه ها مدافعان اصلى انقلاب ها درطول تاریخ بوده اند. شما همین تهران را نگاه بکنید، جسارت به دوستان نشود ولى وقتىقسمت بالاى شهر که تشریف مى برید مى بینید که اسامى کوچه ها و خیابان ها همهبوستان و گلستان و یاس و زنبق و… پایین که مى روى در هر کوچه اى مى بینى چندتاشهید داده اند. بعضى ها مى گویند طرف از درد بى پولى رفته شهید شده، نمى فهمد کهاین حرف را مى زند، کسى از درد بى پولى جانش رو فدا مى کنه؟ او نمى فهمد که سنتتاریخ این بوده است. آن اوائل گروهى از مشرکین به مدینه آمدند، به پیغمبر گفتند کهجلوى در مجلس نشین، برو بالاى مجلس بنشین تا ما هم که با تو کار داریم بیاییمبالاى مجلس. بعد گفتند این ها چه کسانى هستند که اطراف خودت جمع کردى. در روایتآمده که گفتند بوى گند زیربغل هاى اینها ما را آزار مى دهد. اصحاب ناراحت شدند ورفتند در زاویه اى از مسجد نشستند. آیه نازل شد پیغمبر؛ البته وقتى مى گوید پیغمبردرحقیقت ما را هم خطاب قرار داده است، که اى پیامبر جان خودت را عادت بده که باهمین ضعفا بگردى ،این کسانى که لِوَجهِ الله دور تو جمع شده اند بدون هیچ امیدى؛واقعاً کسانى که قبل از فتح مکه دور پیامبر جمع شدند با چه امیدى جمع شده بودند،شما حساب بکنید به پیغمبر ایمان آوردن یعنى کتک خوردن؛ به پیغمبر ایمان آوردن یعنىشعب رفتن، به پیغمبر ایمان آوردن یعنى گداى مدینه شدن، به پیغمبر ایمان آوردن یعنىاگر جزو انصار باشى وسط خانه پرده بزنى تا مهاجرین بیایند در خانه شما زندگى کنند،همه این ها براى خدا، در ادامه مى فرماید از این ها چشم برنگردانى طرف آدم هایى کهبه قول امیرالمؤمنین ته گلویشان از بس که سیر هستند ترش کرده است، نکند از آن هاچشم برگردانى به سوى این افراد، پیامبر بلند : شدند رفتند کنار اصحاب نشستند وفرمودند: ‘‘ مَعَکُمُ المَحیَا وَ مَعَکُمُ المَمَات ‘‘ با شما من زنده مى مانم وبا شما مى میرم.
جهادی توفیقی که به هر کسی نمی دهند
این که چنین توفیقى خدا به ماداده است، حالا ما چه کار خیرى کرده بودیم یا دعاى خیر چه کسى بوده است که خدا اینتوفیق را به ما عطا فرموده است و ما را به این فضاها آورده است که خدمت این ها رابکنیم و این را براى خودمان افتخارى بدانیم، نمى دانیم چه چیزى باعث این توفیقبزرگ شده است. این موضوعى که مطرح شد یکى دیگر از مباحثى است که مى توان در بحثجهادى و جهاد بیان کرد و از فضاهایى است که مى توان در اردوهاى جهادى آن را بازکرد تا رفته رفته جهادى مضمحل نشود و تبدیل به چیزهاى دیگرى نشود. و مسافرت جهادىاگر مراقبت نشود و دائم به خودمان تذکر ندهیم که الآن چه کار مى کنیم، هدف مانبرگزارى همان همایش عرفان جهادى است یا خیر که اگر این بود به فضل خدا چیزهاىدیگرى هم داده مى شود. در پایان هم حدیثى را هدیه مى کنم. ببینید همه خدا را دوستدارند، اینکه ما خدا را دوست داشته باشیم خیلى امر مهمى نیست اما این که خدا هم ازما راضى باشد خیلى مهم است. یک حدیثى است از جمله احادیثى که املایى است، یعنىامام به راوى مى گویند بنویسد. راوى از امام حسن عسگرى(ع)مى پرسد که اگر من بخواهمسلام جامعى به ائمه بدهم چگونه سلام بدهم؟ در این سلام هایى که مى فرمایند سلامىاست به امام رضا(ع)که هر وقت که حالتان مناسب بود و خواستید به ایشان توجهى بکنیداین صلوات مناسب است اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الَّذِیارْتَضَیْتَهُ ( کلیات مفاتیح الجنان/ صلوات بر حجج طاهره/ ص ۹۶۹) خداوندا بفرست سلام و صلوات بر على ابن موسى الرضاالَّذِی ارتَضَیتَهُ که تو از او راضى هستى رَضَیْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْخَلْقِکَ هر کسى که توىِ خدا از او به واسطه امام رضا ازاو راضى مى شوى، خیلى عجیباست. مثل این که ظهور اسم یا سریع الرضا امام رضا(ع)است. بعد در انتهاى صلوات همبه خدا مى گویى اِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیم، عبارت هاى دیگرى هم داریم اِنّکَ عَزیزٌحَکیم ولى انگارى این خداى امام رضاست. به هر جهت کیسه همه ائمه پر است ولى گویاامام رضا(ع)چیز دیگرى است.
بالنبى و آله الفاتحه معالصلوات




اطلاع رسانی و عضویت
برای عضویت در سامانه پیامکی عدد 5 را به 02166455810 ارسال نمایید
بازتاب آرشیو محتوای نوشتاری آرشیو
درباره سبل السلام پرونده ها تفسیر قرآن کریم
درباره حجت الاسلام قاسمیان امت واحده منبرها و سخنرانی ها
پیوندها فرهنگ جهادی آرشیو صوتی
محصولات فرهنگی دروس حوزوی
برنامه جلسات آرشیو تصویری
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت و محتوای آن متعلق به دفتر مطالعات اسلامی سبل السلام می باشد.
هرگونه استفاده تجاری از مطالب و آرشیو این سایت غیرمجاز بوده و هرگونه نسخه برداری جهت مقاصد غیراقتصادی، با ذکر منبع (qasemian.ir) بلامانع می باشد.